الف: ملاحظات خودمانی
* برای نوشتن بهاریه، به بهار فکر می کنم...و فکر می کنم...و فکر می کنم...شکوفه ها در ذهنم خمیازه می کشند!
* ردی از سال نو را بر روی کاغذ می آورم. کاغذ رنگ دلشوره به خود می گیرد!
*سال کهنۀ اسقاطی شده را دور می اندازم. لحظات و ساعتها و روزها و ماههای سپری شده اش، سفرۀ هیچ دلالی را در بازار کالاهای بازیافتی پر نمی کند.
* بهار را صدا می زنم و بطری وایتکس و مایع شیشه شوی و جرم گیر توالت در دست، به استقبالش می شتابم.
*سال نو را در باغچۀ ذهنم می کارم. می دانم...می دانم سبز خواهد شد ، و مرغها بر لحظات پربارش تخم دوزرده خواهند گذاشت!
ب: ملاحظات دیگرانی
* نویسندۀ بهاریه های سفارشی، همه ساله تلاش می کند بلکه ردی از سال نو روی کاغذ بیاورد...کاغذ رنگ ملال به خودش می گیرد!
*زمین در آستانۀ بهار نفس می کشد. به جرم اخلال در نظم کهکشان راه شیری، داغش می کنند!
*یک واپس گرا، آرزو می کند کاش می شد همان سال کهنۀ پا خورده را رفو کرد و دوباره با آن زیست و یا حداقل بازیافتش کرد. هر چه باشد، از رویارویی با یک سال نو بدون گارانتی آب بندی نشده بهتر است.
* یک افراطی، عاشق سبزه ای است که انعکاس نور ، آن را به "آبیه" تبدیل کرده باشد!
ج: ملاحظات همین جوری
*حداقل در روزهای آغازین بهار، در یک رودخانه دوبار نمی شود شنا کرد، حتی اگر هراکلیت حکیم بگوید. چون اولا ًهوا هنوز سرد است و ثانیا ً گشت ارشاد ایراد می گیرد.
*خانه تکانی... تلاش برای پاک کردن جای پاها و انگشتهایی که در ذهن زمین و زمان حک شده است و هیچوقت...هیچوقت کاملاًپاک نمی شود.
* شب عید . خیابان. ماشینها بازو در بازوی هم قفل...بوق...عید دیدنی زود رس دنیای ماشین.
*متقابلاًعید شما هم مبارک!...
(چاپ شده در ویژه نامۀ نوروز مجلۀ چلچراغ)
کاریکاتور از محمدرفیع ضیایی