زمانی که نخستین بار انسان دریافت که می تواند با تجمیع توان خود بر دیگری فائق آید، مشارکت زاده شد. بر این اساس مشارکت شرکت فعالانه در زندگی اجتماعی، سیاسی انسان هاست. مشارکت سیاسی به معنای مساعی سازمان یافته و آگاهانه شهروندان برای انتخاب رهبران خود و شرکت موثر در فعالیت های مختلف سیاسی و اجتماعی و اعمال اراده و اثر در سیاستگذاری ها است. مشارکت سیاسی نیز که برجسته ترین گونه مشارکت محسوب می شود، ورود به عرصه انتخاب شدن یا انتخاب کردن است به منظور دخالت در عرصه تصمیم گیری و تصمیم سازی های خرد و کلان سیاسی، که با سرنوشت جامعه ارتباط دارد.
مشارکت سیاسی حق آحاد مردم است و مشارکت سیاسی زنان به این دلیل که در تقلیل نابرابری ها موثر است، از اهمیت ویژه یی برخوردار است چرا که نقش بسیار اساسی در ایجاد توسعه پایدار دارد. سخن دبیر کل سازمان ملل را به یاد داشته باشیم؛ «می دانیم که صلح بادوام بدون توسعه امکان پذیر نیست و همچنین آگاهیم که هیچ توسعه یی بدون اینکه زنان سهم کامل خود را داشته باشند تحقق نخواهد یافت، این به معنای برداشت موانع دخالت زنان در تصمیم گیری و تضمین بهره مندی زنان از حقوق کامل سیاسی و بشری است.» به رغم آنکه مشارکت سیاسی زنان امروز به عنوان یک دغدغه جهانی از سوی گروه های مختلف انسانی مورد توجه قرار گرفته است، هنوز در پس پرده سوالات مختلفی وجود دارد. اما به واقع مشارکت سیاسی زنان یک پïز اجتماعی است یا یک ضرورت انکار ناپذیر؟
زن به عنوان نیمی دیگر از پیکر جامعه در تمامی مراحل تولد، رشد، بلوغ و شکوفایی یک جامعه حضور دارد و باید به عنوان یک شهروند حضور حداکثری داشته باشد.مشارکت سیاسی زنان یک وظیفه اجتماعی است و جامعه یی که شهروندانش را به حاشیه بکشاند و از ویژگی های طبیعی زن و مرد و غلو در نقش های طبیعی زن سوءاستفاده کند، مقصر است، نتیجه کج اندیشی ها آن می شود که زنان به طور کلی از عرصه های مهم و تاثیرگذار غایبند و حضوری کمرنگ در سایر عرصه ها، از جمله حدود چهار درصد نمایندگان مجلس، حدود سه درصد مدیران عالی، ۵/۱ درصد اعضای شوراهای شهر و روستا در کل کشور و ۱۵ درصد اعضای شوراهای کلانشهرها و نیز حضوری غیرقابل توجیه در عرصه هایی چون ریاست دانشگاه ها و مراکز علمی کشور (به رغم آنکه بیش از ۶۰ درصد ورودی های دانشگاه ها را دختران تشکیل می دهند) و مدیریت عالی نظام آموزش و پرورش کشور دارند. آیا این وضعیت زیبنده کشوری است که زنان آن از نظر سطح سواد و دانش آموختگی در حد شاخص های جهانی توسعه انسانی قرار داشته و به ویژه از بسیاری از زنان منطقه و کشورهای همسایه در این زمینه پیشی گرفته و در حال پیشروی هستند؟
لذا تقویت مشارکت سیاسی زنان برای رسیدن به توسعه کشور ضروری به نظر می رسد و سر باز زدن از این امر مهم، فرآیند توسعه کشور را به تاخیر می اندازد.
موانع مشارکت سیاسی زنانمشارکت سیاسی زنان در ساختار قدرت دولتی به پیچیدگی ساختار قدرت سیاسی جامعه برمی گردد. در جوامعی که قدرت سیاسی به طور سنتی در دست مردان بوده است، زنان این امکان را کمتر داشته اند تا فعالانه در ساختار سیاسی قدرت شرکت کرده و فعالیت سیاسی کنند و در بسیاری موارد و به ویژه در جوامع جهان سوم اصلاً پذیرش حاکمیت سیاسی زنان را در قدرت دولتی قبول نداشته اند یا اگر هم بوده است کمرنگ بوده و ملموس و تاثیرگذار نبوده است تا زنان دیگر به تبعیت یا الگوبرداری از آن پرداخته و جایگاه واقعی اجتماعی و سیاسی شان را در جامعه به دست آورند. و در جوامع پیشرفته و صنعتی هم مشارکت سیاسی زنان آن طوری که از آن جوامع انتظار می رود، فراگیر نبوده است.
در کنگره ملی امریکا حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد زنان عضویت دارند. در جوامع جهان سومی مانند افغانستان آنچه از اهمیت کمتری برخوردار بوده است، مشارکت سیاسی زنان در ساختار سیاسی جامعه بوده است. دلایل متعددی در این راه وجود داشته که نگذاشته است زنان به طور فعال و گسترده در سیاست مشارکت کرده و خلاء موجود سیاسی را پر کنند؛ دلایلی که خود باعث ایجاد موانع بی شماری شده است. مشارکت سیاسی از آنجایی که رابطه تنگاتنگی با آگاهی سیاسی دارد و آگاهی سیاسی برای افراد جامعه بلوغ سیاسی به بار می آورد تنها در سایه رشد فکری و فرهنگی جامعه به وجود می آید که زمینه ساز آن افزایش درصد افراد باسواد یک جامعه است. از موارد مهم و قابل توجه این موانع می توان به موارد زیر اشاره کرد.
موانع مشارکت سیاسی زنان
۱- موانع فرهنگی مشارکت سیاسی زنان
فرهنگ از دو جهت برای ورود زنان به عرصه سیاسی یا به عبارتی مشارکت سیاسی زنان مانع ایجاد کرده است؛ فرهنگ مردسالاری حاکم، فرصت و امکان فعالیت و ورود زنان را به عرصه سیاسی - اجتماعی با انگاره های خود از قبیل ناتوانمند بودن، مدیر و مدبر نبودن، ضعیف بودن و... مهیا نمی سازد، یا اگر مهیا می سازد شرایط ورود به آن سخت و ارزشی است.
و دوم اینکه عرصه برای مشارکت سیاسی به گونه یی تصویر شده است که تنها براساس علایق مردانه شکل می گیرد و در آن پرداختن به حوزه مسائل زنان، زنانه تلقی می شود. به عبارتی هنگامی که زنان در عرصه سیاسی مباحث زنان را مطرح کنند، بی اهمیت جلوه می کند چرا که توانمندی را در بحث و چانه زنی پیرامون سیاست به آن معنایی که در ذهنیت تاریخی خودشان وجود دارد و به منصه ظهور رسانده اند، می دانند.
لازم به توضیح است در عرصه سیاسی ایران، مسائل زنان در آن محدوده یی مجاز و قابل رسیدگی است که ترجمان مردانه از سیاست اجازه می دهد به عبارت دیگر، رفتار پخته سیاسی را رفتاری می داند که مردان دارند یعنی نگرش ها و گزینه ها و شیوه مشارکتی که خاص مردان است. رفتار زنان اگر با این اصل تفاوت کند، ناپخته شمرده می شود. به عنوان مثال اگر در عرصه سیاسی در خصوص شخص زن، حقوقش، خواسته هایش و آزادی هایش تنها به عنوان یک موجود انسانی برخوردار از حق زندگی و حق آزادی سخن گفت و بر سر آن چانه زنی کرد، این رفتار قابل قبول نیست. سیاست به معنای فن اداره امور است و مسائل زنانه زنان در آن جایی ندارد.
۲- موانع اقتصادی مشارکت سیاسی زنان
زنانی که وابسته به تامین مالی از سوی مردان خانواده خود هستند این زمینه کمتر برای آنها فراهم شده است تا از خود استقلال اقتصادی و مالی داشته باشند و آن طوری که می خواهند نمی توانند آزادانه و با اتکا به توان مالی خود در ساختار سیاسی جامعه مشارکت کنند و این مساله خود مانعی در راه مشارکت سیاسی آنها در جامعه بوده است. زنانی که همیشه مدیون و وابسته به جیب مردان خانواده بوده اند، کمتر مجال این را پیدا کرده اند تا به صورت فعال و فراگیر در فعالیت های اجتماعی مشارکت کنند.
۳- موانع سیاسی مشارکت سیاسی زنان
بر مبنای عرف طبقاتی، مردسالاری و... هر پدیده مذکر باید در راس امور قرار داشته باشد و «سیاست مردانه» مطلقاً در جامعه حاکم شود. لذا اگر چنین ذهنیتی در جامعه خلق شود آنچه اتفاق می افتد، این اندیشه است که مرد برای سیاست ورزی و تصاحب امور سیاسی گویا از بطن مادر تولد یافته است؛ و زن برای سیاست ورزی و اشغال مناصب سیاسی کسب کرسی های عالی، زایش ارزش ها و امثالهم هرگز به اصطلاح بافته و ساخته نشده است. چنین برداشت هایی نه تنها ناقض عقل و خرد است، بلکه هیچ آیین و دینی نیز آن را نپذیرفته و قبول نمی کند. در سراسر جهان کنونی و به خصوص در حال پیشرفت، طرح مشارکت سیاسی زنان آن چنان که باید و شاید مورد مداقه قرار نگرفته است. عملاً در تمام کشورها شاهد کمترین مشارکت سیاسی و حتی حضور فیزیکی زنان هستیم.
راهکارهای مشارکت سیاسی زنان
۱- آنچه بیش از همه باید به آن توجه کرد، مساله جامعه پذیری سیاسی و جدی گرفتن این فرآیند است. جامعه پذیری سیاسی پروسه پیوسته و مداوم یادگیری است که از طریق آن افراد با نظام سیاسی، وظایف، حقوق و نقش های خویش در جامعه به عنوان یک شهروند دارای حق سیاسی آشنا می شوند. این فرآیند، زنان را با شیوه های پذیرفته شده و تایید شده زندگی سیاسی آشنا می کند و همچنین استعدادها و خصوصاً نقش های سیاسی را که زنان باید در جامعه ایفا کنند به آنان می آموزد و در نتیجه آنان را آماده حضور در میدان های مختلف سیاسی می کند.
۲- آموزش نقش بسیار مهمی در ارتقای سطح توانمندی های زنان برای تصدی و قبول مسوولیت های مختلف دارد همچنان که «امیل دورکیم» می گوید؛ آموزش، فرآیندی است که زنان از طریق آن شیوه هایی را می آموزند که در اجتماع یا گروه، در زمینه های سیاسی، اجتماعی و فکری دارای کارکردهایی هستند. از طریق آموزش نحوه مشارکت و آگاهی های لازم برای زنان به وسیله رسانه ها (مطبوعات، صدا و سیما و سازمان ها، نهادهای گوناگون، آموزش و پرورش و آموزش عالی در قالب متون درسی و واحدهای درسی) انجام پذیرد تا زنان جامعه از همان دوران تحصیل، آمادگی های لازم برای انجام فعالیت های سیاسی و اجتماعی را کسب کنند.
۳- خانواده و جامعه دست در دست یکدیگر باید به نوعی هم اندیشی در مورد جایگاه ویژه زن برسند به این معنا که شخصیت زنان از طرف جامعه، دولت و دیگر سازمان های اجتماعی مورد توجه اصولی، معقول و فارغ از کلیشه های سنتی قرار گیرد و امکانات مقتضی در اختیار جمعیت های زنان برای مشارکت حداکثری قرار گیرد و نیز خانواده، گروه های همسالان، گروه همکلاسی ها و... شرایط و زمینه های لازم برای رشد شخصیت اجتماعی زنان را به کمک نگاهی فراجنسیتی بازیابی کنند.
مهرنوش کیان: کارشناس ارشد مطالعات زنان