• دوشنبه، ۰۶ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • خود سوزی زنان
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 486
    کد خبر: 522

    zanan.sokhte.book.jpgگفتگو با پروین بختیار نژاد، روزنامه نگار و فعال حوزه زنان

    زهرا بیگدلی
     

    من قبل از خواندن کتاب زنان سوخته، فیلم بمانی که در ارتباط با همین موضوع است را دیدم. به همین خاطر مشکل این زنان چند سال است که در ذهن من نوعی دغدغه است. قبل از هر سوالی، شاید بهتر باشد بپرسم چرا این پدیده تنها در ایران وجود دارد؟

    این طور نیست، این پدیده در کشورهای دیگر هم هست، افغانستان، پاکستان، هند، آذربایجان، تاجیکستان، حتی ترکیه هم از این موضوع بی نصیب نمانده است.

    قضیه جالب شد. چون من فکر می کردم این معضل مختص ایران است. با این وجود اما، باز هم بهتر است در مورد علل شکل گیری این پدیده در ایران صحبت کنیم.

    در شهرها و استان هایی که من از نزدیک مشاهده کردم، مشکل حقوقی زن ها است که بیش از هر علتی، باعث شکل گیری این معضل شده. یعنی نادیده گرفته شدن حقوق فردی و انسانی زن ها درون خانواده و جامعه یی که در آن زندگی می کنند، باعث شده تا این زن ها هیچ راه گریزی از هنجارها و قواعدی که از پیش نوشته شده و آنها هم باید تبعیت کنند و در آن چارچوب زندگی کنند، نداشته باشند.

    از طرف دیگر نسل های گذشته از این قواعد پیروی می کردند، چون انسان های ناآگاهی بودند. برای نسل های گذشته، مرد فردی بود که اول و آخر تمام مسائل خرد و کلان در جامعه را می دانست و حرف اول و آخر را می زد، اما با وجود اینکه بسیاری از زن های خودسوخته یی که من دیدم، افراد بی سوادی بودند، از طریق وسایل ارتباط جمعی در جریان سیر تحولاتی که در مورد حقوق زنان در ایران و جهان اتفاق می افتد، قرار گرفته بودند. در نتیجه به راحتی نمی توانستند با مساله تعدد زوجات کنار بیاند. یا نمی توانستند قبول کنند که هیچ حقوقی ندارند و باید تابع محض همسر باشند.

    این مشکلات که روی هم انباشته شده، باعث می شود تا این زنان هیچ راه گریزی پیدا نکنند و خودشان را به خشن ترین شکل ممکن از بین ببرند. البته، آن زمان که ما رفتیم ایلام، رئیس دانشکده پزشکی این شهر، دکتر مروارید، می گفت؛ حالا در بعضی از شهرها، زن ها به جای خودسوزی با خوردن گچ خودکشی می کنند. گچ سریع سفت می شود و تمام مجرای نای و دیگر بخش های دستگاه تنفسی را می گیرد. یعنی اگر انگشت را در حلق این افراد فروکنی، دستت در گچ فرو می رود. با این وجود دکتر مروارید اعتقاد داشت که این خودکشی با گچ یک گام به پیش است. چون حداقل دیگر زن ها با آن شکل فجیح نمی میرند.

    یعنی شما فکر می کنید تحولات جامعه ایران، مهمترین دلیل این نوع خودکشی ها است؟

    بله، دقیقاً. چون آنها تحولات جامعه ایران را احساس می کنند، دختری که دانشجو می شود و در رشته یی خاص متخصص، تحولات را حس می کند و بعد همین دختر را به زور شوهر می دهند یا او را مجبور می کنند با پسر عمویش ازدواج کند چون عقد آنها در آسمان ها بسته شده، اما این زنان جدا از این هنجارها، فکر می کنند باید به عنوان یک انسان زندگی کنند، البته این مشکلات حقوقی، در شهری مثل تهران هم وجود دارد، اما زنان ساکن این شهرها می دانند که می توانند به جای خودسوزی، طلاق بگیرند، اما در شهرستانی مثل ایذه که در جنوب ایران است، اصولاً دادگاه خانواده وجود ندارد. چون در این منطقه طلاق پدیده یی منفور است. یعنی زنان این شهر اگر شکایت داشته باشند، نمی توانند به هیچ مرجعی رجوع کنند. خانواده ها هم به هیچ وجه پذیرای دختر مطلقه نیستند. عجیب نیست که در ایذه خودسوزی بسیار بالا باشد.

    جدا از ایلام - عروس زاگرس - که انگار نامش طی این چند ساله با خودسوزی گره خورده دیگر کدام استان ها از این معضل رنج می برند؟

    لرستان، کردستان، اردبیل، آذربایجان شرقی، البته بیشتر در روستاها این مشکل وجود دارد. در بوشهر هم این معضل آمار بالایی دارد.

    حالا چرا خودسوزی؟

    این شیوه، در واقع بدترین نوع خودکشی است. اکثر روان شناسان معتقدند این افراد، افرادی هستند که به اوج رسیدند، به نوعی جنون. اکثر این افراد هم بعد از خودسوزی پشیمان می شوند. بسیاری از این افراد در واقع می خواهند با خودسوزی اطرافیان را ادب یا تهدید کنند. خودسوزی مثل یک انفجار است، انفجاری که در یک لحظه رخ می دهد و خاموش می شود. در حالی که این ادب کردن اطرافیان بیشترین ضرر را به خود آنها می زند، چون بیشتر آنها به دلیل سوختگی یا عفونت های ناشی از سوختگی می میرند. اگر هم زنده بمانند به دلیل ظاهر وحشتناکی که پیدا می کنند، زندگی سختی خواهند داشت، چون حتی کودکان خود آنها هم، دیگر با آنها زندگی نمی کنند.

    به تمام عواملی که برشمردید می توانیم جنگ را هم اضافه کنیم؟

    جنگ در حقیقت یکی از عوامل اصلی است. چون جنگ مناسبات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این استان ها را به هم ریخته. علاوه بر این عده یی به خاطر جنگ، به شهرهای بزرگ تر رفتند و بعد دوباره برگشتند به شهر خودشان که این موضوع نوعی سردرگمی در هویت افراد ایجاد کرده. اینکه من کی هستم؟ چه می خواهم؟ می خواهم چگونه زندگی کنم؟ البته این تاثیرات بیشتر روی اهالی خوزستان و ایلام و عده یی از کردستانی ها بوده است.

    با توجه به تاثیرات جنگ می توانیم بگوییم چون در شمال کشور جنگ کمتر تاثیر داشته، در این مناطق خودسوزی نداریم؟

    ما در شمال کشور هم خودسوزی داریم. البته در شمال به خاطر وجود کشاورزی و شالی کاری و نزدیکی بیشتر افراد با گیاهان، بیشتر افراد با خوردن سم خودکشی می کنند. سموم گیاهی، البته خودسوزی هم آمار بالایی دارد. بیشتر هم در بخش ترکمن نشین استان گلستان است. چند سال پیش این آمار چندان زیاد نبود. چون اصولاً ترکمن ها، انسان هایی هستند که طرفدار نوعی زندگی آرام و بدون دردسرند، اما طی همین سه یا چهار سال گذشته، آمار خودسوزی زن ها در استان گلستان به حدی بالا رفت که صرفاً یک همایش دو روزه با همین موضوع، استانداری استان گلستان برگزار کرد. آمارهایی که در این همایش داده می شد، اصلاً باورکردنی نبود. البته، آمار دقیقی هم وجود نداشت.

    چرا آمارگیری درستی در این زمینه وجود ندارد؟

    این معضل تا مدت ها مثل اخبار مخفی بوده که اصلاً نباید مطرح می شده و فکر می کردند اگر این اخبار جایی درز نکند مشکل حل می شود، اما مخفی نگه داشتن مشکل باعث شده بود که معضل افزایش پیدا کند. این مشکل مثل مساله نوشته شده روی تخته سیاه بود که هیچ وقت حل نمی شد. البته شاید هم برای آمارگیری نباید زیاد هم راه دور برویم، چون بعد از چاپ کردن کتاب زنان خودسوخته، کسی با من تماس گرفت و گفت؛ خودکشی در میان دختران دبیرستانی مهرآباد جنوبی تهران بسیار زیاد است. یعنی همین کنار گوش ما هم این پدیده به شکلی دیگر وجود دارد و روز به روز هم در حال افزایش است.

    عوامل مختلفی را گفتید، اما به فقر اشاره نکردید. با توجه به مشاهداتی که داشتید تاثیر فقر را تا چه میزان می دانید؟

    عامل فقر را به هیچ وجه نمی توان نادیده گرفت. در ایلام مردم به طرز وحشتناکی فقیر هستند. ایلام مثل کوچه بن بستی است که حالا حالاها گذر هر کسی به آنجا نمی افتد. ایلام واقعاً دور است. مثلاً وقتی داریوش مهرجویی خواست برای فیلم بمانی به ایلام برود بعد از گفت وگویی مفصل با ما، گفت؛ «اگر من بخواهم بروم ایلام، چگونه باید بروم؟»

    یعنی ایلام این قدر برای مردم ناشناخته است. بعضی ایلامی ها معتقدند به رغم نتایج وحشتناک جنگ، خوب شد، جنگی درگرفت تا به واسطه آن مردم اسم ایلام را بشنوند. ایلام صنایع دستی بسیار زیبایی دارد، اما زنان ایلامی در مقابل شش ماه پای دار قالی نشستن مبلغ ناچیزی که حدود ۱۲ هزار تومان است، دریافت می کنند. قرار بوده پتروشیمی اراک در ایلام ساخته شود، اما چون این شهر بیشترین مرز را با عراق دارد و هر لحظه در خطر تهدید موشک باران شدن است،

    این شرکت در اراک ساخته شد. در نتیجه بیکاری هم در این شهر غوغا می کند.فردی در ایلام می گفت، وقتی یک کارمند ایلامی می میرد، خیلی ها خوشحال می شوند. چون یک جای کار در ایلام باز شده است. ایلام به خاطر کشاورزی خوبی که دارد، می تواند صنایع خشکبارسازی قوی داشته باشد، اما در این شهر هیچ کار خاصی انجام نشده. زمانی که ما رفتیم ایلام، آنجا تنها یک کارخانه آسفالت سازی بود. در حالی که ایلامی ها روی دریایی از گاز نشسته اند. ایلام هم مثل بسیاری دیگر از مناطق ایران، نیاز به کارهای زیربنایی دارد.

    مثل اینکه بعد از چاپ کتاب شما، کمیته یی خاص برای پیگیری و حل این مشکل شکل گرفته. نتیجه عملکرد این کمیته چه شد؟

    شکل گیری و عملکرد این کمیته خیلی جدی نبود. کمیته در دفتر مشارکت امور زنان شکل گرفت. یک دفعه هم از من دعوت کردند که در جلسه شرکت کنم. البته من از آنها توقع معجزه نداشتم. چون ما نیاز به کارهای زیربنایی داریم. من دیگر پیگیر کار کمیته نشدم، اما با تماس هایی که با ایلامی ها داشتم، متوجه شدم اوضاع هیچ تغییری نکرده. البته در دوره هایی سرمایه به این استان ها سرازیر شده اما با تغییرات مداوم، دست به دست شدن قدرت و نبود برنامه ریزی های بلندمدت، وضعیت همان است که بود. در واقع فقر ایلامی ها تا حدی است که حتی مردها هم به خاطر فقر شدید و اینکه نمی توانند پاسخگوی نیازهای افراد خانواده و فرزندان زیاد باشند، خودسوزی می کنند.بعضی شهرهای ایلام به صورت صددرصد تحت پوشش کمیته امداد بودند کمیته به هر خانواده ماهی ده تا پانزده هزارتومان می داد. یعنی اگر افراد این خانواده می خواستند نان خالی هم بخورند، نمی توانستند.

    معضل خودسوزی، مشکل فراگیر بسیاری استان ها است. این استان ها برای برخورد با این پدیده امکانات مناسب، مثل بیمارستان های سوانح و سوختگی دارند؟

    امکاناتی مثل بیمارستان های سوانح و سوختگی، تنها در مراکز استان ها وجود دارد. این در حالی است که در بعضی روستاها آمار خودسوزی این قدر بالا است که افراد مجبورند، خودسوخته ها را با اسب به شهر برسانند یعنی این روستاها جاده ماشین رو ندارند.

    علاوه بر مشکل خودسوزی که منجر به مرگ بسیاری می شود، مثل اینکه در استان های جنوبی، نوعی قتل، به نام قتل های ناموسی هم وجود دارد که به مرگ بسیاری منجر می شود. جریان این قتل ها چیست؟

    این نوع قتل ها بیشتر در استان خوزستان است. بسیاری از دخترهایی که به این عنوان کشته می شدند، واقعاً بی ناموسی نکرده بودند. مثلاً جرمی که داشتند این بود که نمی خواستند با پسرعموی خود ازدواج کنند و این پسر عمو حق داشت، دختر عموی متخلف را بکشد. در بعضی موارد پسر عمو با همکاری برادرهای خود دختر، دختر را به قتل می رساند. در اهواز دختری می خواسته با پسری غیر از پسرعمویش ازدواج کند، برادرهایش او را برده بودند در خانه و او را آتش زده بودند، یعنی دختر، خود سوزی نکرده بود، بلکه سوزانده شده بود. دختر سوزانده شده در بیمارستان بستری بوده و پسر عمویش که این دختر را حق خودش می دانسته به همراه برادر دختر در بیمارستان با چاقو او را کشته بودند.

    البته مورد دیگری هم بود که دختری توانسته بود از دست برادرهایش فرار بکند. طبق رسوم در قبایل خوزستان اگر این دختر موفق شود به یکی از شیوخ پناه ببرد او را نخواهند کشت. این دختر هم به یکی از شیوخ پناه برده بود، اما در خانه او با دختر مثل کنیز برخورد می کردند. علاوه بر این مثل یک گناهکار او را نگاه می کردند. من آنجا، از همان شیخ که پناه داده بود پرسیدم اگر دختران خود شما نخواهند با پسر عمو ازدواج کنند با آنها چه می کنید؟ گفت؛«هیچ اشکالی ندارد می تواند با پسر عموی دیگری ازدواج کند.»

    وقتی پدر یا برادر دختری، او را می کشند، به خاطر نبود شاکی خصوصی، کسی برای این قتل مجازات نمی شود. به نظر شما این جا خلاء قانونی حس نمی شود؟

    البته، اینجا دادستان می تواند به عنوان مدعی العموم شاکی قتل شود و پیگیری بکند، اما این اتفاق نمی افتد. پدر ولی دم است و پسر را می بخشد. این پسر از زندان آزاد می شود و به عنوان یک قهرمان هم آزاد می شود. چون از آبروی قبیله و خانواده دفاع کرده است. البته طبق قوانین ما، قاضی می تواند این قاتل را بین ده تا بیست سال در زندان نگه دارد که این اتفاق هم نمی افتد. چون مدعی العموم، اعلام شکایت نمی کند و شاکی خصوصی پرونده هم نمی شود.

    حالا که بحث به قتل های ناموسی رسید، بد نیست در مورد پدیده «خون بس» هم صحبتی داشته باشید.

    خون در بسیاری استان ها اگر در شهرها نباشد در روستاها و قسمت های عشایرنشین وجود دارد. دو قبیله برای اینکه نزاع را پایان دهند، هدیه یی رد و بدل می کنند که این هدیه، یک دختر است. دختری کم سن و سال که به عقد مردی هشتاد ساله یا پسری ۱۵ ساله در می آید. البته این عقد هم ازدواج قانونی نیست. یعنی این هدیه از حداقل حقوق زنان عادی هم برخوردار نیست و مثل یک کنیز است. یک دسته از زنانی که دست به خودسوزی می زدند، این زن ها هستند. زن هایی که به خاطر جنگ مردها قربانی می شوند.

    با توجه به تمام مشکلاتی که گفتید، فکر می کنید راه حلی هم برای کاهش این معضل وجود دارد؟

    زمانی که بخشی از جامعه با بحران روبه رو می شود ما باید برنامه ریزی کوتاه مدت، بلندمدت و میان مدت داشته باشیم. برنامه های کوتاه مدت، همین مشاوره های تلفنی یا احداث مراکز مشاوره است یا آموزش مهارت های زندگی به افراد، اما تا مشکلات اصلی فرهنگی حل نشود، چیزی تغییر نمی کند. حتی تا زمانی که مشکلات اقتصادی وحشتناک که دامن خانواده را گرفته حل نشود شاید اصلاً فرد آن قدر وقت فراغت نداشته باشد که بتواند برای آموزش ها وقت بگذارد و آنها را یاد بگیرد. یعنی ما نیازمند توسعه متوازن هستیم.

    توسعه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در کنار هم باید وارد جامعه شود. توسعه در کشور ما الان به نحوی است که انگار یک نوع وسیله الکترونیکی وارد جامعه شده بدون اینکه فرهنگ استفاده از آن وارد شده باشد. مدرنیسم به شکل تکنولوژی وارد شده، اما از مدرنیته فرهنگی اثری نیست.اما متاسفانه مسوولان سعی می کنند، فکر کنند با گذاشتن دو نفر مشاور یا دو خط مشاوره مجانی، مشکل حل می شود. یعنی ما در بحران های اجتماعی و فرهنگی دنبال نوعی نسخه معجزه آسا هستیم؛ تا زمانی هم که ما دنبال چنین نسخه هایی هستیم، هیچ مشکلی حل نمی شود.

    ما در واقع نیازمند برنامه ریزی های متخصصان هستیم. من فکر می کنم در عرض چند سال گذشته، متخصصان اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در مورد معضلات کم ننوشته اند. یعنی دولتمردان الان نمی توانند ادعا کنند که از مشکلات بی اطلاع هستند. چون آنها که وظیفه هشدار دادن داشتند به اندازه کافی این کار را انجام داده اند. در هر صورت مسوولان باید حصار تنگی که دور خودشان کشیده اند را بشکنند و به حرف متخصصان غیردولتی گوش دهند. چون دولت به دلیل دولت بودن و در عرصه قدرت بودن به زوایایی نمی تواند ورود کند در نتیجه با متن واقعی جامعه فاصله دارد و چون نمی تواند به جامعه ورود کند، نمی داند هم باید چه کار کند. در حالی که در کشورهای خارجی، رئیس جمهور یا نمایندگان مجلس ساعت ها وقت می گذارند تا با متخصصان صحبت کنند و بدانند که باید چه کنند. در حالی که در ایران چنین موضوعی دیده نمی شود. حتی در دولت قبلی هم این موضوع دیده نشد. باور کنید مشکلات ایلامی ها را خود ایلامی ها هم می توانند حل کنند، چون در این شهر متخصص کم وجود ندارد. اما این متخصصان نیازمند حمایت دولت هستند.

     

     

    --------------------------------------------------------------------------------


    طلعت تقی نیا

    در سرزمین ما هنوز زنان و دخترانی هستند که برای رهایی خود دست به خودکشی آن هم به شکل خودسوزی می زنند. خودکشی به ویژه خودکشی زنان از طریق خودسوزی در استان های کرمانشاه و ایلام بیشتر از سایر استان ها است. بنا بر آمار ارائه شده در رابطه با خودکشی، جوانان و زنان رکورد را از آن خود کرده اند. به گونه یی که نماینده استان ایلام در مجلس می گوید؛ «سالانه ۴۳۰ نفر در ایلام اقدام به خودکشی می کنند که اغلب آنها زنان جوانی هستند که دست به خودسوزی می زنند». (واحد مرکزی ایرنا)

    با پیگیری این مشکل اجتماعی متوجه می شویم که ایلام و کرمانشاه تنها استان هایی نیستند که خودسوزی زنان، مردان جوان و کودکان در آن زیاد است. بلکه دیگر استان ها مانند چهار محال بختیاری، لرستان، کردستان، خوزستان، خراسان، اردبیل و آذربایجان شرقی نیز با چنین فاجعه انسانی روبه رو هستند.

    افزایش آمارهای خودکشی و خودسوزی، طلاق، قتل های خانوادگی، همسرکشی- از نوع زنانه و مردانه- و پیدایش ناامیدی و افسردگی های روحی- روانی بین افراد جامعه، جدی بودن بحث خشونت به خصوص برای زنانی را که بیشتر به طبقات فرودست جامعه تعلق دارند، آشکار می کند و اورژانس بودن شرایط این زنان را به همه ما خاطرنشان می کند. همین شرایط اورژانسی است که این زنان را مجبور می کند غم انگیز ترین و هولناک ترین شیوه ها را برای خلاصی خود انتخاب کنند. این زنان در جست وجوی فردیت لگدمال شده شان هستند؛ فردیتی که تنها تبلور آن در انتخاب مرگ است.

    بیشتر خودکشی ها از ترس فاش شدن مطالبی در میان قوم و خویش پنهان می ماند. بسیاری از این نوع حوادث حتی ثبت هم نمی شود و در چهار دیواری همان خانه مدفون می شود و هیچ گاه در آمارهای رسمی ذکر نمی شود. در گذشته زنانی که با بلعیدن قرص خودکشی می کردند، در بسیاری از موارد نجات می یافتند اما امکان نجات افرادی که خودسوزی می کنند بسیار کم است و از سوی دیگر، در صورت زنده ماندن این افراد، به علت دفرمه شدن صورت و اعضای بدن، زندگی سخت تری در انتظار آنها است و از حیات اجتماعی طرد می شوند. بالا ترین میزان خودکشی از مجموع ۱۷۴ مورد، مربوط به سنین ۲۰ تا ۲۹ سال و سپس ۱۰ تا ۱۹ سال است و ۹۸ درصد از خودکشی ها منجر به مرگ مربوط به خودسوزی است که ۹۲ درصد زنان خودسوزی کننده متاهل هستند. بالا ترین میزان خودسوزی مربوط به استان ایلام با ۴۰۰ مورد خودسوزی در یک سال است که ۳۰۰ نفر از خودسوزی کنندگان را زنان تشکیل می دهند.

    بعد از ایلام استان کردستان بالا ترین میزان خودسوزی را دارا است. بالا ترین میزان خودکشی در شهرهای سنندج، مریوان، کامیاران و سقز اتفاق می افتد که در این شهرها زنان بالا ترین میزان خودسوزی را داشته اند. (سایت زن توانمند) اخبار خودسوزی و خودکشی ها هر روزه جمعی را به غم فرو می برد. در بیمارستان های شهر جنازه زنانی دیده می شود که قربانی قتل های ناموسی و خودسوزی هستند. دختر و زن جوانی که انواع نابرابری، فشار و حق کشی ها را می بیند و مجبور به سکوت است، چه انتخابی در پیش دارد؟ زنی که نتوانسته است فریاد بزند و از حقوق خود دفاع کند، فریادهایش درونی و در نهایت آنها را به تخریب خود یا دیگری می کشاند.

    آنان غریبانه و گناهکارانه به خاک سپرده می شوند. قاتل این زنان جامعه مردسالاری است که با استفاده از جهل و سنت و قوانین نابرابر، آنان را به تباهی و نابودی سوق می دهد. زنان خانواده های فقیر و بی سواد بیشتر در معرض خودکشی هستند. آنها زیر خط فقر مرگ تدریجی را تجربه می کنند. ناامیدی، تغییر شرایط زندگی، نبود حمایت های قانونی و حقوقی در برابر خشونت و سخت گیری مردان خانواده آنان را به سوی خودسوزی می کشاند. آنها بهای رهایی از تبعیض و نابرابری را با جان خود می پردازند.

    اثرات منفی که این تبعیضات در زندگی زن ایرانی و به تبع آن در زندگی خانواده ایرانی بر جای گذاشته، بسیار زیاد است. اما در یک جمع بندی کلی به نبود تامین مالی کافی و نداشتن امنیت زنان ایرانی در زندگی زناشویی می رسیم. همیشه زنان ایرانی در خانواده های شان از نبود امنیت رنج برده اند. بسیاری از زنان نیز با پیش گرفتن راه بسوز و بساز، رنج نداشتن حقوق مساوی را تحمل می کنند. علاوه بر این نبودن فضاهای تفریحی و شاد، نبودن امکانات فرهنگی و هنری، کتابخانه، سینما و پارک از عوامل عمده افسردگی به شمار می روند. اما مجتمع های فرهنگی که زنان بتوانند وقت خود را به طور مفید بگذرانند یا کم است و یا اصلاً وجود ندارد.

    چند سال پیش در خارج شهر ایلام پارکی احداث شده که اندک وسیله بازی برای بچه ها دارد. خانواده ها می توانند شب به آن جا بروند، غذایی بخورند، موسیقی گوش کنند و همزمان بچه ها به بازی بپردازند. همین امر باعث شده است که سطح خودکشی ها تا حدودی پایین بیاید.(زنان خود سوخته، پروین بختیارنژاد)

    در واقع خودسوزی و خودکشی های انجام گرفته نوعی دادخواهی و اعتراض به شرایط زندگی است. این مشکل اجتماعی نیاز به ریشه یابی توسط جامعه شناسان و روانپزشکان با مراکز و مکان های آن و حمایت مسوولان و قوانین حمایتی برای خشونت دیده ها و حتی خشونت کننده ها دارد. می توان به جامعه مردسالار با قوانین تبعیض آمیزش معترض بود. می توان به نظام اجتماعی فرهنگی و معرفتی سنتی معترض بود. می توان درد مشترک را با هم فریاد زد و به نقد نابرابری و تبعیض جنسیتی پرداخت. می توان به بازنگری و تغییر در قوانین تبعیض آمیز پرداخت. اما با نادیده گرفتن مطالبات و اعتراضات زنان که نیمی از افراد جامعه هستند، نمی توان این مشکل اجتماعی را حل کرد.

    خبرنگار زهرا بیگدلی

    + چهارشنبه سی ام خرداد ۱۳۸۶

    انجمن جامعه شناسی دانشگاه آزاد اسلامی

    مطالب مرتبط:
    محروم کردن زنان از اشتغال آنان را ازدواج گریزان می‌کند
    مراکز امور زنان در جهت مطالبات زنان ایران حرکت نمی‌کنند
    فریده غیرت: تامین حق و حقوق زن به معنای پیشرفت خانواده‌ است
    هدف قانون‌گذار در حفظ کیان خانواده، محقق نشده است
    گفت و گو با الهه کولایی در ارتباط با گسترش تبعیض جنسیتی در دانشگاه ها