
دور بودن از چیزهایی که باید به اون ها نزدیک باشیم یعنی نزدیک بودن به چیزهایی که باید از اون ها دور باشیم!
گویی همیشه یکی از دو سرِ یک خط مستقیم و شاید هم غیر مستقیم در انتظار ماست .. و ما در حال نزدیک شدن به یک سر و دور شدن از دیگری هستیم .. گاهی هم در قسمت میانی مسیر خشکمان زده و خودمان هم نمی دانیم ما را چه شده است ..
اما در این بین بد نیست یادمان نرود :
اگر فراموش کنی که "تو" باید انتخاب کنی ، به جای تو انتخاب می کنند ..
اگر فراموش کنی که "تو" باید حرکت کنی ، در مسیر حل شده و از بین می روی ..
اگر فراموش کنی که این مسیر تمام حق "تو" از زندگی ست ، این حق را از دست میدهی ..
مسیر همیشه ادامه دارد چه با ما و چه بدون ما !
مسیر همیشه ادامه دارد چه ما در این سرش باشیم و چه در آن سرش !
مسیر همیشه ادامه دارد چه ما فلسفه ی آن را دوست داشته باشیم و چه نداشته باشیم ! ../
****************************
دغدغه ها
دغدغه ها موجودات بسیار جذابی هستند .. معمولاً با یک تلنگر کوچک آغاز می شوند .. شاید در ابتدا نادیده گرفته و فراموش شوند .. اما با اولین تلنگر از نوع مشابه ، بخشی از سلول های خاکستری مان را اشغال می کنند ..
اولین مطلبی که حتی به صورت یک مقاله ی معمولی اینترنتی در مورد آن ها می خوانیم ، برای همان سلول های مذکورمان حکم مرغوب ترین نوع اکسیژن را دارد .. شاید زمان زیادی نگذرد و میل شدید ما به دانستن بیشتر ، کائنات را درگیر کرده و یک مقاله ، سایت ، وبلاگ و یا کتاب خوب ( همان نوشته ای که بعد از خواندن اولین صفحه ی آن می گوییم : بله …) در مسیرمان قرار گیرد .. معمولاً در این مواقع چون گرسنه ای هستیم که تنها بعد از تمام شدن غذایی که در مقابلش هست ، تازه به خود آمده و متوجه می شود که … .. جالب است در این زمان ها به محض خواندن تمام مطلب ، به صفحاتی که عبارت هایش در ذهنمان ، بولد شده باز می گردیم تا نکند سطری را از دست داده باشیم ..
دغدغه ها ، در همین زمان هاست که متولد می شوند .. نمی دانم ، شاید هم زودتر متولد شده اند اما ما تقریباً در همین زمان هاست که به وجودشان پی می بریم و جوشش و تحرک شان را در درون مان به وضوح احساس می کنیم .. از این به بعد معمولا ً ، اغلب ِ اتفاقاتی که برای مان روی می دهند ، به گونه ای رنگ و بوی دغدغه هایمان را دارند .. و آن ها یا موتور محرک می شوند ، یا علتی حاشیه ای برای حرکت و یا کاملا ً بدون ارتباط ، اما ما به شکلی ، شاید ناخود آگاه ، موضوع را به دغدغه هایمان ختم می کنیم ..
جالب است اما دغدغه هایی که به این شکل متولد می شوند ، اغلب دوست داشتنی اند و یا شاید به علت وابستگی شدید ما به آن ها و یا آن ها به ما ! این طور می نماید ..
از وبلاگ: دم و بازدم های یک ذهن