نویسنده: فریبا ابتهاج، طیبه اسدی
جان مک موری از جامعه شناسان دینی در تاکید بر جنبه های اجتماعی دین می گوید:" دین زنده با ماهیتی که دارد باید رابطه اجتماعی را خلق کرده و از آن نگهداری کند. بنابراین دین' منحصراً یک امر فردی نیست بلکه وجوه اجتماعی آن در انجام اعمال و مناسک مذهبی کاملاً پدیدار است".(۱)
دین اسلام در میان سایر ادیان و تعالیم آسمانی تفسیری خاص از آفرینش جهان و تجربه امور مقدس دارد و هدف آن رشد و تعالی انسان ها تا سرحد کمال و قرار دادن آنها در جایگاه واقعی خود تا حد قرب به خداوند است. بر همین اساس اسلام در همه شئون فردی و اجتماعی به تربیت انسان ها و تغییر نفوس نظر دارد و هر نهاد و سازمانی را نیز بر چنان مبنایی استوار می کند. در این ساختار هدف ایجاد یک اجتماع دینی با حاکمیت اصول و ارزش های اسلامی است که حقوق و آزادی های فردی نیز تابعی از ارزش ها و اصولی هستند که بیشتر جنبه اجتماعی دارد.
مثال بارز این رویکرد اصل رعایت حجاب برای زنان است که بی شک نقش جنسیتی ایشان را در جامعه مد نظر قرار داده است. این اصل حاکی از تأکید خاص بر نوعی از حضور و حرکت زن در جامعه و تعیین روابط با نیمه دیگر جامعه دارد. بنابراین حفظ حجاب بیش از آنکه صرفاً یک امر فردی و مربوط به حوزه خصوصی و درونیات زن باشد، یک الزام ناشی از ضرورت های اجتماعی است. اما نکته ظریف و حساس اینجاست که حجاب اگر درونی نشود و مورد پذیرش قلبی و اعتقادی زنان قرار نگیرد، این ضرورت اجتماعی به شکلی مطلوب تحقق نخواهد یافت. در این حال درونی شدن حجاب نیازمند هویت فردی مستحکم و مستقلی است تا حجاب نه به عنوان عاملی مغلوب کننده اراده فرد، بلکه به عنوان انتخابی منطقی و موضوعی فردی در جهت کسب هویت و خواست زنانه قرار گیرد. بنابراین آنچه در اینجا می بایست مورد تأکید یا به عبارت بهتر مورد سوال قرار گیرد این است که بدون دستیابی به یک هویت فردی مستقل و مستحکم می توان به هویت اجتماعی قابل قبولی رسید؟ و آیا بدون به رسمیت شناختن هویت فردی زن و متعاقب آن حقوق فردی وی از سوی دولت یا به بیان جامع تر حکومت، می توان خواستار انجام درست و کامل مسئولیت ها و تکالیف زنان شد؟
بدون تردید انسان اعم از زن و مرد پیش از کسب هویت فردی مستقل که صاحب اراده و حق انتخاب است، نمی تواند نقش خود را در ساختار جامعه به خوبی ایفا نماید و تأکید بر مسئولیت ها و وظایف اجتماعی پیش از آنکه هویت فرد شکل گیرد و مورد احترام و صاحب حقوق اعلام شود، نتیجه ای نخواهد داشت، هر چند همه دستگاه های فرهنگی دولتی به زعم خود برای انجام تکالیف آحاد جامعه زنان برنامه ریزی و تلاش کنند.
به عبارت دیگر آیا انسان اصالتاً به عنوان موجودی اجتماعی و در قالب قراردادها و مقررات جامعه اش تعریف شده و هویت می یابد یا اینکه هویت ذاتی و خودآگاهی فردی وی اگر به صورت کلان و اجتماعی در قالب تعدد آحاد جامعه درآید می تواند به خرد جمعی یا خودآگاهی اجتماعی برای نیل به تعالی و سعادت همگانی مبدل شود؟
برای فهم بهتر موضوع اگر به سال های ۵۶ و ۵۷ شمسی بازگردیم رویکرد قابل توجهی را در زنان کشور نسبت به حجاب مشاهده می کنیم که در یک مقایسه تطبیقی میان فضای فرهنگی و اجتماعی موجود در جمهوری اسلامی با رژیم پهلوی تعجب برانگیز است. آیا این امر به دلیل آن نیست که زنان ایرانی طی آن سال ها دریافتند با تکیه بر مبانی اعتقادی اسلامی می توانند نظرات و آرمان های سیاسی و اجتماعی خود را آزادانه بیان کنند و تا پای مبارزه با رژیم مستبد شاهنشاهی پیش بروند؟ آیا این امر بدین معنا نیست که حجاب در آن روزگار نمادی از هویت مستقل، آزادیخواه و حق طلب برای زنانی بود که خود را به عنوان انسان در ساختن جامعه شریک مردان می دانستند و می توانستند خواسته های خود را فریاد کنند؟ آیا حجاب برای زن ایرانی به مثابه نماد و نشانه ای از این استقلال فکری و سیاسی و اجتماعی به شمار نمی آمد؟ زنان انقلابی ایران هرگز فتوای حضرت امام (ره) را در میان جامعه سنتی آن روزگار از یاد نخواهند برد که برای حضور در تظاهرات علیه رژیم شاه نیازمند مجوز پدر و همسر خود نیستند. مجموعه عواملی این چنین سبب می شد تا جامعه زنان به وسیله حجاب، خود را دارای ارزش و صاحب حق در اجتماع احساس کنند و پس از کسب این جایگاه، مسئولیت های خود را بپذیرند و بر دوش گیرند.
اما اگر عکس این وضعیت رخ دهد و زن باحجاب در جایگاهی بدون حق تعیین سرنوشت در حوزه فردی و اجتماعی قرار گیرد و قابلیت های انسانی وی نادیده گرفته شود، همچنین به طور دایم مسئولیت ها به وی گوشزد شود اما خبری از تبیین حقوق و آزادی های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی وی نباشد، بروز انفعال و بی مسئولیتی اجتماعی در جامعه زنان اجتناب ناپذیر است.
این در حالیست که متاسفانه طی سالیان اخیر لزوم رعایت حقوق و هویت فردی زنان مورد غفلت واقع شده و ایشان هرگز در مباحث رایج در سطح جامعه جایگاه و هویتی مستقل از خانواده نداشته اند. در حالی که روشن است شخصیتی فاقد استحکام و استقلال، مادر و همسر خوبی نیز نمی تواند باشد.
این مقاله در نظر دارد با تاکید بر ضرورت به رسمیت شناختن هویت فردی و انسانی زنان با استفاده از تحلیل های روانشناسی و جامعه شناسی و تجارب نسل انقلاب، رابطه احقاق حقوق زن را با انجام تکالیف و مسئولیت هایش که از جمله آنها حجاب است، تبیین کند.
دولت و برنامه ریزی فرهنگی
بی شک اولین اقدام دولت ها برای حرکت به سوی جامعه ای با مشخصات مطلوب است. از مصادیق بارز این امر در جمهوری اسلامی ایران وجود “ برنامه ریزی “ فرهنگی، امر شورایعالی انقلاب فرهنگی بوده که توجه خاص خود را به حجاب - بخصوص با پشتیبانی یکی از شوراهای اقماری خود، یعنی شورای فرهنگی اجتماعی زنان - همواره معطوف داشته است. اما برنامه ریزی فرهنگی خود دارای مشخصات، بایدها و نبایدها و موانع و راهبردهایی است که لازم است در ابتدای بحث به آنها توجه شود.
نه تنها تحقیقات بلکه تجربیات نیز نشان می دهد که برنامه ریزی فرهنگی دو چهره متفاوت دارد. به این معنی که یک بعد آن فنی و بعد دیگر محتوایی است. در بعد فنی، برنامه ریز با همان موضوعاتی روبرو می شود که اقتصاددان در امر برنامه ریزی اقتصادی با آن روبروست. مانند بحث در مورد چگونگی الگوی تخصیص منابع و یا انتخاب روش های مناسب برای سنجش نیازهای فرهنگی. اما برنامه ریزی فرهنگی در نسبت وسیعی که سیاست و ایدئولوژی برقرار می کند راهی جدا از اقتصاد می پیماید. البته این موضوع بدین معنی نیست که برنامه ریزی اقتصادی کاملاً در دایره موضوعات فنی قرار دارد، اما نسبت آن با سیاست یا ایدئولوژی کمتر از عرصه فرهنگ است.
فرهنگ و برنامه ریزی فرهنگی به دو طریق با سیاست ارتباط پیدا می کند. نخست از جهت حضور اراده سیاسی برای ایجاد دگرگونی در فرهنگ و سپس به دلیل حضور سیاست برای تعیین آرمان های فرهنگی در مقام اهداف برنامه ریزی. براساس این دیدگاه نمی توان گفت فقط در بعضی کشورها برنامه ریزی فرهنگی ماهیتی سیاسی دارد بلکه این وضعیت کم و بیش در هر جامعه ای چنین است. هیچ دولتی در عرصه فرهنگ بی طرف نیست و آشکار و پنهان هر دولتی در امر فرهنگ مداخلاتی دارد. اگر چه نوع و میزان مداخله دولت ها با یکدیگر متفاوت است.
در معادله برنامه ریزی فرهنگی متغیر مهم دیگری نیز وجود دارد. این معادله واقعیت عینی فرهنگ است و بنابراین اراده سیاسی نمی تواند به تحقق آرمان ها فقط از طریق مداخله بیاندیشد. به بیان دیگر آنچه حدود عمل برنامه ریز فرهنگی و امکان تحقق اهداف وی را تعیین می کند واقعیت عینی فرهنگ است که امری واقعی به شمار می آید و دارای ویژگی هایی چون دیرپایی، ثبات نسبی و تاریخی بودن است. بی تردید پدیده ای با این صرف را ایفا نمی کند. چنانچه از “ پذیرنده “ ویژگی ها در برابر اراده سیاسی نقش “ تغییردهنده “ خصایصی که برای فرهنگ ذکر می کنند، مقاومت فرهنگ در برابر نیروهای است. وجود مقاومت و ثبات در فرهنگ، حوزه عمل برنامه ریز فرهنگی را محدود می کند و از سوی دیگر توان اقتصادی دولت در این امر و نیز ساختار اجتماعی از عوامل مهم در تعیین محدوده عمل دولت ها خواهد بود. به همه اینها باید تحولات بخش فرهنگ را افزود که به سوی تفکیک و تخصصی شدن بیشتر پیش می رود.
از سوی دیگر فرآیند تفکیک اجتماعی و ظهور هویت های جدید در جامعه مترادف با خواست ها و نیازهای جدید در حیات فرهنگی است. این امر سبب می شود که عرصه فرهنگ تحت تأثیر خواست های متنوع و متعارض قرار گیرد. همچنین حضور سبک های مختلف در زندگی فرهنگی، سیمای چندگانه ای به فرهنگ می بخشد و براساس این تنوع هر گروه اجتماعی این انتظار و یا هدف را دارد که سبک خود را در سپهر فرهنگی مسلط کند. به همین جهت در مطالعات فرهنگی به صراحت می گویند که فرهنگ عرصه سلطه است و هر گروهی دیگران را وادار و یا ترغیب می کند تا نوع نگاه او را به جهان (یا همان فرهنگ) بپذیرند.
هنگامی که دولت ها وارد چنین میدانی می شوند تنها یکی از بازیگران(البته یکی از مهم ترین آنها) هستند و طبیعی است که با مقاومت گروه هایی از جامعه روبرو شوند. عرصه فرهنگ مانند سایر بخش های زندگی چون اقتصاد یا سیاست نیست که دولت ها بتوانند از قوه قاهره استفاده کنند. در این عرصه، برنامه ریز ناگزیر از بهره گیری از روش های اقناعی بوده و همین موضوع نشانگر پیچیدگی و لزوم زمان بندی برنامه ریزی . فرهنگی است (۲)
با توجه به مراتب بالا باید یاد آور شد که جامعه ایرانی پیش از رخداد انقلاب اسلامی جامعه ای با دوگانگی فرهنگی بود. عده ای اسلام گرا و گروهی باصطلاح متجدد بودند. اگر چه اکثریت هر دو گروه در برپایی انقلاب و سرنگونی رژیم شاه متحد شدند، اما این دوگانگی در استراتژی فرهنگی پس از انقلاب نزد بعضی به عنوان امری نابهنجار تفسیر شد و به علاوه نگاه های یک سویه و برخی ساده انگاری ها سبب شد تا این وضعیت واکاوی نشده و استراتژی تعامل و برخورد با آن مشخص نشود. بنابراین بسیاری از اقدامات فرهنگی پس از انقلاب با واقعیت ساختار فرهنگی موجود تناسب نیافت و کم توجهی به این امر نه تنها دوگانگی را به یگانگی فرهنگی تبدیل نکرد بلکه به چند پارگی فرهنگی نیز منتهی شد. (۳)
هویت زنانه در دایره چندپارگی فرهنگی و بحران هویت
در این میان آنچه بر سر زنان آمد با توجه به شاخص ها و مشکلات برشمرده، ابعادی وسیع تر یافت. چرا؟
دلیل این امر به نظر می رسد بیش از هر چیز عدم توجه به هویت فردی و حق انتخاب زنان بود که از ناحیه دستگاه های مسئول دولتی به رسمیت شناخته نشد و پیام هایی که همواره به گوش زنان رسید حاکی از این بود که ایشان منهای خانواده، صاحب هویتی نیستند و به طور دایم می بایست به مسئولیت ها و تکالیف خود در قبال خانواده و جامعه عمل کنند و زن خوب و مسلمان آن است که برای همه اینها فداکاری کند و دم برنیاورد.
اما پیش از آنکه در اثبات این فرضیه، مصادیق مورد نظر را ارایه کنیم، لازم است به شرح و تعریف هویت فردی بپردازیم تا اهمیت آن در مجموعه زندگی اجتماعی افراد مشخص شود.
اغلب روانشناسان و جامعه شناسان معتقدند هویت ساختاری روانی و اجتماعی است که باعث تمایز فرد از سایرین می شود. هویت با شخصیت مترادف است و برای هر فرد یک هویت متصور است و آن تصوری است که فرد از خویشتن دارد. به علاوه هویت جزو
لاینفک زندگی همه انسان ها درهمه فرهنگ هاست که از زمان تولد تا مرگ ادامه دارد. اساس تشکیل هویت تلاش ها و فعالیت هایی است که فرد علاقمند به تعقیب آنهاست و براساس این فعالیت هاست که متوجه می شود کیست و چگونه عمل می کند. برداشت ها و نظرات دیگران در روشن کردن هویت فرد نقش عمده ای دارد و ارزش یابی های ما از خودمان در ارتباط با شرایط زندگی، اوضاع اجتماعی و اقتصادی نیز تعیین کننده هویت ماست... و بالاخره تصور ما در مورد وضع جسمانی و شیوه لباس پوشیدن نوع هویت ما را در مقایسه با دیگران مشخص می کند. گلاسر از جمله این صاحب نظران است که دو نوع هویت را از یکدیگر متمایز می سازد: هویت موفق و ناموفق. افراد با هویت موفق کسانی هستند که خود را توانا، با کفایت و با ارزش می دانند. عقیده آنها در مورد خودشان این است که قدرت مقابله با محیط را دارند و صاحب اعتماد به نفس و توانایی در اداره زندگی خود هستند.
با توجه به این تعاریف از عدم توانایى فرد در تحصیل هویت انسانى، با تعابیر مختلفى یاد یاد “ از خود بیگانگى “ یا “ گم کردن خویش “ شده است. برخى صاحب نظران از آن با تعبیر اختلال “ ،” آشفتگى هوی ت “ مى کنند و روان شناسان از این حالت اغلب تحت عناوینى چون نام می برند و در توصیف آن مى گویند: بحران هویت عبارت است “ بحران هویت “ و “ هویت از عدم توانایى فرد در قبول نقشى که جامعه از او انتظار دارد. هرگاه فرد در یافتن هویت خود دچار شک و تردید و دو دلی و عدم قاطعیت شود به بحران سردرگمی، بی هدفی و نوعی یاس و افسردگی مبتلا می شود. در عین حال تصویری منفی از خود خواهد ساخت. چیزی که به بحران هویت معروف است (۴). برخی روانشناسان مفهوم هویت من را در مجموعه ای از نوشته های اریکسون در فهرستی به شرح ذیل جمع آوری کرده اند:
الف- هویت، پاسخ آشکار و ضمنی به این پرسش است که من که هستم؟
ب – هویت بر تلفیق بین گذشته و آینده جهت تقویت حس یک پارچگی دلالت دارد.
ج – پاسخ به سؤال هویت با ارزیابی منطقی از خود داده می شود که این ارزیابی با ملاحظه فرهنگ به ویژه ایدئولوژی و انتظاری که جامعه از فرد دارد صورت می گیرد.
د- هویت فرآیند یک پارچه سازی و مورد پرسش قراردادن پیرامون حوزه های اساسی به
خصوصی مانند حرفه، جنسیت، عقاید سیاسی و مذهبی است که در نتیجه آن تعهدی قابل انعطاف اما دیرپا در حوزه های یاد شده به وجود می آید.
فقدان یا اختلال هویت نیز آثار و نشان ههایى دارد. روان شناس معروف “ اریکسون “ در : این باره مى گوید فردى که قادر به یافتن ارزش هاى مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا “ ایدئولوژى خود نیست، ایده آل هایش به هم مى ریزد. چنین فردى که از فروپاشى هویت رنج مى برد، نه م ىتواند ارزش هاى گذشته خود را ارزیابى کند و نه صاحب ارزش هایى مى شود که به کمک آن ها بتواند آزادانه براى آینده برنامه ریزى نماید.
برخوردارى از هویت انسانى کامل، نشانه هاى مشخصى چون خودباورى، احساس ارزشمندى و توانایى حل مشکلات، موض عگیرى مناسب در برخورد با پی شآمدها و برخوردارى از اراده و استقلال لازم و... دارد .(۵)
برخورد مناسب انقلاب اسلامی با هویت چندگانه زن ایرانی
زنان ایرانی نقش شگرف خود را در تحول عظیم و تاریخی انقلاب اسلامی ایفا کردند. چنانچه رهبر این انقلاب در وصیت نامه سیاسی اش درباره ایشان گفت: ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند و آنان که توان جنگ دارند در آموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است شرکت و از محرومیت هایی که توطئه دشمن و ناآشنایی دوستان از احکام اسلام و قرآن بر آنها بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آورده بودند خارج نمودند؛ و آنان که توان جنگ ندارند درخدمت پشت جبهه به نحو ارزشمندی که دل ملت را از شوق و شعف به لرزه در می آورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب می لرزاند اشتغال دارند... تصویر زنان در جملات فوق تصویر انسان هایی ارزشمند، دارای حق انتخاب و توانایی حل مشکلات است. اما چه اتفاقی رخ داد که زنان ایرانی در بحران هویت رژیم شاهنشاهی به جایگاهی رسیدند که از آنان این چنین یاد شد؟
جامعه زنان ایرانی در آن روزگار به لحاظ فرهنگی به طور عمده به دو طیف تقسیم می شد. یک طیف، زنانی که با بهره مندی از محیط های خانوادگی به شیوه سنتی زندگی می کردند و دیگری زنانی که تحت تأثیر تجددگرایی رژیم سیاسی کشور طیف متجددین را تشکیل می دادند. در این میان البته بودند کسانی که برخی ویژگی ها را در هر یک از دو طیف نمی پسندیدند و خود را متعلق به هیچ یک از آنها نمی دانستند. با این حال صاحب هویتی هم نبودند.
دکتر علی شریعتی به عنوان یک جامعه شناس مسلمان به درستی چهره این دو طیف و گروه سوم را در کتاب فاطمه فاطمه است ترسیم کرده است. این کتاب نه تنها یک سند تاریخی از واقعیات آن روز جامعه زنان ایرانی است بلکه نسلی که در سال های جوانی، انقلاب را تجربه کرده می داند این کتاب نقشی دگرگون کننده در سرنوشت دختران و بانوان ...” : ایرانی در آن روزگار ایفاء کرد. ابتدا با ترسیم واقع گرایانه از وضعیت جامعه زنان امروز در جوامع اسلامی سه چهره از زن داریم؛ یکی چهره زن سنتی است و مقدس ماب و یکی چهره زن متجدد و اروپایی ماب که تازه شروع به رشد و تکثیر کرده است و یکی هم چهره فاطمه و زنان فاطمه وار که هیچ شباهت و وجه مشترکی با چهره ای به نام زن سنتی ندارد. سیمایی که زن سنتی در ذهن افراد وفادار به مذهب در جامعه ما تصویر کرده است با سیمای فاطمه همان قدر دور و بیگانه است که چهره فاطمه با چهره زن مدرن... برای این مطرح می شود، که نه می خواهند چنان بمانند و نه “ چگونه باید شد “ گروه سوم است که می خواهند چنین شوند و نمی توانند بی اراده و انتخاب، تسلیم هر چه بود و هست بشوند... و سپس با نوع ادبیات خود که اعتماد به نفس از دست رفته زنان “ اینها الگو می خواهند مسلمان را به آنان بازگرداند، همه تحقیرهای تاریخی ریشه دوانده در آداب و رسوم روزمره به خاطر زن بودن را مورد تهاجم قرار داد. در واقع ادبیات مورد نظر به لحاظ زنان نقش مؤثری را ایفا کرد و به بازیابی “ هویت یابی “ و “ هویت بخشی “ کارکردی در “هویت موفق “ و “ هویت اجتماعی “ ،” هویت فردی“ آنان انجامید .
چالش زنان با دیدگاهی سطحی نگر
به این ترتیب زن ایرانی از سرور زنان دو عالم در قالب تصاویری ملموس و قابل تحقق، در عصر و زمانه ای دیگر آموخت که با عزت و سربلندی انتخاب کند، مبارزه کند، زندگی کند و... یعنی دانست که ظرفیت های وجودی اش به قدری وسیع است که می تواند در نقش های هویت فردی “ چندگانه ظهور یابد و موفق از میدان بدر آید. به این ترتیب زن ایرانی صاحب شد و با اعتماد به نفس به میدان آمد. او البته در این میدان از حجاب به عنوان پرچم “ موفق عزت و توانایی و قدرت انتخاب خود استفاده کرد. برای زن عصر انقلاب حجاب لباس رزم بود، نه یک لباس تحمیلی یا پوشش سنتی. زن آن روزگار با حجاب هویت انقلابی یافت، آزادی خواه و ظلم ستیز شد و فریاد زد. او در براندازی یک رژیم منحط با ریشه های چندصد ساله سهیم بود و حتی به تعبیرامام سهمی بیش از مردان داشت.
اما آیا این نگاه را دختران و زنان ما در عرصه های مختلف پس از انقلاب در مورد خود تجربه کردند؟ آیا به جز پیام های امیدبخش امام (ره) شاهد تسری این نوع نگاه به خود در دستگاه های حکومتی و دولتی، در دادگاه های مدنی، در رسانه ملی و... بودند؟
درست در مقابل این دیدگاه متأسفانه شاهد حضور پرنفوذ تفکری بودیم که بحران هویت را برای زن، حضور وی در محیط های فعالیت و اشتغال خارج از خانه تعریف کردند و گفتند قرار گرفتن زن در فضای خشک اداری و کارگاهی و تلاش وی برای تأمین معاش و... فراتر از ظرفیت و توانایی زنان است و به نام دفاع از آنان، اعتماد به نفس و حق انتخاب آنها را تضعیف کردند؛ بگذریم از اینکه درصد قابل توجهی از همین زنان به واسطه عدم توانایی یا بی مسئولیتی همسرانشان در این چرخه افتاده و حالا باید متهم به بی هویتی نیز می شدند.
این تفکر به اصول مسلم روانشناسی بی اعتنایی کرد و در مواردی که برای زنان برنامه ریزی می شد- مانند موضوع حجاب - هرگز تصمیم گیری ها را به زنان نسپرد تا با آشنایی نسبت به روحیات جامعه زنان، ظرافت و دقت بیشتری در این حرکت لحاظ شود. بدین گونه مردانی با حداقل آشنایی نسبت به روحیات زنانه برای مسایل خاص زنان برنامه ریزی کردند و در واقع سهم عظیمی از مسئولیت آنچه بر سر زنان یا به عبارت بهتر بر سر اعتقاداتشان آمد تقصیر تفکری سطحی نگر بوده است که نه شرایط و مقتضیات زمان را دید و نه واقعیات و تجربیات تاریخی را.
متأسفانه این نوع تفکر حاضر نبوده و نیست که بپذیرد جهان امروز دستخوش تغییرات و تحولات اساسی است؛ حاضر نیست بپذیرد در جوامع درحال گذاری مانند جامعه ما، سنت و عادات و رسوم به تدریج نقش محوری و تعیین کننده خود را در تعیین و جهت بخشی زندگی اجتماعی افراد از دست می دهند و با تغییر ساختارها و شالوده های سنتی، افق های جدیدی در زندگی افراد شکل می گیرد که نمونه بارز آن تغییر و دگرگونی در نقش های اجتماعی زنان و دختران جامعه است. در دوره مدرنیته (حتی اگر نخواهیم بپذیریم که در آن قرار داریم) هویت فردی و اجتماعی چیزی نیست که تفویض یا تحمیل شود. بلکه فرد باید آن را به طور مداوم و روزمره بیافریند.
: دکتر صادق آئینه وند، استاد تاریخ، تأکید می کند انس ۴۰ ساله ام با تاریخ این اندازه “ هشیارم کرده است که بدانم هر نسلی در هر عصری وزنی دارد و تفسیر این وزن در تاریخ با تفسیرهای مفسران دنیای سیاست و اقتصاد کاملاً متفاوت است. در مطالعه ۱۵ قرن از تاریخ دینی خودمان به حضور ۴۷ نسل پی می بریم که هر کدام در اندام و ابعاد این تمدن که آن را تمدن اسلامی می نامیم جایگاهی خاص خود را دارد و سوای هر ادعایی که داشته اند و هر داوری که علیه آنها شده، نسلی هستند با وزن خود که پاسخگوی کارهای ” خویشند و این تاریخ است که بدون ملاحظه پیش داوری ها کارنامه شان را رقم می زند.(۶)
تداوم نگاه انقلاب اسلامی به زن؛ فرصتی که از دست می رود
سیاست های فرهنگی و مقررات ناشی از آن توسط دستگاه های مختلف و متعددی به اجرا در می آید. مجلس شورای اسلامی، شورای انقلاب فرهنگی و تا اندازه ای شورای فرهنگ عمومی از جمله این دستگاه ها هستند. پس از وضع قوانین و مقررات، چند دستگاه دولتی یا عمومی مسئولیت اجرای آنها را به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر عهده دارند که مهم ترین آنها عبارتند از وزارت آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیما، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و ... این مراکز به طور عمده و مستقیم در چارچوب مقررات خاص عمومی به امر فرهنگ سازی اشتغال دارند. علاوه براین ها مساجد، تکایا و ستادهای نماز جمعه نیز اگر چه مستقل از دولت و حکومتند ولی در چارچوب نظام فرهنگی موجود به عنوان موقعیتی جهت فرهنگ سازی فعالیت دارند. غیر از این ها بخش خصوصی نیز مانند شبکه های توزیع نوارهای ویدیوئی و صوتی، سینماها، مطبوعات، انتشارات و... در این امر مشارکت دارند.
مروری بر رویکردها و عملکرد مراکز حساس و تعیین کننده در زمینه های فرهنگی مانند آموزش و پرورش، صدا و سیما و ... به سادگی نشان می دهد که نگاه مبتنی بر انقلاب اسلامی و دیدگاه های امام در مورد زنان به صورت برنامه ریزی شده و مستمر - و گاه حتی مقطعی - جاری نبوده است. مواردی به مثابه مشت نمونه خروار در زیر مطرح می شود:
آموزش و پرورش
نهاد آموزش و پرورش پس از خانواده مؤثرترین عامل تأثیرگذار در تکوین هویت اشخاص محسوب مى شود. اگر مجموعه اقدامات دراین بخش به صورت درست انجام گیرد، جوانان کشور در مرحله جست وجوى هویت، جایگاه واقعى خود را در کل نظام هستى و در نتیجه در جامعه تشخیص داده و می توانند از عوارض آشفتگى هویت در امان بمانند. نیاز به برخوردارى از یک هویت مستقل، بیش ترین تأثیر را در سرنوشت افراد و در نتیجه در سرنوشت جوامع بشرى دارد. انسان در برهه جوانی به موازات احساس نیاز به داشتن یک هویت مستقل، از نظر ذهنى نیز دچار دگرگونی مى شود. ارزش هاى دوره کودکى بدون اینکه نظام فکری و ارزشی جایگزین آن شود فرو مى ریزد و او را با بحرانی فکرى و فرهنگى مواجه مى سازد. در چنین موقعیتى، اگر جوان از شرایط مناسب فکرى و روحى و روانى و نیز محیط فرهنگى و آموزشى شایسته اى برخوردار نباشد، در گزینش مسیر درست و انتخاب هویت واقعى دچار مشکل مى شود. نقش آموزش و پرورش و صدا و سیما بیش از هر چیز دراین مقطع اهمیت می یابد. اما درست در همین جا، حجاب به صورت بخشنامه و قانون جاری شده و برخوردهای نسنجیده با نسل جوان که مراحل طبیعی طغیان و عصیان را می گذراند سبب شد که دختران ما هر چه فریاد دارند بر سر حجاب بکشند! وقتی حجاب به جای یک ارزش، عامل کاهش نمره انضباط و یا تحقیر و تذکر در مقابل همکلاسی ها قرار گیرد، یا به وسیله کسانی ارایه شود که از بردباری، اخلاق خوش، حس دوستی و صمیمت بی بهره اند، روشن است که حتی در زمینه سازی برای رعایت آن نیز موفق نخواهیم بود. چه رسد به آنکه در مورد حجاب رویکرد آموزش و پرورش کشور به طور عمده در جهت . اشاعه “ هویت ناموفق “ بوده است تا ” هویت موفق “ بنابراین قرار نیست ما از دخترانمان در حالی که هویت شکست را به آنها هدیه می کنیم انتظار رعایت حجاب داشته باشیم .
کم توجهی و بی توجهی به نقش های متعدد و متنوع زنان در کتاب های درسی نیز مزید بر علت بوده و به اشاعه هویت ناموفق کمک کرده است. پژوهش جایگاه زن در کتا بهای درسی نظام جدید متوسطه که توسط خانم شهلا باقری و به سفارش شورای عالی انقلاب فرهنگی انجام شده نشان از این مسئله دارد. این پژوهش به بررسی چگونگی معرفی نقش اجتماعی زن به دانش آموزان در کتاب های درسی نظام جدید متوسطه در سال تحصیلی ۷۳ پرداخته و طی آن با مروری بر ادبیات و نظریات تحقیق (در حوزه نظریات مربوط -۷۴ به نقش، انواع نقش های اجتماعی و جامعه شناسی دفاع از زنان و نقش های اجتماعی)، نقش اجتماعی زن در مراجع ارزشی نظام جمهوری اسلامی (قانون اساسی، اصول سیاست های فرهنگی، سخنان و بیانات امام خمینی و مقام معظم رهبری، منشور زن و سایر مصوبات شورای فرهنگی و اجتماعی زنان) مورد بررسی قرار گرفته است. کتاب های مورد بررسی نیز تاریخ، فارسی، عربی، روانشناسی، جغرافی ، دانش اجتماعی و جامعه شناسی، اقتصاد، انگلیسی، فلسفه و منطق، دینی و قرآن بوده اند. نقش های اجتماعی زنان پس از بررسی های لازم به سه مقوله نق شهای همیاری- مشارکتی، نقش های خانوادگی و نقش های شغلی- حرفه ای تقسیم شده و از بررسی آنها نتایج زیر به دست آمده است:
در باب نقشهای همیاری زنان، نقش های همیاری علمی در رده اول قرار داشته است اما در هیچ یک از کتاب های درسی، انواع نقش های همیاری زنان مطرح نشده است. نقش های خانوادگی مانند نقش های زنی، شوهری، مادری، پدری و فرزندی در اکثر این کتاب ها طرح شده اند. اما در باب نق شهای شغلی زنان هیچ یک از کتاب ها به صورت کامل به آنها نپرداخته است. این محقق در جمع بندی خود بر کم توجهی و بی توجهی نسبت به نقش آفرینی های اجتماعی زنان در کتب درسی اشاره کرده است .(۷)
این اتفاق در کتب درسی را مقایسه کنید با تفکر حضرت امام که در جریان انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی وقتی عده ای از ایشان پرسیدند: اشکال ندارد که خانم ها به مجلس بروند؟ امام فرمودند: این حرف شما اشکال دارد.
بنابراین در حالی که ما افق چندان روشنی را از زمینه های فراهم شده برای ارتقای حضور اجتماعی دختران در آینده و القای اعتماد به نفس و کسب هویت موفق به آنان ارایه نمی دهیم و فقط خواسته ایم به مسئولیت خود در مقابل جامعه یعنی حفظ حجاب عمل کنند، طبیعی است که رابطه ای این چنین یک سویه، هرگز پا نمی گیرد.
ادارات و دستگاه های اجرایی
برخورد دستگاه های اجرایی کشور با بانوان کارمند و حتی مراجعین زن در مورد حجاب چند فراز در خور تامل داشته است:
-۱ ارایه فرم خاصی از روپوش و مقنعه - در بدترین فرم آن و فاقد هر گونه حس زیبایی شناسی - با قید رنگ های سیاه و سرمه ای و قهوه ای برای زنانی که به یک باره با حجاب قانونی و به زعم بسیاری از ایشان با حجاب اجباری روبرو شدند، اولین ضربه به احترام این پوشش در جامعه اسلامی بود. این برخورد نهایت بی دقتی با جمعیتی بود که خود را در پیروزی انقلاب اسلامی سهیم می دانست و دست کم توقع داشت بتواند رنگ پوشش خود را انتخاب نماید، در حالی که براساس فتوای رهبر معظم انقلاب حجاب رنگ بخصوصی ندارد. به جای این نحوه حرکت می توانستیم با ارایه مدل های گوناگون حجاب – کاری که اکنون پس از خراب کردن بسیاری از پل های پشت سر- توسط مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی صورت می گیرد و قرار دادن آنها در معرض نظرات و آرای کارمندان زن، ایشان را در انتخاب پوشش خود دخیل سازیم.
-۲ نحوه برخورد با چادر که به لحاظ برخی تأکیدات و برخی اجبارها کم کم به وسیله ای برای قبولی در گزینش های استخدامی و یا ارتقا به مراتب بالاتر اداری تبدیل شد. به خاطر سطحی نگری در این زمینه بسیار اتفاق افتاد که معتقدان و رعایت کنندگان اصل حجاب با پوشش کامل اما بدون چادر، شاهد صعود اداری افرادی بودند که چندان به رعایت کامل حجاب اعتقاد نداشتند ولی از چادر استفاده می کردند.
در جریان تصویب آیین نامه ها و راه اندازی پلیس زن - که پس از سال ها و در اثر بروز مشکلات عدیده به ضرورت وجود آن پی برده بودند – موضوع استفاده از چادر برای پلیس های زن به خصوص در هنگام عملیات، خود چالشی وقت گیر و فرصت سوز شده بود. جالب اینکه اداره عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی با این موضوع مشکلی نداشت ولی برخی بخش ها مخالفت کرده و موضوع به جای حل آن در چارچوب های کارشناسی مربوط به عملیات پلیسی، گرفتار سلیقه های شخصی و رویکردهای سیاسی شده بود.
-۳ نبود تعریف درست از حجاب و عدم توجیه بانوانی که در ورودی دستگاه های اجرایی مسئول کنترل حجاب بوده اند خود از نکات قابل توجه در این زمینه است. وقتی از ورود یک خانم با روسری بزرگی که کاملاً موهای او را پوشانده است جلوگیری می شود و در کنار وی خانم دیگری که با مقنعه، بخش قابل توجهی از موهایش بیرون است – فقط به خاطر اینکه “ مقنعه “ به سر دارد – اجازه ورود می گیرد، چطور از مخاطب می طلبیم که سر درگم نشود و راه را بیابد؟
-۴ بی احترامی ها و برخوردهای نامناسبی که با زنان و دختران محترم ما در چنین مواردی صورت گرفت – چه درمدارس، چه در دانشگاه ها و چه در ادارات – در در بحث حجاب تأثیر فراوانی داشت. این پدیده البته با “ لج کردن “ بروز پدیده سیاسی کردن موضوع حجاب تقویت شد.
حجاب از مقوله فرهنگ و در گام اول مسئله ای درونی است. از آفات حجاب طی سال های اخیر سیاسی شدن آن است. وقتی نوع حجاب می تواند شغلی را به زنی بدهد یا بازستاند، وقتی نوع حجاب می تواند نردبان ترقی به مراتب بالاتر باشد، وقتی نوع حجاب می تواند زمینه ریا و تزویر برای کسب جایگاه های سیاسی و اجتماعی باشد ... می تواند سبب شود که مخالفان نظام یا کسانی که نسبت به عملکرد سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی بخش هایی از حکومت اعتراض دارند نمادهای انقلابی گری و طرفداری نظام از جمله حجاب را مورد تعرض قرار دهند.
فراموش نکنیم غایت و هدف دین، جامعیت و احاطه بر تمام شئون و نیازهای زندگی انسان است و سیاست و قدرت نیز از این قاعده مستثنی نیستند. تمام جنبه های فردی و اجتماعی انسان در قالب باورهای دینی تعریف پذیرند اما تبدیل و تحدید هر کدام از باورها و رفتارهای دینی به تعاریف و شعارهای سیاسی، به کاستن از بار معنایی آنها منجر خواهد شد.
حجاب یک رفتار متعالی دینی است که درعین حال برحسب شرایط زمانی می تواند دارای وجوه سیاسی نیز باشد. اما نگاه صرفاً سیاسی به این ارزش دینی و برخورد با آن به عنوان یک مسئله کاملا سیاسی به ماهیت آن خدشه وارد می سازد. مقبولیت سیاسی یک امر نسبی است که به راحتی تحت الشعاع مسایل پیرامون خود قرار می گیرد و دستخوش تغییرات می شود. تبدیل رفتار دینی به رفتار سیاسی آن را در معرض این تغییرات ناخواسته قرار می دهد. چنانکه قرائت ناصحیح سیاسی از حجاب به عنوان یک ارزش دینی و اجتماعی باعث شده تا در میان بسیاری از کسانی که آن را مراعات نمی کنند بدحجابی به مثابه نوعی اعتراض واقع شود.
رسانه ملی
الگوسازی از ظرفیت ها و وظایف صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در همه زمینه ها بوده است. اما در موضوع زنان باید اذعان داشت که این رسانه همواره دست کم ده سال از موضوعات روز جامعه زنان عقب بوده است. این مسئله شاید بر اثر محافظه کاری ها یا به عبارت خوش بینانه تر رعایت برخی مصالح و یا فشارها، همچنین عدم اشراف کارشناسان نقش پررنگی “ هویت ناموفق “ مربوطه به موضوعات روز جامعه زنان بوده و در ایجاد داشته است.
وقتی جامعه زنان ما به ارتقای تحصیلات و اشتغال مناسب می اندیشید رویکرد صدا و سیما خانه داری بود، به طوری که بسیاری از دختران جوان ما نمی توانستند با این رویکرد رابطه ای برقرار کنند. همچنین وقتی زنان ما خواهان اصلاح قوانین مربوط به خود – آن هم براساس ظرفیت های موجود در دین اسلام بودند - رویکرد صدا و سیما اطاعت همه جانبه زن از مرد، خواه پدر و خواه همسر بود.
به عنوان نمونه پخش فیلم عروس آتش – ماجرای ازدواج های اجباری در منطقه جنوب کشور - نه در زمان خود بلکه حدود دهسال پس از اقدامات قوه قضاییه برای سخت گیری نسبت به قتل های ناموسی آن هم با اعمال سانسور، در مناطق جنوبی صورت گرفت. یعنی حتی صدا و سیمای ما با اقداماتی که قوه قضاییه برای احقاق حقوق زنان انجام می داد، هماهنگ نبود.
در یکی از مقالات ارایه شده به اولین سمینار زن و رسانه (دفتر امور زنان نهاد ریاست جمهوری- ۱۳۷۴ ) به شوراهای طرح و برنامه ای اشاره شد که کلیه برنامه های سیما ابتدا باید در آنها بررسی و تأیید شوند تا بعد به مرحله ساخت و پخش برسند. اما آنچه باعث نگرانی در آن زمان و باعث تأسف در این روزگار است اینکه در هیچ یک از این شوراها حتی یک زن به عنوان کارشناس حضور نداشت. با وجود اینکه در سیمای جمهوری اسلامی خانم های مجرب و معتقدی حضور داشتند که می توانستند با شناخت از مسایل زنان نکات مؤثر در روحیات این بخش از جامعه را لحاظ نمایند.
در مورد الگوسازی حجاب نیز تا سال ها دیدیم زن با حجاب به خصوص چادری در فیلم ها و سریال های ایرانی با چهره ای منفی، بی عرضه و بی سواد ظاهر شد. به نحوی که این موضوع مورد اعتراض قرار گرفت و البته در جبران آن به یک باره با چهره های غیرقابل باوری از زنان مذهبی در فیلم ها روبرو شدیم که به طور اغراق آمیزی خوب بودند. نتیجه اینکه هرگز این شخصیت ها به باور تماشاگر ننشست و الگوسازی لازم صورت نگرفت.
قوانین
اصلاح قوانین مربوطه براساس اصول اسلامی اما با توجه به مقتضیات زمان موضوعی بود که در حوزه زنان با مقاومت و تأخیر صورت گرفت. زنان ما به خاطر دلبستگی به کشور و انقلاب خود در دهه نخست، اولویت ها را به دفاع از کشور در شرایط جنگی و رفع گرفتاری های عمومی دادند، اما پس از پایان جنگ با توجه به نقشی که برای خود در خانواده و جامعه قائل بودند خواستار تطبیق قوانین کشور با توجه به نیازهای جدید جامعه شدند. این موضوع البته در دوران جنگ نیز مصادیقی داشت که از جمله آن تلاش برای حضانت فرزندان شهدا توسط مادران آنها بود؛ یعنی زنانی که همسران جوان خود را برای بقای استقلال کشور از دست داده بودند و حالا خود داوطلبانه خواستار حضانت فرزند خود بودند تا شاید جای پدر را پر کند.
اما پس از پایان جنگ فرصتی بود تا زنان بگویند که به رغم همه ایثارها، ایستادگی ها و توانایی ها چگونه هنوز گرفتار مردانی هستند که خشونت در خانواده و محدود کردن زن در تحصیل، اشتغال، مسکن، نفقه، دیدار با خویشاوندان و... را حق خود می دانند و...
اگر چه بسیار پیش از آن دیدگاه های حضرت امام (ره) در این موارد روشن شده بود. مانند اینکه ایشان با پیگیری های شهید بهشتی بر شروط ضمن عقد صحه گذاشته بودند و یا پاسخی که به استفتای شورای نگهبان در سال ۱۳۶۱ دادند نشانگر نگاهی متفاوت با شرایطی است که حاکم شد. پاسخ مذکور به دلیل اختلاف نظر فقهای شورای نگهبان درباره امکان الزام شوهر به طلاق و یا طلاق از سوی حاکم در موارد عسر وحرج زوجه بود که امام مرقوم فرمودند: طریق احتیاط آن است که زوج را با نصیحت و الا با الزام وادار به طلاق نمایند و در صورت میسر نشدن به اذن حاکم شرع طلاق داده شود، و اگر جرأت بود مطلبی دیگر بود که آسان تر است.(۸)
حدود یک دهه به طول انجامید تا زنان توانستند با تلاش های نمایندگانی در مجلس شورای اسلامی شاهد تصویب برخی قوانین مانند اجرت المثل، مهریه به نرخ روز و... باشند که آن هم هرگز از سوی رسانه ملی تبیین و تبلیغ نشد و زنان احساس نکردند که نظام اسلامی به دنبال حل مشکلات آنهاست. تا جایی که در سال ۱۳۷۵ مقام رهبری طی سخنانی در ارومیه به صراحت از ظلم به زنان در محیط خانواده نام بردند و آن را ناشی از ضعف قوانین دانستند. همه این اتفاقات در حالی بود که مجموعه فضای حاکم بر جامعه به زنان می گفت باید تحمل کنید، دم برنیاورید، به همسران و فرزندانتان بیاندیشید و... کسی نگفت که تو خود یک انسانی و به اندازه باقی از زندگی سهم می بری.
نتیجه گیری
تصریح می کند که “ الگوی جامع شخصیت زن مسلمان “ آقای محمد تقی سبحانی در کتاب مظهر هیأتی کم و بیش به هم پیوسته از عادات، “ شخصیت “ براساس تعریف کارل یونگ طرز تلقی ها، خصویات و هم چنین افکار یک فرد است که در خارج به صورت نقش ها و منزلت های خاص و عام سازمان می یابند و در داخل در حول و حوش خودآگاهی، مفهوم خود و همچنین افکار، ارزش ها و اهداف که با انگیزه ها، نقش و منزلت ها مربوط هستند، قوام می پذیرد.
بنابراین انسان و از جمله زن به عنوان شخصیتی انسانی از سویی دارای مجموعه ای از حالات روحی است که شخصیت روانی وی را می سازد. در رأس این شخصیت تمایلات و تعلقات و میزان محبت و نفرت یا میزان کشش و انگیزه های انسانی اوست که نسبتش را با کلیه امور پیرامونش تعیین می کند. از سوی دیگر دارای مجموعه ای از ویژگی ها و فعالیت های ذهنی و ساختاری است که نحوه شناخت او را از خود و محیط پیرامون شکل می دهد. (۹)
آیا با توجه به چنین تعریفی می توان ادعا کرد آنچه در سیاست گذاری ها، برنامه ریزی ها، قوانین، رویکردهای آموزشی، رسانه ای و... در حوزه مسایل زنان رخ داد با ویژگی های شخصیتی او تناسب داشته است؟ آیا نیازها و ظرفیت های واقعی زنان برای شکوفایی شخصیت اخلاقی، برقراری مناسبات اجتماعی، مدیریت خانواده، اشتغال و آموزش و مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان در نظر گرفته شده اند؟
بدون شک همه صاحب نظران اذعان دارند که اگر همه قوانین، سیاستگذاری ها و برنامه ریزی ها با توجه به اجزای لازم در نظام اجتماعی عفاف طراحی و اجرا شود می توان جامعه ای عفیف داشت. دراین میان شخصیت و خصوصیات و هویت فردی زنان از اجزاء تعیین کننده موضوع است. قبول و پیاده کردن یک جزء و غفلت از بقیه اجزاء و حتی بر عکس این وضعیت یعنی قبول و پیاده کردن همه اجزاء و غفلت از یک جزء می تواند مانع دستیابی به مقصود شود.
البته مهم ترین نکته و یا جزء اینست که نمی توان به زنان جامعه موضوع حجاب را ابلاغ کرد اما نگاه انسانی به زن و رعایت حقوق و حدود او را نادیده گرفت. هویت فردی زن اگر به سوی هویت موفق هدایت شود می تواند از ارزش ها دفاع کند. در غیر این صورت باید شاهد ضعف و سستی در هویت های ناموفقی بود که نه خود، خویش را باور دارند و نه دیگران آنها را به حساب می آورند. بنابراین قدر خویش را نشناخته و در جلب نگاه دیگران، خود را می یابند. وقتی زن قدر خود را نشناسد و نهایت رشدش برای خدمت به التذاذ مرد باشد، چه با حجاب و چه بی حجاب مشکل آفرین می شود. چنانچه می بینیم بعضی رعایت کنندگان حجاب چگونه در تجمل و تفاخر غرق می شوند.
از زاویه ای دیگر همه اجزای نظامی که به سمت تحقق فرهنگ پوشش و حجاب می رود می بایست مبتنی بر واقعیت های مربوط به زن و مرد و روابط این دو باشد. این واقعیت ها از سویی به روانشناسی زن و مرد و از سوی دیگر به نقش های خانوادگی و اجتماعی هر کدام از این دو بازمی گردد. محدود کردن بحث حجاب و مفهوم گسترده تر آن یعنی عفاف به یک وظیفه و تعهد صرفاً زنانه می تواند آفت قضیه و به عنوان امری ضدارزش از سوی زنان تلقی شود. واقع بینی، ظرافت و ژرف نگری در سیستم اجتماعی مبتنی بر عفاف اقتضا می کند که این پدیده همواره دو طرفه تبلیغ شود. چنانچه قرآن کریم از زنان و مردان - هر دو- می خواهد در نگاه کردن حریم را رعایت کنند.
در این حال باید تأکید کرد موضوعی مانند حجاب در حوزه دستورات و اوامر دولتی و با بخش نامه ها و آیین نامه حل نمی شود، زیرا ارتباط آن با عفاف که یک حس درونی است نقش تعیین کننده ای در تحقق موضوع دارد. حجاب و عفاف ریشه در حس و انگیزه ای درونی با زمینه ای فرهنگی دارد که بستر همگی اینها هویت فردی موفق زن است. زنی که خود را در جامعه موفق می بیند و از کسب حقوق خود و توانایی دستیابی به آن اطمینان دارد، زنی که برای احساس موفقیت نیازمند ارایه ظاهر خود نیست و می داند که اندیشه و ظرفیت های وجودی اش در خانواده و جامعه دارای ارزش است. کسی که اعتماد به نفس دارد، چون در عمل - و نه شعار- به نظراتش احترام گذارده می شود و صاحب سرنوشت خویش است. این چنین انسانی ارزش ها را جایگزین ضدارزش ها می کند.
۱-جامعه شناسی دین/یوآخیم واخ/ ترجمه دکتر جمشید آموزگار
۲- فرهنگ در میانه اراده سیاسی و واقعیت عینی/ احمد مسجد جامعی/ مجموعه مقالات گردهمایی ساماندهی فرهنگی
۳- فرهنگ عفاف، آسیب ها و راهکارها/ حجت الاسلام دکترصدیق اورعی در گفت و گو با مجله پیام زن/ شماره ۱۵۷
۴- سایت اینترنتی انستیتو-www.glasser.com
۵- سایت اینترنتی انستیتو اریکسون-www.erikson.edu/home.asp
۶- سخنرانی دکتر آیینه وند/ موسسه گفت و گوی تمدن ها / به مناسبت ولادت حضرت زهرا(س)/ تیر ۱۳۸۵
۷- پژوهش جایگاه زن در کتاب های درسی نظام جدید/ شهلا باقری/ به سفارش شورای عالی انقلاب فرهنگی
۸-/ طلاق ولایی/ محمد سروش/ مجله پیام زن/ شماره ۹۱ ویژه نامه یکصدمین ولادت حضرت امام خمینی / مهر ۱۳۷۸ ص ۸۳
۹- الگوی جامع شخصیت زن مسلمان(جلد نخست – تعاریف و ساختار)/ محمد تقی سبحانی
منبع: نشریه فرزانه