• پنجشنبه، ۰۳ تیر ۱۳۸۹
  • نویسنده "رازی در کوچه‌ها" ۲۰ سال دیگر هم جور دیگری نخواهد نوشت
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 143
    کد خبر: 1417

    گزارش نقد رمان فریبا وفی /vafi.book.jpg

    نخستین نشست از سلسله نشست های ادبی والس عصر دیروز با حضور لادن نیکنام، میترا الیاتی، فریبا وفی، سعید طباطبایی و شهلا زرلکی به نقد رمان "رازی در کوچه ها" (فریبا وفی) اختصاص داشت.

    به گزارش خبرنگار مهر، در ابتدای نشست لادن نیکنام - منتقد - گفت: ذهن فریبا وفی نماینده ادبیات و جهانی است که مشخص است راهش را انتخاب کرده است طوری که می توان گفت او ۲۰ سال دیگر هم جور دیگری نخواهد نوشت.

    انتظارم از رمان بیش از اینهاست

    وی افزود: من خود را جزو مخاطبان عام کتاب نمی بینم و بنابراین انتظارم از رمان بیش از اینهاست و بالطبع با این دیدگاه، با رمان "رازی در کوچه ها" به مشکل می خورم.

    این منتقد ادبی با اشاره به آثاری از فریبا وفی، زویا پیرزاد و پرینوش صنیعی خاطرنشان کرد: این شکل از کار، ادبیاتی است که مخاطب خود را همیشه پیدا می کند ولی انتظاری که من دارم این است که اگر عطف کتاب را در کتابخانه ام دیدم دوباره آن را بردارم و بخوانم. رمان به چالش کشیدن یک مقطع از یک جغرافیای مشخص و دعوت مخاطب به درک آن است ولی کتاب وفی از این مقطع یا مقاطع به راحتی عبور می کند.

    نیکنام با اشاره به تمایل راوی رمان "رازی در کوچه ها" به جریان سیال ذهن و نیز تمایلات نوستالژیکی وی گفت: حافظه ما انباشته از این کوچه ها و تصاویر و تیپ هاست. راوی در این کتاب به سمت یک راوی مشخص واجد شناسنامه متفاوت می رود ولی انگار جایی دچار ایست یا سد می شود که در رمانهای قبلی وفی (پرنده من و رویای تبت) هم با این مسئله مواجه بودیم.

    وی ادامه داد: معلوم نیست چرا زمان حال در داستان وجود ندارد و یا شخصیتی مثل آذر در انتهای رمان پررنگ می شود ولی در ابتدای کار نشانه هایی از او به مخاطب داده نمی شود. می شد فضایی برای آن ایجاد کرد تا شوک ناشی از سوختنش در پایان پذیرفتنی تر باشد.

    نیکنام به ریتم و فصل بندی های خوب رمان اشاره کرد و افزود: به نظرم خرده روایت هایی که در روایت های اصلی آمده کامل نیست و نویسنده می توانست یا به آنها نپردازد و یا اگر ورود می کرد بهتر به آنها می پرداخت. شاید اگر به جزئیات بیشتر اشاره می شد شخصیت ها از حالت تیپ خارج می شدند.

    می بایست نوع نگاه به زن را از حالت یکسان خارج کرد

    وی در بخشی دیگر به دیدگاه نویسنده درخصوص زنان پرداخت و گفت: اگر قرار است مخاطب شخصیت زن مادر مرده و ضعیف را در داستان بپذیرد باید مدل های پرقوت و نقاط قوت آنها را هم ببیند. زنان در ضعیف ترین موقعیت های خود آدم های پرقدرتی هستند و باید این ظرایف را که از زن بودن برمی آید در شخصیت ها گنجاند تا واقعی تر جلوه کنند. همه زنان نمی توانند شبیه هم باشند. اگر با استفاده از ریتم و زبان می خواهیم مخاطب عام و خاص را با خود همراه کنیم می بایست نوع نگاه به زن را از حالت یکسان خارج کرد. متاسفانه نویسنده در "رازی در کوچه ها" تصویری به دست می دهد که در آن زنان همگی خوب و مظلوم اند و این خود به خود موضع گیری نویسنده را عیان می کند.

    شهلا زرلکی دیگر منتقد حاضر در نشست گفت: زبان در رمان تازه وفی در اوج قرار دارد؛ شکلی از زبان که حتی می توان آن را سبک فردی نویسنده دانست. این ویژگی از رمان "پرنده من" شروع می شود و در این داستان هم دیده می شود ضمن اینکه زبان او متناسب با نوع روایت و حرفی است که نویسنده می خواهد آن را بیان کند. فریبا وفی دارد از نوستالژی می گوید و برای همین از زبانی احساسی برای داستان استفاده کرده است که در کل زبانی خوشخوان است.

    وی اضافه کرد: جهان داستانی این رمان همان جهان مالوف وفی است که در آثار قبلی اش دیده شده و در اینجا به اوج رسیده است. اما این مسئله جنبه ای منفی هم دارد و گویی که در آخرین حد تاریک و روشن بینی و سیاه و سفیدنگری است. آدم های او به خوب و بد تقسیم شده اند و حد متوسطی وجود ندارد. می توان گفت آذر، راوی و ماهرخ اشخاص قربانی و خوب و عزیز و غلامعلی آدم های بد هستند. جدا از این نوعی شتاب زدگی هم در کار هست که نشان می دهد نویسنده به راحتی از شخصیتها عبور کرده و بر آنها متوقف نمی شود، در حالی که پرداختن به این شخصیتها می توانست یک تنفسگاه برای مخاطب باشد تا از آن فضای خیروشرگونه خارج شود.

    این منتقد در پایان گفت: پایان باز رمان هم به نظرم مبهم است و چندان منطقی به نظر نمی رسد. دیگر مشکل کتاب راوی اول شخصی است که در یکی از فصلها شروع به توصیف هایی می کند که متعلق به سوم شخص و دانای کل است.

    نباید جهان بینی را در رمان حقنه کرد

    در ادامه، میترا الیاتی - نویسنده - به موفقیت رمان "پرنده من" وفی اشاره کرد و گفت: متاسفانه هم در آن کتاب و هم در رمان جدید این نویسنده به سفید و سیاه بینی برمی خوریم که ما را از رمان مدرن دور می کند. معمولا در نگاه مدرن همه چیز را می بینیم و دنبال چراهای سرگشتی و خوبی و بدی ها می گردیم. نباید جهان بینی را در رمان حقنه کرد. رمان مقوله ای در حال حرکت و پویاست و ما را به فضاهای جدید با تفکرات جدید آشنا می کند تا وادار به تفکر شویم.

    وی تصریح کرد: رمان های فریبا وفی بسیار خوش استقبال و بد بدرقه هستند. او خوب و کوبنده شروع می کند ولی بعد از فصل اول دچار افت و خیز می شود.

    نویسنده "کافه پری دریایی" خلاصه ای از اثر را ارائه کرد و افزود: این رمان می توانست به سمت جریان سیال ذهن حرکت کند ولی بیشتر روایت، شرح وقایع و خاطره هستند و آنجا که به کنش و حرکت احتیاج داریم تنها به تصاویر اکتفا می شود.

    الیاتی کلیشه ای بودن شخصیتها، درهم ریختگی زمانی و یکدست نبودن زاویه روایت را از دیگر ایرادات رمان دانست.

    سپس مجید تیموری - نویسنده و منتقد - درباره این رمان گفت: نویسنده این رمان با استفاده از زبان پویا و نیز تصاویر و ذهنیت پردازی، توانسته داستانی را به خوبی منتقل کند. نگاه نویسنده به وضعیت زنان جانبدارانه است ولی مشکلات اقتصادی و روانی آنها نشان دهنده وضع زنان در دنیای فعلی ماست.

    تیموری نقطه قوت این کتاب را در زبان آن دانست و ایرادهای وارد شده بر زاویه روایت را رد کرد.

    "رازی در کوچه ها" دارای فضایی زنانه است

    رسول عبدالمحمدی - منتقد - نیز در این نشست گفت: آنچه در این رمان بیش از هر چیز دیده می شود وجوه نوستالژیک و تشبیهات است. البته داستان بعد از دو یا سه فصل ملال آور می شود که این امر ناشی از یکنواختی داستان است. شاید یک طرح و توطئه و یا اتفاق زبانی می توانست رمان را از این حالت خارج کند.

    وی با اشاره به ظرفیت های اندیشه ای رمان ادامه داد: "رازی در کوچه ها" دارای فضایی زنانه است و معلوم است که یک نویسنده زن آن را نوشته است ولی من به عنوان خواننده مرد ارتباط خوبی با کتاب برقرار نکردم؛ هرچند مخاطب این گونه داستانها آن را می پسندد و از زاویه دید آنها نمی توان کار را ناموفق ارزیابی کرد.

    این منتقد اضافه کرد: سیاه نمایی داستان تنها مربوط به زنانه و مردانه بودن جهان داستان نیست و همه شخصیتها فلاکت های خاص خود را دارند. بخشی از این سیاه و سفیدبینی مربوط به نوستالژی است.

    وضع رمان ما غم انگیز است

    سعید طباطبایی - منتقد و دبیر نشست های والس - نیز گفت: در کتاب وفی گذشته دوردست را داریم که قطعه قطعه روایت می شود. اگر رفت و برگشت ها زیاد انجام می شد شاید فرصت نقد و تحلیل بیشتری در شخصیت ها داشتیم.

    وی تصریح کرد: در مجموع به نظر می رسد ما در رمان نویسی در حال افول هستیم و با وجودی که داستان های کوتاه خوبی داریم وضع رمان ما غم انگیز است. من با محاسبه مختصری که داشتم دیدم که کسی مثل گابریل گارسیا مارکز هر سه سال یک بار رمان منتشر می کند و بقیه نویسندگان هم تقریبا در همین محدوده زمانی کار می کنند، این در حالی است که برخی نویسندگان ما در سال چند رمان در دست انتشار دارند.

    این منتقد افزود: بخشی از ضعف رمان نویسی ما سردستی نوشتن است. وفی امکانات زیادی در این رمان دارد ولی به طور مثال پایان بندی را خوب تمام نکرده و بعضا هم تکرارها و اختلال هایی در میان رمان دیده می شود. شاید نویسنده عجله داشته تا کار را زود تمام و چاپ کند.

    در پایان فریبا وفی بعد از تمام نقدهای وارد شده بر کتاب گفت: بعضی از ضعف هایی که اشاره شد را قبول دارم؛ به خصوص از نظر زمان بندی و شخصیت پردازی اما برخی مسائل به اختلاف نگاه ها برمی گردد. مثلا اینکه لادن نیکنام می گوید تمام زنان رمان من مادرمرده اند و زنان در جهان واقع قدرتمندند به نظرم این طور نیست و من تا این اندازه که گفته شد آنها را ذلیل و بدبخت توصیف نکرده ام ضمن اینکه مردان هم سیاه پرداخت نشده اند. شاید موفق به این کار نشده ام وگرنه نگاه بیرونی ام اصلا سیاه و سفید نیست.

    ***********************

     

    vafi.fariba.jpgنقد رمان "رازی در کوچه ها" اثر "فریبا وفی" در نشست نقد ادبی والس

     

     

    نخستین جلسه از نشست های نقد رمان والس در سال ۱۳۸۷ به نقد رمان "رازی در کوچه ها" اثر "فریبا وفی" اختصاص داشت. در این جلسه که خود نویسنده نیز حضور داشت، میترا الیاتی، شهلا زرلکی، سعید طباطبایی، لادن نیکنام، مجید تیموری، جواد ماهزاده و رسول عبدالمحمدی به نقد رمان پرداختند. آنچه در ادمه می خوانید مباحثی است که در این جلسه مطرح شده اند. لازم به ذکر است که سعی شده است مطالب با لحن شفاهی منتقدین ارائه شود و روشن است که دقت بحث شفاهی با مکتوب متفاوت است.

     

    لادن نیکنام:

    شما به ابن نوع ادبیات تعلق دارید، راهتان را انتخاب کرده اید و سبکتان مشخص شده است. من خودم را مخاطب شما نمی دانم چون از رمان خیلی بیش از این انتظار دارم و با این نوع ادبیات مشکل پیدا می کنم. این نوع ادبیات در دنیا جا افتاده است، مخاطبان عادی را به خود جلب می کند و مخاطبان خاص را هم تا اندازه ای راضی نگه می دارد. انتظار من از رمان این است که به دوباره خواندن آن نیاز داشته باشم ولی در این کتاب چنین اتفاقی برایم نیافتاد. به نظر من رمان باید یک مقطع اجتماعی را به چالش بکشد و مخاطب را وارد آن فضا بکند، نه اینکه از روی یک سری از سطوح عبور کند. این کتاب درگیری ایجاد نمی کند. راوی شما اول شخص است که تمایل به حرکت سیال ذهن دارد. ارجاع های زمانی از حال به گذشته مثل خطی پر رنگ در رمان نمایان است. اگر این خط نمایان نبود کار بهتر می شد. شاید اگر به واسطه ی یک راوی سیال، تقابلِ دو، سه یا چهار زمان ایجاد می شد کار بهتر از آب در می آمد. در این رمان با یک گذشته ی نوستالژیک رویارو هستیم که تا کنون نمونه های بسیاری از آن ارائه شده.

    از سوی دیگر منیره، ماهرخ، عزیز، مستانه و ... در این رمان، تیپ اند. ماهرخ می توانست تبدیل به یک کاراکتر جذاب شود ولی عقیم مانده است. شما جهت پرداخت شخصیت خیز برداشته اید ولی خیز شما با سدی متوقف شده است. چرا آذر در پایان بندی این قدر پررنگ می شود ولی در آغاز داستان کدهای لازم درباره ی شخصیت او داده نمی شود؟ می شد دور آذر فضایی ایجاد کرد که شوک ناشی از سوختن او اثرگذار تر شود. خورده روایت های مربوط به روایت اصلی مثلا در مورد منیر و عالیه می توانست بهتر ساخته شود. مثلا منیر رابطه ی موفقی با همسرش ندارد ولی جزئیاتی از این موضوع ارائه نشده است و منیر هم تبدیل به تیپ شده است. مشکل اصلی در شخصیت پردازی زن هاست. من نمی توانم بفهمم چرا شما این قدر زن ها را مادر مرده می بینید. راوی در صفحه ۸۳ می گوید نمی دانم چرا دارم مثل مادر مرده ها اشک می ریزم. شاید این از تفاوت نگاه به زن برآید. ولی به نظر من سنتی ترین زن های ما که اسیر مرد سالاری هم هستند با انواع حیله ها و بازی های زنانه مرد را به خاک سیاه می نشانند. همه ی زن ها ضعف هایی دارند، همانطور که مردها. ولی من در صورتی معنی مادر مرده را می پذیرم که وجه قدرتمندشان را هم نشان دهید. زن ها قدرت های خاصی دارند که باید در شخصیت پردازی به آنها اشاره شود. ولی در این کتاب و کتاب های قبلی شما فقط ضعف آنها نمایانده می شود. اگر شما می خواهید مخاطب عام و خاص را داشته باشید باید در شخصیت پردازی هایتان ظرافت بیشتری به خرج دهید تا همه شبیه به هم نشوند. بر اساس این نوع جهان بینی مردها همه بد می شوند و زن ها خوب.

    شما ریتم را خوب می شناسید. فصل بندی ها خوب است و می تواند مخاطب را به خواندن مشغول کند. زبان شما نسبت به کارهای قبلی پخته تر شده است.

     

     

     

     

     

    شهلا زرلکی:

    من با بیشتر از ۵۰ درصد از صحبت های خانم نیکنام موافق‌ام. زبان این کار نسبت به کارهای قبلی خانم وفی در اوج است. این شکل زبانی به سبک ایشان تبدیل شده است. این سبک از "پرنده من" شروع می شود. زبان هیچ مشکلی ندارد و متناسب با نوع روایت است. زبان با نگاه نوستالژیک و حسی هماهنگ است. ممکن است بعضی ها با جملات کوتاه مشکل داشته باشند چون نویسنده می تواند ضعف خود را پشت کوتاهی جملات پنهان کند. ولی در این رمان اینطور نیست. جهان داستانی در این رمان مانند جهان داستانی ایشان در کارهای قبلشان است. اینجا دیگر آخرِ راهی است که نویسنده در سیاه و سپید و خیر و شر دیدن جهان می رود. آدم ها دو دسته شده اند. همه یا مظلوم اند یا ظالم. آدم های خوب ها قربانی اند. این یک نگاه است و نمی توان گفت نقطه ی ضعف است. نقطه ی ضعف در رد شدن سریع از روی آدم هاست. مثلا شخصیت منیر و مراد می توانست بیشتر پرداخته شود چون با بقیه ی شخصت های داستان فرق دارند. اغراق آمیز بودن وضعیت راوی و مظلوم نمایی، در اثر افراط به خودزنی تبدیل شده است.

    رمان پایان مبهمی دارد. این یک مشکل ساختاری است. مردد ماندن ماهرخ در فرودگاه توجیه پذیر نیست. ابهام آزاردهنده ای دارد. جنبه ی نمادین هم ندارد.

    راوی اول شخص در فصل ۲۹ به سوم شخص تبدیل می شود. این تبدیل راوی از اول شخص به سوم شخص عامدانه نیست و از مشکلات کار است.

     

    میترا الیاتی:

    مشکلی که من با "پرنده ی من" داشتم و در این کار خانم وفی هم وجود دارد سپید و سیاه دیدن جهان است. این ما را از جهان مدرن دور می کند. ما در نگاه مدرن فقط نگاه می کنیم و دنبال چرایی ها هستیم؛ قضاوت نمی کنیم. سلیقه ی من این رمان را نمی پسندد. رمان باید پویا باشد و در حرکت باشد و ما را با فکرهای جدید آشنا کند و به فکر فرو ببرد و درگیر شخصیت هایش کند. ایشان در روایتشان بسیار خوش اقبال و بد بدرقه اند. آغاز کار خیلی کوبنده است ولی متاسفانه بعد از یک فصل افت می کند. بهانه ی روایت در این رمان پدر رو به موت است. این پدر یک آدم تیپیک مثل بقیه ی مردسالارهاست. او حسود است. او در شروع خیلی بد نشان داده شده ولی در ادامه ی داستان اینگونه نیست. این رمان می توانست به سمت سیال ذهن برود ولی متاسفانه بیشتر روایت ها شرح وقایع و خاطره نگاری است و کنش و حرکت داستانی ایجاد نمی شود. نمی فهمم چرا در هر فصل زمان ها به هم ریخته می شود. نویسنده موفق به اجرای هم زمان هم نمی شود. در آثار مارسل پروست، ویرجینیا ولف و مارکز جریان سیال ذهن داریم. زبان آنها یکدست است و دست انداز ندارد. ولی در این کار اینگونه نیست. شخصیت ها هم کلیشه ای هستند. راوی داستان خول و چل است ولی خول و چلی او در داستان نشان داده نمی شود و در طول داستان او را آدمی عاقل می بینیم.

    چطور منِ راوی به ذهن بقیه ی شخصیت ها با جزئیات و اطلاعات قیق وارد شده؟ (مثلا در صفحه های ۶۲، ۶۳، ۶۵، ۷۱، ۷۲.

     

     

     

     

     

    مجید تیموری:

    از ویژگی های این رمان:

    نگاه جانبدارانه به وضعیت بغرنج زن

    اشاره به فقر فرهنگی و اقتصادی

    درون نگری کاراکترها

    نگرش به گنگی و ناتوانی در ایجاد رابطه ی انسانی در خانواده و اجتماع

    کاراکترهای از پیش شکست خورده به خاطر فقر فرهنگی

    شخصیت های رمان خودشان را نمی بینند و فقط دیگری را می بینند.

    مناسب و خوب بودن زبان

    سهل الوصول بودن

    عدم وجود تعلیق

    قابل پیش بینی و بدون اتفاق

    عدم وجود شخصیت برجسته

    تکرار در کلیشه ها مثل فقر و بی سوادی و تعصبات دینی

    خرده روایت های هم سو، هه شکل و هم اندازه

    به نظر من داستان مشکل راوی ندارد. راوی داستان اول شخص مختلط است.

    به نظر من امکان تبدیل داستان به حریان سیال ذهن وجود ندارد.

     

    رسول عبدالمحمدی:

    خیلی از حرف های من را دوستان گفتند. ولی به چند نکته اشاره می کنم.

    زبان شما خیلی پیرایه دارد. البته من این را به عنوان یک ایراد مطرح نمی کنم. ولی من این پیرایه ها را نمی پسندم. برای رساندن منطورم این دو بخش را مقایسه کنید:

    شما در صفحه ی ۶۰ رمان می گویید: "هیچ کس چشم های مراد را نداشت. حرص دیدن در آنها بود و بی اختیار میل پنهان شدن را در آدم بیدار می کرد."

    "ریموند کارور" در یکی از داستان هایش چنین چیزی می گوید: "مرد با چشم های خیسش به بلهای زن نگاه کرد."

    تشبیه در کار شما خیلی استفاده شده است.

    روایت بسیار کند پیش می رود. اول شخص راوی ما را در فضایی آرام و یکنواخت بدون درگیری ذهنی و بدون حتا جذابیت های ظاهری قرار می دهد و هیچ اتفاقی که خواننده را به خود مشغول کند روی نمی دهد.

    البته به نظر من منتقد باید خود را در فضای کاری نویسنده قرار دهد و در آن فضا به نقد اثر بپردازد. من فضای کاری شما را نمی پسندم ولی اگر بخواهم در همین فضا صحبت کنم می توانم بگویم شما به جز مشکلاتی که در زاویه ی دید راوی و خسته کننده بودن متن داشته اید در کار خود موفق بوده اید. ولی این کار به درد کسانی می خورد که از ادبیات انتظار اتفاق زبانی و اندیشه ای ندارند. کار شما نیز به مشکل امروز ادبیات ما که فقدان اندیشه باشد مبتلاست و به نظر من این بزرگترین مشکل است.

     

    سعید طباطبایی:

    احتمالا این جمع سبک کاری شما را نمی پسندند. این نوع داستان های خارج ژانری در مقطعی مورد پسند بود و وضعیت ادبیات را بهبود داد. این نوع نگاه مربوط به نوع کار است. کار دارای پتانسیل های نابی است و پتانسیل اندیشه‌ای هم دارد ولی این پتانسیل‌ها بالفعل نشده‌اند.

    سیاه نمایی در این داستان زیاد به مردانه/ زنانه بودن ارتباط ندارد. مردهای داستان هم بدبخت اند. سیاهی و سپیدی این داستان مربوط به نوستالژی می شود. ما در کارهای میلان کوندرا هم با مفهوم نوستالژی رویاروییم. او نوستالژی را به بازی گرفته و به گذشته نقب می زند. گذشته و حال را به بازی می گیرد. کار خانم وفی قطعه ی میانی را ندارد. گذشته ی دور را دارد که قطعه قطعه شده است. دوره ی جدید را هم دارد. کاش رابطه ی میان حال و نوستالژی منظم تر بود. در این صورت امکان تحلیل شخصیت ها به وجود می آمد و فاصله گذاری بیشتر می شد.

    زبان شما خیلی خوش خوان و نرم است. شما خیلی ظریف و نرم شخصیت ها را نقد می کنید. مثلا شخصیت ماهرخ. این کار دقیقا در ژانر رمان می گنجد. و این خیلی خوب است.

    در ایران عموما رمان ها سردستی نوشته می شوند. این رمان هم همینطور است. بعضی صحنه ها دو بار تکرار می شوند. زبان در جاهایی دچار مشکل می شود. نویسنده عجله داشته. حتا رمان می توانست بلندتر شود.

     

    فریبا وفی (نویسنده):

    بعضی از ضعف هایی که گفتید درست است. من زمان حال را نتوانستم بیاورم. شخصیت هم نساختم. از دو راوی استفاده کردم. یکی وقتی بچه ی کوچک است و دیگری وقتی بزرگ است. زمان های آن ها هم رعایت شده است. بعضی موارد از اختلاف نگاه ها ناشی می شود. همه ی زن ها در آثار من مادر مرده نیستند. آیا "شیوا" در "رویای تبت" زنی مادر مرده است؟ من قدرت زن ها را آنقدر هم بیرونی نمی دانم. هوش، حساسیت بالا و ریزبینی هم قدرت اند. از دید من زن های داستانم این جوری نیستند. حتا مردهای داستان را هم اینقدر بدبخت نمی بینم. به اعتقاد من این کار سیاه و سپید نیست. قدرت زن این نیست که یک لشگر را روی انگشتش بچرخاند. همین که حمیرا با هوش است قدرت دارد. این نسل از زن ها در ذهن من درونی شده اند. چاره ای هم نیست. من تنها از این زن ها می توانم بنویسم و بس. این را هم که شما می گویید اگر از تکنیک جریان سیال ذهن استفاده می کردم بهتر می شد، قبول ندارم.

    مطالب مرتبط:
    تحلیلی بر ادبیات مجموعه نمایشی "او یک فرشته بود" در ارتباط با نقش و جایگاه زن در آن
    تحلیلی بر ادبیات مجموعه نمایشی "او یک فرشته بود" در ارتباط با نقش و جایگاه زن در آن
    زن در ادبیات داستانی دفاع مقدس
    چهره‌ی زن در ادبیات معاصر
    تحول نقش مادری در رمانهای معاصر زنان