خانواده بنیادیترین ساختار هر جامعه محسوب شده که از مناسبات اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و عاطفی برخوردار است. بازتاب این مجموعه وضعیتی را ایجاد میکند که از یک سو امنیت نظام خانواده را تامین و از سوی دیگر همبستگی و وابستگی را ناگسستنی میکند.
نظام خانواده در کنار این ویژگیها از مؤلفههایی تشکیل میشود که در پیوند با جامعهء منطبق با دوران تاریخی است و هر دوران تاریخی نیز هنجارهای خاص خود را دارد.
دربارهء ساختار خانواده در دو دوران تاریخی یعنی فئودالیزم و عصر صنعت، دو تقسیمبندی اعتباری تحت عنوان نظام خانوادهء سنتی و نظام خانوادهء مدرن و یا خانوادهء کلان فامیلی و خانوادهء هستهای وجود دارد که هر یک دارای ویژگیهای خاص خود است. از آنجا که بحث حاضر موضوع زن در فاز انتقال را بررسی میکند شناخت هر یک از نظام خانوادهو هنجارهای آن ضروری به نظر میرسد.
عصر فئودالیزم، دوران تولید مبتنی بر نظام زمینداری است، انسان رعیت و خانوادهء آن وابسته به زمین بوده و نقل و انتقال مکانی در کلیت خویش قابل تصور نبود. کار جسمی حاکم و ابزارها و مناسبات ساده بوده و به همین لحاظ نیز تقسیم کار ساده و هنجارهای اجتماعی مبتنی بر باورهای عامیانه و از ذهنیت نمادین (سمبلیک) ساز تشکیل میشد.
فشارهای اجتماعی چنان قوی بود که سازوکارهای کنترل اجتماعی مثل گزمه (پلیس) و روستاق (زندان) و محکمهء قضا کمتر مورد استفاده قرار میگرفت، در ایران قرون وسطا نظام اجارهداری زمین چنان در مناسبات حقوقی تاثیرگذار بود که برخلاف اروپا که شغل قضاوت موروثی بود، در قالب اجاره به گونهای غیرمستقیم شکل گرفت، هرچند که در کنار انواع محاکم و مکانیزمهای قضایی، اهل تشیع نظام داوری (قاضی تحکیم) را برای حل و فصل اختلافات به وجود آورد، اما جرم و آسیبهای اجتماعی کنترل آن در اختیار ارباب، داروغه و قاضی بود.
وضعیت نظام خانواده نیز در چنین شرایطی (قرون وسطا) هنجارهای خاص خود را داشت که از جمله میتوان به گونه مختصر به شرح ذیل اکتفا کرد:
در نظام خانوادهء کلان فامیلی که به پدرسالاری معروف شده، نه به این معنا که پدر خانوادهء کلان فامیلی، بلکه در یک نظام سلسلهمراتبی مردانه، تمام مردان عضو یک خانواده در سرنوشت یا به عبارت دیگر حوزهء خصوصی زنان مؤثر بودند، انتخاب واژهء «پدرسالارانه» صرفائ به نظام سلسلهمراتبی که برگرفته از اشرافیت زمینداری (الیگارشی) بود، تاثیر بود، مستقیمی در نظام خانوادهء سنتی داشت، در این نظام با وجود این که زن در «اقتصاد معیشتی» یا اقتصاد مبتنی بر تولید خودکفا و نظام مبادلهء تولیدات کشاورزی نقش مؤثری داشت،
اما در مدیریت تولید هیچ نقشی نداشت و به همین لحاظ مردان عضو یک خانوادهء کلان چه در شهر و چه در روستاها به صورت ارثی مدیریت تولید را تحت سلطهء خویش داشتند. زن صاحب اراده و تصمیمگیری نبود، هرچند که در نهایت این زن بود که در حجاب تاریخی فرزندان را در رعایت حقوق «مادری» وادار به حفظ صرفائ یک بعد از نقش زن میکرد، مشاغل ارثی بود، زن حتی در انتخاب «دایه» نقشی نداشت، تعامل اجتماعی درون خانوادگی و حتی محل زندگی (محله) تاثیر بسیار اندکی در تعالی افکار و فرهنگ داشت، باورها مبتنی بر تخیلات و تصورات ذهنی در جهت مهار سلطهء همهء اعضا به مرد خانواده بود که با مطالعهء کتاب مرحوم صادق هدایت تحت عنوان فرهنگ عامیانهء ایران، به وضوح مبارزه با نقش سلطهء مردان عضو یک کلانفامیلی توسط زنان میتوان این مهم را دریافت، نامهای مردان با مشاغل آمیختگی داشت و زن با وجود دستور شریعت در حفظ استقلال مالی خود، هیچ نقشی و یا ارادهای در امور مالی نداشت.
ازدواج در سنین پایین و به صورت خانوادگی رقم میخورد تا جایی که ضربالمثل معروف «عقد پسرعمو و دخترعمو در آسمانها بسته شده است» حاکم بود، تعامل اجتماعی زن به عزاداری، تولد معصومین، عروسی و ماههای مختص دین خلاصه میشد و در بقایای زمان زن در انتظار ضربههای «کلون» در منزل در هر ساعتی ثانیهشماری میکرد. با وجود اینکه باورهای زن نمادین و غیرعلمی بود، اما بیانگر نوعی مبارزه با هنجارهای پدرسالارانه محسوب میشد. هرگاه زنی در مقابل هنجارهای پدرسالارانه، خلاف جریان آب شنا میکرد اسطوره میشد و ما در ادبیات زنانه با آن مواجه هستیم.
زن در عصر قرون وسطای ایران در نظام خانواده نقشی در رابطه با فرزندان خویش هم نداشت، اما این نقب زن تاریخ با اشکال پیچیده انواع شیوهها را در رابطه با «حق مادری» برای بقای هویت خویش به کار میبرد، یک نمونهء مهم در جامعهء ایران، برای زنانی است که خواه به دلیل عدم باروری شوهر و یا به لحاظ عقیم بودن زن، به چنان مرحلهای میرسید که زن برای ازدواج مجدد همسر خویش پیشگام شده تا صفت «سوگلی» را برای حفظ موجودیت خویش مصون دارد. وضعیت موجود دو شکل از رابطه را ارایه میداد، در شکل اول جهت بقای خود و حفظ عنوان «سوگلی» سعی در ایجاد سلطه بر همسر دوم میکرد و یا با رویکردی انسانی شیوههای زندگی را به وی میآموخت.
اما با تغییر شیوهء تولید و ورود به عصر صنعت انسان از وابستگی به زمین رهایی یافت، صنعت کار جسمی را تقلیل داده و فروش نیروی کار انسان تابع قراردادهای صنفی شد، نقش ارادهء فردی در تصمیمگیریهای شخصی افزایش چشمگیری یافت، خرد و عقل انسان در تاثیری متقابل ناشی از کسب مهارت و تخصص پیچیده و گسترش تقسیم کار اجتماعی بازتر و از منطق استدلالی و علمی برخوردار شد، کلان فامیلی و نظام پدرسالاری فرو پاشید، ازدواج درونفامیلی تبدیل به «حق انتخاب» از محل زندگی، نهادهای خدماتی و تولیدی و فرهنگی و آموزشی شد، زن به عرصهء تولید و کار سمتگیری کرد، از وابستگی به پایگاههای کلان فامیلی جدا شده و مستقلائ دارای پایگاه اجتماعی شد، مدیریت نظام خانواده را برعهده گرفت و مشارکت خانوادگی را به مشارکت عمومی پیوند داد، هرچند که مدیریت تولید از روستاها و زمینداری به شهرها و تولید انبوه کالا منتقل و تبدیل شد، اما در کلیت خویش مدیریت نهادهای کلان و خرد خارج از نظام خانواده تحت سلطهء مردان بود، خانواده هستهای ایجاد و تعامل درون خانواده تبدیل به تعامل مدنی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شد.
فلسفهء حقوق ارادهگرایی، فردمحوری و آزادی را ترویج کرد و شکل حکومت به دولت ملت تغییر یافت، مهاجرت از روستاها به شهرها به گونهای صعودی افزایش یافت و نظام شهرنشینی و حقوق شهروندی تدوین شد.
در عصر صنعت طبقهء اجتماعی جدیدی به وجود آمد و با وجود تبدیل رابطهء محض اقتصادی به سیاسی حقوقی، نظام سلسله مراتبی و مدیریت تولید موجب شد تا زن جهت دستیابی به حقوق خویش، ابتدا برابری در قانون و متعاقب آن به برابرسازی فرصتها توسل جوید، در فاز اول به مبارزهء صنفی وارد شد، لیکن در مرحلهء بعد جهت بالندگی خویش مبارزه جنسیتی ( gender ) را هم به آن اضافه کرد، فلسفهء حقوق از ادبیات کلی، در یک تقسیمبندی جداگانهء فلسفهء فمینیسم را هر چند با جهانبینیهای گوناگون وارد ادبیات تخصیص یافته حقوقی کرد.
حقوق زن در مجموعهء مدون تحت عنوان Law خلاصه نشد، بلکه در هر تغییر اجتماعی واژه حق ( Right ) مصادیق جنسیتی را هم افزایش داد، وابستگیهای عرفی سنتی که زن را در شعاع نظام خانواده خلاصه می کرد، به همبستگی اجتماعی کشانید. این همبستگی جنسیتی در سازمانهای غیردولتی تجلی یافت و مدیریت تولید هنجارهای خود را تبدیل به نظام «مردسالارانه» کرد، لیکن مداخلهء سازوکارهای حمایتی حقوقی، دسپوتیزم ( (Despotism کلان فامیلی را تبدیل به دموکراسی جنسیتی کرد یعنی دموکراسی برای مردان و سرریز مازاد آن برای زنان به عنوان «جنس دوم».
دموکراسی جنسیتی در عرصهء مناسبات اقتصادی مبتنی بر عرضه و تقاضا، نقش کلیشهای در اشتغال آفرید، همان گونه که در این مرحله هنجارهای نوینی را در توجیه سلطه بازتولید کرد. دستمزد برابر در مقابل کار برابر، مرخصی زایمان، ایجاد مهدکودک و حقوق کودک، حق دسترسی به تخصصهای پیچیده، اطلاعات واژهءعدالت را گسترده کرد، چرا که جامعهء بسته تبدیل به جامعهء باز شده بود و قشربندی اجتماعی شتاب گرفت.
تغییر وضعیت موجود به وضعیت مطلوب، شایستگی براساس مهارتها و فراخی قدرت عقلانیت (پیوند هوش عمومی با هوش تخصصی) نیروی عظیمی را ایجاد کرد که نظام بستهء قدرت شکاف برداشت. به تدریج نسبی گرایی جایگاه خود را به جهان شمولی داد و حقوق بشردوستانه سازوکار حمایتی نظامهای بینالمللی شد، پیماننامههای جهانی، حقوق معاهدات را از مرحلهء صلاحیت دولتها به صلاحیت انسانها پیوند زد و تمام کوشش خود را در تبدیل دولت سیاسی به دولت حقوقی بهکار برد که اوج موج عدالت بشردوستانه از کنوانسیون رفع همهء اشکال، تبعیضات علیه زنان در اجلاسیهء بینالمللی زنان سازمان ملل متحد در ۱۹۹۵ پکن را به بار نشانید.
دموکراسی دیگر به معنای حکومت اکثریت بر اقلیت نبوده و نیست، بلکه مشارکت عمومی جوشیده از نهادهای متکثری است که نهادهای جنسیتی نیمی از آن را تشکیل میدهد و نادیده انگاشتن آن و جزمیت در نگرش کلاسیک در فاز انتقال آسیب جدی کشورهای در حال توسعه خواهد بود. زنان جهان بیش از ۴۰ درصد تولید جهانی را سهیم هستند و ۹۰ درصد تولید تربیتی- آموزشی نظام خانواده. به همین لحاظ دولت ها در جهت عقلانی کردن حکومت در حال تحول نظام مدیریتی هستند که بازتاب آن در آیندهای نه چندان دور مشخص خواهد شد.
فاز انتقال و گذار از عصر فئودالیزم به صنعت و مدرنیسم، پیچیدهترین شکل تغییر اجتماعی است تا تحول و تطور اجتماعی محقق شود، از این رو اشکال مبارزهء زنان در جهت برابرسازی فرصتها روشهای دست یابی متنوعی را میطلبد; از N.G.O جنسیتی تا انجمنهای صنفی از تغییر مناسبات در نظام خانواده تا پیوند این مناسبات با جامعه برای تغییر نگرش و کسب پایگاههای اجتماعی. بنابراین نیمی از مبارزه برای استقرار و تثبیت استراتژی توسعه به عهدهء آنان است. برنامهریزی ملی مبتنی بر شیوههای آزمون و خطا، مصلحتهای مقطعی بیشترین آسیب را در دوران گذار به کودکان و زنان میزند، به همین لحاظ نیز ما با افزایش آمار طلاق، اعتیاد زنان، فرار دختران و زنان ویژه مواجه هستیم.
نگرش چند وجهی (سنتی، مدرن و مختلط) برنامهریزی توسعه را با مشکلات عدیده ای مواجه خواهد کرد که بخشی از آن برنامهریزی جنسیتی است، چرا که کنار مقاومت سطوح بالا و پیرامون دولتها و حتی لابی ( Lobby ) آنان، در داخل خانواده نیز با مقاومت مواجه خواهد شد.
خوشبختانه در ایران ترکیب غالب نظام خانوادهء مستقل و هستهای شد و مشکلات دولت در این باره به جوامع عشایری با جمعیت حدود ۵/۱ میلیون نفر و مهاجرین اسکان یافته در کلان شهرها محدود میشود، به عبارت دیگر مناسبات و تعامل کلاسیک حتی در شهرهای کوچک نیز متحول شده و برنامهریزی ملی دربارهء رویکرد جنسیتی زمینههای آن آماده و مهیا شده است، نادیده انگاشتن این مهم چالش، تعارضات و در نهایت تناقض اجتماعی را از نظام خانواده به جامعه سوق داده و بین دو نگرش و هنجارها فاصله و شکاف عمیقی ایجاد خواهد کرد، مهمترین گام در این دوره، ایجاد فرصتهای شغلی از طریق برنامهریزی گسترش کارگاهها و کارخانجات تولیدی و ساماندهی نظام تولید کشاورزی است، تغییر قوانین با رویکرد به کار پایهء عملی پکن، یعنی کنفرانس جهانی ۱۹۹۵ چین یکی از مهمترین راهنمای عمل برای کشورهایی نظیر جمهوری اسلامی ایران است.
دو شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۵
سرمایه