در ۱۷ فروردین ۱۳۸۳ بعد از پخش سریال بانویی دیگر نامه ای توسط توران (فرشته) ولی مراد فعال امور زنان و تحلیل گر تولیدات نمایشی، به ریاست صدا و سیما ارسال و از پخش این سریال انتقاد شد. این نامه در همان ماه در نشریه "سبا" ماه نامه شبکه سازمان های غیر دولتی زنان انتشار یافت. نامه را این جا بخوانید
ایران زنان

توران (فرشته) ولی مراد
*****************************
سریال « بانویی دیگر» در واقع نقطه اوج طرح مبحث تعدد زوجات در سریال های اخیر تلویزیون بود که از زوایای گوناگونی به این موضوع پرداخت . این سریال در ایام نوروز ۱۳۸۳ از شبکه پنج سیما پخش شد. در اینجا به ارائه خلاصه ای از داستان این سریال می پردازیم .
شناسنامه سریال
کارگردان : سیروس مقدم
بازیگران : حسن پورشیرازی ( سعید درخشان ) – لاله صبوری ( مهری صالحی ) – نگار فروزنده ( شیرین ستوده ) – مهرانه مهین ترابی ( خانم صابری) - اسماعیل سلطانیان(مراد) – رضا سعیدی (اسکندر) – رضا بنفشه خواه ( پدر مهری ) – آزیتا لاچینی ( مادر مهری ) ––
نویسنده : رضا مقصودی
تهیه کننده : رضا جودی
خلاصه داستان
" سعید درخشان "و همسرش " مهری صالحی " ، زوج خوشبخت و روشنفکری هستند که در دفتر نشریه ای مدافع حقوق زنان، فعالیت می کنند. سعید درخشان ظاهراً تنها مرد نویسنده در این موسسه است و مهم ترین دلیل این امر آنست که او مدافع سرسخت حقوق زنان است و قصد دارد کتابی در این زمینه بنویسد .
مهری صالحی همسر سعید درخشان ، معرف چهره یک زن فداکار و مهربان است که علاقه شدیدی به همسرش دارد. مهری و سعید با گذشت ۱۲ سال از ازدواجشان ، بچه دار نمی شوند ولی این دو به حدی در تفاهم و همفکری با یکدیگر به سر می برند که به هیچ وجه نسبت به موضوع بچه دار نشدن معترض نیستند و از این بابت کمبودی را در زندگی خود حس نمی کنند.
کارکنان دفتر نشریه « بانوی اول» مشتمل بر افرادی هستند که هر یک از آنها نمایانگر یک چهره خاص با الگوهای عمل و ارزش ها و رفتارهای مخصوص به خود می باشند و هر کدام از آنها به نوعی با مهری و سعید ( زوج قهرمان داستان ) در ارتباط هستند.
در رأس این پرسنل ، خانم صابری مدیر مسئول نشریه« بانوی اول »، قرار دارد که به نوعی بالاترین رده پستی و مسئولیتی را در نشریه بر عهده دارد. او از مدافعین سرسخت حقوق زنان است و شدیداً معتقد است که به هیچ مردی باج نمی دهد. زنی جدی و ظاهراً قدرتمند که از هیچ مردی نمی ترسد و سعید درخشان را به عنوان مردی خوش فکر قبول دارد و زوج« درخشان- صالحی » را الگویی برای کل موسسه می داند. در ضمن او مدتی است که با همسرش متارکه کرده و پویان تنها فرزند او در بیشتر مواقع در کنار اوست.
شیرین ستوده ، عکاس مجله است که همسرش فوت شده و قصد ازدواج با دوست شوهر فوت شده اش را دارد اما بعد از مدتی متوجه می شود این خواستگار قصد سوءاستفاده از او را داشته ، به همین جهت با خشم و ناراحتی فراوان از او می گریزد و چون مهری صالحی نزدیکترین دوست اوست ، مشکلات و مصیبت های خود را به عنوان یک زن بیوه نزد وی بازگو می کند.
اسکندر خان مردی قلدر و جدی است که به عنوان راننده اختصاصی خانواده درخشان محسوب می شود. او طرفدار سرسخت مرد سالاری است و مردانگی اش را در نگاه اول در حرکات ، گفتار و ظاهر وی می توان مشاهده کرد: مردی با سبیل بلند که به خاطر اثبات مردانگی اش ، قدم هایش را هم محکم بر می دارد. او مخالف آزادی زنان است و معتقد است جای زن فقط در خانه است و وظیفه او فقط خانه داری. مراد، نگهبان دفتر موسسه ،
مردی دو زنه است و رفتارهای او در طی سریال به گونه ای است که نشان می دهد بدش نمی آید زن سوم هم اختیار کند. همسران اول و دوم مراد در طی سریال در سکانس های مختلف در کنار او ظاهر می شوند و مراد ظاهرا همیشه از این وضع دچار ترس و وحشت است و سعی دارد دل هر دو را به دست آورد. او از دو همسرش به شدت می ترسد و در غیاب هر یک از آنها به بدگویی از دیگری می پردازد . اغلب اوقات همسران مراد با ملاقه ، یا سایر وسایل آشپزخانه ، برای ادب کردن او ، به محل کارش می آیند و مراد هر بار این مشکل را به نحوی حل می کند. ارتباط مراد و همسرانش با توجه به دیالوگ هایی که به کار می برند، خود جای بحث و بررسی بسیار دارد که در مقالات بعدی به این مسئله خواهیم پرداخت.
خانم حاجی زاده منشی مدیر مسئول نشریه ، است. او نمونه یک زن کنجکاو و گاه فضول است که در اکثر سکانس هایی که ایفای نقش می کند به نوعی خاله زنک بودن خود را نشان می دهد. او اغلب اولین کسی است که از اخبار و وقایع موسسه با خبر می شود ومسئول نشر این اخبار است و از این عمل خود نیز بسیار احساس رضایت و لذت می کند. همچنین او زنی است که شوهرش مطیع و به اصطلاح ذلیل او است و بدون اجازه او حتی آب نمی خورد ،از طرف دیگر با وجود مراقبت های شدید خانم حاجی زاده ، شوهرش نسبت به موضوع تعدد زوجات و داشتن همسر دوم ، از خود علاقه و کنجکاوی نشان می دهد.
اعظم خانم و شوهرش ، خدمتگزار و آبدارچی موسسه ، زوج خوشبختی از طبقه متوسط پایین جامعه هستند . آنها هم اگر چه سالها از ازدواجشان می گذرد اما صاحب بچه نشده اند و این مسئله خللی به زندگی و رابطه محبت آمیز و سرشار از احترام این زوج ، وارد نکرده است چرا که معتقدند می توان این گونه هم خوب زندگی کرد و باید به تقدیر الهی راضی بود.
مهری و سعید در چنین فضایی کار می کنند و در طی سریال در ارتباط این زوج با کارکنان موسسه ، چالش های متعددی ایجاد و مطرح می شود. مهری به خاطر سردرد و سرگیجه مبهمی که دارد به پزشک مراجعه می کند و متوجه می شود که سرطان دارد۰ در این هنگام او به این فکر می افتد که به بهانه بچه دار شدن همسرش را به ازدواج دوم تشویق کند. مهری از راه های غیر مستقیم سعی دارد این مسئله را به سعید بفهماند. در این میان او با مخالفت های بسیاری از جانب مادر و پدرش و همکارانش در مؤسسه مواجه می شود. اما او یک تنه عزم خود را بر انجام این اقدام جزم کرده و با شجاعت تمام و به تنهایی در برابر همه مقاومت می کند و در انتها سعید را تهدید می کند که اگر چنین نکند او را ترک خواهد کرد. بعد از راضی شدن سعید، موج مخالفت ها نسبت به او هم بالا می گیرد، به صورتی که با برخورد محکم و بی محلی خانم ها مواجه می شود ولی از طرف آقایان با او برخورد خوبی می شود.
با وجود همه مخالفت ها ، سعید هم به خاطر علاقه به مهری همه این مشکلات را به جان می خرد تا همسرش از او راضی شود.
مهری به خاطر علاقه به صمیمی ترین دوستش و به علت آگاهی از مشکلات و رنج هایی که دوست بیوه اش اززمان تجرد دچار آن شده ، او را به عنوان بهترین فرد برای همسری سعید برمی گزیند. مهری پیشنهاد خود را با شیرین مطرح میکند و ابتدا با مخالفت شدید او مواجه می شود ، اما در مدت زمانی کوتاه و تنها با چند دقیقه صحبت ، او را نرم می کند به نحوی که شیرین بلافاصله طوری رفتار می کند که گویا زیاد هم از این پیشنهاد بدش نیامده است.
به هر حال شیرین به ازدواج با سعید راضی می شود و برای شروع یک زندگی سه نفره راهی خانه سعید و مهری می شود.
مهری برای جلب رضایت شیرین در ابتدا ملاحظات فراوانی انجام می دهد و با وجود شیطنت های شیرین و رقابت با مهری و بروز اختلافات جزئی میان آنها ، همچنان به این زندگی ادامه می دهند.
در این میان خانم های همکار این دو در موسسه ، از ترس اینکه خودشان نیز دچار این موقعیت شوند سعی دارند میان مهری و شیرین ایجاد اختلاف کنند و به این طریق نشان دهند که مردان دو زنه خوشبختی و آسایش ندارند، اما درایت و صبر مهری و گاه شیرین ، همه توطئه ها را خنثی می کند تا اینکه شیرین باردار می شود و مهری و سعید از این بابت خوشحال می شوند ولی به فاصله یک هفته بعد از این اتفاق ، نتایج آزمایش مهری نشان می دهد که او نیز باردار است .
در این بخش از داستان ،اعظم خانم، خدمتگزار موسسه ، بچه دار شدن مهری را بعد از ۱۲ سال ، به عنوان لطف خدا به مهری مطرح می کند که به خاطر فداکاری و گذشتی که از خود نشان داده ، خداوند به او جایزه داده است.
مهری و شیرین دوران بارداری را با وجود همه سختی ها ، با عشق و دوستی و ارتباط صمیمانه خود ، به اتمام می رسانند و بچه ها به دنیا می آیند. هر دو نوزاد دختر هستند و مهری و شیرین وظیفه نگهداری از فرزندان را از همان ابتدا به سعید واگذار می کنند با این استدلال که« چه کسی گفته وظیفه نگهداری از بچه ها بر عهده مادر است ؟ » و به این ترتیب از گفته ها و اعتقادات سعید مبنی بر دفاع از حقوق زنان استفاده می کنند و از او می خواهند تا ثابت کند که بر عقایدش پابرجاست . سعید هم بالاخره می پذیرد و در حالیکه از بچه ها با محبت و توجهی همچون یک مادر پرستاری می کند ، به کارهای موسسه هم می پردازد و کتاب نیمه تمامش را نیز تکمیل می کند.
پس از مدتی سعید تا حدی از این وضعیت خسته می شود ، مهری و شیرین هم دلشان به حال او می سوزد و از خانم صابری تقاضا می کنند تا اجازه دهد سعید در موسسه هم به انجام کارهایش بپردازد و هم از بچه ها مراقبت کند.
در این هنگام شیرین به طور اتفاقی ، برگه های آزمایش مهری را می بیند و متوجه بیماری او می شود و به قدری افسرده و مغموم می شود که سعید هم متوجه ماجرا می شود.
شیرین به سعید می گوید که مهری به خاطر عشق فراوان به او و نه صرفاً به خاطر داشتن بچه، تصمیم گرفته شیرین را به زندگی شان بیاورد. مهری نخواسته سعید بعد از مرگ او احیاناً تنها و بی سر و سامان بماند. سعید از این محبت بیکران غافلگیر و مغموم می شود . در نهایت مهری از دنیا می رود و در سکانس پایانی فیلم در حالیکه چندین سال از این اتفاق گذشته ، سعید و شیرین و بچه ها با خوبی و خوشی در کنار هم به سر می برند و شیرین با عشق و محبت با فرزند مهری برخورد می کند و زن و شوهر ،هر دو همچنان به نیکی از او یاد می کنند.
در قسمت های بعدی از این سری مقالات، به تحلیل و تفسیر شخصیت های ذکر شده می پردازیم.
****************************
تفسیر و تحلیل سریال بانویی دیگر (۲)
در مقاله پیش ، به ارائه خلاصه ای از سریال " بانویی دیگر" پرداختیم، اکنون در مقالات پیاپی با توجه به رفتار ، گفتار، و تفکرات خاص هر یک از کاراکترها ،به نقد و تحلیل شخصیت های این سریال – که هر یک جای بحث و تأمل دارند- می پردازیم.
ابتدا شخصیت"مهری صالحی" - قهرمان اصلی این داستان - را بررسی می نماییم:
" مهری" نماینده یک زن موفق است که هم در زندگی زناشویی و هم در محیط کار، در نهایت تفاهم با همسرش زندگی می کند. او علاوه بر این که با شوهرش همکار است، هم دغدغه و همفکر و همراه واقعی است. او در خانه ای شیک و مدرن زندگی می کند و از همه امکانات رفاهی و مادی برخوردار است . با وجود این که مهری یک زن شاغل است و با شوهرش راهی محل کار می شود و همراه او به خانه باز می گردد، اما آنقدر با عرضه و کامل است که بدون آن که مستخدمی داشته باشد، همیشه بهترین میز شام را برای شوهرش می چیند و خانه اش از تمیزی برق می زند. پس مهری یک زن همه چیز تمام است. هم اهداف و دغدغه های مبنی بر حقوق زنان و دفاع از این حقوق را دنبال می کند و هم جزو بهترین کارمندان موسسه است.
او در محیط کار رابطه بسیار خوبی با سایر همکارانش دارد. در واقع در مسیر داستان دائما می بینیم مهری از چنان قدرت و نفوذی برخوردار است که هم در خانه و هم در موسسه محوریت خاص خود را حفظ می کند. در موسسه او رابطه خوب و دوستانه ای با مدیر مسئول نشریه دارد. به طوری که خانم صابری با وجود اینکه زنی محکم و جدی و اکثراً عصبانی است، وقتی در برابر مهری قرار می گیرد، منعطف می شود و نزد او درددل می کند. شخصیت مهری به گونه ای ممتاز و برجسته است که همه کارمندان در موسسه از مدیر عامل گرفته تا نگهبان و آبدارچی به رفتار و گفتار وی دقت و توجه دارند. بنابراین هر نوع تغییر حالت و رفتار از جانب مهری ، ذهن همه اطرافیان او اعم از زن و مرد را به خود مشغول می کند. این نشان دهنده اهمیت شخصیت مهری و در نهایت الگو بودن او می باشد، پس مخاطب « بانویی دیگر» باید قبول کند که مهری نمایانگر چهره و الگوی یک زن کامل است.
نکته قابل توجه دیگر در مورد شخصیت مهری اینست که او در این سریال ارائه کننده یک نمونه آرمانی از عشق و محبت زنانه نسبت به همسر است. محبتی که آنقدر شدت می یابد و در لحظاتی به حدی اغراق آمیز است که موجب نفی احساسات طبیعی است و مغایر با صیانت ذات هر انسانی است آن هم در شرایطی که هر انسانی جدا و فارغ از جنسیت اش به توجه و مراقبت نیازدارد. با وجود اینکه مهری از بیماری مهلکی رنج می برد و عوارض بیماری هم در سکانس های مختلف فیلم نشان داده می شود ، اما این رنج جسمانی هیچ گاه باعث نمی شود تا مهری از حالت عادی خارج شود و در رفتارش تغییری ایجاد شود . او تحت هر شرایطی خود را کنترل می کند و با شجاعت و قدرت تمام، این موضوع را از همه مخفی نگه می دارد و خود به تنهایی ، سنگینی آن را تحمل می کند ( توجه شما را به اغراق بی اندازه در خوب بودن و آرمانی بودن شخصیت مهری جلب می کنیم ).
این قهرمان آرمانی به قدری در وجود همسرش غرق شده است که حتی در هنگام بیماری نیز، همچنان بیشتر به فکر همسرش است تا خودش. مهری از ترس اینکه مبادا شوهرش بعد از مرگ او تنها بماند ، می خواهد برای سعید همسری انتخاب کند.اما در اینجا اساساً این اصل ساده اجتماعی ندیده گرفته شده که هر شوهری پس از فوت همسرش، از نظر عرف اجتماع امروز ما بی هیچ اشکالی، می تواند مجددا ازدواج کند ( و نیازی هم به "مجوز" یا تأیید همسر قبلی نیست ) ؛ چنانکه غالب شوهران همسر مرده این کار را می کنند و هیچ کس نیز بر آنان خرده نمی گیرد.
اما به نظر می رسد تمام این مقدمه چینی ها در معرفی شخصیت بسیار مثبت و تاثیر گذار مهری ،برای این بوده که قسمت های بعدی سناریو بهتر برای مخاطب جا بیفتد. چون از اینجا به بعد فهرست رفتارهای عجیب این بانوی معقول و مقبول ، شروع می شود :خواستگاری رفتن برای شوهرش ، تعریف و تمجید مهری از دوست صمیمی خود نزد شوهرش ( تا سعید حاضر به عروسی با شیرین شود ) ، تاثیر گذاری او روی شیرین ظرف چند دقیقه و عوض کردن عقیده شیرین ، صبر و استقامت و گذشت بی حد و حصر در برابر هوو و رفتارهای گاه موذیانه یا ندانم کارانه او ... مهری چنان زن فرشته صفتی است که نه تنها طاقت دیدن هوویش را در کنار شوهرش دارد بلکه حتی سعی میکند روابط این دو را با هم تقویت کند!
به نظر می رسد فیلمنامه به این ترتیب قصد دارد به همه تماشاگران بقبولاند که رفتارهای خصمانه هووها در زندگی واقعی ، ناشی از نقص های شخصیتی آنان است؛ اگر همه "همسران اول" مثل مهری فداکار و با گذشت باشند ، آنها هم می توانند همین گونه رفتار کنند و نتیجه بگیرند.اما نویسنده فراموش می کند که در جهان واقع هیچ « مهری صالحی » با این ویژگی ها وجود ندارد و اگر هم باشد از شوهرش انتظار دارد که در ایام بیماری و دشواری در کنارش باشد و حمایتش کند ، نه اینکه برای شوهرش زن بگیرد و پیشاپیش او را به زندگی سوق دهد که طبیعتاً شوهرش بعد از مرگ او در پیش خواهد گرفت( نویسنده و کارگردان چقدر عجله داشته اند !).
وانگهی مردان بسیاری هستند که بچه دار نمی شوند یا مریض هستند و امکان مرگشان زیاد است ، ولی هیچ کدامشان برای آینده همسرشان ، شوهری انتخاب نمی کنند ( تا مثلاً بعد از فوت خودشان همسرشان بی سر و سامان نماند ) با این همه معلوم نیست چرا دست اندرکاران این سریال اصرار دارند به خانم های مخاطب بقبولانند که باید خیلی بیشتر از آقایان در زندگی گذشت داشته باشند.
باید پذیرفت که رفتار مهری حتی از دید خوشبین ترین آدم ها هم اغراق آمیز است . زنی که دیوانه وار به شوهرش عشق می ورزد و حاضر است به خاطر او هر کاری بکند چطور می تواند با طیب خاطر او را با دیگری قسمت کند: برای شوهرش ، همسری مناسب انتخاب کند و به این منظور نزد شوهر عزیزش ، از خوبی های دوست نازنینش سخن بگوید.
این اغراق تا آنجا ادامه پیدا می کند که وقتی مهری و هوویش بچه دار می شوند ، طبق قانون دفاع از حقوق زنان و رعایت عدالت و مساوات !! مهری با همکاری هوویش وظیفه نگهداری از فرزندان را به عهده شوهرش می گذارد .هر چند در این بخش نیز فیلمنامه قصد دارد دلیل نشان دهد که مهری برای عادت نکردن به بچه ، از نگهداری او شانه خالی می کند ( معلوم نیست هوویش که کاملاً سالم است چرا بچه را در خانه و نزد شوهر می گذارد) و این مسئله را هم به نهایت فداکاری و حس از خود گذشتگی مهری نسبت دهد ، اما این رفتار به هیچ وجه با عقل جور در نمی آید. کدام مادری که مدت زیادی از عمرش باقی نمانده، خود را از در آغوش کشیدن تنها فرزندش محروم می کند؟ آیا واقعاً اینها نمونه ها و الگوهای رفتاری یک زن ایرانی است ؟
به نظر می رسد قبل از هر چیز، ، "مهری" خلق شده تا نشان دهنده یک زن موفق و کامل باشد که به راحتی با مسئله تعدد زوجات کنار می آید . نقش وی از آن جهت مهم است که او خود با اصرار و رغبت و تلاشی وصف ناپذیر ، هوو داشتن را می پذیرد ؛ گویا رسالت مهری اینست که نشان دهد یک رابطه مثلثی شکل زناشویی می تواند با سازگاری هر چه تمام تر برقرار باشد و دائماً به مخاطب گوشزد کند که " می توان این گونه هم خوب زندگی کرد . پس بهتر است به جای اینکه به نفی تعدد زوجات بپردازید به این فکر کنید که چطور می توان بهترین نمونه از زندگی یک مرد و دو زن را ارائه داد."
با این همه ، روی دیگر سکه این است که عوامل تهیه این سریال علیرغم تمام کوشش و تلاشی که برای توجیه و جا انداختن دو زنی داشته اند ، در پایان داستان ترجیح می دهند یکی از سه ضلع این مثلث را حذف کنند تا آن دو نفر دیگر با آرامش خاطر به زندگی خوب و خوش خود ادامه دهند!
***********************
در ادامه مبحث نقد و تحلیل سریال بانویی دیگر، در این مقاله به تحلیل و بررسی شخصیت "سعید درخشان" چهره سرسخت مدافع حقوق زنان می پردازیم.
" سعید درخشان " که احتمالاً چهره آرمانی و ایده آل یک مرد زن سالار و البته زن ذلیل است از ابتدای سریال با تشویق جماعت بانوان روبرو می شود. در واقع مخاطب در سکانس ابتدایی "درخشان" را به عنوان مردی می بیند که به گفته مدیر نشریه تنها مرد فعال در یک نشریه مخصوص زنان است ، تنها مردی که در صنف زنان می توان به او اعتماد کرد و این نشان دهنده کفایتی است که او در راه دفاع از حقوق بانوان از خود نشان داده است.
"سعید" نیز مانند مهری به عنوان شخصیتی یگانه معرفی می شود. او از همان خصوصیات منحصر به فرد مهری ، منتهی از نوع مردانه اش، برخوردار است به طوری که او هم به نوعی الگوی مردانه ای است که فیلمنامه قصد معرفی آن را دارد.
"سعید درخشان" مردی است که قصد دارد طرفداری از حقوق زنان ، احترام گذاشتن را به اطرافیانش بیاموزد. او می خواهد افکار سنتی و خشک و یا ضد حقوق زن را اصلاح کند.
مردی که جلوی همسرش دست به سینه و گردن کج می ایستد، ظرف می شوید، بچه داری می کند، هیچ گاه قبل از خانم ها وارد اتاق نمی شود، در ماشین را برای خانم ها باز می کند و در نهایت سخاوت، تنها به خاطر همسر نابارورش ، تن به چند همسری می دهد و وقتی با اعتراض مدیر نشریه روبرو می شود ، می گوید: « من فقط به خاطر همسرم که یک زن است، این تصمیم را گرفتم. بنابراین من باز هم حقوق زنان را در نظر گرفته ام» چنین دیالوگ هایی که به دفعات در فیلم تکرار می شوند، دائماً قصد دارند به مخاطب بفهمانند که ت عدد زوجات هم می تواند در راستای دفاع از حقوق زنان و احترام به آنها اجرا شود و همه این ها از نظر نویسنده سریال یعنی نماد مردی که طرفدار حقوق زنان است.
اما در اینجا این سؤال پیش می آید که چه ارتباطی میان مدافع حقوق زنان بودن، با نمادهایی همچون آشپزخانه، دستکش ظرفشویی، کهنه بچه و ... وجود دارد؟
هر چند به نظر می رسد به تصویر کشیدن چنین صحنه هایی شاید به این خاطر است که فیلمنامه این مسئله را القا کند که اگر سعید درخشان ادعای دفاع از حق زنان را دارد، تنها به حرف و صرفاً شعار بسنده نمی کند بلکه حقانیت خود را به این شکل ثابت می کند که حاضر است از علایق و کار و زندگی خود دست بکشد تا به خرده فرمایشات دو همسرش رسیدگی کند. او با گذشت و صبر و مهربانی فراوان، این خواسته ها را اجابت می کند و خم به ابرو نمی آورد، به تنهایی به نگهداری از دو فرزندش می پردازد و در برابر همسرانش که او را خانه نشین کرده اند ، نیز هم عصبانی نمی شود. در این قسمت از فیلمنامه صحنه ها و دیالوگ هایی وجود دارد که مخاطب را به این فکر می اندازد که از سازندگان این سریال بخواهند مردی شبیه به "سعید درخشان" را در دنیای واقعی و نه مجازی، به ما نشان دهند. در اینجا خوب و کامل بودن سعید چنان اغراق آمیز است که بیننده را به خنده وا می دارد.
مردی که به دستور همسرانش رأس ساعت ، فرزندانش را به اداره می برد، آن هم با دو ساک برگردن و دو بچه در آغوش و "مهری" و شیرین ، - همسران او- با تمام علاقه و احترامی که برای سعید قائل هستند نه تنها تلاشی در کمک به او نمی کنند بلکه خود نیز به همراه بقیه همکارانشان به مسخره کردن و خندیدن به شوهر عزیزشان می پردازند.
اما "سعید" چون معتقد به عدالت و رعایت حقوق زنان است، انگار بیش از خود زنان نگران حقوق آنهاست و به همین خاطر و برای اثبات گفته هایش، در مؤسسه هم به نگهداری از بچه ها می پردازد و هم کارهایش را با موفقیت انجام می دهد و دائماً با رفتار و گفتارش به اصلاح سایر مردان نیز می پردازد.
اما "سعید درخشان" از دیدگاه هر یک از پرسوناژهای داستان به گونه خاصی معرفی می شود. "اسکندرخان" راننده او و چهره سنتی و مرد سالار فیلمنامه، هر گونه لفظی را در مورد او به کار می برد. از نظر اسکندر، سعید از پشت به همه مردان خنجر زده، او مجیز گوی زنان است، زن ذلیل، بدبخت، بی غیرت، بی خاصیت و حتی دراز گوش است . از دید" مراد" نگهبان دو زنه مؤسسه، سعید مرد مدافع حقوق زنان است و بیش از زنها نگران حقوق آنهاست.
از نظر خانم صابری (مدیر مؤسسه) او یک مرد کامل است و موسسه به وجودش افتخار می کند. چون همه عمر خود را صرف دفاع از حق زنان کرده است. اگر چه خانم صابری با اقدام سعید در مورد اختیار همسر دوم، کل فعالیت های او را زیر سؤال می برد اما این حالت تداوم چندانی ندارد و او همچنان به عقیده قبلی خود بر می گردد.
اما از نکات جالب توجه زمانی است که « سعید درخشان » به ازدواج دوم رضایت می دهد و اطرافیانش بعد از اطلاع از این مسئله ، هر کدام عکس العمل خاصی بروز می دهند. طبیعتاً این مسئله برای بانوان مؤسسه خوشایند نیست و هر کدام به نوعی در مورد سعید قضاوت میکنند . اما اکثر افرادی که از این تصمیم خشنود شده اند ، مردان هستند . در اینجا نیز شاهد نگرش مثبتی به تعدد زوجات هستیم ، به این صورت که هر فردی به دنبال این است که خانمی از میان دوست و آشنایان خود به سعید معرفی کند. در واقع به بیننده القاء می شود که حتی برای انتخاب شدن به عنوان همسر دوم یک مرد ۴۰ ساله متقاضیان بسیاری وجود دارد . بالاخره از میان این موارد متعدد ، خانمی انتخاب می شود تا در مورد ازدواج با سعید صحبت کند . سعید درخشان با وجود اصرارهای مهری و بدون نگرانی و توجه به داعیه فرهنگی که دارد و این که رفتارش به شدت زیر ذره بین است ، جلسه معارفه ای را با این خانم در دفتر مؤسسه برگزار می کند که از برجسته ترین سکانس های این سریال است ، و در آن همه گونه بی احترامی و به حقارت کشیدن شخصیت زن و به کار بردن دیالوگ های زننده مشاهده می شود. خصوصاً آنجایی که این خانم متشخص بعد از این که متوجه می شود مورد پسند آقای درخشان قرار نگرفته ، با بیان عبارت « زت زیاد »! ، مؤسسه را ترک می کند.
با این همه سعید کامل و بی نقص است. او با وجود این که به خاطر همسر اولش ، همسر دوم اختیار می کند اما باز هم ، قادر است زندگی آرام و سرشار از خوشبختی را با دو زنش سپری کند. « سعید» عدالت را میان همسرانش به خوبی رعایت می کند. به طوری که حتی مراقب است، مدت زمانی مساوی را به هر دو زنش اختصاص دهد.
هر چند این اعمال سعید در بسیاری از صحنه ها، طوری آمیخته به طنز است که گاه نمی توان تشخیص داد منظور کارگردان « هجو » این امر است یا "تأئید" آن . (کلاً معلوم نیست هدف فیلمنامه کدام است ! )
آیا می خواهد به ما بقبولاند که باید تعدد زوجات را به عنوان راهکاری برای حل مسائل و مشکلات پذیرفت ، یا اینکه باید قبول کنیم که زنان و مردان روشنفکر و فرهیخته راحت تر از بقیه با مسئله تعدد زوجات کنار می آیند ؛ یا این که می خواهد نشان دهد حتی یک مدافع تمام عیار حقوق زنان هم به سادگی زیر بار تعدد زوجات می رود.
با این همه واضح است که شخصیت « سعید درخشان » نه تنها به عنوان یک مدافع حقوق زنان درست ارائه نشده ، بلکه با این کاراکتر ، ارزش های رایج انسانی را نیز ، به حقارت و تمسخر کشیده است.
***************************
تحلیل و تفسیر سریال بانویی دیگر (۴)
دراین بخش از سیر بررسی شخصیت های درگیر با موضوع تعدد زوجات در سریال« بانویی دیگر » به شخصیت «شیرین ستوده» می پردازیم.
شخصیت "شیرین" در داستان از چند جهت حائز اهمیت است. از آنجا که او به عنوان همسردوم در این سریال ظاهر می شود، به واقع شخصیتی است که داوطلبانه « چند همسری » را به رسمیت شناخته و می پذیرد. از جهتی هم چون شیرین در ابتدا نقش یک زن بیوه را دارد، به نوعی نمایانگر و معرف چهره و جایگاه یک زن بیوه در جامعه امروز است ؛ از این نظر، نقش شیرین حساسیت خاص خود را دارد.
شیرین زنی است با ظاهر و پوششی شیک و آراسته و موقعیت اجتماعی مناسب ( شغل خوب و احتمالاً درآمد مناسب )، با توجه به جمیع این شرایط ، طبیعتا او شانس خوبی برای ازدواج مجدد دارد، بدون این که مجبور باشد همسر دوم مردی شود .
شوهر شیرین فوت کرده و اکنون دوست همسر فوت شده اش ، خواستگار فعلی اوست و آنها قصد ازدواج دارند. اما شیرین در رفت و آمدهایی که با نامزدش دارد، متوجه می شود که او قصد سوء استفاده دارد، به طوری که نامزدش طی صحبتی در رستوران ، در پاسخ شیرین مبنی بر ازدواج رسمی آنها می گوید:«چه لزومی دارد به این زودی در مورد ازدواج با هم صحبت کنیم ما می توانیم با هم زندگی کنیم، با هم راحت باشیم.»
شیرین با عصبانیت محل را ترک می کند و معترضانه به صمیمی ترین دوستش می گوید که هر کس که به نوعی خواستگار اوست او را برای خودش نمی خواهد و اظهار می کند که از این همه نگاه خسته شده است. از اینجا هدف فیلمنامه تا حدی مشخص می شود چون در واقع نگاه مخاطب را به شیرین ستوده به سمتی می برد که همه بپذیرند حتی با داشتن چنین موقعیتی ، شیرین گزینه مناسبی است برای این که همسر دوم مردی شود تا خانواده ای را از نعمت داشتن فرزند برخوردار کند.
از نظر "مهری" ، "شیرین" مناسب ترین فرد برای سعید است و بیشترین نزدیکی را با شخصیت مهری دارد. حال آنکه تفاوت میان شخصیت مهری و شیرین بسیار است. "شیرین" بر خلاف مهری، زنی است عجول و پر شر و شور، و بسیار حاضر جواب. ولی به نظر« مهری » او یک زن کامل است که لیاقت مساوات را در زندگی با او دارد؛ به همین دلیل سعی دارد تا او را قانع کند. اما شیرین که از همان ابتدا به نظر می رسد شخصیت سعید و افکار او را تقدیر می کند و شاید به نوعی به زندگی سرشار از آرامش و خوشبختی دوستش غبطه می خورد و او هم همچون سایرین، طرفدار سرسخت حقوق زنان است در جایی که مسئله ازدواج مجدد سعید مطرح می شود سعید را« شوهر بی دست و پای مهری» معرفی می کند که این تعریف به نوعی با سایر رفتارهای شیرین در تضاد است .
شیرین نظرات خاصی در مورد مردان دارد. در جایی می گوید:« مردها قابل اعتماد نیستند، حرفی را که خود می زنند قبول ندارند، همه مردها بچه هستن و با یه ذره آبغوره گرفتن میشه خرشون کرد.» اینها جملاتی است که شیرین ستوده در سکانس های مختلف فیلمنامه بیان می کند که این سوال را در ذهن مخاطب ایجاد می کند که : بالاخره نقش شیرین ستوده چیست؟ آیا واقعیت چهره یک مدافع حق زنان ( که البته یک زن مسلمان هم هست) به این صورت است که میزان آگاهی و درک و منطقش در حدی است که به جای ارائه یک نگرش و قضاوت درست در مورد مسائل ، تصور می کند که می توان با آبغوره گرفتن مردها را خر کرد ؟؟
اما شیرین از نظر خودش یک زن شکست خورده و بدبخت است که می خواهد همسر دوم مردی شود، که چهره ایده آل یک مرد طرفدار حقوق زنان است.
یکی از قسمت های جالب سریال بخشی است که شیرین با پیشنهاد مهری مواجه می شود و شدیداً جبهه گیری می کند، چون فکر می کند او یک زن اجاره ای است که برای آوردن بچه به خانه سعید می رود. اما این موضع شدید و تند با صحبت های دوست عزیزش که او را دعوت به تقسیم یک زندگی خوب و راحت می کند، در مدت کوتاهی تغییر می کند.
شیرین پیشنهاد مهری را می پذیرد و بلافاصله چنان برخورد می کند که مخاطب تصور می کند او مدتها منتظر رسیدن چنین لحظه ای بوده است ! این سکانس را به یاد آورید :
شیرین در حالیکه لبخند رضایتی بر لب دارد با مهری صحبت می کند که سعید ناگهان از راه می رسد و مهری خبر قبول پیشنهاد را به سعید می دهد. سعید با خشونت و عصبانیت دلیل این پذیرش را از شیرین می پرسد و شیرین با ناز و کرشمه خاص زنانه اش به او پاسخ می دهد:
برای اینکه زندگی شما و مهری از هم نپاشد. امان از دوست ناباب.
که در این صحنه سعید با عصبانیت قصد خروج دارد که شیرین او را « سعید جان » خطاب می کند و با این تعبیر عصبانیت سعید را بیشتر می کند به نحوی که با تحکم به او می گوید :« من هنوز آقای درخشان هستم ».
سوال اینجاست که تااین حد توهین از جانب فیلمنامه، به یک زن داعیه دار مسائل فرهنگی چطور می تواند به دفاع از حق زنان شباهت داشته باشد؟
آیا به تصویر کشیدن چهره زنی متلون المزاج ، شلوغ ، با سبکسری های گاه و بی گاه ، و به کار بردن جملات زننده ، مبین دفاع از حق زنان است؟ آیا شیرین ستوده با پذیرش این همه اهانت قرار است معنای حق و حقوق را به مخاطب نشان دهد؟
در بخش های بعدی سریال، زمانی که شیرین به زندگی با مهری و سعید می پردازد، ضعف شخصیت شیرین باز هم به چشم می آید . هوویی که دائماً در رقابت به سر می برد : رقابت بر سر پوشیدن لباسی بهتر ، زودتر از هووی خود جلوی در ِمنزل ایستادن و منتظر آمدن شوهرشدن ، به گونه ای که حاضر به انجام حرکات بچگانه ای شود و مهری را در اتاق حبس کند ، تا سعید ابتدا او را ببیند و او اولین نفری باشد که به سعید خوشامد می گوید.
احتمالاً در اینجا فیلمنامه در صدد رساندن این معنی است که زنان فرهیخته جامعه هم با وجود داشتن دغدغه اجتماعی ، وقتی در شرایط خاصی قرار گیرند ، عکس العمل عادی شان همان است که مشاهده کردیم ، منتها وجه تمایز آنها با اقشار دیگر جامعه که چنین تفکراجتماعی ندارند این است که این افراد همه مشکلات ناشی از تعدد زوجات را به خاطر روشنفکر بودن به نوعی حل می کنند و این امتیاز ویژه ای است که این قشر نسبت به طبقات پایین تر جامعه دارند( که لابد در چنین شرایطی هووها – مانند همسران مراد- به جای گفتمان، با ملاقه و کفگیر به جان یکدیگر یا شوهرشان می افتند).
جدای از اینها ، شخصیت شیرین در کنار مهری، زمانی که هر دو در مقام یک مادر قرار می گیرند ، نیز جالب توجه است . از آنجایی که این خانم ها چهره برجسته مدافع حقوق زنان هستند، در این شرایط باز هم تصویر منحصر به فردی از خود ارائه می دهند که نه در دنیای واقعی مشابه آن دیده شد ، و نه عقل سلیم آن را می پذیرد . اینکه دو خانم باردار هر جا که هستند ، ( در ماشین یا در مطب دکتر یا محل کار ) تکه لواشکی را گاز می زنند . ظاهراً فیلمنامه در اینجا قصد داشته از ویار داشتن خانمها به عنوان سوژه ای برای خنداندن تماشاگران استفاده کند. اما صرفا موفق شده هدف اصلی خود فیلم ( یعنی ترویج چند همسری ) را به تمسخر بگیرد. ضمن این که معلوم نیست آیا واقعاً "ویار داشتن" فقط به معنای لواشک لیس زدن آن هم به آن طرز مضحک و رسوا است ؟
در مجموع می توان گفت " شیرین " مانند سایر کاراکترهای این سریال ، قادر نیست فردی را در نظر بیننده مجسم نماید ، چون حاصل کار فردی خواهد بود غیر واقعی و مملو از تضادها و تناقض های شخصیتی ...
در مقاله بعد به بررسی سایر شخصیت های این داستان می پردازیم.
**********************
در ادامه نقد و بررسی سریال بانویی دیگر ، در این قسمت به بررسی شخصیت مراد ( نگهبان موسسه) می پردازیم.
«مراد» مردی دو زنه است که در موقعیت های مختلف، عکس العمل های متفاوتی را از خود بروز می دهد. شخصیت این مرد در داستان « بانویی دیگر » از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار است. در واقع او به عنوان یک نمونه کلیشه ای در ارتباط با موضوع تعدد زوجات ، در این سریال مطرح شده و چون در طی داستان برخوردها و رفتارهای گوناگونی از وی مشاهده می شود ، می توان گفت هر سکانس از این شخصیت و ارتباطات او با دو زنش، جای بحث و تأمل دقیق دارد.
«مراد» شخصیتی است که در ظاهر و در گفتارش توجهی به حقوق زنان ندارد و حتی در مواردی سعی دارد این عقیده خود را به مردان دیگر نیز تلقین کند. او مردی است که هر بار متوجه حضور زنانش در محل کار خود می شود، لرزه بر اندامش می افتد ، دستپاچه می شود و آرامش خود را از دست می دهد ؛ و در اکثر موارد، شدت ترس او به حدی است که قدرت صحبت هم ندارد و حتی یک بار به اطرافیانش متوسل می شود و تقاضای کمک می کند تا به نحوی خود را از دید زنانش پنهان کند و این خطر و مصیبت جدی(!) را از خود رفع کند.
اما این مردی که در زندگی شخصی خود به قدری از زنانش حساب می برد که جرأت رودرویی با آنها را ندارد، در برخورد با مردان مثلاً زن ذلیل ، نسبت به آنها ابراز انزجار می کند و به آنان گوشزد می نماید که : زن ذلیل نباشید، بزنید تو سر زنانتان و آنها را ادب کنید !
شخصیت پردازی مراد به قدری ضعیف است که مخاطب نمی داند بالاخره باید مراد را جزء کدام دسته از افراد جامعه جای دهد ( چون نمی توان برای این شخص تعریف منسجمی ارائه داد ).
ظاهراً فیلمنامه قصد دارد مراد را مرد دوزنه ای معرفی کند که چون برخلاف سعید درخشان جزو قشر فرهیخته و روشنفکر جامعه نیست و تحت آموزش فرهنگی مناسبی نبوده ، مسلماً دیدگاه او نسبت به مسئله تعدد زوجات نیز به مراتب متفاوت از شخصیت سعید است. انگار فیلمنامه دائماً می خواهد با مقایسه دائمی تفاوت مراد و سعید ، به مخاطب نشان دهد فردی مثل مراد اگر در ارتباط با همسرانش موفق نیست و زندگی آرامی ندارد به خاطر فرهنگ پایین و عامیانه ای است که دارد؛ و البته سعید درخشان و همسرانش چون از قشر فرهنگی جامعه هستند پس در زمینه تعدد زوجات هم موفق تر از سایر اقشار عمل می کنند. یعنی در حقیقت شخصیت پردازی مراد بیشتر برای برجسته کردن نقش سعید بوده است.
اما جدای از این مبحث، و با صرفنظر از همه موارد حاشیه ای، «مراد» شخصی است که با الفاظ و برخوردهای نامناسب و اغلب زننده، می خواهد به هر ترتیب لبخندی را بر لبان مخاطبان بیاورد ( زمان پخش این سریال آیام نوروز بود). البته رفتار و دیالوگ های مراد شاید در اولین نگاه برای مخاطب خنده دار باشد ولی با تکرار این برخوردها ، زشتی ، بی محتوایی و زنندگی آنها کاملاً برای مخاطب روشن می شود؛ به عنوان مثال چند نمونه از دیالوگ های مراد و زنانش را ذکر می کنیم:
در یکی از سکانس های ابتدایی فیلم، «فرنگیس» زن اول مراد به خاطر اعتراض به اینکه مراد به «سهیلا»( زن دوم ) ۵ هزار تومان بیشتر پول داده، به محل کار او می آید ومراد بلافاصله با گذاشتن چند اسکناس در دست او، وی را راضی و آرام می کند؛ سپس در جواب فرنگیس که می گوید «اگر او را بیشتر دوست داری چرا من رو ول نمی کنی؟» پاسخ می دهد: «اون که به پای تو نمی رسه عزیزم.» و در سکانس بعدی وقتی سهیلا معترضانه در برابر مراد قرار می گیرد با حالت بچگانه ای می گوید که فرنگیس به او گفته مراد به زن اولش علاقه بیشتری دارد و مراد برای جلب رضایت سهیلا به او می گوید: «من اگر زن چاق و بدهیکل، با اون دماغ کوفته ای را دوست داشتم که تو رو نمی گرفتم.»
باز در سکانسی دیگر فرنگیس برای اینکه به خود و مراد ثابت کند که دست پختش بهتر و مورد رضایت بیشتر مراد است قابلمه غذایی را به محل کار مراد می آورد و مراد برای خاتمه دعوا مجبور می شود غذایی را که دوست ندارد به زور بخورد. در جایی دیگر سهیلا به موسسه می آید و در جواب مراد که به او می گوید "سلام عزیزم." پاسخ می دهد: "سلام و درد. برای فرنگیس کفش خریدی و برای من نخریدی" . در این صحنه سهیلا در حالی که وردنه ای در دست دارد بالای سر مراد ایستاده و وقتی مراد او را با وعده خریدن کفش راضی می کند، از موضع خود کوتاه می آید و خوشحال به مراد می گوید:« مراد جون، شام چی می خوری برات درست کنم؟» و مراد می گوید: «دورت بگردم که به فکر منی.»
البته چنین دیالوگ هایی به دفعات از جانب مراد و زنانش تکرار می شود که مجال بازگو کردن آن در اینجا وجود ندارد اما با ذکر همین چند نمونه نیز می توان ابعاد شخصیت مراد و دو زنش را بررسی کرد. آنچه روشن است معرفی شخصیت مراد با همه ضعف هایی که دارد جای تامل دارد، اما تأسف بارتر ، تصویر حقیری است که از دو زن او مشاهده می شود. در واقع می توان گفت بدتر از این نمی شد چهره یک زن را - حتی با فرهنگی کوچه بازاری - نشان داد. زنانی که تنها دغدغه شان رقابت و پیش افتادن از یکدیگر است، فقط به فکر خرید کفش ولباس و گرفتن خرجی بیشتر از شوهرشان هستند و برایشان فوق العاده مهم است که حتماً بدانند شوهرشان دست پخت کدام یک را بیشتر دوست دارد. افکار این دو زن به حدی سطحی و ابتدایی است که مثل بچه ها می توان با یک شکلات راضی و خشنودشان کرد و این نهایت به تحقیرکشیدن شخصیت یک زن است. آخر کدام زن با کفگیر و ملاقه در محل کار شوهرش حاضر می شود تا در حضور همگان او را تنبیه کند و بر سر و روی او بکوبد، آن هم در یک موسسه فرهنگی مدافع حق زنان؟
از سوی دیگر شوهرِ این چنین زنانی، مردی است که علیرغم تمام مشکلاتش با دو همسر فعلی ،هوس داشتن زن سوم را در سر دارد و هر جا که می رود این تفکر همراه اوست تا جایی که وقتی خانمی که سعید درخشان خواستگار اوست، در موسسه حضور می یابد، مراد وقتی می خواهد به او چای تعارف کند ، مثل کسی که اولین بار است با خانمی مواجه می شود دستانش می لرزد.
در مجموع شخصیت مراد جای بحث بسیار دارد و ابداً برای مخاطب مشخص نیست که مراد قصد انتقال کدام معنا و الگوی فرهنگی را دارد؛ چرا که شاید او تنها کسی است که در طی فرآیند داستان، هیچ تغییر و تحولی در او رخ نمی دهد و همانطور که در سکانس پایانی می بینیم ، او دور از چشم دو زنش در حال گره زدن سبزه به امید گرفتن زن سوم است که با چوب و چماق همسرانش روبرو می شود.
کاراکتر مراد در این داستان نه تنها حرفی برای گفتن نداشت بلکه بسیاری از ارزش های موجود اجتماع را نیز به تمسخر کشید ؛ و به جای خنداندن مخاطبان، شاید برای بسیاری از آنها آزاردهنده نیز بود و همان طور که گفته شد شاید تنها توجیه شخصیت مراد در سریال «بانویی دیگر» این باشد که او برای پررنگ تر شدن نقش والای سعید درخشان ایفای نقش می کرد و برای اینکه معیاری برای سنجش ارزش سایر شخصیت های سریال باشد.
*****************************
« تفسیر وتحلیل سریال بانویی دیگر ۶ »
در این قسمت ، نقد و تحلیل سریال بانویی دیگر را ، با بررسی شخصیت «خانم صابری» مدیر مسئول نشریه «بانوی اول» ادامه می دهیم.
خانم صابری را در سریال «بانویی دیگر» به نوعی می توان رهبر دفاع از حقوق زنان معرفی کرد. او مدیر نشریه ای است که دغدغه اصلی آن، حقوق زنان است و ظاهراً همه افرادی که به نوعی برای صابری فعالیت می کنند تا حدی به این نگرش و تفکر خاص اعتقاد دارند و یا ملزم به داشتن این نوع تفکر هستند. این امر برای صابری از اهمیت ویژه ای برخوردار است ، به طوری که او به عنوان یک مدیر در موقعیت های مختلف، کارمندان خود را محک می زند تا میزان حساسیت آنها را نسبت به آرمان اصلی نشریه دریابد.
خانم صابری زنی است لایق که از قدرت مدیریت بالایی برخوردار است به طوری که نشریه «بانوی اول» و همه موارد مربوط به آن را به دقت زیر نظر دارد و همه کارکنان نیز از او حساب می برند و به او احترام می گذارند. اما همین زن ظاهراً موفق در عرصه فعالیت اجتماعی، در زندگی شخصی خود دچار مشکل است. سوژه تکراری که در بسیاری از داستان ها شاهد آن هستیم و در اینجا نیز به عنوان یک چاشنی جالب از قلم فیلمنامه نیفتاده است.
لااقل انتظار می رفت فیلمنامه ای که دائماً قصد دارد ادعاهایی مبنی بر احقاق حقوق زنان را به تصویر کشد، از این سوژه همیشگی که به وضوح به شخصیت زن لطمه می زند، بهره نبرد.
«صابری» شخصیتی است که با تمام قابلیت ها و توانایی هایش و البته افکار نوینش، این قدرت را ندارد که در زندگی فردی و روابط خانوداگی اش هم موفق باشد و احتمالاً دلیل اصلی عدم موفقیت او، فعالیت اجتماعی وی است.
بنابراین ما در اینجا با تصویر زنی روبرو هستیم که با همه داعیه هایش، قدرت فراهم آوردن یک زندگی آرام و داشتن ارتباطی معتدل با همسرش را ندارد و با او متارکه کرده است. به گفته خودش، او نتوانسته زندگی اش را براساس افکار و عقایدش پی ریزی کند و به مردها اصلاً اعتماد ندارد. این مسئله، مشکلاتی را برای او به همراه دارد از جمله نگهداری از فرزندش که در روزهای خاصی مربوط به اوست و به خاطر حق حضانت فرزند برای پدرش، در سکانس های مختلف بر سر این موضوع دچار بحث و تنش می شود. یعنی خانم مدیر، قدرت ارائه برخوردی مناسب در مسئله تقسیم حضانت فرزندش در طی هفته را هم ندارد و بارها در حضور کارمندانش بر سر این مسئله جار و جنجال به راه می اندازد ...
صابری از دید هر یک از اطرافیانش به گونه خاصی تعریف می شود. از نظر همسرش او زنی یکدنده و خود خواه است و می خواهد مثل مردها باشد و از لحاظ احساسی سخت است.
از نظر اسکندر (راننده مؤسسه) او یک مرد محسوب می شود و به همین دلیل برای او قابل تقدیر است، از نظر مهری ، خانم صابری زنی است که دلی مردانه دارد.
اما باید دید نشانه های "زن بودن" فقط منحصر است به اشک ریختن و احساساتی بودن، آشپزی کردن و ظرف شستن ؟ و اگر زنی این چنین نباشد و در عوض در عرصه اجتماع فعالیت کند ، آیا دارای صفات مردانه است ؟ آیا مدیریت کردن خصلتی صرفا مردانه است؟
صابری در برخورد با مسئله تعدد زوجات نیز می خواهد طبق عقایدش برخورد کند؛ پس او مخالف است و با مهری صالحی که قصد دارد برای شوهرش زن دوم بگیرد ، شدیداً مخالفت می کند و این تصمیم را «مرد خوشحال کن» و«بچگانه» معرفی می کند و زمانی که آقای درخشان این پیشنهاد را می پذیرد به شدت عصبانی می شود و اعلام می کند که درخشان که ابتدا از نظر او تنها مرد مورد اعتماد در صنف زنان بود، وقتی زیر بار تعدد زوجات می رود تبدیل می شود به مردی که بالأخره خصلت باج گیرنده خود را نشان داده و در حضور "درخشان" عمل او را رذالت می خواند.
اما نکته بسیار جالب توجه اینجاست که بعد از تمام این صحبت ها و اعتراضات شدید خانم مدیر ِ مخالف تعدد زوجات، هنگامی که سعید درخشان نزد او می آید تا از او تقاضا کند که مهری را از تصمیم خود منصرف کند، برای خانم صابری این سوء تفاهم پیش می آید که سعید برای مطرح کردن درخواست ازدواج دومش نزد او آمده است . در این صحنه با توجه به خصوصیاتی که در طی فیلمنامه از صابری مشاهده شده ، منتظر یک برخورد خصمانه و انفجاری از این فمنیست دو آتشه هستیم، اما خانم مدیر نه تنها از این سوء تفاهم ناراحت نمی شود بلکه دستپاچه می شود، به گونه ای که انگار قند در دلش آب می شود؛ و زمانی که منظور واقعی درخشان را متوجه می شود، سعی می کند به موضع قبلی خود بر گردد و درخشان را «مردک از خود راضی» می خواند.
با این نمونه ها مشخص می شود که گاه رفتارها و ادعاهای خانم صابری در محیط کار با هم فاصله زیادی دارند و او در برخی مواقع رفتارهایی از خود نشان می دهد که حتی از زنان عامی جامعه نیز به ندرت مشاهده می شود.
هر انسانی هر چقدر هم دارای ضعف شخصیتی باشد، در محیط اجتماعی و در برخورد با اطرافیان سعی می کند خود را مطابق گفتارش نشان دهد . اما در یک سکانس مشاهده می کنیم که شوهر سابق خانم صابری برای تحویل فرزندش به مؤسسه می آید و چون حاضر به مواجهه با خانم صابری نیست ، با اتومبیلش به سرعت محوطه را ترک می کند.
خانم صابری بعد از رفتن همسر سابقش ، در حضور نگهبان مؤسسه و چند نفر دیگر، کفش خود را از پای در می آورد و به سمت ماشین شوهرش پرتاب می کند و می گوید: "مردک بی شعور باج گیر"، و سپس رو به مراد این طور ادامه می دهد: " او هم یک مرد است، با تمام خصوصیات زشت و مغرورانه و خود خواهانه اش".
واقعاً هر بیننده ای ، با دیدن چنین مضامین و تصاویری به چه نتیجه گیری می رسد جز این که هر کس از آزادی و حقوق زنان صحبت کند، مسلماً نظر مساعدی در مورد مردان ندارد.
جالب اینجاست که فیلمنامه دردو بخش پایانی به نحوی اغراق آمیز و غیر واقعی نشان می دهد که خانم صابری که در تمام سریال رفتار تعصب آمیزی را از خود نشان داده بود ناگهان تغییر می کند و تنها با چند جلسه صحبتی که خانواده درخشان با او دارند ، چنان متحول می شود که ناگهان همه مشکلات چندین ساله او با شوهرش حل می شود و سوء تفاهم ها خاتمه می یابد و زندگی شیرین می شود!
متأسفانه شخصیتی که فیلمنامه از خانم صابری به مخاطبان عرضه می کند ، چنان ضعف های بارزی را به همراه دارد که در پایان آنچه در ذهن می ماند فقط تصویری ناخوشایند از زنی فعال در عرصه اجتماعی است که در حیطه خانواده ، یک زن شکست خورده محض به شمار می رود...
********************************
« تفسیر وتحلیل سریال بانویی دیگر ۷ »
در بخش پایانی نقد و تحلیل سریال «بانویی دیگر» سعی می کنیم به یک جمع بندی کلی برسیم. در مقالات گذشته به بررسی پرسوناژهای های اصلی داستان پرداختیم. در این مقاله اشاره کلی به سایر شخصیت ها خواهیم داشت.
در طی بررسی شخصیت های اصلی داستان « بانویی دیگر» قصد ما این بود که خلاء های موجود را مشخص کنیم. از آنجایی که حدود هفتاد درصد از فیلمنامه به ارائه کارکردهای منفی و دور از ذهن بیننده اختصاص داده شده بود، لذا بخش بیشتر مقالات ما در این زمینه، حول این محور دور می زد.
می توان این گونه بیان کرد که کمتر نکته مثبت و تأثیر گذاری در «بانویی دیگر» مشاهده می شد و اگر هم در جایی رفتار مثبتی وجود داشت، در زمان و فضایی ارائه شد که از پایین ترین حد تاثیر گذاری برخوردار بود. چنان که در بررسی شش پرسوناژ اصلی فیلمنامه مشاهده کردیم آنچه بیش از همه واضح بود دیالوگ های نامناسب، رفتارهای غیر واقعی و گاه زننده و دور از شأن بود، و اگر بخواهیم جلوتر برویم می توان به خانم حاجی زاده (منشی موسسه)، مادر مهری صالحی اشاره کرد.
درمورد «خانم حاجی زاده» بدون اغراق می توان گفت در هیچ سکانسی رفتار مناسب شأن و منزلت یک زن را از او ندیدیم. زنی که تمام همّ و غمّ او تجسس در امور اطرافیان و به دست آوردن اطاعات از این طریق است و در ادامه انتشار این اطلاعات حاصل شده؛ و به نحو بسیار جالب توجهی در اکثر موارد این عمل وی منجر به نشر اخبار غلط و تفرقه انگیز می شود. این دو ویژگی ( یعنی تجسس و خبرچینی) دو خصلت بارز خانم حاجی زاده در این سریال است. از طرف دیگر ایشان علاقه بسیاری به ایجاد تفرقه خصوصاً میان دو هووی همکار خود دارد. شوهر خانم حاجی زاده ظاهراً علاقه بسیاری به او دارد و به همین خاطر حاضر به همراهی زنش در رفت و برگشت از محیط کارش است. او مردی است که گویا بدون اجازه همسرش آب نمی خورد و به شدت از او می ترسد ؛ و از قرار فیلمنامه قصد دارد به مخاطب اعلام کند که اتفاقاً چون حاجی زاده در برابر همسرش چنین رفتاری دارد، شوهر خود را نسبت به مسئله تعدد زوجات حریص می کند به نحوی که شوهر او در غیاب حاجی زاده دائماً سعی دارد با مردان دو زنه مؤسسه ارتباطی برقرار کند تا بداند آنها چه کرده اند که زنهایشان حاضر به پذیرش تعدد زوجات شده اند. تا جایی که به اتاق نگهبان مؤسسه می رود و با حسرت از او می خواهد تا رفتار با زن ها را به او آموزش دهد؛ در این سکانس خانم حاجی زاده با کیف بر سر و روی شوهرش می زند و شیرین ستوده از این صحنه ها عکس می گیرد تا احتمالاً این عکس ها را در جهت نشان دادن حقوق زنان در نشریه «بانوی اول» به کار گیرد ! تنها درسی که می توان از این شخصیت گرفت اینست که خانم ها باید بدانند که نباید نسبت به تعدد زوجات حساس باشند چون در این صورت شوهرشان علاقه بیشتری به این امر پیدا خواهد کرد .
در جایی دیگر با شخصیت مادر مهری صالحی روبرو هستیم. زنی که معرف نسل قدیمی تر است اما به عنوان یک مادر با داشتن تجربیات بیشتر، نقش مؤثری را ایفا نمی کند، و حتی سطحی نگری های او مهری را آزار می دهد. مادر مهری شدیداً خرافاتی است و در همان ابتدای فیلم می خواهد با تعویض کـِش شلوار دامادش با کـِش شلوار یک فرد فوت شده، موجب شکسته شدن طلسم نازایی دخترش شود معلوم نیست چطور چنین مادری ، دختری روشنفکر همچون مهری را تحویل اجتماع داده است. مادر مهری با تعدد زوجات به شدت مخالف است و زمانی که دخترش زیر بار این موضوع می رود، تصمیم می گیرد از شوهرش طلاق بگیرد و دوباره ازدواج کند آنهم با قرار دادن شرط ضمن عقد، مبنی بر اینکه شوهرش زن دوم نگیرد ! این برخورد یک زن میانسال و با تجربه است که بایستی برای دختر خودش و سایر اطرافیان الگوی قابل احترامی باشد... ولی متأسفانه هیچ گونه تصویر مثبتی از مادر مهری در این سریال مشاهده نشد.
اما شاید تنها شخصیت های قابل قبول در داستان «بانویی دیگر» که ایجاد کننده تصویری مثبت در ذهن مخاطب بودند، شخصیت اعظم خانم و آقا حشمت (خدمتگزاران مؤسسه) بود: زوجی خوشبخت و آرام و قانع. نکته جالب توجه اینجاست که وقار و حسن نیتی که در رفتارهای این زوج مشاهده می شد، هیچگاه در رفتار محققان و نویسندگان و روشنفکران حاضر در مؤسسه وجود نداشت. فیلمنامه با بیان این مسئله که این زوج قادر به بچه دار شدن نیستند قصد دارد به نوعی آنها را با مسئله تعدد زوجات روبرو کند و نکته جالب اینجاست که اعظم خانم و آقا حشمت با وجود این که سالیان زیادی از ازدواجشان گذشته و بچه دار نشده اند، همچنان با عشق و علاقه در کنار هم زندگی می کنند. این زوج ساده با وجود این که نماینده قشر متوسط رو به پایین جامعه هستند اما از لحاظ فرهنگی جزو قشر سطح بالای جامعه هستند و در این زمینه از افرادی همچون مدیر و منشی و عکاس نشریه جلوتر هستند.این دو با تعدد زوجات مخالفت نشان می دهند و اعلام می کنند می توان بدون داشتن بچه هم خوشبخت بود. بنابر این آنها به آنچه دارند راضی هستند و قضای الهی را تمام و کمال پذیرفته اند و شکر گذار نیز می باشند.
در مجموع می توان گفت سریال «بانویی دیگر» با تمام هزینه هایی که ساخت آن به دنبال داشت ( از قبیل استفاده از بازیگران توانا و نام آشنا) نتوانست مبین فرهنگی مناسبی برای مخاطبان خود باشد و حتی در بسیاری موارد، نکاتی را دنبال کرد که هیچ منفعتی برای فرهنگ و فرهنگ سازی برای جامعه ما در پی نداشت و حتی خشم و آزردگی خاطر مخاطبان را نیز برانگیخت.