خانه
درباره ما
تماس با ما
نقشه سایت
درباره مدیران پیوندها عضویت در سایت کمک رسانی مالی
سخن اول
روزنوشت
اخبار و گزارش ها
شبکه ایران زنان
دیدگاه
فرهنگی
اجتماعی
مطالعات زنان
زنان و کارآفرینی
پرسش و پاسخ
English
صفحه اصلي » دیدگاه » یادداشت ها »
  • چهارشنبه، ۲۳ دی ۱۳۸۸
  • روزی، روزگاری یک دختر ونزوئلایی
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 86
    کد خبر: 362
    ×
    *نام:
    *ايميل فرستنده:
    *ايميل گيرنده:
    متن:

    royasadr.logobbgoal.jpg

    به عنوان مقدمه:

    احمدی نژاد در مصاحبه ای گفته است: "ما تحقیق کردیم و دیدیم ونزوئلا هم یک ندا آقا سلطان داشته". ما هم تحقیق کردیم و رد پای این واقعه را در یک سند طبقه بندی شده سرّی دروزارت اطلاعات ونزوئلا پیدا کردیم که بدینوسیله آن را به سمع و نظرجهانیان می رسانیم، تا بدانند و آگاه باشند که ما برای هر چیزی سند داریم:

    روزی،روزگاری،یک دختر ونزوئلایی...


    روزی بود،روزگاری بود. شهری بود، شهریاری بود. در زمانهای قدیم، در یک شهری یک برادر هوگو چاوزی زندگی می کرد که یک روز همه، چشم باز کردن دیدن ای دل غافل! با ۱۵۰ در صد کلیۀ آرا، شده رییس جمهور مادام العمر، تا خیال مردم تخت بشود و هی مجبور نباشند چند سال به چند سال بایستند توی صف و بیایند پای صندوق و آرتوروز بگیرند و کاغذ حروم کنند و صندوق حروم کنند که آیا حالا صندوقش از انبار کتابخانه مرکزی دانشگاه کاراکاس سر در بیاورد یا نه.

    خلاصه... خانم یا آقایی که شوما باشید، یه خاله آمارنتا بوئندیایی بود که توی کاراکاس زندگی می کرد و وقتی دید اینجوری شده، چادر پوست پیازیشو سرش کرد (اهالی کشور مذکور، از زمانی که رفیق چاوز به زیارت مشرف شده و متحول شده بود، آنها هم بر طبق قاعدۀ: "الناس علی دین ملوکهم" دچار تحول درونی و ظاهری شده بودند- م)، جونم واستون بگه چارقشو پاش کرد و راه افتاد توی خیابون بلکه بره رایشو پس بگیره بذاره روی طاقچه برای روز مبادا.

    تا خاله آمارنتا پاشو گذاشت توی خیابون دید چشمتون روز بد نبینه. همینجور خس و خاشاکه که عینهو مور و ملخ ریخته توی خیابون و چشم چشمو نمی بینه. اومد نفس بکشه، دید تا ناکجاآبادش می سوزه. انگاری خس و خاشاکها یه عالمه گاز فلفل ریخته اند توی هوا ... خلاصه،خاله آمارانتا به روی خودش نیاورد و گفت در مملکت ما، آزادی چیزی نزدیک به مطلق است (خالۀ مذکور نسبیت گرا بود و اعتقاد داشت نباید مطلق دید و کتره ای حرف زد-م)

    خلاصه، جونم واستون بگه هنوز خاله آمارانتا چند قدم بیشتر نرفته بود که رسید به یک قلتشنی که یک هیکلی داشت این هوا و لم داده بود روی موتور هوندا و یه چوبی دستش بود به این درازی. قلتشن گفت: "خاله قزی کفش قرمزی شوما غلط کردی اومدی توی خیابون کوجا میری پدرتو درمی یارم..." خاله آمارانتا گفت: "خاله قزی و درد پدرم، من اومدم رایمو پس بگیرم." هنوز این کلمه از توی دهنش نیومده بود که دید قلتشن داره چوب رو دور سرش می چرخونه و میاد به طرفش. خاله آمارانتا دوید و دوید تا به یه کوچه رسید و پرید توی کوچه. ولی دید ای دل غافل! همینجور آدم بدهیبته که با لباسای عجیب و غریب و گرزو یال و کوپال دارن میان طرفش. یکیشون گفت: "خاله قزی...کفش قرمزی .." […].(عبارت داخل گیومه در فرهنگ لغات ونزوئلایی چاپ پاساژ حاج نایب یافت نشد، احتمالا اشتباه چاپی است – م)

    خاله آمارانتا خواست افه بیاد و بگه : "خاله قزی و درد پدرم و..." ولی دید عجالتا ًجای این حرفها نیست. این بود که فلنگ را بست وفرار کرد و رفت توی خیابان. ولی چشمتون روز بد نبینه. دید یه عالمه خس و خاشاک افتادن توی خیابون این طرف و اون طرف زیر دست و پا و همینطوری دارن اغتشاش می کنن و یک سری نره غول با لباسهای پلنگی و با چماق و طلق و چوب دارن همینطور از یمین و یسار و بالا و پایین خوشبختانه از حقوق ملت ونزوئلا و برادر ارزشی مشهدی چاوز دفاع می کنن و خار و خاشاک ها را جمع می کنن. خاله آمارانتا دستش آمد که رایش را اینطوری نمی تواند پس بگیرد و آن را حتم اًدزدیده اند و شایسته است از طریق مجاری قانونی مساله را پی گیری نماید، ارواح باباش...

    این بود که راهش را کج کرد برود خانه اش که توی همین حیص و بیص یک فرد ناشناس مشکوک وابسته به اینگیلیسیهای نفوذی وابسته به کلیۀ کاندیداهای دیگر یک تیر مشکوکی را با یک حرکت مشکوکی از محل مشکوکی به طرفش فرستاد و خودش هم دود شد و رفت هوا و دیگرهیچ خبری از او نشد و همه خبرها بدین وسیله تکذیب می شود و شما که حرف می زنی باید در برابر ملت توبه کنی ... این مساله گذشت و گذشت تا بعد از سالها، توسط یکی از سلاطین چین و ماچین کشف و افشا شد ...

    بالا رفتیم ماست بود،پایین بودیم دوغ بود، مدارکش هم موجود است...royasadr.site.jpg

    September ۲۷, ۲۰۰۹
     
    طنز نوشته های رویا صدر
     
    بی بی گل
    مطالب مرتبط:
    مجلسی برای زنان جهان، چراغی که به خانه روا نیست ...
    دکتر راودراد در یادداشتی نوشت: تحولات نگاه به موضوع زن در برنامه تلویزیونی اردیبهشت
    حمایت مشاغل خانگی زنان از ذهنیت تا عمل
    شاخص‌های ‌توانمندسازی ‌زنان
    آیین نامه ی جوانی کردن دختران
    "امور زنان" فقط یک کلید دارد.
    ازدواج ، تجرد : گرایش های جدید
    ترویج رابطه فرادستی فرودستی در ازدواج
    هر وقت دلت را بتکانی عید است
    خاطرات شکنجه - طاهره دباغ
    دو روز مانده به آخر دنیا
    آرمان زن ایرانی
    مسائل و مشکلات زنان کجا و توسط چه کسانی باید مطرح شود؟
    آنکه عاشق می شود خدائی دارد
    پاره ای ملاحظات بهاری
    نگاه منصفانه به موضوع زن در ایران
    اشرف بروجردی
    آرایش زنانه!
    پیامی علیه تحجر طالبانی
    در سوپر مارکت جنگل
    نقش زنان در فرآیند صلح(۱)‏
    جهان نیازمند حاکمیت «روح زنانه»
    واپس گرایی و مصادره دستاوردهای زنان
    روزی، روزگاری یک دختر ونزوئلایی
    فرودستی و فرادستی
    نگاه منصفانه به موضوع زن در ایران
    ائتلاف فراجناحی زنان برای دستیابی به مطالبات خود
    زنان انسان های تصمیم گیر و تصمیم ساز
    می پرسم وقتی اسلام مدافع زنان را داریم، چرا فمینیسم
    رسانه ها و سیاستگزاری برای زنان
    بازخوانی تاریخی / سالروز صدور فرمان تشکیل بسیج دانشجو و طلبه از سوی حضرت امام( س)
    اداره جهان و پیشنهادی دیگر
    بسته های پیشنهادی ومشوق های زنان
    معصومه ابتکار در وبلاگ خود نوشت: ۱۳ آبان آغاز جدایی

کتاب خانه on line newspapers - روزنامه های اینترنتی در سراسر جهان اندیشکده روابط بین الملل- مطالعات زنان پایگاه اجتماعی فرهنگی هنری قلمدونی kks.ir جستجوگر ارتباط اینترنتی - روزنامه های ایران مجله  اینترنتی دخت ایران iranzanan in inglish
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شبکه ایران زنان بوده و هرگونه باز نشر مطالب منوط به درج منبع می باشد.
دایر شده توسط نگاه نرم
بازديد امروز:945
بازديد ديروز: 943
بازديد از ابتدا:165087
افراد آنلاين: 9