ز کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟!
سید عبدالمجید زواری
--------------------------------------------------------------------------------
برخی از روشنفکران این گروه بر حفظ ویژگیهای زنانه تاکید دارند و معتقدند زن نیازمند خانواده و برخورداری از نعمت فرزند است. پست مدرنیسم علت فرودستى زنان را وجود رفتارهایى میداند که از بدو تولد میان دختر و پسر تفاوت ایجاد میکند. از این رو، جامعه مطلوب جامعهاى دو جنسیتى است که تشابه حقوق زن و مرد در آن تأمین شده باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
خاستگاه فمینیسم را اوایل قرن نوزدهم و به ویژه پس از انقلاب کبیر فرانسه دانستهاند. فمینیسم که از آن به عنوان جنبش اجتماعی زنان یاد میشود، گفتمانی مشتمل بر جنبشها، نظریهها و فلسفههای گوناگون است که هدف غایی آن به مبارزه طلبیدن نظم موجود و احقاق حقوق زنان برای یک زندگی بهتر است. در حقیقت شاید بتوان گفت آرمان فمینیستها در طول مبارزهی تاریخی خود، تبدیل جهان به جای بهتری برای زندگی زنان است. با این حال متأثر از شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و دیگر متغیرهای اثربخش، تلاش فمینیستها با فراز و فرودهای بسیاری همراه بوده است که این موضوع را بهخوبی میتوان در دغدغهها و خواستههای این گروه طی مقاطع مختلف مشاهده کرد.
فمینیستها هر چند طی زمانهای مختلف هدف خود را رفع تبعیض جنسیتی علیه زنان و دستیابی به حقوق برابر اعلام کردهاند، اما همانطور که پیشتر ذکر شد این تلاش متناسب با شرایط زمانه در هر برهه بر روی موضوعی خاص متمرکز بوده است که اتفاقاً همین موضوع شاهبیت بحث ما را برای کنکاش در لایههای کمتر شناخته شدهی فمینیسم تشکیل خواهد داد. از همین رو در این سلسله یادداشتها ابتدا به صورت اجمالی شرحی از تاریخچه و دستهبندیهای فمینیسم بیان شده و در فرصتهای آتی به بررسی برخی از حادترین مسایل مورد توجه فمینیستها خواهیم پرداخت.
فمینیسم در طول تاریخ با انگیزهها و گرایشهای مختلف ظاهر شده است، با این حال در تقسیمات قراردادی این پدیدهی اجتماعی در پنج دسته (موج) کلی دستهبندی میشود.
موج اول :
موج اول در سال ۱۸۳۰ شروع شد. مری ولیتون کرافت با نوشتن کتاب "حقانیت حقوق زن" (۱۷۹۲) تأثیر اصلی را بر این موج گذاشت. پس از وی جان استوارت میل با همکاری همسر اولش هری تیلور کتاب "انقیاد زنان" (۱۸۶۹) را نوشت که تأثیر مهم بعدی را بر این موج گذاشت. نگارش این کتاب در حالی صورت گرفت که زنان در دوره ویکتوریا، در اوج سرکوب به سر میبردند. میتوان گفت اساساًٌ اندیشهی حقوق لیبرال کلاسیک، زمینهی اصلی بروز این موج به شمار میرود؛ دیدگاهی که برخاسته از اندیشهی جان لاک بود. گسترش حقوق مدنی و سیاسی به ویژه اعطای حق رأی به زنان، خواسته و هدف اصلی این موج بود. البته در کنار این موارد اهداف دیگری نیز دنبال میشد که از جملهی آنها میتوان به دستیابی زنان به آموزش و کار، بهبود موقعیت زنان متأهل در قوانین، حق برابر با مردان برای طلاق و متارکهی قانونی و مسائل پیرامون ویژگیهای جنسی اشاره کرد.
موج دوم:
موج دوم فمینیسم از دههی ۱۹۶۰ آغاز شد. در حقیقت پس از آنکه تحت تاثیر موج اول، وضعیت زنان تا حدی بهبود یافت، برخی فمینیستها بر آن شدند اهدافی فراتر از گسترش آموزش و پرورش، ورود زنان به بازار کار، قانونی شدن سقط جنین، پرداخت دستمزد برابر به زنان،برخورداری از حقوق مدنی برابر و گسترش امکانات کنترل موالید را دنبال کنند. هدف اصلی و مهم فمینیستها در موج دوم "نجات زن" بود. به اعتقاد فمینیستهای موج دوم، رهایی زنان از نابرابریها کافی نبوده و باید زنان را از دست مردان نجات داد. نقد ساختارهای ایدئولوژیک ریشهدار مانند "مردسالاری" و "قرارداد اجتماعی"، کلیت ازدواج و تأکید بر استقلال اقتصادی از جمله ویژگیهای مهم این گروه بهشمار میرفت. این افراد معتقد بودند برای رهایی و نجات زن، باید روحیات زنانه را از بین برد و در این زمینه آنقدر افراط کردند که با تاکید بر ظاهری مردانه در پوشش، موهای کوتاه،کفشهای بدون پاشنه، کت و شلوار زمخت و چهرهی بدون آرایش همهی تفاوتهای جنسیتی در معرض نابودی قرار گرفت.
موج سوم:
موج سوم فمینیستها از اوایل دههی ۱۹۹۰ شروع و به دلیل آثار مخرب افراط فمینیستهای موج دوم، در این دوره سعی شد تا حدودی دیدگاههای فمینیستی تعدیل شود. تحت همین شرایط بود که دولتهای تاچر و ریگان ضمن مبارزه با دیدگاههای تندروها خواستار اعادهی "ارزشهای خانوادگی" از دست رفته شدند و مجموعاً فمینیسم در اوایل دهه ۱۹۹۰ یک فرآیند اعتدال را تجربه کرد. از همینرو بر خلاف موج دوم، فمینیستها در این برهه با نوعی آشتی با خویشتن خود و تاکید بر ظاهر زنانه و رفتار ظریف، خواهان احیای نقش مادری و خانوادهی فرزند محور بودند.
موج چهارم (مدرن):
این گرایش با اعتقاد به فرادست بودن زنان در مقابل مردان،خواهان حذف نظام مردسالاری رایج و جایگزینی نوعی قدرت زنانه به جای آن است. تندرویهای این گروه گاهی تا جایی پیش میرود که خواهان حذف مردان از کلیهی شئون اجتماعی شدهاند.
موج پنجم (پستمدرن):
نسبیگرایی شاخصهی اصلی پستمدرنیسم است. بر همین اساس این گرایش تلاش برای ایجاد مکتب فمینیستی خاص را رد میکند و معتقد است روش زنان برای درک خویش چندگانه و متفاوت است. در این دیدگاه هر فرهنگی برای مسایل جامعهی خود پاسخهایی بومی دارد که باید تنها در محدودهی همان فرهنگ مورد ارزیابی قرار گیرد، لذا در شرایط و مناطق مختلف باید راههای متفاوتی برای مقابله با پدرسالاری یافت. برخی از روشنفکران این گروه بر حفظ ویژگیهای زنانه تاکید دارند و معتقدند زن نیازمند خانواده و برخورداری از نعمت فرزند است. پست مدرنیسم علت فرودستى زنان را وجود رفتارهایى میداند که از بدو تولد میان دختر و پسر تفاوت ایجاد میکند. از این رو، جامعه مطلوب جامعهاى دو جنسیتى است که تشابه حقوق زن و مرد در آن تأمین شده باشد.
علاوه بر پنج دستهبندی فوق، طی قرن بیستم شاهد ظهور گرایشهای فمینیستی دیگری نیز بودهایم که از مهمترین آنها میتوان به فمینیسم لیبرال، فمینیسم رادیکال، فمینیست سیاهپوستان، فمینیسم آنارشیسم، اکوفمینیسم و نظایر آن اشاره داشت.
*************************
جنبش زنان در آیینهی امواج تمدن بشری
از آنجا که در جامعهی اطلاعاتی مردان و زنان برتری خاصی نسبت به یکدیگر ندارند، پیگیری حقوق برابر و رهایی از سلطهی تاریخی مردان، در دستور کار طرفداران فمینیسم قرار گرفته است. تلاشی که حتی در برخی گرایشهای فمینیستی رادیکالی، حذف مردان از کلیهی شئون اجتماعی را هدف گرفته است.
--------------------------------------------------------------------------------
در نوبت قبل، با بررسی مکاتب مختلف فمینیستی، سیر تکوینی این جنبش در طول تاریخ مورد مطالعه قرار گرفت. همانطور که پیشتر ذکر شد بهطور کلی فمینیستها در پنج گروه اصلی دستهبندی میشوند که با خواستههای مختلف برای نیل به آرمان خود تلاش کرده و میکنند. بهطور کلی خواستههای گرایشهای فمینیستی در طول تاریخ را میتوان اینگونه بیان کرد: موج اول در پی اثبات زن به عنوان یک انسان کامل بود. موج دوم از میان برداشتن تضادها و دستیابی بهحقوق برابر را دنبال میکرد. موج سوم خواهان تعادل میان نقشهای خانوادگی و فعالیتهای اجتماعی بود. موج چهارم در پی جایگزینی قدرت زنانه به جای نظام مردسالاری است و در موج پنجم، فمینیستهای پستمدرن با اعتقاد به ساختار شکنی از تمرکز به موضوعهای سیاسی و اقتصادی به سوی مباحث فرهنگی و روانشناختی و زبانشناختی سوق یافتهاند.
سوالی که در اینجا مطرح است اینکه چرا در طول تاریخ خواستههای فمینیستها متغیر بوده است و گروههایی با اهداف و آرمان مشترک دغدغههای متفاوتی داشتهاند. شاید با بررسی دگرگونیهای ژرف محیط جهانی، بتوان پاسخی در خور برای این سوال ارایه کرد. بشر در مسیر پیشرفت تمدن خود، تاکنون دو موج کشاورزی و صنعت را پشت سر گذاشته است و امروز با انقلاب عظیمی که در عرصهی اطلاعات به وقوع پیوسته، ما در آستانهی ورود به جوامع اطلاعاتی هستیم که تافلر از آن به عنوان موج سوم یاد میکند.
تافلر در کتاب موج سوم خود محور هر تمدن را انرژی میداند. بنابراین در موج اول یا جامعهی کشاورزی نیروی عضلانی مهمترین منبع انرژی بهشمار میرفت و با توجه به برتری نسبی مردان در این زمینه، طبیعی است که زن جنس فرودست شمرده شده و جامعهی مردسالار پدید آید. در موج دوم با ورود تدریجی صنعت به زندگی مردم، تمدن مدرن پایهگذاری شد. در چنین تمدنی، نیروی عضلانی بهتدریج جای خود را به انرژی فسیلی ـ نفت، گاز، ذغال سنگ و نظایر آن داد و با توجه به افزایش چشمگیر حجم تولید و مصرف از یکسو و کمبود نیروی انسانی از سوی دیگر، به تدریج با ورود زنان به بازار کار نخستین زمزمههای برابری حقوق زنان و مردان به گوش رسید. از آنجا که در چنین جامعهای مردان دیگر برتری سابق را نداشتند و از سوی دیگر نیاز روزافزون به کارگران جدید و ارزان، سبب شد با گذشت زمان برخی از خواستههای زنان مورد توجه قرار گیرد.
در موج سوم نیز که ما در آستانهی ورود به آن قرار داریم، اطلاعات به عنوان ملاک برتری مورد توجه قرار گرفته است و بشر دوران جدیدی از حیات خویش را تجربه خواهد کرد. ویژگی چنین جوامعی که از آنها با عنوان "جامعهی اطلاعاتی" یاد میشود، تولید و جابجایی حجم انبوه اطلاعات است. اگرچه در جامعهی اطلاعاتی یا پسامدرن همچنان انرژیهای فسیلی و دیگر انرژیهای نو به عنوان منابع تأمین انرژی بهشمار میآیند ، اما تغییر ارزشها و ملاکهای برتری، فرصتهای تازهای را پیش روی زنان جهان قرار داده است. از آنجا که در جامعهی اطلاعاتی مردان و زنان برتری خاصی نسبت به یکدیگر ندارند، پیگیری حقوق برابر و رهایی از سلطهی تاریخی مردان، در دستور کار طرفداران فمینیسم قرار گرفته است. تلاشی که حتی در برخی گرایشهای فمینیستی رادیکالی، حذف مردان از کلیهی شئون اجتماعی را هدف گرفته است.
با آگاهی از این موضوع بسیاری از مسایل را میتوان واکاوی کرد. مسایلی همچون اتهامات غربیها در مورد بیتوجهی حقوق زنان در کشورهای شرقی و به ویژه اسلامی. ادعای پیشرو بودن کشورهای غربی در توجه به حقوق زنان و بسیاری دیگر از مسایل روز جامعهی جهانی. در اینباره با هم بیشتر سخن خواهیم گفت. منتظر مقالات بعدی ما باشید.
ادامه دارد....
***************************
(۳)
فمنیست در خدمت سرمایهداری
فرانسه به عنوان یکی از مدعیان آزادی و دموکراسی نیز در ۱۹۴۴ به این روند پیوست و اندکی بعد در ۱۹۴۵ ایتالیا نیز این موضوع را مورد تصویب قرار داد. نکتهی قابل تأمل اینکه اغلب این تحولات تحت تاثیر اعتراضها و فشارهای بسیار به وقوع پیوسته که همین موضوع به تنهایی میتواند بسیاری از ادعاهای کشورهای مدعی حقوقبشر را مورد تردید قرار دهد.
--------------------------------------------------------------------------------
در شمارههای پیشین با اشاره به طبقهبندیهای مختلف فمینیستها، خواستههای آنها در دورههای مختلف مورد بررسی قرار گرفت. در همین زمینه با استناد به دیدگاه آلوین تافلر که محور هر تمدن را انرژی میداند، سیر پیشرفت زنان در دورانهای مختلف ارزیابی شد و مشخص شد که نخستین زمزمههای توجه به حقوق زنان به آغاز انقلاب صنعتی باز میگردد و این روند در عصر اطلاعات به اوج خود رسیده است.
از آنجا که خاستگاه این تغییرها عمدتاً کشورهای غربی است و این کشورها ادعاهای فراوانی در زمینهی پیشگامی توجه به کرامت و شخصیت زن دارند، در این جستار قصد داریم با بررسی سیر این تغییرها، تصویر شفافتری از مساله را جستجو کنیم . بر این اساس که، مطالبات حقوق اجتماعی و سیاسی زنان و همچنین مساله آزادی آنها از جمله مواردی است که این کشورها همواره بیشترین تمرکز را بر آن داشتهاند، ما نیز این موضوع را به عنوان دستمایه یادداشت اخیر انتخاب کردیم.
طبق آمار رسمی جنبش حق رای زنان نخستین بار در ایالات متحدهی آمریکا و به سال ۱۸۴۸ به یک جنبش اجتماعی گسترده بدل شد. با گسترش دامنههای این جنبش، نیوزلند نخستین کشوری بود که در سال ۱۸۹۳ با تغییر قانون انتخابات به زنان حق رأی اعطا کرد. با اینحال به رغم این گام رو به جلو، تا سال ۱۹۱۹ زنان نیوزلندی حق نامزدی در مجلس را نداشتند. این تغییر برای زنان آمریکایی در ۱۹۲۰ به وقوع پیوست و بریتانیا نیز در ۱۹۲۸ حق رای زنان را به رسمیت شناخت.
فرانسه به عنوان یکی از مدعیان آزادی و دموکراسی نیز در ۱۹۴۴ به این روند پیوست و اندکی بعد در ۱۹۴۵ ایتالیا نیز این موضوع را مورد تصویب قرار داد. نکتهی قابل تأمل اینکه اغلب این تحولات تحت تاثیر اعتراضها و فشارهای بسیار به وقوع پیوسته که همین موضوع به تنهایی میتواند بسیاری از ادعاهای کشورهای مدعی حقوقبشر را مورد تردید قرار دهد.
مسالهی آزادی زنان در قالب داشتن شغل و درآمد، از دیگر موضوعهایی است که همواره به عنوان یکی از اسناد افتخار کشورهای غربی معرفی شده است. با این حال تأمل در ابعاد این قضیه ما را به دو موضوع رهنمون میکند: اگر چه هدف اصلی از آزادی زنان رهاسازی وی از قید و بندهای دست و پاگیر و تسهیل روند پیشرفت وی بوده است، اما بررسیها نشان میدهد زنان با وجود ادعای فرصتهای برابر، همچنان با انواع تبعیضها دست به گریبان هستند.
در حقیقت اگر چه سرمایهداری از زنان در وهلهی نخست به عنوان کارگر ارزان و در مرحلهی بعد به عنوان جذابترین مبلغ برای فروش و بازاریابی خدمات و کالاهای خود بهره برده است، اما سهم ناچیزی از این سود را به آنها اختصاص میدهد. به عبارت بهتر با وجود آنکه زنان به اشکال مختلف بیشترین سهم را در تولید ثروت ایفا میکنند، اما نسبت زنان ثروتمند به همتایان مرد خود بسیار ناچیز است. از همین رو برخی صاحبنظران اصل حضور زنان در عرصههای اقتصادی را توطئهای در خدمت توسعهی سرمایهداری میدانند که بیش از زنان در خدمت مردان است.
[۱۳۸۸/۰۱/۲۵]