• شنبه، ۱۴ آذر ۱۳۸۸
  • سرمایه‌های اجتماعی در دست مردان است نه زنان
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 371
    کد خبر: 121

     


    با وجود این‌که زنان نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، اما در اکثر کشورها سطح مشارکت سیاسی‌شان نسبت به مردان پایین‌تر است، ضمن آن‌که دانش سیاسی زنان هم در مقایسه با مردان ضعیف‌تر است. برای افزایش مشارکت سیاسی شهروندان و مشارکت سیاسی زنان تلاش‌های زیادی در حال انجام است.

    یافته‌های مختلف در سراسر جهان نشان می‌دهد که حتی در غرب هم، هنوز مشارکت سیاسی زنان به حد مقبولی نرسیده و حضور زنان در لایه‌های قدرت و تصمیم‌گیری سیاسی بسیار کم‌تر از مردان است. معمولائ فعالیت‌های سیاسی زنان، انفرادی، غیرخودجوش و غیرسازمان یافته است. به عبارت دیگر معمولائ فعالیت‌های سیاسی این قشر، بدون سازمان‌دهی جمعی، با محوریت مردان و علایق و خواسته‌های سیاسی آن‌ها و به منظور تایید وضع موجود قدرت سیاسی شکل می‌گیرد. از آن‌جا که باورهای فرهنگی بر ماهیت مردانهء فعالیت‌های رقابت‌آمیز و ستیزه‌جویانه سیاسی صحه می‌گذارد، بسیاری از زنان که مشارکت‌های سیاسی دارند معمولائ به صورت مستقل عمل نکرده و تحت تاثیر نظرات همسر یا سایر مردان خانوادهء خود وارد عمل می‌شوند.

    تحقیقات نشان می‌دهد که مردان الزامی برای مشاورهء سیاسی با همسر خود نمی‌یابند، اما زنان شدیدائ تحت تاثیر آرا و نظرات سیاسی شوهر خود قرار دارند. چنین وضعیتی به تحکیم و بازتولید باورهای فرهنگی در باب «ویژگی‌های ذاتی زنان» و «ماهیت مردانهء سیاست» و تقابل این دو مفهوم با یکدیگر کمک می‌کند. در واقع در چنین شکلی از فعالیت سیاسی آنچه کم‌تر به چشم می‌خورد، خودآگاهی واقعی سیاسی زنان است.

    اما سوال این‌جاست: چرا زنان مشارکت سیاسی کم‌تری دارند؟ و مهم‌تر آن‌که دلیل اصلی پایین بودن آگاهی و دانش سیاسی‌شان چیست؟ برای پاسخ به این مساله دلایل متعددی عنوان شده است; از میزان تحصیلات و منشا اجتماعی زنان گرفته تا میزان دسترسی به سرمایه اقتصادی و مالکیت. اما آنچه کم‌تر مورد توجه قرار گرفته میزان دسترسی زنان به سرمایهء اجتماعی است.

    از نظر بوردیو در جامعهء انسانی سهم فرد از هر کدام از سرمایه‌های اجتماعی، نمادی، اقتصادی و... سهم وی از سایر شکل‌های سرمایه را تعیین می‌کند. در واقع سهم‌بری افراد از شکل‌های ویژهء سرمایه، تبیین‌کنندهء سهم‌بری آن‌ها از سایر اشکال سرمایهء موجود در جامعه است. بنابراین میزان دسترسی زنان به سرمایهء اجتماعی می‌تواند پیش‌بینی‌کنندهء مناسبی برای دسترسی آن‌ها به موقعیت‌های قدرت و تصمیم‌گیری سیاسی باشد.

    رابرت پوتنام (از صاحبنظران سرمایهء اجتماعی و نویسندهء کتاب سنت و دموکراسی مدنی) معتقد است: «سرمایهء اجتماعی به توسعهء آگاهی و دانش سیاسی افراد کمک می‌کند. هر چقدر افراد شانس بیش‌تری برای ورود به شبکه‌های اجتماعی داشته باشند، عضویت سازمانی و گروهی آن‌ها بیش‌تر باشد و اتصالات شبکه‌ای بیش‌تری را تجربه کرده باشند، به همان نسبت از دانش سیاسی بیش‌تر و عمیق‌تری برخوردار خواهند بود.»

    در چنین شرایطی که میزان دسترسی افراد به سرمایهء اجتماعی در حد بالایی است، احتمال مشارکت سیاسی مبتنی بر آگاهی در آن‌ها افزایش می‌یابد. از نظر پوتنام اطلاعات سیاسی افراد عمدتائ از طریق گفت‌وگوها و ارتباطات غیررسمی شکل می‌گیرد. ارتباطات غیررسمی از جمله ارتباطات دوستانهء کانون بسیار مناسبی برای شکل‌گیری اطلاعات سیاسی است. این ارتباطات از سه جنبه مفیدند :

    ۱- حضور صرف در بحث‌های سیاسی شبکهء دوستانه منجر به انباشت اطلاعات سیاسی می‌شود .

    ۲- حضور در این‌گونه بحث‌ها، علاقه‌مندی اعضا به مسایل سیاسی را تداوم می‌بخشد.

    ۳- حضور مداوم در این شبکه‌ها افراد را تشویق می‌کند تا برای «چیزی در چنته داشتن» تلاش کنند و روز به روز اطلاعات سیاسی خود را افزایش دهند.

    از نظر پوتنام شبکه‌های اجتماعی نقش مهمی در افزایش اطلاعات سیاسی دارند اما واقعائ کدام شبکه‌ها این توانایی را دارند؟ آیا این ویژگی همه شبکه‌های اجتماعی است؟

    از یک سو، پوتنام بر این باور است که اطلاعات سیاسی افراد عمدتائ از طریق گفت‌وگو‌ و ارتباطات غیررسمی شکل می‌گیرد و از سوی دیگر اریکسون و نوسانچاک معتقدند تنها شبکه‌هایی که شامل اعضایی علاقه‌مند به امور سیاسی باشند چنین توانایی و نقش مثبتی به عهده دارند. به این‌ترتیب سوال اساسی اینجا شکل می‌گیرد: آیا تعلقات گروهی زنان و اتصالات شبکه‌ای آن‌ها به گونه‌ای هست که آن‌ها را در تماس مستمر با علاقه‌مندان به امور سیاسی قرار دهد؟

    آیا در شبکه‌های ارتباطی زنان اعضایی حضور دارند که گفت‌وگو با آن‌ها موجب افزایش آگاهی سیاسی زنان شود؟ شواهد نشان می‌دهد که بین مشارکت‌های اجتماعی زنان و مردان تفاوت‌هایی وجود دارد. مردان در مرکز مجامعی قرار می‌گیرند که فعالیت‌های سیاسی یا اقتصادی می‌کنند، زنان حتی اگر عضو چنین مجمع‌هایی باشند کم‌تر در مرکز قرار می‌گیرند و شانس ارتقای آن‌ها به سطوح بالا کم‌تر است. از سوی دیگر معمولائ در شرایطی که زنان به فعالیت در سازمان‌هایی با هدف سیاسی یا اقتصادی می‌پردازند، این سازمان‌ها از نظر بزرگی، حجم فعالیت‌ها و تعداد اعضا محدود‌تر از سازمان‌هایی هستند که مردان در راس آن‌ها قرار گرفته‌اند.

    از سوی دیگر زنان اکثرائ در سازمان‌ها و انجمن‌هایی فعالیت می‌کنند که اهداف آموزشی، حمایتی و خدماتی دارند. در واقع نوع مشارکت اجتماعی زنان و مردان تابعی از تقسیم کار اجتماعی است. نوریس و اینگلهارت با تکیه بر شواهد عینی استدلال می‌کنند که مشارکت مدنی کاملائ از یک الگوی جنسیتی تبعیت می‌کند. مردان به احزاب سیاسی، اتحادیه‌ها و انجمن‌های حرفه‌ای می‌پیوندند در حالی که زنان عمدتائ به عضویت سازمان‌هایی با اهداف آموزشی، هنری، مذهبی و خدماتی- حمایتی در می‌آیند دلایل مختلفی برای عدم تمایل زنان به عضویت در این نوع سازمان‌ها وجود دارد از جمله جداسازی وظایف و نقش‌های زنان و مردان.

    به عبارت دیگر وظیفهء خانه‌داری و پرورش کودکان (فعالیت‌های بیانی) وقت زیادی برای شرکت در فعالیت‌های وقت‌گیر رقابتی باقی نمی‌گذارد. از سوی دیگر زنان معمولائ ویژگی‌های ارزشمند کمی (از نظر سازمان‌های سیاسی و اقتصادی) برای عضویت در این سازمان‌ها دارند. ویژگی‌هایی همچون در اختیار داشتن منابع مالی یا وجود ارتباط سیاسی. در مجموع این عوامل شکل و گسترهء شبکه‌های ارتباطی زنان را مشخص می‌کنند.

    نکته‌ای که در این‌جا حتمائ باید به آن توجه کرد منبع تشکیل سرمایهء اجتماعی است. از آن‌جا که شبکهء اجتماعی یا منبع تولیدکنندهء سرمایهء اجتماعی‌ترکیبی از کنشگران (کنشگران لزومائ افراد نیستند بلکه سازمان‌ها و گروه‌ها را نیز در بر می‌گیرد) و روابط بین آن‌هاست، می‌توان آن را هم در سازمان‌های رسمی مثل انجمن‌ها و انواع سازمان‌های دولتی و غیردولتی جست‌وجو‌ کرد و هم در اتصالات اجتماعی غیررسمی مثل شبکهء همسایگی، هم محله بودن و... باید در نظر داشت که شبکهء اجتماعی الگویی از روابط است که کنشگران را به هم متصل می‌کند. پ

    یوندهای اجتماعی مردم لزومائ فقط از طریق عضویت در گروه‌های رسمی پدید نمی آید هر چند باید اعتراف کرد مطالعهء این نوع عضویت‌ها مزایایی هم دارد از جمله سهولت بررسی و پژوهش ویژگی‌ها، وضعیت و شدت کنش متقابل افراد. از نظر تیندال و ولمن انسان‌ها درون گروه‌های اجتماعی عمل می‌کنند بنابراین می‌توان گفت همیشه درون شبکه‌های اجتماعی قرار گرفته‌اند، چه شبکه‌های رسمی و چه غیررسمی. در بررسی شبکه‌های اجتماعی اهمیت تاثیر نقش‌های اجتماعی، هنجارها، ساختار اجتماعی و این که هر فرد با چه کس یا کسانی و چگونه ارتباط برقرار می‌کند بسیار مهم است از این منظر شکل و شدت ارتباطات بسیار مهم‌تر از عضویت صرف است.

    مثلائ عضویت در سازمان‌های داوطلبانه نقش مهمی در انتقال اطلاعات و اثرگذاری افراد بر هم دارد، اما باید توجه داشت که تنوع اعضا در این میان نقش مهمی برعهده دارد در حالی که اغلب مجامع داوطلبانه‌ای که زنان به عضویت آن‌ها در می‌آیند فاقد این ویژگی هستند. زنان عمدتائ در سازمان‌هایی عضو می‌شوند که نه تنها از تنوع جنسی برخوردار نیست بلکه تنوع سنی، تحصیلی و خانوادگی کمی هم در بین اعضا مشاهده می‌شود.شبکه‌های ارتباطی زنان در مقابل شبکه‌های ارتباطی مردان کوچک‌تر و یکدست‌تر هستند. زنان بیش‌تر مایلند با خویشاوندان خود ارتباط عمیق و گسترده برقرار کنند در حالی که مردان مایلند این نوع ارتباطات را با همکاران خودیعنی مردان دیگر گسترش دهند.

    البته جامعه‌شناسان معتقدند این تفاوت تمایل زنان و مردان بیش از آن‌که ذاتی باشد ناشی از تاثیرات ساختار اجتماعی است. ساختار اجتماعی، فرصت‌ها و شانس‌های برخورد و ارتباط با دیگران را در اختیار کنشگران قرار می‌دهد و این فرصت‌ها برای زنان و مردان یکسان نیست. مردان در موقعیت‌های استراتژیکی قرار می‌گیرند که فرصت‌های بیش‌تری برای برخورد و برقراری ارتباط با دایرهء گسترده‌ای از افراد را در اختیارشان می‌گذارد. چنین فرصتی به مردان امکان می‌دهد که راحت‌تر از زنان جذب شبکه‌های اجتماعی متعدد شوند.

    این تفاوت‌ها انعکاسی از الگوهای اجتماعی اشتغال، گذران اوقات فراغت و عضویت در سازمان‌های رسمی و غیررسمی گوناگون است. با توجه به این واقعیت که افراد معمولائ جذب کسانی می‌شوند که شبیه خودشان هستند، می‌بینیم که مردان عمدتائ با مردان ارتباط برقرار می‌کنند و زنان با زنان.

    در وضعیتی که مردان به واسطهء ساختار اجتماعی شانس بیش‌تری برای دستیابی به موقعیت‌های اقتصادی و سیاسی داشتهاند مسلمائ شبکه‌های اجتماعی که حول روابط مردان تشکیل می‌شوند بیش‌تر حاوی عناصر و علایق قوی اقتصادی و سیاسی است در حالی که زنان غالبائ جذب روابط با زنانی می‌شوند که در ساختار اجتماعی شانس کم‌تری برای دسترسی به موقعیت‌های مطلوب سیاسی و اقتصادی دارند. بنابراین‌ درحلقه‌های ارتباطی زنان کم‌تر علایق سیاسی و اقتصادی به چشم می‌خورد.

    اگر فراموش نکرده باشیم در ابتدای بحث به اهمیت نقش گفت‌وگو و بحث بر سر مسایل سیاسی در افزایش اطلاعات سیاسی اشاره شد. اکنون می‌توان نتیجه گرفت زنانی که به دلایل اجتماعی و فرهنگی در شبکه‌های ارتباطی متفاوت از شبکه‌های ارتباطی مردان قرار می‌گیرند، علایق بحث و گفت‌وگو‌یشان نیز متفاوت از مردان است.

    عضویت در سازمان‌ها، انجمن‌ها و گروه‌هایی با علایق سیاسی قطعائ به توسعهء گفت‌وگوهای سیاسی منجر می‌شود در حالی که عضویت در سازمان‌ها و انجمن‌هایی که هدف اصلی آن‌ها خدماتی، حمایتی، هنری و آموزشی است به بحث بر سر موضوعاتی متفاوت ختم می‌شود. این تفاوت دلیلی بر ارزشمندی یک طرف و بی ارزشی طرف دیگر نیست بلکه فقط دلیلی است بر چرایی محدودیت دانش سیاسی زنان نسبت به مردان.

    با این بحث نتیجه می‌گیریم که پوتنام در ارایهء فرضیهء «رابطه بین سرمایهء اجتماعی و آگاهی سیاسی» عامل جنسیت را نادیده گرفته است. تماس‌ها و ارتباطات مردان ماهیتائ به شکلی است که ماهیت سرمایهء اجتماعی آنان را از سرمایهء اجتماعی زنان متفاوت می‌سازد. اگر سرمایهء اجتماعی را به عنوان ابزاری جهت توسعهء مشارکت‌های سیاسی در نظر بگیریم با بحث فوق متوجه می‌شویم که آن بخش از سرمایهء اجتماعی که با ساختار سیاسی در ارتباط است عمدتائ در اختیار مردان است نه زنان. در واقع این تفکیک جنسیتی به این معناست که در قالب شبکه‌های اجتماعی دایمائ آگاهی‌های سیاسی مردان به چالش کشیده می‌شود نه آگاهی زنان.

    مهم‌ترین عاملی که باعث افزایش اطلاعات و آگاهی سیاسی می‌شود، گفت‌وگو پیرامون مسایل سیاسی است و انباشت سرمایهء اجتماعی به خودی خود نمی‌تواند این اطلاعات را افزایش دهد. سرمایهء اجتماعی زنان که حول فعالیت‌های بیانی شکل می‌گیرد نه فعالیت‌های ابزاری، در شرایط فقدان بحث‌ها و گفت‌وگو‌های سیاسی چگونه می‌تواند به افزایش اطلاعات سیاسی کمک کند؟ در حالی که سرمایهء اجتماعی مردان عمدتائ پیرامون فعالیت‌های ابزاری که اقتصاد و سیاست رکن آن است شکل می‌گیرد. بن‌مایه ارتباطاتی که به افزایش دانش سیاسی کمک می‌کند، گفت‌وگو حول مسایل سیاسی است. در این شرایط چگونه می‌توان گفت صرف اتصال به شبکه‌های ارتباطی و انباشت سرمایهء اجتماعی به طور یکسان به بهبود آگاهی سیاسی همهء افراد منجر می‌شود؟

    در خوش بینانه‌ترین حالت تنها می‌توان گفت این شکل از سرمایهء اجتماعی که در اختیار زنان است به صورت غیرمستقیم به افزایش آگاهی سیاسی و مشارکت سیاسی ایشان منجر می‌شود.

    عضو هیات علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان

    ۱۳۸۵

    آفتاب

    مطالب مرتبط:
    از خشونت زبانی تا زبانشناسی اجتماعی گفتگو و تعامل ها
    نقش زنان در تأسیس مدارس دخترانه عصر قاجار
    زنان در انقلاب مشروطه
    نشریات زنان در عصر قاجار(۶)
    انجمن‌های زنان در دوران مشروطه / الهه باقری