محسن مالجو- کارشناس ارشد مطالعات زنان
خانواده کوچکترین اجتماع بشری است که عناصر درون آن به شدت به هم وابستهاند و اگر در این سیستم مشکلی ایجاد شود همهء سیستم را دگرگون خواهد ساخت. با وجود دگرگونی در ساختار خانواده و نقشهای خانوادگی، خانواده همچنان یکی از ارکان و نهادهای اصلی جامعه به شمار میرود. خانواده مهمترین نهاد اجتماعی برای آموزش و حمایت اعضای خود است و عملکرد همهء افراد در خانواده بر یکدیگر تاثیر میگذارد.
میتوان ادعا کرد که خانواده یکی از مهمترین مباحث روز است. امروزه بسیار شنیده میشود که در آینده خانواده از هم میپاشد، حتی بسیاری از فروپاشی خانواده در حال حاضر سخن میگویند. اگر این فروپاشی در حال رخ دادن باشد بسیار مهم است. به طور مثال یکی از مواردی که گفته میشود خانواده در حال فروپاشی است، افزایش خانوادههای تک سرپرست و کودکان متولد شده از پدران و مادران ازدواج نکرده است.
دیدگاه راستگرا معتقد است، خانواده دچار بحران شده است و دلیل آن را نیز فروپاشی خانوادهء سنتی میداند و برای مهار این آشفتگی هم پیشنهاداتی دارد. مثلاً معتقد است که برنامههای رفاهی که مشوق خانوادههای تکسرپرست هستند باید اصلاح شوند یا تقدس ازدواج باید مجدداً مورد تاکید واقع شود. چون که آنان ازدواج را زمینهء آموزشی برای مردان میدانند که آنان را به وظایف و مسوولیتهایی مقید میکند که در غیر این صورت آنها راترک میگفتند. براساس این تفکر بسیاری از آسیبهای اجتماعی را ناشی از بیپدری میدانند و معتقدند که برای حفظ خانواده طلاق گرفتن باید سختتر شود.
آنتونی گیدنز معتقد است: «این پیشنهاد که طلاق گرفتن باید دشوارتر شود راه حل نیست. هر چند چنین اقدامی ممکن است میزان طلاق رسمی را کاهش دهد، اما مانع جدایی نخواهد شد و تقریباً به طور مسلم به این معنا خواهد بود که حتی افراد کمتری ازدواج خواهند کرد، یعنی نتیجهء عکس آن چه مورد نظر کسانی است که از سختتر شدن قوانین طلاق طرفداری میکنند.»
گیدنز همچنین میگوید دیدگاه راستگرا در زمینه فروپاشی خانوادهء سنتی معمولاً با نظریهء ویژهای دربارهء محدودیتهای مردان همراه است: «مردان ذاتاً بیتوجه و اخلاقاً غیرمسوولند، اگر کاملاً در ازدواجی از نوع سنتی پایبند نشوند، از نظر اجتماعی نیرویی اخلال کننده هستند.»
اما بسیاری از آزاداندیشان و متفکران جناح چپ سوسیال دموکراسی دیدگاه بسیار متفاوتی از جناح راستگرایان دارند. برای آنها داستان خانوادهء امروزی چیزی جز تکثیر سالم نیست. همچنین معتقدند که اگر تنوع و انتخاب از شعارهای اصلی عصر مدرن است چرا این موارد در خانواده نباشد؟ میگویند سرپرستان مجرد خانوادهها میتوانند مانند زوجهای متاهل کودکان را به نحو رضایتبخشی تربیت کنند.
گیدنز به نظریات جناح راست اعتقادی ندارد و هر چند که از جناح چپ فاصله زیادی ندارد ولی غیر از دو گزینهء موجود راه سومی را مطرح کرده که آن خانوادهء دموکراتیک است.
گیدنز میگوید: «دربارهء خانوادهء امروزی تنها از یک چیز سخن میتوان گفت و آن دموکراسی است. از طریق دموکراتیزه شدن خانواده است که میتوان انتخاب فردی و همبستگی اجتماعی را با همترکیب کرد. دموکراتیزه کردن در زمینهء خانواده به مفهوم برابری، احترام متقابل، استقلال، تصمیمگیری از طریق برقراری ارتباط و پرهیز از خشونت است. البته پدر و مادر هنوز مدعی اقتدار بر کودکان خواهند بود و حق دارند که باشند، اما این امر بیشتر بر اساس بحث و گفتوگو خواهد بود. منتقدان گیدنز این مساله را سرنگونی اقتدار دانستهاند، اما گیدنز میگوید:«این سرنگونی اقتدار نیست بلکه بازسازی اقتدار است. والدین همچنان بر فرزندانشان اقتدار دارند، اما ضرورتی ندارد که این اقتدار بر کتک زدن کودکان استوار باشد، فقط باید فرض گرفت که کودکان را باید دید و نه شنید. کودکان درست مثل هر کس دیگری در جامعه حق صحبت کردن دارند و این به معنای دشمنی با اقتدار نیست. میتوان اقتداری مبتنی بر دموکراسی داشت و این همان چیزی است که همه ما در عرصهء سیاست برای آن تلاش میکنیم.»
گیدنز بر اصل برابری بین زن و مرد تاکید میکند و معتقد به وظایف مشترک پدر و مادری در مراقبت از کودکان است. او همچنین میگوید: «خانواده فقط به پدر و مادری که کودکان را پرورش میدهند اطلاق نمیشود، کودکان نیز باید مسوولیتهایی نسبت به والدینشان داشته باشند. به اعتقاد گیدنز این روند برای خانواده به معنای نوعی بازسازی کاملاً اساسی است. باید از اصل دموکراسی واقعی یعنی برابری جنسیتها آغاز کرد. خانوادهء سنتی هرگز خانوادهای برابریخواه نبوده، نه برای زنان نه برای مردان نه کودکان. بنا بر این به نظر او بازگشت به خانوادهء سنتی معنایی ندارد و نمیتوان هم چنین کرد. این فقط مسالهء سیاستمداران نیست بلکه مسالهء هر فردی است که تلاش میکند تا در روابطی زندگی کند که در آن مردم برای نخستین بار نسبت به یکدیگر تقریباً برابرند و کودکان رودرروی والدینشان میایستند، به نظر گیدنز« این فرآیند عمیق دموکراسی است. میتوان گفت در راستای فرآیند عمومیتر دموکراسی در دولت و حکومت است.»
ویژگیهای خانوادهء دموکراتیک از نظر گیدنز عبارتند از: «برابری عاطفی و جنسی، حقوق و مسوولیتهای متقابل در روابط، انجام وظایف مشترک پدر و مادری، قراردادهای مادامالعمر میان والدین و فرزندانشان، اقتدار توافق شده نسبت به کودکان، تعهدات کودکان نسبت به پدر و مادر خانوادهای از نظر اجتماعی ادغام شده است.»
در ایران هم خانواده همچون بسیاری حوزههای دیگر در حال دگرگونی است. طلاق در حال افزایش است، در بسیاری از خانوادهها با طلاقهای عاطفی مواجه هستیم. خانوادهء دموکراتیک راهی برای خروج از این بنبست است. اما مهمترین اصل خانوادهء دموکراتیک برابری جنسیتی است و قانون است که میتواند به این برابری مشروعیت دهد.