• چهارشنبه، ۰۶ مرداد ۱۳۸۹
  • جنسیت و مفاهیم آن
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 413
    کد خبر: 1541

    statue.jpgمنیر پشمی - کاشاس ارشد مطالعات زنان

    موضوع جنسیت در ایران امروزه موضع بحثهای جدیدی با ماهیت اجتماعی، حقوقی ،دینی و حتی سیاسی شده است و بسیاری از گفتارها و نوشتارها را به خود اختصاص می دهد. چنانکه در نهادهای قانون گذاری کشور نیز شاهد آن هستیم ،تصویب قوانین راجع به جنسیت و زن مذاکرات را پر تنش می سازد.در حال حاضر با پژوهگشران مسائل جنسیتی به گونه ای برخورد می شود که گویا می خواهند زن و مرد را در مقابل یکدیگر قرار دهند و آتش جنگ جنسیتی را برانگیزند و بنیان خانواده را متزلزل کنند.

    بی گمان در فضای مطلوب فرهنگی ، فقها ، کارشناسان مسائل زنان، جامعه شناسان ، حقوق دانان و در مجموع درد آشنایان می توانند با هم اندیشی با یکدیگر مباحث مربوط به جنسیت را در تمامی حوزه ها مورد بررسی قرار داده و با دیدی واقع بینانه و ژرفا نگر به رفع نابرابری های جنسیتی بپردازند. در کشورهای در حال توسعه خصوصا ایران جای چنین مطالعاتی خالی است. حساسیت جنسیتی بدین معنا است که دست اندرکاران برنامه ریزی دولتی این توانایی را داشته باشند که نابرابری جنسیتی را در حوزه های مختلف به خصوص تقسیم کار و دستیابی به منافع ، تشخیص دهند و در برنامه ریزی خود مدنظر قرار دهند.

     

    هر مساله اجتماعی جنبه ای از یک امر اجتماعی است که می تواند در تعدادی از انسانها تغییراتی ایجاد کند . (میلز ، ۱۳۸۰ ، ۲۳)و مطابق این تعریف مفاهیم جنس و جنسیت و تفاوت گذاری میان این دو که از سالهای اخیر وارد مباحث اجتماعی شده است می تواند به عنوان یک مساله اجتماعی مطرح شود.

    جنس را معمولا ناشی از تفاوتهای بیولوژیکی و آناتومیکی که زنان را از مردان متمایز می سازد می دانند در صورتی که جنسیت انتظارات اجتماعی از رفتار مناسب هر جنس است (تفاوتهای اکتسابی فرهنگی بین مردان و زنان) که از طریق جامعه پذیری کودکان ، که در اجتماع شکل می گیرد ، رفتارهایی که فرهنگ و سنتها آنها را تعیین کرده اند به اعضای جامعه آموزش داده می شود.خانواده ، مدارس ، رسانه ها و سایر گروههای اجتماعی هر یک تصوراتی کلیشه ای از رفتار مناسب هر جنس را به کودکان و نوجوانان می آموزند ، طوری که به تدریج ، بر اساس این تصورات ، کودکان اطلاعاتی در مورد ظاهر جسمانی ، نگرش ها ، ویژگی های روانی ، چگونگی برقراری روابط اجتماعی و حتی نوع شغل متعلق به افراد هر جنس را به دست می آورند و گمان می برند که صرف تعلق به گروه جنسی خاص داشتن مثلا گروه زنان ، با ویژگی هایی مانند: ملایمت ، حساس بودن ، عطوفت و از خود گذشتگی همراه است و به تبع آن علاقه به مشاغل خاص مرتبط با این ویژگی جلب می شود (احساس فرودستی جنسیتی) .

    تعلق به گروه جنسی دیگر مردان با ویژگی های روانی و رفتاری دیگری مانند ابتکار و خلاقیت و حتی برتری جنسیتی همراه است و این گروه به مشاغل دیگری در جامعه گرایش می یابند (احساس فرادستی جنسیتی). (جزنی ، ۱۳۸۰ ، ۳۸)با توجه به این مطالب به نظر می رسد که هنوز باقیمانده تفکرات دوران پیش صنعتی ، فئودالیه و سنتی که بر اساس قدرتمند بودن مردان از زنان بنیاد یافته بود در جامعه ما با وجود تحولات دهه های اخیر هنوز وجود دارد.

    این تفکرکه مردان از زنان برتر هستند به صورت کلیشه های جنسیتی به فرزندان آموزش داده می شود و جامعه نیز به طور غیر مستقیم با استفاده از هنجارها و قواعد رسمی و غیررسمی آنرا به افراد تحمیل می کند و نتیجه این طرز فکر در شرایط امروزی ، ارائه تفکرات و شعارهای قدیمی که کارکردی در جامعه ندارد ، باعث می شود که مردان به منابع و امکانات بیشتری از زنان دسترسی یابند و زنان با احساس فرودستی جنسیتی که دارند به عنوان نیمی از جمعیت جامعه به مراتب کمتر از مردان قادر به استفاده از منابع و امکانات اجتماعی باشند. (جزنی ، ۱۳۸۰ ، ۳۶)نقطه عزیمت ما نه آرمان های اخلاقی برابر طلبانه و ایده آلهای مطلق در باب برابری زن و مرد یا دیدگاههای رادیکالی فمینیستی است بلکه تبیین و بررسی جامعه شناختی این مسئله و ساختارهای اصلی این گرایش بعنوان یک مسئله اجتماعی است.برای کنکاش دقیق تر پیرامون این مسئله ابتدا باید با مفاهیم اصلی در این زمینه آشنا شویم :

     

    جنسیت (gender):

    انتظارات اجتماعی در مورد رفتاری که بر اعضای هر جنس مناسب دانسته می شود. جنسیت به صفات فیزیکی که بر حسب آن مردان و زنان با یکدیگر تفاوت دارند اطلاق نمی گردد ، بلکه به ویژگی های اجتماعی رفتار مردانه و زنانه مربوط می شود مطالعه روابط جنسیت در سالهای اخیر به صورت یکی از مهمترین حوزه های جامعه شناسی درآمده است ، اگرچه مدتها از توجه اندکی برخوردار بود.بنابر نظر «اوکلی» که مفهوم جنسیت را برای اولین بار وارد جامعه شناسی کرد ، جنس (Sex) اشاره به تقسیم زیست شناختی مذکر و مونث دارد و جنسیت توجه را به تفاوتهای ایجاد شده از نظر اجتماعی بین زن و مرد جلب می کند. و در واقع مفهوم جنسیت (gender) اشاره به تفاوت بیولوژیک با مرد دارد بلکه به زن در رابطه با مرد و شیوه ای که روابط این دو نفر را از نظر اجتماعی ساخته است ، می نگرد.

    بنابراین در رویکرد جنسیتی این امر که زن و مرد نقش های متفاوتی را در جامعه و در گروههای اجتماعی کوچکتر ایفا می کنند ، پذیرفته شده است. اما این پذیرش نه صرفا به خاطر تفاوتهای بیولوژیک بلکه تحت تاثیر ایدئولوژی جوامع ، گذشته های تاریخی ، عوامل مذهبی ، قومی ، هنجارها و سنتها ، عوامل اقتصادی و فرهنگی قرار دارد. نحوه شکل گیری اجتماعی و محتوایی این نقش در فضاهای گوناگون و در طول زمان ، متفاوت و همواره در حال تغییر می باشد.

    فرودستی جنسیتی:

    سلوک یا اعمال مبتنی بر تعصب جنسیتی آنهایی هستند که علیه مردان یا زنان به صرف جنسیت آنها تبعیض قائل می شوند ، گرچه این سلوکها و اعمال می توانند غالبا صراحت داشته باشند ، ولی ممکن است به صورت ضمنی هم ظاهر شوند و جزء (محتوایی) و غیره مورد وقوف از فرهنگ را تشکیل دهند. به عنوان مثال ، جامعه شناسی قشرها را متهم می کنند که مبتلا به تبعیضات جنسیتی است چون جائی برای زنان در ساختار طبقاتی در نظر نمی گیرند.

    افتراقهای جنسیتی (sexual divisions):

    جامعه شناسان بیش از پیش چگونگی متفاوت بودن وضع زنان و مردان را از لحاظ نصیبها و فرصتهای قابل دسترسی مورد تحقیق قرار می دهند. به عنوان مثال ، در مشاغلی که بوسیله مردان و زنان در پیش گرفته می شود افتراق روشنی از نظر جنسیت وجود دارد. زنان به طرزی بسیار متراکم ، در پاره ای اشتغالات معین تمرکز یافته اند. نزدیک به دو سوم نیروی کار زنان در بریتانیا ، فقط در ۱۰% مشاغل متمرکز است و حال آنکه مردان به نحو بسیار یکنواختری در مشاغل مختلف توزیع شده اند. به علاوه زنان معمولا پله های پائین تر سلسله مراتب شغلی را اشغال می کنند.

    در داخل گروه های شغلی نیز مواضعی را اشغال می کنند که در آنها امکانات ترقی ناچیزتر است. امتیازات منفی زنان را در زمینه اشتغال باید با نقش بالفعل یا بالقوه آنها در خانواده نیز مرتبط دانست. از آنجائی که بار اصلی کار منزل به دوش زنان قرار دارد ، خواه ناخواه این وضع دامنه انتخاب شغل را برایشان محدود می کند به علاوه کارفرما و کارگر معمولا هر دو تحت تاثیر اعتماد رایجی قرار می گیرند که جای زن در خانه است و کردارشان را نیز با چنین عقیده ای تطبیق می دهند. بالاخره باید گفت خود زنان هم طوری در جامعه بار می آیند که باور می کنند همسر و کدبانو بودن برایشان مناسبتر از توقع تحصیل و برابری با مردان در صحنه اشتغال است.

    جامعه شناسی جنسیت (sociology of gender):

    جامعه شناسی جنسیت به این نکته می پردازد که چطور تفاوتهای جسمانی مردان و زنان توسط ساختار اجتماعی در جامعه و بر سرنوشت آنها منعکس می شود. این تفاوتها از جهات فرهنگی و اجتماعی به صورتی منکشف می شوند که : ۱)از طریق فراگیر جامعه پذیری به داشتن شخصیتهای اختصاصا زنانه منسوب و به دارا بودن هویت جنسی متصف می گردند. ۲)آنها را به حواله دادنشان به قلمرو خصوصی خانه و خانواده ، غالبا از فعالیتهای اجتماعی در جوامع صنعتی محروم می سازد. ۳)آماج ایدئولوژی های مبتنی بر کلیشه ای بودن تصویر و شخصیت زن می شوند و این نوع ایدئولوژی زنان را ضعیف و از لحاظ عاطفی وابسته به مردان معرفی می کند.

    مرد سالاری (Pariarchy):

    نظام اقتدار مردانه ای که از راه نهادهای اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی زنان خود را زیر ستم و سرکوب قرار می دهد (گاهی به جای واژه مرد سالاری واژه پدرسالاری را به کار می برند که درست به نظر نمی رسد چون مفهوم آن تنها به جنبه هائی از این نظام اقتدار مردانه و به گروهی از مردان محکوم می کند) قدرت مردسالاری از آنجا نشات می گیرد که مردان به منابع و امتیازات ساختاری قدرت در درون وبیرون از خانه دسترسی بیشتری دارند و واسطه تقسیم آنها در جامعه اند.( آبوت ، پاملا. والاس ، کلو:۳۲۴:۱۳۸۱)

    کلیشه های جنسیتی (Gender stereotype)

    تفاوتهای موجود بین زنان و مردان به مرور زمان منجر به شکل گیری کلیشه های شده است که گه گاه همین کلیشه ها موجب بروز مشکلات میان اعضای خانواده بوده اند. کلیشه ها به بیانی، همان تفکرات قالبی هستند که ریشه در برخی آداب و سنن و متون کهن مربوط به فرهنگ ها دارند. کلیشه عنصری است که جزوی از اجزاء فرهنگ یک جامعه است. والتر لیپمن(Walter Lippman ) نویسنده آمریکایی، نخستین کسی است که در کتابش با عنوان افکار عمومی، تفکر قالبی یا همان کلیشه سازی(Stereotyping ) را به معنای تصاویر ثابت و محدود در ذهن به کار برد. در نظر او تفکر قالبی شامل باورها، اندیشه ها و قالب های ساخته و پرداخته ذهنی بود که به ادراکات شخص از محیط پیرامون خود رنگ و هیئت خاصی می بخشد و به صورت میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند

    "کلیشه" به قطعه فلزی از آلیاژ اطلاق می شود که تصویر یا نوشته ای را بر روی آن به صورت برجسته حک می کنند تا با استفاده از آن بتوان تصویر یا نوشته مورد نظر را عینا به تعدادی زیاد تکثیر کرد. (مهدی زاده، ۸۴-۱۳۸۳ :۲۷).

    وقتی از کلیشه ای کردن نوع و صورتی از شخصیت، سخن گفته می شود، بدان معناست که تصویر مورد نظر دچار تقلیل می شود. یعنی ممکن است از واقعیت ذاتی خود تا حدی فاصله بگیرد.

    کلیشه های جنسیتی تصویر ذهنی یکنواخت و قالب بندی شده ای از رفتارهای خاص مربوط به زنان و مردان را بدون آنکه مورد بررسی و آزمون قرارگرفته باشند، ارائه می دهد. به این صورت که مثلا زن و مرد بر اساس تثبیت و شکل گیری برخی از تفکرات قالبی، خصلتهایی را به یکدیگر نسبت می دهند و آنرا مخصوص زنان یا مردان معرفی می کنند. توجه داشته باشید که تداوم چنین نگرشی به مرور زمان موجب شکل گیری فرهنگ و تفکری می شود که توسط ابزارهای مختلف دائما بازتولید می شود و در میان تمامی اقشار و اذهان، جایگاهی ویژه پیدا می کند.

    کلیشه یعنی نوعی تفکر و نگرش که درون یک فرهنگ خاص قرار گرفته و طی نسلهای متمادی بازتولید و استوار شده است. طبیعتا وقتی برخی از تفکرات قالبی در اذهان افراد شکل میگیرند، بر رفتار و روابط افراد در زندگی فردی و اجتماعی تاثیر می گذارند. ما جهان را عملا بدین شیوه می فهمیم که اشیا، مردم یا رویدادها در ذهن مان را به طرح های روانشناسی ارجاع می دهیم که برطبق فرهنگ مان در آنها می گنجند و تناسب دارند. ما همیشه چیزها را بر حسب مقوله های گسترده می فهمیم. بنابراین به عنوان مثال، افراد را تا حدودی از طریق نقش هایی که اجرا می کنند می شناسیم . کلیشه سازی ها تعداد اندکی از ویژگی های ساده، به یاد ماندنی، به سادگی قابل فهم و وسیع به رسمیت شناخته شده در یک شخص را در نظر می گیرند و همه چیز درباره آن فرد را به آن ویژگی فرو می کاهند و آن صفات را اغراق آمیز و ساده می کند.

    سنخ بندی جنسیتی از نظر جورج ریتزر:

    به طور کلی سه نظریه فمینیستی در مورد کلیشه های جنسیتی ارائه می دهد:

    ۱- تفاوت جنسیتی: بر اساس این نظریات معتقدند که جایگاه و تجربه زنان در بیشتر موقعیتها با جایگاه و تجربه مردان در همان موقعیتها تفاوت دارد. مضمون اصلی این نظریه این است که زنان از ارزشها ، داوری ارزشی ، انگیزه ها ، منافع ، خلاقیت ادبی ، احساس هویت ، فراگرد آگاهی و ادراک در ساخت واقعیت اجتماعی ، بینش متفاوتی از مردان دارند. مضمون دیگر اینکه شکل کلی روابط زنان و تجربه های زندگیشان شکل متمایزی است. این نظریه ها سه تبیین جهت تفاوت جنسیتی ارائه می دهند شامل : زیست شناختی ، نمادی، روانشناختی.

    ۲- نظریه های نابرابری جنسیتی: می گویند که جایگاه زنان در بیشتر مواقع نه تنها متفاوت از جایگاه مردان بلکه از آن کم بهاتر و با آن نابرابر است و این نابرابریها از سازمان جامعه نشات می گیرد ، نه تفاوت زیست شناختی و شخصیتی . تفاوتهای این دسته از نظریات بر دو نوع فمینیسم لیبرال و مارکسیستی منتهی می شود.

    ۳- نظریه های ستمگری جنسیتی : موقعیت زنان را بر حسب رابطه قدرت مستقیم قدرت میان زنان و مردان بیان می کنند. زنان تحت ستم قرار دارند یعنی تحت قید و بند ، تابعیت ، تحمیل ، سوء استفاده و بدرفتاری مردان هستند. این الگوی ستمگری با عمیق ترین مشکل در سازمان جامعه عجین شده و ساختار پدرسالاری را به وجود آورده است. پدرسالاری یک ساختار قدرت است که با بیان یک نیت عمومی و قوی ابقاء می شود و تفاوتها و نابرابری های جنسیتی فراورده های پدرسالاری اند. تبیین های این گروه از نظریات عبارتند از: نظریات فمینیستی روانکاوانه ، فمینیسم رادیکال،فمینیسم سوسیالیستی.

    جامعه پذیری جنسیتی

    یکی از مهمترین عواملی که کلیشهها را در اذهان تثبیت میکند، جامعه‌پذیری جنسیتی است. جامعه‌پذیری جنسیتی فرآیند بازتولید نابرابری جنسیتی است و با نهادینه کردن نابرابری و تداوم بخشیدن به آن در نسل‌های بعدی می‌توان جامعه‌پذیری جنسیتی را بستر اصلی نابرابری دانست.

    جامعه‌پذیری جنسیتی از درون خانواده ریشه می گیرد . در اثر جامعه‌پذیری جنسیتی که در خانواده رخ می‌دهد، دختر و پسر هر یک با هنجار‌های جنسیتی زنانه یا مردانه اجتماعی می‌شوند. رفتارهای تبعیض‌آمیز والدین از همان ابتدا با تهیه لباس و اسباب بازی با توجه به جنسیت شروع می‌شود. از همان سال‌های اول زندگی، دختر بچه‌ها برای نقش‌های جنسیتی مشخص، جامعه‌پذیر می‌شوند،

    مثلاً در هندوستان اولین درسی که یک دختر بچه یاد می‌گیرد، این است که رفتار متفاوتی که نسبت به او و برادرانش اعمال می‌شود یک حقیقت زندگی است. آزادی‌های دختران در زمینهء پیوستن، ارتباط برقرار کردن و تماس با دیگران، محصور در حد و مرزها و محدودیت‌های مشخص است. همچنین بدون توجه به دشواری‌ها و از خودگذشتگی‌هایی که یک فرد باید متحمل شود، به آنان یاد می‌دهند که دنیای او، به خانواده محدود است و مشغله اصلی او باید ارضای نیازهای ضروری اعضای خانواده باشد و در کل وظیفه اصلی او مادری کردن است. از آنان خواسته می‌شود که سر به راه ، صلح‌جو و سازشگر باشند و اختلافات را نه با جدال بلکه با محبت حل کنند. از سویی دیگر از پسرها انتظار می رود که برای احقاق حق خود ایستادگی کنند، سلطه جو، مستقل، پرخاشگر و رقابت‌طلب باشند، از آنان میخواهند مرد باشند و گریه نکنند و در برابر سلطه‌جویی دیگران مقاومت کنند.

    در نتیجه ، ‌این نوع آموزش در خانواده موجب می شود که کودکان نقش‌های جنسیتی خود را به سرعت و مؤثر فرا بگیرند و در جامعه به گونه ای متمایز رفتار‌کنند. نقش‌های اساسی جنسیت که کودکان در خانه می‌آموزند بعد‌ها به طور گوناگون در مدرسه تقویت می‌شود.

    آموزش در مدارس فرآیندی رسمی‌است، برنامه های درسی که دختران و پسران باید فرا گیرند مشخص است، اما نظام آموزش از جنبه‌ای ظریف‌تر برنامه‌های آموزش پنهانی را نیز در خود نهفته دارد که کودکان را مطابق آن تربیت می‌کند. با این توجیه که زن و مرد توانایی‌ها و علایق فکری متفاوتی دارند دختران در نظام آموزشی هم از جهت رشته‌های عرضه شده و هم از نظر نظام‌های سهمیه‌بندی، متفاوت با پسران در نظر گرفته شده‌اند. بنابراین فکر تربیت دختر برای نقش‌های آینده‌اش به عنوان زن خانه‌دار و مادر، در متون درسی عرضه شده به دختران تأثیری مهم دارد.

    یکی از متداول‌ترین و مهم‌ترین عوامل یادگیری‌ تقلید است، تقلید یعنی همانندسازی با شخصیت‌های مختلفی که فرد با آن‌ها مواجه می‌شود. در سنین مدرسه افراد در مواجهه با شخصیت‌های مختلف انسانی و غیرانسانی در کتاب‌ها سعی در تقلید از رفتار‌های شخصیت‌های هم‌جنسشان می‌کنند و با این عمل به جنبه‌هایی از شخصیت‌شان می پردازند که به‌ این ترتیب باورها و ارزش‌های خود را با توجه به میزان رشد ذهنی، تجارب قبلی و آگاهی‌های اجتماعی شان شکل می دهند.

    به‌این ترتیب آموزش و پرورش در محتوای کتاب‌های خود از کلیشه‌های جنسیتی استفاده می‌کندکه مثلاً کمتر، یک زن را در مقام نویسنده، مخترع، پلیس و کارمند نشان می‌دهد ، بلکه ، بیشتر ،آنان را در نقش مادران و همسران می‌توان مشاهده کرد. در واقع نوعی نگرش مردسالارانه در تدوین کتب درسی حاکم است که زنان را هیچگاه به عنوان سازماندهنده و هدایتگر فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نشان نمیدهد و معمولاً نقش پیرو و مطیع دارند و از هر گونه نقش اعتراضی بدورند . بنابراین نظام آموزش به کمک باورهای کلیشه‌ای معلمان، مربیان، برنامه‌ریزان این نظام و همچنین در لایه‌های آشکار و پنهان متون درسی، جامعه‌پذیری جنسیتی را تقویت می‌کند و نابرابری جنسیتی را در سطوح گوناگون اجتماعی تداوم می‌بخشد.

    گروه‌های همسالان از دیگر عوامل جامعه‌پذیری است. محافل دوستی این گروه مخصوصاً در جوامع سنتی از سن معینی به بعد معمولاً گروه‌های تمام دختر و یا تمام پسر هستند. این گروه‌ها مطابق با جنس خود نقش‌ها و بازی‌های خاصی را دنبال می‌کنند. در این گروه‌ها معمولاً سعی می‌شود از داشتن رفتار‌های جنس مخالف دوری کرد. مثلاً پسران در گروه‌های هم‌سال خود به نسبت سن سعی می‌کنند مسابقه شجاعت دهند و در سن‌های بالاتر سعی می‌کنند با تحقیر‌های جنس پرستانه و حتی تحقیر همه چیزهای زنانه، مردانگی خود را ثابت کنند.

    در دوران معاصر می‌توان رسانه‌های جمعی را هم از مهم‌ترین عوامل جامعه‌پذیری جنسیتی تلقی کرد. مثلاً تصویر کلیشه شده زن در برنامه‌های تلویزیونی تقریباً در همه جوامع دیده می‌شود. رسانه‌ها سعی در تبلیغ نقش‌های خانه‌داری و امور خانگی زنان دارند. بنابراین اگر دختر بچه از طریق رسانه‌ها، زنان را در مشاغلی مانند وکالت و قضاوت مشاهده کند، این احتمال وجود دارد که گمان کند ،او نیز می‌تواند چنین نقشی را بر عهده گیرد. اما زمانی که زنان را همیشه در تلویزیون در نقش همسر، مادر یا زن خانه‌دار یا پرستار ببیند تصویر از خود متفاوتی خواهد داشت .

    بنابرآنچه گذشت، مشخص شد که کلیشه‌های جنسیتی چگونه شکل گرفتند و به دلایل خاص اجتماعی، تاریخی کلیشه‌های مردانه بهتر در نظر گرفته شدند که این کلیشه‌ها از طریق فرآیند و عوامل جامعه‌پذیری جنسیتی باز تولید می‌شوند.

    "ژولیت میچل "هدف هر نوع کلیشه سازی را " تقویت و توجیه وابستگی، فرودستی و نابرابری موقعیت زنان در جامعه" می‌داند. حتی اگر این گونه هم نبینیم ، می‌توان اقرار کرد که قرار دادن افراد در این گونه قالب‌های از پیش ساخته شده مانعی برای رشد و پیشرفت فردی می‌شود، چرا که انسان‌ها برای جلوگیری از طرد جامعه، مجبورند حالات روانی، شیوه بیان احساسات و حتی علایق خودشان را در چهارچوب هنجار‌های اجتماعی مبتنی بر کلیشه‌های جنسیتی قرار دهند. تا همین چند دهة قبل شاید کسی باور نداشت که جنسیت می‌تواند عاملی مهم در نابرابری ها باشد، اما امروزه می‌دانیم که تعلق به یک جنس خاص باعث امتیاز و رفتار‌های متفاوت افراد با آن جنس می‌شود; چرا که دانش ما دربارة زنان و مردان توسط کلیشه‌های جنسیتی شکل می‌گیرند.

    هنجارهایی که کلیشه‌های جنسیتی را تقویت می‌کنند، شاید برای جوامع محافظه کار دارای کارکرد باشند، اما این کلیشه‌ها محدودیت‌هایی را برای هر دو جنس به بار می‌آورند.

    از آنجا که بر اساس کلیشه‌های جنسیتی، زنان و مردان با رفتارها، ویژگی‌ها و حالات روانی خاص در نظر گرفته می‌شوند ، آنان را دارای قابلیت انجام وظایف متفاوت از هم می‌دانند. ‌این گونه کلیشه‌های جنسیتی نهایتاً به تقسیم کار جنسی منجر می‌شود. به طوری که در کلیشه‌ها،زنان دارای صفات گرم ،بیانگر، وابسته، احساساتی، با محبت، نرم و ملایم، خوش قلب، ضعیف، قدردان، حساس و مطیع هستند، پس بهتر است تا درحریم خصوصی خانواده بمانند و به کارهای خانه‌داری و بچه داری و شوهرداری بپردازند و مردان هم به دلیل صفات صلاحیت-شایستگی، ماجراجویی، بی‌رحم، با جرأت، مستقل، با اعتماد به نفس، محکم و قوی در عرصه عمومی و نان‌آور خانه باشند.

    کلیشه‌های جنسیتی حتی باعث تقسیم جنسیتی مشاغل هم می‌شوند، مثلاً گفته می‌شود که چون زنان احساساتی هستند پس صلاحیت و شایستگی احراز برخی سمت ها همچون قضاوت را ندارند.

    از دیگر نتایج کلیشه‌های جنسیتی و جنسیت گرایی کم ارزش شمردن کار زنان است، چون معمولاً صفات منتسب به زنان چندان بار مثبتی به همراه ندارد. البته ‌این به آن معنی نیست که صفات منتسب به مردان ذاتاً مثبت است بلکه مساله این است که هر آنچه معمولاً مربوط به مردان است مثبت در نظر گرفته می‌شود.

    کلیشه‌ها و جنسیت گرایی بسیاری اوقات علیه مردان هم است، اما باز این مردان هستند که سرسختانه‌تر از هر کس، از کلیشه‌های جنسیتی دفاع می‌کنند. از آنان توقع می‌رود که در برابر سختی‌ها و مشکلات ، مقاوم و سرسخت باشند و خم به ابرو نیاورند، حتی گاهی از آنان پرخاشگری در خواست می‌شود، از آنان انتظار می‌رود در برابر زبان درازی‌ها خشونت به خرج دهند و اگر طبق آن رفتار نکنند بی‌عرضه و دست و پا چلفتی نامیده می شوند و از طرفی در برابر این انتظارات از آنان خواسته می‌شود که احساسات خود را به نزدیکان نشان ندهند.

    همه ‌این فشارها نقش سنگینی را برایشان تحمیل می کند مخصوصاً، برای آن دسته که با این نقش‌های مردانه همنوا نیستند. همه مردان نمی‌خواهند خشن و بی‌رحم و پرخاشگر به حساب آیند اما کلیشه‌ها آنان را تبدیل به چیزی می‌کنند که نمی‌خواهند باشند. آیا با شکستن بسیاری از این کلیشه‌های دست و پا گیر، زندگی آرامش بخش تر نخواهد بود؟

    جامعه‌پذیری جنسیتی کنونی با کارکرد‌های آشکار و پنهان خود نابرابری را هر چه بیش‌تر نهادینه می‌کند و این مانعی برای توسعه‌ای همه جانبه و به ویژه توسعه‌ای انسانی است. امروز بیش‌تر از هر زمانی دیگر نیازمند برنامه‌ریزی منسجم و هدفمند برای برقراری جامعه پذیری خنثی و بدون ارجحیت جنسی در ساختار‌های جامعه و عوامل مهم جامعه‌پذیری از جمله خانواده، نهاد آموزش و رسانه‌ها برای تغییر روند کنونی جامعه پذیری جنسیتی هستیم و این هم به نفع مردان است و هم به نفع زنان.

    در نهایت باید گفت، بهترین تصویری که می توان از زندگی مشترک زوجین ارائه داد، تصویری متعادل و شفاف است که به دور از کلیشه های همیشگی و قالبی باشد. مسلما نه آن تصویری خوشایند است که مرد خانه مشغول انجام امور خانه است و دائما توسط خانم کنترل می شود و نه آن تصویر که خانم با سختی در حال چنگ زدن به البسه است و آقا در موقعیتی فرادست، بالای سر او می ایستد و مدعی است با دادن فلان پودر لباسشویی، مشکل خانم را برای بهتر شستن لباسها، حل کرده است.

    به هر حال آنچه مهم است این است که بیان کنیم تصاویر ساده و تکراری که دائما در معرض دیدگان ما قرار دارند، نوعی از تفکرات قالبی و کلیشه ای را در اذهان مخاطب تقویت می کنند و فرهنگ خاصی را سازماندهی می کنند که در بسیاری از مواقع موجب بروز مشکلات و نگرشهای غلط می شوند. بهتر آن است که نه یکسره تن به تفکرات فمینیستی دهیم و اصالت ملی و مذهبی مان را فراموش کنیم و نه آنگونه تصویر سازی کنیم که متهم به احیای چهره فرادستی مرد باشیم.


    میوه ممنوعه

    مطالب مرتبط:
    از خشونت زبانی تا زبانشناسی اجتماعی گفتگو و تعامل ها
    نقش زنان در تأسیس مدارس دخترانه عصر قاجار
    زنان در انقلاب مشروطه
    نشریات زنان در عصر قاجار(۶)
    انجمن‌های زنان در دوران مشروطه / الهه باقری