• پنجشنبه، ۰۱ بهمن ۱۳۸۸
  • گفتگو با خانم منیره گرجی
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 141
    کد خبر: 483

    gorji.2.jpg 

    خوانندگان گرامی با نام سرکار خانم گرجی آشنا هستند و حضور ایشان در کرسی نمایندگان مجلس خبرگان بررسی نهایی قانون اساسی را به یاد دارند. خواهر گرجی که فعالیتهای اجتماعی خویش را از سنین جوانی و همزمان با پانزده خرداد سال ۴۲ آغاز کرده است، اینک در سنگر تدریس و تربیت مشتاقان، به ارایه خدمات دینی و فرهنگی خویش ادامه می دهند. ایشان در گفتگویی با پیام زن نقطه نظرات خویش را در باره مسایل مطروحه بیان داشته اند. ضمن سپاسگزاری از ایشان، توجه شما را

    به این گفتگو جلب می کنیم.

    * * *


    خانم گرجی! با تشکر از شما به عنوان اولین سؤال، دوست داریم با محیط تربیتی شما در دوران کودکی و جوانی آشنا شویم، لطفا در این مورد توضیح دهید.

    ـ بسم اللّه الرحمن الرحیم. با سلام و درود به ارواح پاک همه انسانهای والامقام از انبیا و اولیا و صدیقین و شهدا و تمام کسانی که راه آنها را طی می کنند. در باره این سؤال باید بگویم که مسایل شخصی افراد معمولی در این زمینه تأثیری ندارد. محیطی که ما در آن زندگی می کردیم مانند زندگی همه مسلمانان یک محیط سنتی و عادی بود؛ یک محیط سالم، پر از صفا و یکرنگی و عطوفت. ما هشت فرزند بودیم و در چنین محیطی که سرشار از پاکی و صمیمیت بود، بزرگ شدیم و چیز خاصی در زندگی ما نبود، تحصیلاتی در حد معمول داشتیم، البته پسرها می توانستند تحصیل کنند، ولی برا ی دخترها محدود بود.


    میزان تحصیلات شما اعم از حوزه و دانشگاه تا چه حدی است؟

    ـ مطالبی که تا کنون خوانده ام نه به روش کلاسیک و دانشگاهی بوده و نه به روش معمول حوزه ها، بلکه دروسی که لازم می دیدم بخوانم، به صورت تک درس نزد استاد می خواندم، از قبیل منطق، فلسفه، اصول، فقه و غیره. این روش به خاطر این بود که ضرورتی برای آن احساس نمی کردم.


    لطف کنید در مورد زندگی شخصی خودتان صحبت کنید؛ آیا در این خصوص، خود را موفق می دانید؟

    ـ زندگی من از اول مثل زندگی افراد معمولی بوده و هیچ چیز خاصی نداشته است. البته در زندگی تمام انسانها حوادثی چه مثبت و چه منفی رخ می دهد. ما باید حوادثی را که در ظاهر، شکل منفی دارد، با دید مثبت بنگریم. منظور من از چنین حوادث، مصیبتها، فقر، بیماری و شکستهاست. من ـ چه اکنون و چه در دوران جوانی ـ معتقد بوده و هستم که این حوادث یک پیام و یک راز است و باید از اینها خوب استفاده کنیم. برای مثال، مرض، غربت، ناکامیها و غیره نباید باعث نابودی ما شود، بلکه باید باعث رشد استعدادهای ما گردد، که اگر به این مانع برخورد نمی کردیم، هرگز آن استعداد را نمی یافتیم.

    من در زندگی ام کم و بیش با این مسایل روبه رو شدم. به نظرم توضیح بیشتر این قسمت برای خواهران مفید است. به عنوان نمونه، من با یک مریضی سخت روبه رو شدم و آن را یک پیام خدا و یک رمز دانستم و به عقیده خودم بعضی از استعدادهای ناشناخته ام را آنجا یافتم. می خواهم این واقعیت را بگویم که این طور نیست که یک نفر بیاید و مستقیما دستمان را بگیرد و بالا ببرد یا پدری دانشمند داشته باشیم یا برادری با فلان شغل داشته باشیم تا بتوانیم به جایی برسیم. همان جایی که سدی در جلویمان ایجاد می شود، باید به خودمان برگردیم و توان حرکتمان را برای عبور از این سد بررسی کنیم، چرا که ما آن توان را داریم. باید در زندگی از این فرصتهای بسیار عالی استفاده کنیم. ما وقتی در باره زندگی کسانی که مورد لطف قرار گرفتند، مطالعه می کنیم، می بینیم که آنها در فقر، مرض، مشکل و غیره خدا را یافتند. وقتی خدا را یافتند آن وقت حرکت کردند.


    فعالیتهای اجتماعی شما قبل از پیروزی انقلاب چگونه بود و چطور به مجلس خبرگان  قانون اساسی راه یافتید؟

    ـ شروع فعالیتهای ما حوادث پانزده خرداد ۴۲ بود. در آن روزها ما در حوالی میدان شهدا ساکن بودیم و شاهد حضور مردم و آن کشت و کشتارهای بی رحمانه بودیم. با وجود این حوادث ما برای خانمها جلساتی داشتیم و من با دیدن این صحنه ها، در آن جلسات تصمیم قطعی گرفتم که باید بلند شد؛ نباید همین طور نشست و شاهد قلع و قمع مردم باشیم. حتی شاهد این باشیم که آنها نگذارند ما به احساسات دینی مان جواب مثبت بدهیم و این طور بی رحمانه ما را تاراج کنند. شروع تصمیم من همان روز پانزده خرداد ۴۲ بود. با اینکه من خیلی جوان بودم و بچه کوچک داشتم، مصمم شدم که در این جلسات با شناخت کامل شرکت کنم و واقعا کلام خدا را بفهمم. تصمیم گرفتم که به طور عمیق درس بخوانم و متوجه مسایل اصلی باشم. این بود که به تدریج جلسات را خودمان تشکیل و اداره کردیم. این جلسات هر چند در قالب جلسات اجتماعی، تفسیر و احکام تشکیل می شد، ولی شکل سیاسی به خود گرفته بود.

    در مورد راه یافتن به مجلس نیز، من هیچ وقت برای خودم قدمی برنداشتم. الان هم نه با کسی آشنا هستم و نه در خانه ای رفت و آمد دارم، بلکه سعی دارم بنده خدا باشم و اگر مسؤولیتی احساس کنم حاضرم انجام وظیفه نمایم.

    وقتی جریان مجلس خبرگان مطرح شد، چند نفر از آقایان مرتب تلفن می زدند و اصرار داشتند که من در انتخابات شرکت کنم. من هم خودم تعجب می کردم، چون نه همسرم در این جریانات حضور داشت و نه پسر یا دامادی داشتم و نه خودم اهل این بودم و هستم که بخواهم خودم را مطرح کنم.

    اگر کار برای خدا باشد خدا خودش وسایل را جور می کند.

    «یَا مَنْ اَظْهَرَ الجَمیلَ و سَتَرَ القبیح» در باره من قضیه این طور پیش آمد. من اول نمی پذیرفتم، چون مریض بودم. یک روز از رادیو یا تلویزیون شنیدم که با خانمهایی از مجاهدین (منافقین) و فداییان آن زمان مصاحبه می کردند و می خواستند با آن نظرات غیر اسلامی خود به مجلس بروند. من با خودم گفتم اگر بناست مجلس تشکیل شود و اینها بخواهند کاندید شوند، من باید بروم و لااقل جلوی یکی از اینها را بگیرم.

    وقتی دیدم پیشنهاد زیاد است و این مسایل نیز در جامعه وجود دارد، بعد از مدتی به این برادران جواب مثبت دادم. البته این برادران از جمله آقای خزعلی، آن موقع در جلساتی مرا آزمایش کردند. همچنین در مسافرتهایی که داشتیم در داخل یا خارج از کشور مثل خاور دور، آفریقا و کنیا در کنفرانس بین المللی زن، بدین طریق مرا به مجلس بردند! چون خودم حتی قدمی را در راه مجلس رفتن و انتخاب شدن برنداشتم. نظرم این بود که اگر لایق باشیم، خدا ما را انتخاب خواهد کرد.


    فعالیتهای کنونی شما در چه زمینه ای است؟


    ـ فعالیت خاصی ندارم جز در مکانهایی که درس می دهم. البته خیلی محدود است، جلساتی هم به عنوان تدریس هفتگی به عهده دارم.


    شما به عنوان کسی که بین وظایف شخصی و فعالیتهای اجتماعی جمع کرده و در این زمینه تجربه دارید، آیا در این خصوص خود را موفق می دانید؟

    ـ من نمی دانم از چه زمانی جامعه را قشربندی کردند و بین خانه و اجتماع فاصله و دوگانگی برقرار کردند، ولی اگر با یک دید وسیع بنگریم، می بینیم که هیچ فاصله ای بین خانه و اجتماع نیست. خانه واحد حقیقی اجتماع است و این دو از یکدیگر تفکیک ناپذیرند.

    اگر ارتباط بین این دو قطع شود، دیگر نه خانواده، خانواده است و نه اجتماع، اجتماع است. نمی دانم این فرهنگها از چه زمان آغاز شد.

    از زمانی که زن را به جامعه کشاندند، نه به خاطر کار و نه برای اینکه نقش حیاتی داشته باشد، بلکه به خاطر منافع سودجویانه سودپرستان و کسانی که می خواستند استفاده های کلان از کار و توان مردم بگیرند، بین خانه و خانواده جدایی افتاد و شخص را از خانواده بریدند و به کارخانه بردند، زن را از خانه جدا کردند؛ در نتیجه محیط لطف و صفا برای شوهر بیرون خانه بود. یعنی در این میان آنچه که عنصر تشکیل دهنده اصیل اجتماع بود، نابود شد. اجتماعی را ساختند که خود می خواستند بسازند. عنصر صفا، صمیمیت و یکرنگی و جایگاه عرضه کردن غرایز طبیعی و سالم را نابود کردند و به شکل ناسالم در جامعه در آوردند.

    وقتی به قرآن را نگاه می کنیم می بینیم هر جا مسائل سیاسی اقتصادی مهم مطرح می شود، بحث اولش تربیت و خانه است. تمام ما یک ارتباط مستقیم و تنگاتنگ بین خانواده و آن مرد سیاسی یا زن سیاسی، اجتماعی، فرهنگی احساس می کنیم یعنی این خانه است که زمینه حضور سیاسی فرهنگی، اجتماعی زن می شود.

    «فی بیوتِ اذن اللّه أن تُرْفَعَ و یُذکر فیها اسمه»

    این دو در تعارض با یکدیگر نیستند. این صفا و صمیمیت خانه است که افراد را برای حضور سازنده در اجتماع می سازد. نمی دانم چه شد که ما به این روز افتادیم؟ خانه و اجتماع در طول یکدیگر و باعث تکامل یکدیگرند. همان خانمی که چند تا بچه دارد، همان زن در جبهه حضور دارد؛ همان زن در سفرهای تاریخی، نقش و حضور داشته، اصلاً خانواده امام حسین(ع) است که تکمیل کننده آن نظام و آن حرکت و آن قیام است. نمی دانم کی فریب این حرکت را خوردیم که یا خانه یا اجتماع؟ بعضی فکر می کنند که این دو قابل جمع نیست، ولی این طور نیست.

    زندگی ما در حد متوسط بود. بنابراین، تمام مشکلات زندگی در حد متوسط برای ما هم وجود داشت. شما خوب می دانید که خانه ای که متوسط باشد کار زیاد دارد. من مرتب کار داشتم، چون با مادرشوهرم زندگی می کردم و رفت و آمد خانه زیاد بود. هیچ کس در خانه به من کمک نکرده، حتی سیسمونی و جهیزیه را نیز خودم تهیه می کردم. من الان هم سالی چهار، پنج سیسمونی با پارچه های اضافی خانه، درست می کنم. فعالیتهای اجتماعی من زیاد بوده، ولی هیچ کدامش با زندگی شخصی من تغایری نداشته است. اگر خانه نظم داشته باشد، اینها با هم تعارض پیدا نمی کند.

    درس خواندن، مسؤول شدن و تبلیغ رفتن به خانه ضرر نمی زند. زن یک توان چند بعدی دارد و در هر بعدش می تواند کار کند. من یک موقع ساعت دوازده شب به خانه می آمدم و بیشتر کارهایم را شب انجام می دادم؛ حتی غذای فردا ظهر من آماده بود. آن وقتی که درس می خواندم و تبلیغ هم می رفتم از رفاه و استراحت خودم می زدم تا به کارهایم برسم.

    آن زمانی که مسایل بالاتر و مشکلتر از اینها بود و یک زمان استثنایی به حساب می آمد، ما دیگر به خانه و زندگی شخصی خود فکر نمی کردیم؛ خانه ما ایران بود، خانه ما اسلام بود، خانه مان بزرگ شده بود، نه اینکه خانه مان رها شده بود. من فکر می کردم که یک خانه دارم به پهنای ایران، شاید فردا خانه ای داشته باشیم به پهنای تمام زمین. اینها منافاتی ندارد.

    فاصله های بین خانه و اجتماع را باید برداشت. باید اسلامی فکر کرد. زن همان خانه ای که موسی(ع) را به دنیا آورده، همان زن منتظر رسالت موسی(ع) نشسته بوده است، همان زنی که در خانه فرعون همسر فرعون است، همان زن دوشادوش موسی(ع) حرکت می کند.

    به هر حال، این مشکلات و این فعالیتها هیچ تأثیری در زندگی شخصی ام نگذاشت و خانواده ما نه از نظر اقتصادی ضربه خورد و نه از نظر عاطفی یا جنبه های دیگر. البته باید تلاش بیشتر و برنامه دقیق وجود داشته باشد تا انسان بتواند موفق شود.


    لطفا نظر خود را در باره نقاط مثبت و منفی وضعیت بانوان ایران بیان کنید.

    ـ با سفرهایی که به خارج از کشور داشتم و زنان کشورهای دیگر را با زن ایرانی، مقایسه کردم یک سری پاکیها، صفا، ایثار، از خودگذشتگی در مقابل همسر، یکرنگی، یکدلی، متعهد بودن نسبت به دین و پای بندی به اصول، همه، ارزشهای بسیار متعالی و نقاط مثبتی است که زن مسلمان و انقلابی ایران دارد. دختر با اینکه دارای مدارج عالی علم است با صفا و صمیمیت با همسر خود زندگی می کند؛ خانمی که در خانه متمول بزرگ شده، ازدواج می کند و در یک خانه متوسط با صفا و از خودگذشتگی در کنار همسرش قرار می گیرد و مشکلات زندگی را به کمک یکدیگر حل می کند. اینها نقاط مثبت است که باید آنها را رشد دهیم و نقاط منفی را از بین ببریم.

    یک نقطه منفی که در ما هست، حس خود کم بینی است که مصیبت بزرگی است و این ظواهر مضحک را به ارمغان آورده است. اگر کمی بیندیشیم می بینیم آن کشورهایی که الان برای ما مظهر تمدن و پیشرفت هستند، روزی ریزه خوار سفره ما بودند. ما از نظر درک، هنر، فرهنگ، صنعت، کشاورزی و غیره سرآمد بودیم. تاریخ ما سرشار از زنانی است که در اداره کشور سهم عمده ای داشته اند؛ زنانی که در شجاعت و جنگ نیز کم نظیر بودند. حال، چطور شد که حس خودکم بینی در ما به وجود آمد. این عیب بزرگی است که ما گول ظواهر فریبنده را می خوریم. این سنتها و ظواهری که ما داریم، بر اساس یک فلسفه ای بوده یعنی لباسها، نوع برخورد، میهمانی و سنتهایی که در جامعه ما بوده ـ علاوه بر سنت کامل اسلام ـ همه ارزشمند است. برای مثال، لباس ایرانی، برخاسته از یک فرهنگ متعالی بوده و اصالت دارد، ولی متأسفانه صبح یک مدل عرضه می شود، ظهر یک مدل دیگر. نه ثباتی وجود دارد، نه اندیشه ای، افسوس که این عیب بزرگ سد راه ترقی ماست. من تمام وجودم تأسف است که چرا ما ثبات لباس نداریم، ثبات مسکن نداریم؛ مگر ما فرهنگ نداشتیم، با وجود داشتن فرهنگ، یک فرهنگ غنی تر و قویتری به نام اسلام انتخاب کردیم. اگر زور بود، پس از مدتی از بین می رفت. ما با بینش، اسلام را انتخاب کردیم. حیف از زن ایرانی که ابزار مصرف افراد سودجو بشود. وقتی می بینم یک زن پاکستانی یا هندی، سنتهای خود را در مورد لباس حفظ کرده و شرف خود را در این می بیند که در یک مجمع عمومی خود را هندی معرفی کند و به فرهنگ خود احترام بگذارد تأسف بار است که ببینم عده ای اگر جایی می خواهند خود را معرفی کنند، می بینند لباس شیک آنها چیست، لباس روز آنها چیست که خودشان را به آن رنگ در آورند. این واقعا درد است؛ دردی که اعماق وجود انسان را می سوزاند. حیف است اینان خود را به این رنگهای متنوع در بیاورند، مگر اصالت ما کجا رفته؟


    چه راه حلی پیشنهاد می کنید؟


    ـ «ما مِن حرکةِ الاّ و انت محتاجٌ فیها الی معرفةِ» علی علیه السلام

    «هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو را در آن نیازمند به شناختی می باشی»

    باید فکر کنیم و شناخت داشته باشیم. این لباس چیست که من می خواهم بپوشم. این چه خانه ای است که می خواهم بسازم، هر قدمی که می خواهیم برداریم باید با شناخت باشد، باید ببینیم کجا داریم می رویم.

    تنها چیزی که ما را به اصالت و خودباوری برمی گرداند این است که فکر کنیم. ما سابقه کهن داریم ۱۴۰۰ سال سابقه اسلام داریم. ما بیش از هر کشوری به اسلام گرایش داریم و با همه وجودمان اسلام را قبول کردیم. همین چادر افتخار است برای ما، معرف شخصیت ماست. زنهای ما خیلی خوبند. زنهای ایرانی زبانزد همه هستند. حیف از یک عده قلیل که حرکت بی منطق انجام دهند.


    با توجه به فعالیتهای اجتماعی خود اگر خاطره ای دارید برایمان تعریف کنید؟

    ـ هفته ای که قرار بود حضرت امام به ایران بیایند یک روز چهارشنبه قرار بود بچه های نیروی هوایی پروازی را انجام دهند و به پاریس بروند و امام را بیاورند. ما شب اجتماعمان آنجا بود؛ خدا رحمت کند آقای طالقانی هم بودند. یک نفر از بین بچه ها حرفهایش را زد و گفت: ما فردا پرواز می کنیم و ممکن است ما را در حین پرواز بزنند و دوست داریم این پرواز در حضور ملت باشد. این حرف تأثیر عجیبی روی افراد گذاشت. ما صبح زود به فرودگاه رفتیم که پرواز این بچه ها را شاهد باشیم. با مشکلات زیادی توانستیم به محیط پرواز برویم. پرواز را نگذاشتند انجام شود و ظاهرا بچه ها را هم گرفتند. من آن روز با دختر بزرگم رفته بودم. به ما فرمان دادند که تا شماره سه را می شماریم، باید اینجا را ترک کنید و گرنه شلیک می کنیم. برف می آمد، ما همه روی زمین نشسته بودیم و قرار بود بنشینیم تا تکلیف معلوم شود؛ چیزی مثل تحصّن.

    نکته ای که برایم خیلی عجیب بود، وقتی که گفتند ما تا سه را می شماریم، دختر من پشت سر من نشسته بود، من سعی کردم بروم و پشت سر دخترم بنشینم، چون سربازها پشت سر ما قرار داشتند به صورتی که من اولین ردیف بودم. دخترم با خشمی گفت: مادر! هر کسی در نوبت خودش. البته تیراندازی نکردند و آقای طالقانی از ما خواهش کردند و گفتند: من به شما می گویم بلند شوید. این خاطره هیچ وقت یادم نمی رفت؛ آن خشمی که دخترم داشت که «اگر قرار است من اول تیر بخورم، تو حق نداری جای من را بگیری» برای من خیلی عجیب بود. باید این روحیه بماند. البته اگر الان هم مشکلی پیش بیاید زن و مرد ما همین روحیه را دارند و زنان جامعه ما همان زنها هستند، ولی ای کاش این حالت در تمام زمینه های زندگی ما باقی می ماند. اگر در حرکتی این روحیه ایثار و جان دادن برای بقای اسلام از ما گرفته شود، وای بر ما! خیلی حیف است این سرمایه بزرگ از دست دهیم.


    مهمترین آرزوی شما چیست؟


    ـ «انت ولیی فی الدنیا و الاخره توفنی مسلما» یعنی آخرین آرزوی من این است که پروردگارا! ما در همه حال بنده تو و تسلیم تو باشیم و خادم مردم. امیدوارم بتوانم بندگی خدا را در عین خدمت به مردم داشته باشیم و موفق شویم که خادم بندگان خدا و بنده خود خدا باشیم و همچنین پیروزی نهایی این انقلاب و جهانی شدن آن.


    جمعی از خوانندگان ما از وضعیت گذشته و حال بانوان جامعه شکوه دارند و از آن به عنوان مظلومیت یاد می کنند و سبب آن را سلطه جویی و ستم مردان می دانند نگرش شما نسبت به این مسأله چیست؟

    ـ سلطه یک امر متقابل است. اگر من سرم را زیر دست او نبرم! او نمی تواند توی سر من بزند. ستم، زور و ... همه اینها یک رابطه تقابلی دارد. ما آن جایی که مجبور هستیم ظلم را بپذیریم باید به گونه ای باشد که ظالم هم نابود شود. در این صورت انسان مظلوم واقع می شود نه منظلم و ستم پذیر، یعنی با مظلوم شدن خود چهره ظالم را افشا می کند. در مورد مسأله ای که خانمها می گویند، واقعیت این است که ما قبل از انقلاب، مظلوم واقع شدیم و قابل انکار نیست. موضوع اصلی در مورد این مسأله، خود من هست که چگونه شخصیت خود را نشناختم، خود را باور نکردم. قانع شدن به مسایل روبنایی و امثال آن ما را در مقابل کسی که قویتر بود ظلم پذیر کرد. وقتی ما خود را نشناسیم، حقوق خود را ندانیم، تکلیف خود را انجام ندهیم، طرف مقابل این نقاط ضعف را به دست می آورد و به واسطه آنها بر سرمان می کوبد.

    در کنفرانس بین المللی زن که در کینا تشکیل شده بود و ما شرکت کرده بودیم، بین زنهایی که خود را آن گونه درست کرده بودند و با آن وضعیت آمده بودند، تنها ما پنج زن بودیم که با چادر و به صورت ساده و اسلامی رفته بودیم، این مسأله برایشان خیلی عجیب بود. یک شخصی آمد و به ما گفت آیا چادر بر سر شما گذاشتند و شما را مجبور کردند؟ من برایش گفتم که ما در انقلاب چه کارهایی انجام دادیم. چقدر مادران و زنان ما فداکاری کردند، چقدر شهید دادند و در مورد شخصیت زن در اسلام در ایران برایش توضیح دادم. بعد از خود او سؤال کردم که آیا فکر می کنی چنین زنی را می توانند مجبور کنند که حجاب داشته باشد؟ گفت:

    گفتم: پس من خودم انتخاب کردم و چون خودم انتخاب کردم، زمین نمی گذارم. کسی مرا رنگ نکرده که رنگم عوض شود. این حجاب ماست، اعتقاد ماست، فلسفه زندگی ماست. من بعضی اوقات به خانمهای جوان نصیحت می کنم که نگذارید چیزی از مسؤولیتتان زمین بماند که حتی به شما یک اخطار بدهند. همان اخطار، شما را ضعیف می کند. پس کارتان را درست انجام دهید و اجازه ندهید کسی به شما ظلم کند. وقتی من کارم را درست انجام دادم، جای خالی برای حرفی باقی نمی ماند.

    من وقتی که درس می رفتم، جوان بودم؛ بچه هم داشتم. خوب اطرافیان حرفهایی می زدند. من می گفتم زمانی از خانه بیرون می روم که بچه ها را به مدرسه می فرستم. بچه کوچک هم داشتم که بغل می گرفتم و موقعی برمی گشتم که در را به روی بچه ها باز کنم. این هم خانه ام هست، این ناهارم و کارهای دیگر. پس چیزی نیست که کسی حرفی بزند و آن کارهایی که من قبول کرم، خدشه ای به وضعیت خانه ام وارد نکرد. بچه ها را بدرقه می کردم و در را هم به روی بچه ها باز می کردم. اگر درس می خواندم از خودم کم می گذاشتم. کارهایی که خانمها از صبح تا ظهر انجام می دادند، من شب انجام می دادم. پس هیچ جای کار، لنگی نداشت که درس خواندن من مانع انجام وظایفم باشد. پس نقصی نمانده که ایرادی گرفته شود.

    زمانی که درس می خواندم، خیاطی می کردم و مزد می گرفتم که وسایل درس خواندنم را فراهم شود. خلاصه باید زن بود. اگر ما این لباس فریبنده ظاهر فریب را بکنیم و خودمان از درون خود بجوشیم، معلوم می شود که زن دارای چه استقامتی، چه تلاشی، چه ایثاری و چه شخصیتی است. آن قدر دنیا را زیبا کردند که روح حساس زن به سوی این زیباییهای کاذب و ظواهر سراب گونه کشیده شده و از آن زیباییهایی که خدا برایش معین کرده، محروم می ماند.


    به نظر شما مشکلات و نیازهای اساسی بانوان بیشتر در چه قسمتهایی است که مجله باید به آن بپردازد؟

    ـ بانوان قشرهای مختلفی دارند، چون کشور خیلی گسترده است و مردم به اشکال مختلف کار می کنند. بنابراین شؤونات اجتماعی فرق می کند. یک زن روستایی است، یک زن کشاورز است، یک زن تحصیل کرده است، کارگر، خانه دار و ... نه یک کشور صنعتی است که بگوییم همه در یک جهت هستند، نه یک کشور علمی است که بگوییم همه در جهت علمند. ایران ما اقشار مختلف دارد. بنابراین مسایل زیاد است. انسان باید یک زبانی داشته باشد که بتواند با همه اینها حرف بزند. زن روستایی ما یک مشکل دارد، زن خانه دار ما یک مشکل، زن ... هر کدام مشکل خاص خود را دارند. صحبت کردن با همه اینها خیلی مشکل است و تنها چیزی که همه اینها را جمع می کند،

    همان مسأله انسانیت انسان است. خودباوری و اصالت ماست. نقطه مثبتی که ما داریم این است که نوعا زنهای ما گرایش به مذهب دارند و به خاطر این گرایش، اسوه های دینی را باور دارند. این ارزش خیلی بالایی دارد یعنی زنهای ما فاطمه(س) را به عنوان یک اسوه متعالی می شناسند و عشق می ورزند و سینه هاشان مالامال از محبت ایشان است. خدیجه کبرا(س) و زینب(س) را به عنوان الگوی کامل پذیرفته اند. ما هر جا که هستیم باید سعی کنیم از این اسوه ها دور نشویم و شخصیت زن بودن را حفظ کنیم. حضور خدا را فراموش نکنیم. و در هر نقطه ای که هستیم، کار را برای رضای خدا انجام دهیم، راه نجاتمان در این است.

    «هو معکم اینما کنتم»

    همین است که انسان را بزرگ می کند، ارزش می دهد، ادب می آموزد. اینها را می توانیم به صورت عام بگوییم و نقطه اشتراک ماست. ایمان ما نقطه اشتراک ماست و باید آن را متجلی کنیم. این همان چیزی است که به ما صفا، صمیمیت و کمال می دهد.

    خدا ان شاءاللّه ما را به خودمان وا نگذارد.

    «الهی لا تکلنی الی نفسی طرفة عینا ابدا»


    پیام زن: مجددا از وقتی که در اختیار مجله گذاشتید سپاسگزاری می کنیم.

    مریم کاویانپور


    پیام زن :: شهریور ۱۳۷۱، شماره ۶

    حوزه

    مطالب مرتبط:
    نخستین همایش فعالان حقوق زنان در لیبی
    بیسوادی مهمترین عامل مصیبت زنان در جهان است
    مصاحبه با وزیر امور زنان سومالی
    تجاوز گروهی به دختران در ملاعام برای اعاده حیثیت!
    بریدن بینی، مجازات زن پاکستانی توسط خانواده همسر