محقق : یونس سلیمان زاده
در یک نگاه کلی میتوان شخصیتهای شاهنامه را در چهار رده بخشبندی کرد که در این نوشتار به هر یک از آنها اشارهی کوتاهی میکنیم.
۱ـ شاهان ایرانی
در شاهنامه سامان شاهی بر بنیاد فره ایزدی برپاست. شاه کسی است که دارای این فره است بدین معنا که یاریرسانی ویژهی یزدان نیکیدهش ،همراه اوست. برخی شاهنامهپژوهان فره را در مفهوم پذیرش مردم دانستهاند و برخی دیگر آن را ولایت معنی کردهاند. نکتهی مهم اینکه اگر پادشاه بزهگر ( تبهکار) شود و از راه یزدان سربپیچد؛ فره از او دور میشود اما شاه میتواند با نیایش ایزد و داد و دهش دوباره به فره دست یابد چنانکه نوذر ـ پادشاه پیشدادی ـ با راهنمایی سام نریمان چنین میکند. اما دو گناه هستند که فره را برای همیشه از شاه دور میکنند و او دیگر هرگز نمیتواند دارای فره شود: یکی ریختن خون بیگناه (که دربارهی کیکاووس میبینیم) و دیگر کفر ورزیدن به ایزد (چنانکه در داستان جمشید این گونه میشود).
۲ـ پهلوانان ایرانی
دیگر شخصیتهای مهم شاهنامه پهلوانان هستند. پهلوانان یاریدهندگان شاهان هستند و همچون آنها از بختیاری ایزدی برخوردارند. پهلوانان مهم هر دوره در انجمن مهستان گرد هم میآیند تا دربارهی برکناری و برگزیدن شاهان رای زنند (نام این انجمن در شاهنامه نیامده است). سام و زال و گودرز در زمانهای گوناگون در دورهی پهلوانی شاهنامه سرور (رییس) این انجمن بودهاند.
رستم مهمترین شخصیت حماسهی ملی ایرانیان هم از دستهی پهلوانان بوده است.
۳ـ زنان
هرچند در دو مورد (همای و گردیه) زنان به شاهی میرسند و برخی از زنان هم جزء پهلوانان هستند (بانوگشسپ و گردآفرید) میتوان آنها را در ردهی جداگانهای بررسی کرد.
در شاهنامه ی فردوسی نزدیک به ۲۰ زن نقش آفرینی می کنند که البته بیش تر آن ها در دوری پهلوانی می زیند. به درستی می توان گفت که در هیچ کتاب دیگری در ادب کهن پارسی تا بدین پایه زنان خردمند و ستوده وجود ندارند. و هیچ سخن گویی این گونه زنان را نستوده است. (در نوشتهارهای پسین از برخی از این زنان سخن خواهم گفت.)
زنان شاهنامه بسیار برتر از زنان دیگر چکامه (منظومه) های ادب پارسی اند. کافی است شیرین را در خمسه ی نظامی و شاهنامه با هم بسنجید. شیرین نظامی زنی است عاشق پیشه که جز عشق هیچ از او نمی دانیم اما شیرین در شاهنامه زنی است خردمند و دلاور که زندگی می کرده است و در زندگی عاشق هم شده است. این شیرین بسیار باورپذیرتر از شیرین نظامی است (هرچند نظامی سخن عاشقانه را به اوج خود رسانده باشد).برخی خرمگسان ( خرمگس جانوری است با چشم های بزرگ اما تنها چیزهای پلشت را می بیند) به استناد یکی، دو بیت برافزوده (الحاقی) هم چون «زن و اژدها هر دو...» فردوسی را شاعری زن ستیز دانسته اند در حالی که دلاوری گردآفرید و خردمندی سیندخت و صراحت تهمینه و پاکی فرنگیس و وفاداری رودابه و سودابه (در نیمه ی نخست حضورش در شاهنامه) نمونه ی همه جانبه ی زن ایرانی در باور فردوسی ارجمند است.
باشد که زنان هم میهن ما درس پاکی از فرنگیس گیرند و چون سیندخت خرد ورزند و مانند گردآفرید دلاورانه به دفاع از حقوق و ارزش های راستین خود برخیزند. ایدون باد و ایدون تر باد.
۴ـ شاهان و پهلوانان انیرانی
شاهان و پهلوانان انیرانی (غیر ایرانی) دیگر شخصیتهای مهم شاهنامه هستند. با این که شاهنامه یک حماسهی ملی است اما چهرهی همهی انیرانیان در آن اهریمنی و گجسته نیست چنانکه اغریرث پرخرد ـ برادر افراسیاب تورانی ـ در شاهنامه ستوده شده است و حتا ازجمله جاویدانان زرتشتی شده است و یا پیران ویسه نماد خردورزی و صلحاندیشی دانسته شده است و فردوسی در مرگ او همچون مرگ پهلوانان ایرانی سوگنامه سروده است. انیرانیان در سه دستهی تورانیان (و همپیمانان آنها) و رومیان و تازیان قرار دارند.
نگاهی به شخصیت زن در دفتر سوم شاهنامه
در دفتر سوم شاهنامه سخن از سیاوش است. سیاوش یکی از پهلوانان شایسته و پسر کیکاووس شاه ایران زمین است.
در این بخش از شاهنامه ما به شخصیت زنانی چون سودابه جریره و فرنگیس بر میخوریم که هر یک به نوعی نمایانگر گونهای متفاوت از شخصیت زن ایرانی است.
پیش از پرداختن به اصل داستان و واکاوی شخصیت زن در آن توجه به این نکات ضروری است که مردانه نمودن آثار حماسی همچون شاهنامه نباید ما را به این باور غلط رهنمون گردد که آثار حماسی از حضور زن تهی است و یا دست کم حضوری کمرنگ و نه چندان تأثیرگذار داشته است. زیرا در مقام سخن نخست باید گفت که آثار حماسی که جنبه اساطیری نیز دارند مربوط به دوران باستان است و چنانچه این دوران را مورد تحلیل جامعهشناسی قرار دهیم درمییابیم که دوران باستان دوران حضور مؤثر زن در جامعه است تا جاییکه در بسیاری از برهههای زمانی گذشته مادرسالاری بر جامعه حکمفرما بوده، زیرا زن از قدرت زایش و تزاید جامعه برخوردار بوده و ظهــور فئــودالیستی و سرمایهداری رفته رفته سیستمی طبقاتی را به جامعه القا کرده و دیگر سخن آنکه حضور زن در شاهنامه نه تنها فرعی فرودست نشانده است۱ و کمرنگ نیست بلکه در بعضی موارد این حضور جوهره اصلی داستان را به خود اختصاص داده است.
دفتر سوم شاهنامه نیز که موضوع این تحقیق است، با حضور تأثیرگذار چند زن همراه است و نکته جالب توجه آنکه داستان سیاوش که موضوع این دفتر است با یک شخصیت زن یعنی مادر سیاوش آغاز میشود.
مادر سیاوش که دختری است از خویشاوندان گرسیوز، برادر افراسیاب پادشان توران و بنا به گفته مرحوم دکتر ذبیحالله صفا در کتاب «حماسهسرایی در ایران»۲ در بعضی از نسخ دختر گرسیوز معرفی شده است، روزی مورد نزاع سه پهلوان ایرانی یعنی طوس و گودرز و گیو قرار میگیرد که برای شکار به مرغزاری در نزدیکی توران آمده بودند.
پهلوانان ایران بعد از دیدن این زن از او میپرسند و او به آنان میگوید که از دست دوستان ناپاک پدرش که قصد تجاوز به او را داشتهاند گریخته و به این دشت آمده است و در جواب یکی از آنان که از نژادش سؤال میکند، مفاخرهآمیز میگوید:
بدو گفت من خویش گرسیوزم
به شاه آفریدون کشد پروزم
نزاع پهلوانان بر سر زن گریخته به دشتهای مرزی ایران و توران به جایی نمیرسد و آنان تصمیم میگیرند کاووس پادشاه را داوری برای این نزاع قرار دهند. کاووس در این میان بر مدعیان خویش میتازد و زن را به شبستان خویش میبرد.
در تحلیل بخش نخستین داستان میتوان گفت که نگاه جنسیتی به زن سابقهای حتی پیش از تولد تاریخ نوشته بشر دارد و در فرهنگ اساطیری نیز دیده میشود. وقتی فردوسی صحنه رویارویی پهلوانان با مادر سیاوش را به تصویر میکشد از شادی آنان سخن میگوید:
به بیشه یکی خوب رخ یافتند
پر از خنده لب هر دو بشتافتند
گویا پهلوانان شکاری در آن دشت با شکاری مواجه شدهاند که برای آنان بسیار لذتبخش و مطبوع است. این شکار همان زنی است که از سوءقصد یاران پدر گریخته و بعد از آن که باعث نزاع افراد دیگری شده، سرانجام بدون هیچ انتخابی بانوی شبستان شاه ایران میشود. او قربانی همیشگی جنسیت خویش است. بانو مهری تلخابی در کتاب «شاهنامه و فمینیسم» مادر سیاوش را قربانی تروریسم جنسی میداند؛ به این معنا که او اختیار بدن خود را از دست داده و تحت لوای خشونت وارد رابطه جنسی میشود.
در ادامه داستان، شخصیت اول زن یعنی مادر سیاوش از صحنه حذف میشود و سیاوش به دستور کاووس به دست رستم سپرده میشود تا او را تربیت کرده و با منش پهلوانی آشنا کند. پس از آن که سیاوش جوانی بالنده میشود نزد پدر بازمیگردد و یکی از اصلیترین بخشهای داستان شکل میگیرد که در اینجا با محوریت شخصیت زنی به نام سودابه مواجه میشویم که یکی از جسورترین زنان شاهنامه است. سودابه دختر شاه هاماوران و زن کاووس پادشاه است و شاید اتصال این چنین او به دو حلقه قدرت از او شخصیتی گستاخ و بیباک و شهوتران و ناساز با هنجارهای اجتماعی ساخته است. سودابه در واقع یکی از اصلیترین شخصیتهای داستان است که در جایی رستم او را بانی اصلی مرگ سیاوش میداند:
سیاوش به گفتار زن شد به باد
خجستهزنی کو ز مادر نزاد
ظهور سودابه در داستان با تولد عشق سیاوش در دلش همراه است و هنگامی که فردوسی او را در بیتی «پرتگاه» معرفی میکند گویی به یکباره پرده از شخصیت وی میافتد.
در فرهنگ معین، معانی متعددی برای واژه نگار آمده از قبیل نقش نقاشی تحریر، بت معشوق و محبوب و از نقشی که بر دست و پای محبوب کنند.
گمان میرود با توجه به نمای شخصیتی سودابه که از مطالعه کل داستان دست میدهد، تمامی این معانی در بیت به نوعی میتواند کاربرد داشته باشد. در یک کلام، سودابه زن سیاستمدار قدرتمند و جادو پیشهای است که برای رسیدن به اهداف خود هر مکری را دستاویز قرار میدهد. حال ببینیم که این زن برای به دست آوردن سیاوش و کام گرفتن از او چه حیلهای را به کار میبندد.
سودابه برای دسترسی به سیاوش چارهای نمییابد جز آن که او را به شبستان شاه بکشاند و برای این کار بعد از این که از پیروزی پیکی که پنهانی برای سیاوش فرستد ناامید میشود، شاه را بر آن میدارد تا سیاوش را برای دیدن خواهرانش به شبستان دعوت کند.
دگر روز شبگیر سودابه رفت
بر شاه ایران خرامید تفت
بدو گفت کای شهریار سپاه
که چون تو ندیدست خورشید و ماه
نه اندر زمین کس چو فرزند تو
جهان شاد بادا به پیوند تو
فرستش به سوی شبستان خویش
بر خواهران و فغستان خویش
همه روی پوشیدگان را زمهر
پر از خون دل است و پر از آب چهر
نمازش برند و نثار آورند
درخت پرستش به بار آورند
دسیسه سودابه کارگر میافتد و سیاوش به فرمان پدر راهی شبستان میشود.سیاوش بعد از ورود به شبستان و دیدار با پردگیان به یکباره با سودابه مواجه میشود که خویشتن را آراسته و دلبری پیشه کرده است.
بران تخت سودابه ماه روی
بسان بهشتی پر از رنگ و بوی
نشسته چو تابان سهیل یمن
سر جعد زلفش سراسر شکن
یکی تاج بر سر نهاده بلند
فروهشته تا پای مشکین کمند
سودابه سیاوش را بزرگ میدارد اما شاهزاده پاک ایرانی میداند که این بزرگداشت، پاک و بیحیله نیست.
سیاوش بدانست کان مهر چیست
چنان دوستی نز ره ایزدیست
از همین روی نزد پدر باز میگردد. در گفتگوی کاووس و شه بانو سودابه شاه ایران میخواهد که شهزاده را از نگاه سودابه ببیند و او باز هم مکر پیشه میکند و به سن همسرگزینی رسیدن سیاوش را دلیلی برای حضور دوباره او در شبستان میداند.
زن و عشق در شاهنامه
حماسه را کهنترین اثر مدون تمدن بشری دانستهاند: اسطورهها در سیر تحول و دگرگونی خود در تاریخ به حماسه بدل میشوند. از اینرو شاید بتوان حماسه را ورود اسطورهها به تاریخ یا بهعبارتی؛ تاریخمند شدن اسطورهها دانست.
همین سیر را بعدها در رمان نیز میتوان دید، به این ترتیب که حماسه بعدها در عصر جدید، به شکل رمان متحول میشود. بههر روی، کهنترین حماسههای بشری را «گیلگمش»، «ایلیاد و ادیسه» هومر و «شاهنامه» فردوسی دانستهاند. با این توضیح که شاهنامه کنونی، خود فراهم آمده از روایاتی قدیمیتر بوده که بهطور پراکنده به تعبیر فردوسی در «نامه باستان» یا کتابهای پیشینیان نقل شده بود. شاهنامه از سه لایه اسطورهای، حماسی و تاریخی شکل گرفته است؛ اما بخش اعظم آن، شرح دلاوریهای پهلوانان ایرانی است. پهلوانانی که تنها به زور بازوی خود تکیه نزده بودند، بلکه خردمندی، بزرگمنشی و والایی را در خویش پرورانده و از این رهگذر، الگویی برای رشد و شکوفایی جامعه بهشمار میآمدند. به موازات این نکته، زنان در شاهنامه از نقش پیچیدهای برخورداند. پیچیده از آن حیث که از یک سو حماسه، بر ویژگیهای مردانه استوار شده و خود این مسئله، حضور زن را بهشدت کمرنگ میکند؛ اما از سویی دیگر؛ بیحضور زن، حماسه چیزی جز روایت کشت و کشتار، خونریزی و جنگ نمیتواند باشد. از اینرو، تحلیل نقش زن در حماسه و بهویژه در شاهنامه نیاز به بررسیها و ژرفاندیشیهای بیشتری دارد که در ایران کمتر صورت گرفته است.
از این سبب بود که به انگیزه روز بزرگداشت فردوسی بر آن شدیم تا در گفتوگو با دکتر محمود عبادیان؛ نویسنده، مترجم و استاد دانشگاه در حوزه فلسفه، زبان و ادبیات فارسی در خصوص نقش زن و موضوع عشق در شاهنامه به گفتوگو بنشینیم.
برای این منظور، لازم بود تا نگاهی هرچند کوتاه به چگونگی سیر این مسئله در دو حماسه بزرگ دیگر؛ یعنی «گیلگمش» و «ایلیاد و ادیسه» هومر داشته باشیم. لازم به یادآوری است که از دکتر عبادیان در حوزه شاهنامهپژوهی، کتاب «فردوسی، سنت و نوآوری در حماسهسرایی» به چاپ رسیده است