میترا ترابی
برای بررسی ریشه های شکل گیری رشته مطالعات زنان ، باید به پیشینه آن که همانا جنبش فمنیسم در مرحله اول و نظریه های فمنیستی در مرحله دوم است ، نگریست .
موج اول فمنیسم
جنبش زنان در موج اول به شکل عام تحت تأثیر جریانات اجتماعی و سیاسی قرار داشت . حرکت کارگری در اروپا و حرکت ضد برده داری در آمریکا از حرکت های تأثیر گذار بر موج اول این جنبش هستند . در واقع ریشه این حرکت ها در پذیرش این حقیقت نهفته بود که نظم موجود نظمی درست و لازم الاجرا نیست. با آغاز جنبش زنان در قرن ۱۹م. از یک سو مفاهیمی مانند دموکراسی ، آزادی و برابری وارد ادبیات و گفتمان سیاسی شد و از سوی دیگر با تغییرات اجتماعی و اقتصادی فراوانی که در زمینه کارو شرایط آن به وجود آمد ، باعث گردید که شکل سازمان یافته ای از جنبش زنان با خواسته های مشخص برای بهبود شرایط زنان به وجود آید .
به علت دگرگونی تولید کالا در جامعه و خروج تولید از محیط خانه ، بسیاری از زنان و دختران جوان که تا آن زمان در تولیدات خانگی فعالیت می کردند وارد مشاغل خارج از خانه شدند ، اما دامنه این مشاغل بسیار محدود بود . به این جهت اولین درخواست زنان متوجه تحصیل بالاتر و انتخاب مشاغلی که تا آن زمان در انحصار مردان بود ، گشت . دسترسی به حقوق مدنی ، هدف اصلی زنان در این دوران بود .زنان در این موج با خانواده خود مشکل نداشتند ، مادری یک شغل و وظیفه تمام وقت بود که ایدئولوژی مورد قبول آنها بود .
در شرایط اجتماعی قرن ۱۹م. زنان متوسط به دنبال برابری بودند . در حالی که زنان کارگر هر چند از امکانات و فرصت های به دست آمده بهره برداری می کردند ، اما خواهان برابری در محیط کار و رهایی از ستم بودند . به طور خلاصه خواسته های زنان در موج اول عبارت بود از :
۱- حق رأی ، ۲- حق آموزش ، ۳- فرصت های شغلی ، ۴- حقوق زنان متأهل ، ۵- مخالفت با قانون امراض مقاربتی ، ۶- کنترل موالید ، ۷- کمک هزینه خانوداه ، ۸- اتحادیه کارگری زنان
موج دوم فمنیسم
پس از این که فعالیت های سازماندهی شده زنان منجر به بهبود شرایط زندگی آنها شد و جنبش زنان در موج اول به مهم ترین خواسته خود که حق رأی بود ، دست یافتند با یک افول تقریباً ۳۰ ساله رو به رو شد .
موج دوم از اواخر دهه ۶۰م. در پی مجموعه ای از تحولات به وجود آمد . شرایط اجتماعی نظیر جنبش دانشجویی ، محیط زیست ، صلح طلبی و فعالیت های ضد جنگ و حقوق مدنی در ایجاد این موج دخیل بودند . برخی معتقدند این شرایط و به وجود آمدن موج دوم تحت تأثیر جنگ جهانی دوم بود . چرا که در این دوره زنان طبقه متوسط به تحصیلات دانشگاهی دست یافته بودند و آرزوهای بزرگی را برای آینده خود داشتند . اما در عمل آنچه در انتظارشان بود زندگی خانوادگی بود .
زنان مشارکت کننده در این جنبش عمدتاً جوان و تحصیل کرده ، سفید پوست و از طبقه متوسط بودند که برای بسیاری از آنها ملحق شدن به جنبش حقوق مدنی و جنبش های آزادی خواهانه دیگر نظیر جنبش چپ و جنبش دانشجویی پاسخی به روابط جنسیتی در جامعه بود . در این شرایط بود که گروه هایی تحت عنوان گروه های ارتقاء آگاهی شکل گرفت که آگاهی دادن به زنان را وظیفه خود می دانستند . این گروه های ارتقاء آگاهی نتایج متفاوتی به وجود آوردند . در حوزه آکادمیک و علمی منجر به شکل گیری رشته مطالعات زنان شدند و در بعد عملی موجب ساماندهی گروه های زنان با محوریت و تمرکز بر مسایل زنان گردیدند .
نخستین گروهی که شکل گرفت ، سازمان ملی زنان به رهبری بتی فریدان بود . این گروه ایدئولوژی لیبرال داشت و فمنیسم لیبرال را پایه گذاری کرد . هدف آنها برابری زن و مرد در همه عرصه ها بود . آنها علت سرکوب زنان را تبعیض می دانستند و راه حل از میان بردن تبعیض را در اصلاحات قانونی ، آموزش و جامعه پذیری جنسیتی می دانستند . مطالباتی مانند احقان حقوق برابر و حقوق شهروندی مساوی از مطالبات عمده آنها بود .
همانگونه که گفته شد در این سال ها تعداد زیادی از زنان در گروه های چپ فعالیت می کردند . مناسبات حاکم بر این گروه ها به شدت مردانه بود و زنان حاضر در این گروه ها شاهد رفتارهای تمسخرآمیز رفقای مرد خود بودند که تصور می کردند مسأله زن یک مسأله بورژوایی است . این افراد به رهبری فایر استون اعتقاد داشتند علت سرکوب زنان در جوامع مردسالار ، نظارت مردان بر زنان است و راه حل آن ، پیکار علیه مردان است .
در مقابل این گروه ، دسته ای دیگر از زنان فعال در جنبش چپ قرار دارند . آنها راه ورود به تولید و تلاش در جهت اهداف پرولتاریایی را راه رهایی زنان می دانند . در این دیدگاه تجارب زنان با مردان متفاوت است و نابرابری به علت ستم طبقاتی است که هم بر زن و هم بر مرد فشار می آورد و تنها در صورت حذف نظام طبقاتی است که نابرابری زن و مرد پایان می یابد .
گروه دیگر ، سوسیالیست ها بودند . آنها تحلیل های مارکسیستی را نا کافی دانسته و اعتقاد دارند درکنار نظام سرمایه داری ، نظام مرد سالاری وجود دارد که در کنار یکدیگر به زنان ستم می کنند . به نظر آنها تنها با حذف سرمایه داری نمی توان به برابری رسید ، بلکه باید مبارزه در جهت حذف نظارت مردان باشد . از نظر آنها علت ستم بر زنان می تواند جنسیت ، نژاد ، طبقه و سن باشد . درواقع اگر مارکسیسم جهان را از دید پرولتاریا تفسیر می کند . فمنیست های سوسیالیست جهان را از دید پرولتاریا و زنان تفسیر می کنند .
موج سوم فمنیسم
موج دوم فمنیسم تا حدود سال ۱۹۷۵م. ادامه داشت که پس از مدتی دچار افول نسبی شد و همین افول چند ساله باعث خیزش موج سوم گردید .
نخستین مسئله ای که در موج سوم قابل ذکر است ، تکثر شکل گرفته در آن است . اما نکته دیگری که قابل توجه است و در واقع پیش زمینه آن تکثر است ، تأکید بر مسأله تفاوت است . در موج های قبلی به خصوص در موج دوم سعی می شد بر تفاوت بین زن و مرد تأکید شود و کمتر از تفاوت میان خود زنان سخن به میان می آمد . اما در موج سوم مطرح شد که نیاز های زنان آسیایی ، آفریقایی ، کارگر و ... با نیازهای زنان سفید پوست از طبقه متوسط جامعه که تا آن زمان جزو فعالان و رهبران جنبش بودند ، متفاوت است .
در سال های پس از افول موج دوم و آغاز شکل گیری موج سوم ، حرکت های ضد فمنیستی نیز رخ داد . به طوری که این حرکت ها تغییر و تحولاتی در شیوه های اعمال و ساماندهی ایجاد کرد . فمنیست های شاخه اولیه با وجود تأکید بر خواسته های اصلی خود از شیوه های بسیج افکار به جای حرکت های تند استفاده کردند . از سوی دیگر ایجاد تکثر ، پاسخی در قبال چرایی ها یی بود که به جنبش زنان در موج دوم وارد می شد . مثلاً فمنیسم سیاه یا فمنیسم محلی ، پاسخی انتقادی به الگویی بود که شکل گرفته بود .
علاوه بر این دو نوع می توان به فمنیسم قدرت ، طرفدار زندگی و اکو فمنیسم اشاره کرد . اینها به عنوان فعال اجتماعی ، علاوه بر تحت تأثیر قرار دادن فضای جامعه به عنوان فعال آکادمیک نیز وارد حوزه های دانشگاهی شدند . در واقع ورود به فضای دانشگاهی یکی از ویژگی های خاص فمنیسم موج سوم است که آن را از شکل یک جنبش به یک نظریه اجتماعی تبدیل کرد . نظریه ای که پایۀ عملی داشت و از بطن جامعه برخواسته بود .
در دهه ۸۰م. و ۹۰م. به رغم افولی که به نظر می رسید در فضای جنبش زنان به وجود آمده است ، بخش وسیعی از فعالان جنبش وارد فضای آکادمیک و نظریه پردازی شدند . در واقع این نوع فمنیسم که از آن به عنوان فمنیسم آکادمیک تعبیر می شود ، رشد فراوانی داشت که به ورود فمنیسم به دانشگاه ها و ایجاد رشته ای به نام "مطالعات زنان" منجر گردید که هدف اولیه آن تمرکز بر مسائل زنان بود .
رشته مطالعات زنان در اواخر دهه ۶۰م. با توجه به شرایط حاکم بر کشورهای غربی توسط جولیت میچل ، روانکاو فمنیست پایه گذاری شد .در واقع می توان گفت : این رشته یا این شاخه مطالعاتی از سوی گروه های ارتقاء آگاهی موج دوم به وجود آمد و به صورت یک درسی مانند جامعه شناسی و اقتصاد بود و اما پس از مدتی متوجه شدند که با این روش ، ساختار مورد انتقاد دانشگاه ها تغییر نخواهد کرد و زنان و واحدهای درسی مربوط به آن به حاشیه رانده خواهند شد . در نتیجه رشته مستقلی به نام "مطالعات زنان" ایجاد شد .
این رشته که در ابتدا به صورت کلاس های درسی بود از یک سو زمینه ساز انتقال تجربه گروه های اجتماعی و مطالعات تجربی درباره زنان بود و از سوی دیگر زمینۀ آکادمیک برای شکل دادن به نظریه های فمنیستی و بسط آن در حوزه های مختلف علمی را بوجود آورد و تدریس در این کلاس ها دارای ویژگی های سیاسی و تحلیل های نظری در ارتباط با مسائل مربوط به ستم بر زنان و تغییر دیدگاه جامعه بود .
وضعیت رشته مطالعات زنان در جهان
در حال حاضر رشته مطالعات زنان در کشورهای مختلف به صور گوناگون وجود دارد . به عنوان رشته ای دانشگاهی با بودجه مستقل و اساتید خاص خود ، متمرکز بر برنامه های مطالعات زنان که از اساتید بخش های دیگر برای تدریس دروس استفاده می کند در برخی از دانشگاه ها این رشته تحصیلی به صورت مستقل وجود دارد که دانشجویان در کلاس های مربوطه شرکت کرده و مدرک خود را در همین رشته اخذ می کنند .
امروزه ، تقریباً کلیه دانشگاه های معروف و مراکز تحقیقاتی جهان دارای رشته مطالعات زنان هستند . جالب این که در کشورهای جهان سوم و کشورهای اسلامی مانند مصر ، ترکیه ، مالزی ، اندونزی ، تایلند و سریلانکا نیز این رشته وجود دارد .
اما در ایران ، برنامه ریزی برای تأسیس رشته مطالعات زنان از طرف مؤسسه مطالعات زنان مطرح شد و با به کار گیری اساتید مختلف دانشگاه و حوزه و همچنین با مشارکت زنان فعال دروس اصلی این رشته تعیین گردید و قرار شد برنامه ریزان تدریس را به عهده گیرند .
این رشته در سال ۱۳۷۸ش. در شورای عالی برنامه ریزی وزارت علوم تصویب شد . در ابتدا سه گرایش زن در تاریخ ، زن در اسلام و زن در خانواده برای این رشته در نظر گرفته شده بود . متأسفانه با نگاهی که وزارت علوم داشت ، لیست درس های مصوب که حاصل نگاه های کارشناسی اساتید و فعالان این رشته بود و ارتباط نزدیکی با آنچه در کشورهای دیگر تدریس می شد داشت ، تغییر کرد و این رویه علیرغم مخالفت پایه گزاران رشته ادامه پیدا کرد .
دانشجویان این رشته در سال اول ۸۱ش.-۸۰ش. جزو دانشجویان متقاضی رشته جامعه شناسی بودند که از سال دوم تفکیک انجام شد و رشته مطالعات زنان در گروه مجزایی تعریف گردید . در ابتدا دانشگاه الزهرا ، دانشگاه تربیت مدرس و دانشگاه علامه طباطبائی در این رشته دانشجو می پذیرفتند که از سال سوم ، دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد نیز به آنها پیوستند . در سال جاری دانشگاه اصفهان نیز در این رشته دانشجو خواهد پذیرفت .
نکته قابل تأمل این است که : علیرغم تفاوت تعدادی از واحدهای این رشته با استانداردهای جهانی ، عدم تحمل و کنار نیامدن ساختار مردانه دانشگاه ها با این رشته و عدم تعریف بازار کار برای دانشجویان آن ، باید رشته مطالعات زنان به حضور خود در فضای دانشگاهی ادامه دهد و زنان و دختران در سراسر جهان منتظر تأثیرات و دستاوردهای آن در آینده باشند .
منابع :
- از جنبش تا نظریه ، حمیرا مشیرزاده ، چاپ دوم ، نشر شیرازه ۱۳۸۳ش.
- جامعه شناسی زنان ، پاملا آبوت و کلر والاس ، ترجمه نجم عراقی ، چاپ دوم ، نشر نی ۱۳۸۲ش.
- جزوه درسی آشنایی با رشته مطالعات زنان ، دانشگاه علامه طباطبائی ، دکتر شهلا اعزازی ، سال تحصیلی ۸۳ش.-۸۲ش.