• پنجشنبه، ۰۱ بهمن ۱۳۸۸
  • خشونت تنها کتک زدن نیست
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 166
    کد خبر: 479


    خشونت به عنوان ابزاری برای اعمال قدرت (از طرف مردان) در طول نسل‌ها تغییر نکرده است، ولی شکل و نوع خشونت در بعد زمانی داخل یک نسل در ارتباط با سایر رویدادهای زندگی تغییر می‌کند. بطور کلی رفتارهای خشونت‌آمیز در محیط خانواده بیشتر از جانب مردان بر زنان و یا بزرگسالان بر کودکان اعمال می‌شود و اکثراً رفتاری طبیعی در خانواده تلقی می‌شود (در بین افراد پاسخگو فقط دو نمونه ۲۵ و ۱۹ ساله خشونت را امری غیرطبیعی در خانه می‌دانستند.)

    اعضای خانواده بنا به دلایل متعدد همچون ناراحت شدن خویشان و آشنایان، خوشحالی دشمنان (خانوادگی)، ترس از افزایش دعوا، خجالت‌کشیدن، ارزش‌هایی همچون (سرخانه را نباید بیرون داد و غیره) سعی می‌کنند که رفتارهای خشونت‌آمیز را در خانواده خود پنهان کنند کمتر آن‌را در محیط بیرون خانه فاش سازند.

    در مورد منابع قدرت باید گفت منبع مالی، منبع خشونت و منبع باورهای سنتی و کلیشه‌ای در هر سه نسل دیده می‌شود که در اختیار مردان هستند ولی تأکید زیادی که در گذشته بر منبع باورهای فرهنگی می‌شد و در آن بر برتری مرد در خانه تأکید می‌شد، در نسل سوم دیده نمی‌شود. بطور کلی اگر چه خشونت در خانواده‌های نسل سوم دیده می‌شود و وابستگی مالی زن به مرد وجود دارد ولی موقعیت زنان با از بین رفتن فشارهای سنتی، افزایش سواد و غیره تغییر پذیرفته است و زمینه‌هایی فراهم می‌شود که موقعیت زنان همچنان تغییر کند.

    وابستگی مالی زن به مرد نیز نقش مهمی در بین سایر عوامل ایفا می‌کند. وعده‌های خوبی که مرد با توسل به امکانات مالی خود به همسرش می‌دهد و یا تهدید به طلاق می‌کند و زن از این که بعد از طلاق در کجا به سر خواهد برد، به هراس می‌افتد، از جمله شکل‌های دیگری هستند که منبع مالی مرد در جریان بازی قدرت، از خود نشان می‌دهد.

    از طرفی نتایج پژوهش یک عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران نشان داد: ۶/۶۰ درصد زنان ایرانی مورد همسرآزاری قرار می‌گیرند.

    یک مورد بررسی توزیع فراوانی انواع همسرآزاری که در شهر اصفهان به پشتیبانی معاونت پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان انجام شد، بالا بودن نرخ همسرآزاری ۲۴ درصد را در شهر اصفهان تأکید کرد.

    در این راستا پژوهشی انجام گرفته است که شیوع همسرآزاری در آن، ۶/۶۰ درصد به دست آمد. (۱۰۹۱ مورد از ۱۸۰۰ نمونه) که به‌صورت همسرآزاری فیزیکی (۶/۱۴ درصد)، روحی- روانی (۵/۶۰ درصد) و جنسی (۵/۲۳ درصد) گزارش شده است.

    اکثر افراد علل خشونت را مواردی چون "بیماری روانی شوهر، قدرتمندبودن مردان در جامعه، صبر و بردباری زن، باور غلط و رایج مثل "زدن زن از علاقه زیاد است" زن‌ها می‌مانند چون نمی‌خواهند فرزندانشان را از دست بدهند، آبروداری، تقصیر من بود، اگر عصبانی‌اش نمی‌کردم کتک نمی‌خوردم، فکر کردم دفعه بعد درست می‌شود، مراحل طلاق دشوار است، دادگاه از زنی که کتک می‌خورد حمایت زیادی نمی‌کند، اگر طلاق بگیرم برای تأمین اقتصادی چه کنم؟، نگاه به یک زن مطلقه نگاه خوبی نیست، آینده‌ای ندارم..." ذکر می‌کنند.

    به‌طور کل زنانی که خشونت را تحمل می‌کنند به واقع نتیجه خشونت را در فکر و عمل و زندگی خود تداوم می‌بخشند.

    از دست دادن اعتماد به نفس، شک و تردید به توانایی خود، افسردگی، اضطراب، خودخوری، تنفر از زن بودن از نتایج درازمدت و مستمر خشونت است که پیامدهای ناگوارش را زنان می‌پردازند.

    و در آخر ضرب و جرح، آزار و اذیت روحی روانی، فریاد کشیدن با صدای گوشخراش و ناهنجار، کتک و تنبیه بدنی افراطی و خلاصه هر برخورد فیزیکی یا غیرفیزیکی غیرعادی را می‌توان به‌عنوان خشونت معرفی کرد. اما آیا تمام این خشونت‌های پیدا و پنهان جرم محسوب می‌شوند؟ اگر "نه" چرا و اگر "آری" پس چگونه است که بسیاری از این دست خشونت‌ها به خصوص خشونت علیه زنان یا بی‌پرونده‌اند و یا با پرونده اما بی‌سرانجام؟

    اینکه چرا مردان در خانواده به خشونت متوسل می‌شوند، قطعاً پرسشی است که جامعه‌شناسان و روانشناسان باید بدان پاسخ گویند. نقل است از "وبر" که گفت: "در خانواده‌هایی که مرد قدرت کافی برای تابع کردن دیگری ندارد و می‌خواهد سلطه خویش را اعمال کند تضاد و درگیری بیشتری وجود دارد."

    و اما پاسخ به پرسش مبنی بر اینکه "خشونت علیه زنان جرم است یا خیر؟" در قانون مجازات اسلامی که بعد از تصویب در تاریخ هشتم مرداد ۱۳۷۰ و اصلاحیه مجمع تشخیص مصلحت نظام در تاریخ هفتم آذرماه همان سال، همچنان جاری و مورد استناد است، جرمی تحت عنوان "خشونت علیه زنان" و یا "همسرآزاری" تعریف نشده است. شاید قانونگذار بر آن بوده که مسائلی از این دست را در قانون مدنی خلاصه کند و یا نهایتاً اعمال خشونت‌آمیز علیه زنان را به تفکیک اقدام و یا تخلف، بطور خاص مورد رسیدگی قرار دهد.

    اما آنچه این مسأله را مشکل می‌کند، این است که برای حقوقی بودن چنین اعمالی، ضمانت اجرایی قوی‌ای پیش‌بینی نشده است.

    گویا افراد جامعه نیز از روی عرف و یا شاید یک عادت دیرینه، برای خشونت تعریف افسارگسیخته‌ای ارائه می‌دهند که کمتر می‌توان مصادیق مشخصی برای آن در نظر گرفت و سپس مجازاتی را از محاکم قضایی خواست.

    وقتی خشونت علیه زنان، شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد و ما همچنان در چنبره قوانین مبهم و ناقص گرفتاریم، چاره‌ای نیست جز اینکه برای تعیین تکلیف واقعی و عملی موضوع مهمی مثل "زن و خانواده" یک نوع بازنگری علمی را در قانون مدنی و جزا دنبال کنیم.

    سازمان دفاع از قربانیان خشونت ODVV

    مطالب مرتبط:
    نخستین همایش فعالان حقوق زنان در لیبی
    بیسوادی مهمترین عامل مصیبت زنان در جهان است
    مصاحبه با وزیر امور زنان سومالی
    تجاوز گروهی به دختران در ملاعام برای اعاده حیثیت!
    بریدن بینی، مجازات زن پاکستانی توسط خانواده همسر