تا به حال تولد یک نوزاد را دیده اید؟لحظه ی بسیار تأثیرگذاری است. زمانی که مادر پس از تحمل دردی جانکاه با شنیدن صدای گریه ی نوزادش اشک شوق می ریزد و در یک لحظه تمام دردی را که برای زایش او متحمل شده است فراموش می کند. به چهره اش که نگاه می کنی رنگی فرشته گونه دارد ، گویی پس از تحمل ۹ ماه دردهای گوناگون و حمل موجودی که در او ریشه دوانده از او تغذیه نموده و در او رشد کرده است اکنون به یک آرامش غیر قابل وصف رسیده است.چهره اش آرام و نورانی است ، آرامش بخش ترین تصویری که در سراسر عمرت می توانی مشاهده کنی.
راستی چرا زنان ، تقریبا همه ی زنان با آگاهی به تمام دردی که می دانند به هنگام حمل و تولد بچه متحمل خواهند شد انقدر طالب فرزندند؟ چرا این زایش دردناک را انقدر دوست می دارند که به خاطرش گاه ماه ها و سال ها تحت درمان و مداوای گوناگون قرار می گیرند و به تمام مقدسات دخیل می بندند؟ مگر تولد و داشتن یک فرزند چه حسی را در انسان پدید می آورد که به هر قیمتی حاضرند آنرا تجربه کنند؟
برخی می گویند این خودخواهی ما را می رساند که دوست داریم فرزندی از پوست و خون خود داشته باشیم و نسبت به او احساس مالکیت کنیم. اما من بر این عقیده ام که لذت و شیرینی زایش ، بیشتر به خاطر زندگی بخشی به موجودی است که قبلاً وجود نداشته است. وقتی فکر می کنی خداوند تو را وسیله ای برای زندگی بخشیدن به دیگری قرار داده است از حمل این بار شیرین سرخوش و راضی بوده و از اینکه خداوندگار عالم وجود تو را برای این مأموریت انتخاب کرده است شادمان می شوی و به آن افتخار می کنی.
امید که همه ی ما زنان انتخاب شده ی خداوند برای این مأموریت شیرین باشیم.
زنان و مادران عزیز روزتان مبارک!
( از ............ بسیار سپاسگذارم که با تمام دردی که می کشید و با تمام شرم و حیایی که داشت اجازه داد من این لحظه ی بزرگ را مشاهده کنم و در اولین ثانیه های حضور کودکش بر این کره ی خاکی در کنارش باشم.)