دیروز تولد صد و سه سالگی پروین اعتصامی یکی از مفاخر ایران است و همانطور که دکتر محمد رضا مخبر دزفولی دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی گفته است پروین ناشناخته ها و نایافته هایی دارد که باید شناسایی و دوره پروین شناسی باید ایجاد و قدر پروین باید به اندازه پروین شناخته شود .
پروین شاعر بزرگ ایران زمین از همان بدو تولد خانواده ای را به خود دید که ادبیات و فعالیت های ادبی در آن بیگانه نبود و یوسف اعتصامی پدر پروین از نویسندگان و مبارزان دوران مشروطه بود .
پروین نمونه بارز زنی با زنانگی بسیار بود که به علت ازدواجی فامیلی و مصلحتی دچار عذاب بسیاری شد و روح لطیفش در مقابل خشونت ها و عیاشی های همسرش آسیب دید و وادار به طلاق شد .
این زن مقاوم و صبور در مقابل این همه ناهمواری شکوه ای به لب نیاورد و جز سکوت واژه ای را برنگزید اما روزگار ضربه ی اساسی دیگر را با مرگ پدر در دی ماه سال ۱۳۱۶ بر روح او وارد آورد .
اثرات این واقعه دردناک در شعر پروین نیز متجلی است :
پدر آن تیشه که بر پای تو زد دست اجل/تیشهای بود که شد باعث ویرانی من
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند/مرگ گرگ تو شد ای یوسف کنعانی من
وی در سال ۱۳۱۵ به تشویق ملک الشعرای بهار دیوان اشعار خود را منتشر کرد اشعار او را می توان به دو دسته تقسیم کرد دسته اول که به سبک خراسانی گفته شده اند و دسته دوم که سبک سرایش آن ها عراقی بوده است .
شورای انقلابی اجتماعی زنان با پاسداشت جایگاه والای پروین در شعر فارسی با بنا نهادن جایزه پروین اعتصامی گامی بلند در جهت گرامی داشت این شاعر بلند آوازه کرده است .
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی همچنین در خصوص پروین گفته است: اگر شاعر یا ادیب بخواهد به رسالتش عمل کند، باید به رسالت انبیا عمل کند و آثار پروین را هم میتوان از این زاویه نگاه کرد. زمانهای که پروین در آن متولد و بزرگ شد، زمانه بسیار حساسی در تاریخ معاصر ایران بود. او مانند یک ادیب و شاعر از ایهام در بیان کاستیهای دوران خودش بهره میگیرد. شعر پروین هم مهر و هم عاطفه، هم تهذیب و هم عرفان و هم دین و اخلاق دارد .
بیت های آغازین شعری از پروین اعتصامی با مضمون زن و با عنوان فرشته انس را در پایان بخوانید:
در آن سرای که زن نیست، انس و شفقت نیست
در آن وجود که دل مرده، مرده است روان
به هیچ مبحث و دیباچه ای، قضا ننوشت
برای مرد کمال و برای زن نقصان
زن از نخست بود رکن خانه هستی
که ساخت خانه بی پای بست و بی بنیان؟
زن ار براه متاعب نمی گداخت چو شمع
نمی نشاخت کس این راه تیره را پایان
چو مهر، گر که نمی تافت زن به کوه وجود
نداشت گوهری عشق ، گوهر اندر کان
فرشته بود زن ، آن ساعتی که چهره نمود
فرشته بین ، که برو طعنه می زند شیطان
اگر فلاطن و سقراط ، بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان
به گاهواره مادر ، به کودکی بس خفت
سپس به مکتب حکمت ، حکیم شد لقمان
چه پهلوان و چه سالک ، چه زاهد و چه فقیه
شدند یکسره ، شاگرد این دبیرستان
حدیث مهر ، کجا خواند طفل بی مادر
نظام و امن ، کجا یافت ملک بی سلطان
وظیفه زن و مرد ، ای حکیم ، دانی چیست
یکیست کشتی و آن دیگریست کشتیبان