توران (فرشته) ولی مراد
به بهانه سریال تلویزیونی “باران بهاری”
سریال تلویزیونی “باران بهاری” چندی است که شنبه شب ها بر روی آنتن شبکه یک است. بازنگری تصویر و نقش زنان در این سریال قابل توجه و تحلیل است. کم اندیشی، ناتوانی زنان از به کار بردن عقل در چند شخصیت و در مقابل به دست گرفتن قدرت تصمیم گیری و نقشه کشی در شخصیتی که سر منشا شر ترسیم شده نکته مورد تحلیل این نوشتار است.
به عنوان مقدمه روی این نکته تمرکز می شود که روشن است در آثار ادبی هنری و به خصوص رسانه ای شخصیت ها و طرح داستان نه فقط پیش برنده ماجراها بلکه بازگو کننده و دربردارنده موارد دیگری نیز هستند. مواردی مثل طرح بعضی از واقعیت ها به جهت حفظ یا درشت نمایی، بیان آرمان ها و ایده آل ها، ارائه الگوها، عادی کردن یک جریان، جا انداختن یک نگرش، ایجاد کنش و رفتارهای مورد نظر در جهت یک نگرش خاص و موارد از این دست. به علاوه نهادینه کردن فلسفه ای خاص در فکر و ذهن مخاطب که در پس پرده داستان است. هر یک از موارد نهفته در دل داستان می تواند در جای خود قابل تامل و بحث باشد.
بدیهی است که یک درامای خانوادگی مبتنی بر واقعیت موجود بنا می شود. شخصیت ها نمی توانند فراتر از واقعیت روند چرا که دیگر باور پذیر نخواهند بود. اما از طرف دیگر واقعیت های موجود انتخاب می شوند و بلکه می توانند بزرگنمایی شوند. علاوه بر این انتخاب، بعضی دیگر از واقعیت ها هم حذف می شوند که همه این انتخاب ها و حذف ها به نگاه هنرمند و انتخاب دست اندرکاران و تصمیم گیران تولید بستگی دارد.
این انتخاب ها و حذف ها می تواند تا جایی پیش رود که به قلب واقعیت، گمراهی مخاطبین و ظلم فاحش به واقعیت حذف شده منجر شوند. از نقش ها و تصویرهای اجتماعی و در واقع شرایط زندگی و واقعیت های موجود و آدم های واقعی برگزیده هایی که متناسب با خواست خالق اثر و مدیران تاثیر گذار بر اثر هستند در تولید راه پیدا می کنند، و حذف ها هم بر همین مبنا است. این گزینش ها دربزرگنمایی و یا حذف به قصد هدایت مخاطب به آن سمت مورد نظر است.
دیده ایم که حتی تاریخ را هم می توان به این شکل به گونه دیگر نشان داد و جا انداخت. به عنوان مثال شخصیت قطام در سریال امام علی. این شخصیت با این که در تاریخ از فرط کم رنگی به نبودن نزدیک تر است در سریال امام علی به دلیل نگرش تولید کنندگان و البته وسیله ای برای جذب مخاطب و ایجاد فضای درام عشقی، تبدیل به نقطه عطف شده و نقش نقطه تعیین کننده ای به مراتب بالاتر و قوی تر از آن چه در تاریخ بوده (اگر بوده) پیدا می کند.
اصرار صدا و سیما در خلق زنان قدرتمند شیطانی زیر سوال است به خصوص وقتی که با حذف زنان قدرتمند تصمیم گیر که در جهت مثبت حرکت می کنند و قهرمان داستان می شوند همراه است. قهرمان هم به معنای خلق شخصیت خارق عادت و آسمانی نیست بلکه همین زنانی که در همین جامعه زندگی می کنند و با آگاهی و پایداری و شکیبایی و مهرورزی خانه و خانواده و جامعه را به جهت استقلال و حفظ هویت دینی و حماسی تربیت کرده و می کنند.
با این مقدمه می توان شخصیت های زن سریال “باران بهاری” را مورد توجه و بحث قرار داد. به خصوص این که پسر جوان داستان که موجودی خودخواه، پول پرست و مادی تعریف شده و برای رسیدن به مقصود که همان اموال پدر است همه چیز حتی اخلاقیات را زیر پا می گذارد خود تحت نفوذ و تسلط و راهبری زنی فریب کار نقشه کش شیطان صفت است. آن زن است که سر منشا شر است و خواسته های شیطانی او است که سر نخ حرکت های پسر جوان را هم به دست دارد. نه فقط این سریال تلویزیونی، سوال اصلی این است که چرا زنان شیطان صفت در مقایسه با زنان مدیر مدبر تصمیم گیر قهرمان در تولیدات ادبی هنری تا به این حد پر رنگند؟
زنان و مردان جامعه ما چه گونه هستند که تصویرشان در رسانه ملی این گونه ترسیم می شود؟ غیر از این است که در جامعه همان طور که زنان مدیر و مدبر و تصمیم گیر که در جهت صحیح انتخاب و عمل می کنند وجود دارند، زنان اسیر نفس به دور از اخلاقیات و تقوا هم می توانند وجود داشته باشند و همین گونه هم هست؟ به همین شکل است حضور مردان. همان گونه که مردانی با ایمان و اخلاق و تقوا که در مسیر صحیح حرکت می کنند وجود دارند مردان قدرت طلب شهوت پرست هرزه که در مسیر خطا می روند نیز می توانند وجود داشته باشند و همین گونه هم هست. این انسان هایی که بر شمرده شدند چهار دسته بندی آدم های جامعه هستند. تمرکز این نوشتار بر یافتن دلیل و تحلیل و دستیابی به پاسخ بر چرایی حذف دسته اول در مقابل سه دسته دیگر در تولیدات ادبی هنری است.
بهتر است به جهت جلوگیری از پرداختن به حواشی، ابتدا نقاط اشتراک نظر روشن شوند تا بهتر بتوان به نقاط مورد اختلاف پرداخت. این نکات را می توان این گونه برشمرد:
۱- در نگاه اسلام زن و مرد هر دو انسانند که در حیطه انسانیت با هم مساویند. به این معنی که هر دو از یک طرف حامل روح خدایی اند و از طرف دیگر هر دو گرفتار نفس اند. راه کمال انسان هم اعم از زن و مرد به او نشان داده شده است، هم با الهام فجور و تقوا و هم به وسیله هدایت انبیاء –برگرفته از آیه-.
انسان اعم از زن یا مرد به وسیله عقل راه بهشت را بر می گزیند و با انجام عمل صالح و کنترل نفس که او را مجهز به سلاح تقوا می کند این راه را طی می کند و راه رشد و کمال را طی می کند. زن و مرد هر دو در این که دچار وسوسه شوند و به راه ظلمات و ورطه هلاکت در افتند و یا این که از جنود شیطان شوند، یکی هستند چرا که هر دو یک نفسند. زن یا مرد بودن فرع بر انسان بودن است و شکلی در ظاهر. رفتن به راه رشد و کمال و یا درغلتیدن در راه فساد تابعی از زن یا مرد بودن نیست بلکه نتیجه ایمان و عمل صالح و یا عدم آن است.
۲- زن و مرد هر دو می توانند از اولیاء خدا شوند و الگوهای قرآنی و تاریخ اسلام شاهد بر این مطلب است. همین گونه است از این که زن یا مرد از جنود و عمله شیطان و وسوسه کننده های دیگران به راه فساد شوند. تعلیمات اسلام به قدری روشن است که جایی برای کتمان یا مجادله باز نمی کند.
از همه بالاتر وجود پربرکت بزرگ زنان جهانیان، زهرای (س) پیامبر بزرگ اسلام (ص) که الگوی زنان و مردان است برای همیشه تاریخ. او از اولیای الاهی است که انبیاء عظام (ع) هم به درجه او نمی رسند. اسم اعظمی از پروردگار که نزد اولیاء و انبیاء و ائمه (ع) هم نیست فقط فاطمه (س) به آن آگاه است. این حقیقت از آن وجود راه هر اما و اگری را در ارتباط با نگاه اسلام به زن به عنوان انسان می بندد. روشن است که الگو چراغ راه است و پرچم هدایت و مسیر و غایت راه را روشن می کند، ولی در عین حال قابل تاسی است و بیانگر نگاه اسلام به زن. این موضوع جداست از این که عقیده های رایج در جامعه ما و نگاه ها و باورها و تفکرات و نگرش ها به زن چیز دیگری است و نگاه اسلام به زن چیز دیگر.
۳- مرد بودن دلیلی بر خوب و برگزیده بودن نزد خدا نیست، همین طور است زن بودن. گرامی ترین انسان ها نزد خدا پرهیزکارترین است -برگرفته از آیه-. زنان همان قدر می توانند پست و پلید و شرور باشند که مردان. مردان و زنان در این مسیر نه چیزی از یکدیگر کم دارند و نه اضافه. هر انسانی اعم از زن یا مرد هر گاه که چشم و گوش خود را بر هدایت ببندد و از آن بهره نبرد و اسیر وسوسه های نفس شود در سراشیبی سقوط قرار می گیرد و با اصرار ورزیدن بر گناه و قرار گرفتن در دایره معصیت می تواند از جنود شیطان و ائمه کفر باشد.
هر انسانی اعم از زن یا مرد با در افتادن در گرداب معصیت خود را از رحمت الاهی محروم می کند. نه مردان به دلیل مرد بودن مورد توجه و عنایت خاص خداوندی هستند و مصون از گناه و نه زنان. بلکه آن چه هر فرد را اعم از زن یا مرد مورد توجه خاص خداوند قرار می دهد و انسان را نزد خدا عزیز و گرامی می کند تقوا که همان داشتن کنترل و تسلط بر خواهش های نفس در مقابل راهنمایی های عقلانی است و خویشتنداری از گناه و معصیت می باشد. انسان ها اعم از زن یا مرد هر چه بر نفس خود بیشتر مسلط باشند نزد خدا عزیزترند و این عزت به زن یا مرد بودن نیست بلکه به تقوا و عمل است.
۴- در نگاه اسلام هر انسانی مسول اعمال خود است و هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد –برگرفته از آیه-. زن یا مرد هر که از حق عدول کند و به وادی گناه و معصیت درافتد خود مسول اعمال خود است. این انسان است که اسیر نفس وسوسه کننده خود می شود اگر متقی نباشد. عوامل و شرایط و انسان های دیگر می توانند نقش کمکی داشته باشند ولی آن که در گناه در می غلطد خود انسان است و هم خود اوست که پاسخگو است، همان گونه که پا گذاشتن در مسیر حق باز متکی بر سعی خود انسان است.
انسان خود مسول اعمال خود است و خود باید پاسخگوی اعمال خود باشد. نه مردان به دلیل مرد بودن می توانند بار گناه زنان را بر عهده بگیرند و پاسخگوی اعمال آن ها باشند و نه زنان به دلیل زن بودن بار گناهان مردان را بر دوش دارند (آن گونه که در کتب مقدس یهود و مسیحیت است). خداوند انسان را اعم از زن و مرد صاحب چشم و گوش و عقل آفرید و پیامبران را برای هدایت همه انسان ها اعم از زن و مرد فرستاد و هر کس را که ایمان و عمل صالح را بر کفر و اصرار بر گناه برگزیند یاری می رساند. خداوند ولی کسانی است که ایمان می آورند (از زن و مرد) و آن ها را از تاریکی ها به نور هدایت خارج می کند.
۵- اعمال انسان بر اساس دو محرکه انجام می گیرد یا عقل است و یا شهوت. عقل همان است که به راه حقیقت و صحیح هدایت می کند و شهوت انگیزه ای است که بیانگر تسلط نفس، دنیاپرستی و ضعف انسان است. انسان عقل را به عنوان پیامبر درون دارد و هدایت انبیاء را به عنوان هدایتی که از بیرون او را به سعادت رهنمون می کند. عقل سلیم و هدایت انبیاء هر دو انسان را به مسیر صلاح رهنمون می کنند. اگر سر رشته عمل انسان را عقل در دست گرفته باشد او در مسیر هدایت است و اگر شهوت، او در مسیر خطا، شیطان، و ناصواب است که آتش این شر هم دامن خودش را می گیرد و هم دیگران را.
این عقل همان است که معرف انسان است، خدای رحمان به وسیله آن عبادت می شود و بهشت رضوان کسب –برگرفته از حدیث-. نکته این است که زن و مرد به دلیل انسان و مسول بودن در داشتن این عقل و این شهوت با یکدیگر برابرند. به کار گرفتن عقل و انتخاب راه مبتنی بر آن و سعی انسان در مسیر حق است که راه کمال را بر او باز می کند. این گونه است که زنان و مردان با استفاده از عقل و هدایت، خدایی می شوند و با اسارت شهوت اهریمنی. این گونه است که زنان به عنوان انسان می توانند در مسیر خیر باشند و به خیر عمل کنند و بانی خیر باشند همان طور که مردان می توانند. به همین شکل است که مردان می توانند در مسیر شر قرار بگیرند و بانی شر باشند، و همین گونه هم باشند زنان.
۶- نگاه اسلام به زن می تواند یک موضوع باشد و التزامی ایجاد نکند که در فکر و ذهن انسان ها و حتی مسلمان ها و به طور کلی آحاد مردم و به طور خاص مدیران برنامه ریز فرهنگی هنری و سیاستگذاران و مسولین و مدیران فرهنگی و تولید کنندگان آثار فرهنگی و هنرمندان همین اعتقاد و باور و نگرش وجود داشته باشد. بالاتر این که آن آگاهی سرمنشا تصمیمات و تولیدات ادبی هنری قرار گیرد.
بینش ها و نگرش ها و باورهایی که زمینه ساز اعمال انسان ها می شوند بیشتر این که از نوشته ها سرچشمه بگیرند از تربیت خانوادگی، الگوهای دوران کودکی، فرهنگ جاری، عوامل دوران کودکی و نوجوانی و جوانی، جوسازی ها، منفعت طلبی، عافیت طلبی، ترجیح دادن افکار آباء و اجدادی به عوض عدالت و حق طلبی.. و بسیاری عوامل دیگر بستگی دارد. روشن است که انسان می تواند اعتقادات و باورهای خود را آگاهانه با استفاده از معلمان بزرگ انتخاب کرده و با تمرین و تلاش آن ها را در ضمیر خود جای دهد و رفتارهای جدید را در خود ایجاد کند.
حقیقت خواهی، عدالت طلبی و پذیرش تمدن می توانند دلایل و انگیزه های قوی در این کار باشند اگر چه رفتارها و عادت های انتخاب شده با منافع شخصی انسان مغایرت داشته باشد و در تضاد با الگوهای گذشته و باورهای آباء و اجدادی او باشد. بالاتر این که چون انسان بر اساس فطرت الاهی است و از ظلم بیزار، انسان های آزاده حتی با بعضی از همان عقاید آباء و اجدادی هر چند که به آن ها دلبسته باشند آگاهانه به جهت مبارزه با ظلم در می افتند.
تصمیم ها، نگرش ها و کنش های انسان مبتنی بر نگاه، اعتقادات و باورهای شخصی اش صورت می گیرد و نه نوشته های داخل کتاب ها هر چند در زبان به عنوان حق و حقیقت جاری شوند . تا زمانی که انسان آگاهانه در مقابل عقاید منحط ناصحیح و هر چند رایج در فرهنگ جاری قرار نگیرد عاملی برای تغییر باورهای رایج به نفع حقیقت نخواهد بود. عقاید مطرح شده در ادیان دیگر به زن چیزی غیر از نگاه اسلام به زن است و متاسفانه سرمنشاء بعضی از باورها و رفتارها در میان جوامع اسلامی است اگر چه در مغایرت با نگاه قرآن و سنت پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) نسبت به زن است.
۷- آخرین نکته که به لحاظ تئوریک محل اتفاق است ولی انعکاس و حضور آن در تولیدات ادبی هنری محل اختلاف، نکته اصلی مورد بحث این نوشتار است. این نکته موضوع تصمیم گیری، مدیریت و داشتن قدرت انتخاب در زنان است که مبتنی بر عقل است و نه شهوت. نکته مورد اتفاق این است که هم در بحث کلامی و هم در جامعه هم زنانی هستند که در مسیر صحیح قرار می گیرند و هم مردان و همین طور بالعکس.
هم زنان می توانند نعمت عقل را که هدایت کننده به سوی صلاح است به کار گیرند و هم مردان، و بالعکس هم زنان می توانند با شهوت از قدرت انتخاب، سوء استفاده کنند و هم مردان. در واقعیت جامعه هم همین طور است زنان مدیر و مدبر و تصمیم گیری که در جهت صلاح هستند کم تر از مردانی که این گونه عمل می کنند نیستند. از طرف دیگر هستند زنانی که همه فکر، قدرت و توان خود را به راه خودخواهی و خودپرستی و خودمحوری به کار می گیرند و هم مردانی که همین گونه اند.
نکته این است که این داستان ها و مجموعه های نمایشی از تمام این زنان و مردان یک دسته را حذف کرده است و آن خلق زنان قهرمان داستان است که مدیر و مدبر و توانمند و تصمیم گیر هستند و در اموراتشان در مسیر صحیح قرار دارند و نه شر. واقعیت جامعه شاهدی بر این است که این تولیدات یا هدفمند و یا تصادفی و سرگردان به حذف زنان مثبت قدرتمند این جامعه که هم تربیت خود هم نسل آینده و هم جامعه را در دست دارند تن داده است.
این زنان به دلیل داشتن شرایط خاص فرهنگی اجتماعی زن مسلمان سرمنشا خیرات و برکات و آموزش های انسانی بوده و هستند که پیروزی انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس و پیروزی سر بلند ایران اسلامی و صدور ایستادن در مقابل اسکتبار از برکات همین تربیت ها و حضور زن مسلمان است. چرا تولیدات صدا و سیما کمر همت به سانسور این گنجینه عظیم بسته است؟ حرف اصلی، موضوع تصمیم گیری و قدرت انتخاب زنان است. سوال اصلی این است که چرا در این مجموعه نمایشی و درصد بالای مجموعه نمایشی های صدا و سیما پای زنان توانمند تصمیم گیر تصمیم ساز و قدرت انتخاب و توانمندی آنان که پیش می آید زنان فقط در وادی شر حضور دارند و زنان توانمندی که مبتنی بر عقل در مسیر ثواب فکر و عمل می کنند غایبند.
پاسخ از خود سوال بیرون کشیده می شود. وقتی نشان داده می شود که زنان توانمند که می شوند و در وادی انتخاب که راه پیدا می کنند جز به بیراهه نمی روند نتیجه گیری عملی آن روشن می شود. زنانی که توانمندند یا می خواهند که سر رشته امور را به دست بگیرند با بی خردی و تسلط نفس بر آن ها هم خود به بیراهه می روند، هم جمعی را دچار مشکل و عذاب می کنند و هم آتشی به پا می کنند. مخاطبی که با این زنان رو به رو است به دلیل عقل خود راه حل را می جوید.
راه حل چیست؟ این که جلوی قدرتمندی، توانمندی و راه یابی زنان به وادی تصمیم گیری گرفته شود و این همان تسلط و اعمال قدرت مردان بر زنان است که باید حفظ شود. این توجیهی است بر این که مردسالاری تنها راه صحیح زندگی است و نه به نفع مردان که به نفع همه است. به خصوص جلوگیری از به قدرت رسیدن زنان به خاطر خود زنان است هر چند که خود ندانند. این تصویرهایی که در این سریال ها به بهانه پیش بردن داستان خلق می شوند ثابت می کنند زنان که به وادی قدرت و تصمیم گیری راه پیدا نکنند به نفع همه است.
مجموعه نمایشی “باران بهاری” به وضوح نشان می دهد که مردان این مجموعه خواه خردمند و مهربان و خواه مردانی بی خرد و شهوت پرست چه گونه بازیچه دستان زنانی می شوند که هر یک با توانمندی خاص خود زندگی و مسیر انسان را دچار مشکل می کنند. ربیعی پدر که مهربان است و با همسرش همراه، زنش را به خاطر همین مهربانی و همراهی اختیار دار اموالش کرده. این زن که با ۵۰ تومان از خانه پدر آمده با بی خردی و اسیر احساسات بودن تحت نفوذ ربیعی پسر است که سر رشته امور پسر در دست زنی شیطان صفت است. این زنجیره با نقشه های آن زن شیطان صفت به راه ناصواب می روند و پدر نمی تواند کاری کند تا جایی که حق تصرف در پول خودش را هم ندارد و دزد محسوب می شود.
مخاطب خود به این نتیجه می رسد که راه حل همان است که از همان اول مردان حق تسلط و تصرف اموال را خود به دست بگیرند و زنان را به این وادی راه ندهند. از طرف دیگر خود به وضوح ببینند که اجازه انتخاب دادن به زنان و راه دادن آن ها به وادی تصمیم گیری و رفتن به دنبال آن زندگی را تا به کجا می کشاند. البته روشن است که در مقابل این زنان زن ایده آل هم تصویر می شود. دخترانی که پای عشق به مردانشان می ایستند و از هر تلاشی در این راه فروگذاری نمی کنند. جز چشم به آن ها نمی گویند و همه توان خود را در راه خدمت به آن ها به کار می گیرند.
ایستادگی، تلاش، انتخاب و تصمیم گیری آن ها در محدوده رضایت مردان و خدمت به مردانشان است بدون داشتن توقع چیزی و یا نفعی برای خود. زنان ایده آل این گونه ترسیم می شوند و در باقی بخش ها ساکت منفعل. البته با این نگاه روشن است که آن اطاعت از مردان سعادت را برای آن دختران به دنبال خواهد داشت، فقط کافی است که مرد ایده آل را پیدا کنند که دیگر باید سر رشته همه امور را به او بسپارند.
روشن است با این توضیحات لازم نیست سوال شود این زنان عجوزه شیطان صفت که سر رشته حرکت مردان را به دست می گیرند و عامل شر می شوند از کجا آمده اند و با چه هدفی در مجموعه های نمایشی تلویزیونی این چنین پر رنگ می شوند؟ این زنان که با یک سری عناصر کلیشه ای از پیش تعیین شده تعریف می شوند، در وادی تصمیم گیری وارد شده و فعالند. به همین نسبت این زنان باعث تصویر و حضورهای کلیشه ای مردانی شده اند که با این زنان مدارا و یا همراهی می کنند. همین دو موضوع در کنار هم باعث ایجاد اختلال در زندگی و خرابی ها شده است.
مرد یک خانه (ربیعی) با زنش مخالف است ولی مسائل به گونه ای است که موضعش انفعالی است و همین جا جای ورود خرابی ها است. در خانه دیگر (پژمان) همراهی بیشتر مرد با همسرش است که هر دو در مسیر ناراستی قرار می گیرند. در مجموع در هر دو خانه روشن است که منشا کجی ها از زنان خانه است. ورای این دو خانه زنی شیطان صفت وسوسه کننده پسر جوان (هوشنگ) را در اختیار دارد که خود او هم اسیر شهوت دنیاپرستی است و هر دو با هم به دنبال نقشه های شیطانی. اما طراح نقشه ها همان زن است که شیطان، صفت اصلی او است. او هم برادران را به عنوان کارگزاران در اختیار دارد و هم مرد جوان را.
انسان با چه ممیزه ها و خصوصیاتی انسان شمرده می شود و با از دست دادن آن ها هر چیز دیگری می تواند باشد غیر از انسان؟ دو خصیصه نشانه انسان بودن است یکی عقل و به کار گرفتن عقل و دیگری انتخاب. انسان به این دو عنصر از اشیاء و حیوان جدا شده و اگر هر یک از این دو عنصر از او گرفته شود دیگر انسان معرفی نمی شود. این موجود اگر خوب باشد خوب است ولی نه با انتخاب که به حکم جبر. دیگری او را مجبور کرده است. خوب است ولی نه در مقام یک انسان بلکه چیزی است با حفظ ظاهر انسانی موجودی مادون انسان، غیر انسانی به ظاهر انسان.
لازم به گفتن نیست که خداوند انسان را این گونه آفرید که با انتخاب و سعی خود به راه خدا رود و نه به جبر. حیوانی که به دنبال صاحبش راه می افتد و مطابق خواسته او عمل می کند حیوان خوبی است ولی انسان نیست، یا ماشینی که تعلق به صاحبش دارد و به او خدمت می کند خوب است و در خدمت ولی انسان نیست.این دو خوبند ولی یا ابزارند و یا منفعل و در خدمت انسانی دیگر.
به تعبیر دیگر تنگ کردن دایره انتخاب همان کشاندن به وادی انفعال است و انسان با انتخاب هایش است که معرفی می شود. آن چه مردسالاری را مجاز می کند طرز فکری است که دیگری غیر از خود (زنان) را بی بهره از عقل می پندارد و دیگری را در معرض وسوسه و شهوت پرستی می بیند و خودش را بالاتر. روشن است که این ظاهر امر است و باطن آن در خدمت داشتن زنان و بهره کشی از آنان در جهت منافع خود است. این دیدگاه حاضر است از خدا و طبیعت و واقعیت و بافته هایی به اسم دین و زور کمک بگیرد تا یک حرف را ثابت کند و آن این که مرد “من” است و زن “نیم من”، مرد انسان است و زن نیمه انسان، و بلکه عقب تر در وادی کودکان و …، مرد انسان است و زن درجه دو البته. همه این دلایل کافی است که مرد سالار باشد و زن سرباز. این دیدگاه می خواهد خود را همه جا مسلط کند و خانه و جامعه نمی شناسد.
البته اگر قرار بشود توضیح و توجیهی در ارتباط با حق زندگی زنان ارائه دهد بنایش بر این است که امور به مردان واگذار شود، هر چه می شود عین صواب است و غیر از این نمی توانند. مثلا توجیه اش این می شود که اگر این سالار که همان مرد است انصاف داشته باشد و آینه عدالت باشد و تقوا بر نفس پرستی و خودخواهی و خودمحوری او غلبه کند و از نیازها و خواسته های زنان آگاه باشد و به قدری بر نفس خود مسلط باشد و ایثار در او نهادینه شده باشد که منافع و خواسته های زن را بر خواسته های خود و وابستگان خود ترجیح دهد زندگی زن هم می تواند قابل قبول بشود.
بالاتر این که این مرد سالار شخصیتی قوی و مستقل داشته باشد که گرفتار وسوسه های دیگران در بیگاری کشیدن از زن نشود. با همه این احوالات تکلیف مسولیت و پاسخگویی زن در قبال توانایی هایی که خداوند به جهت رشد و اعتلای او در او قرار داده و او آن ها را ندیده گرفته و خود را جزء مهجورین و دیوانگان و کودکان قرار داده نامعلوم و بی پاسخ می ماند. اگر هیچ یک از این امور هم نباشد مسولیت این که خداوند که او را فعال خواسته و نه منفعل با کیست؟ این ها اضافه می شود بر این که زن هم مانند مرد هم مسول اعمال خود است و هم در قبال آن چه در جامعه و جهان می گذرد مسول. او مکلف و موظف است تا در مقابل آن چه به ناروا بر خود او و بر دیگران می گذرد عمل کند. آیا همه مردان عالم از گناه (خود انجام گناه هم ظلم است) مصونند تا سرنوشت همه زنان عالم به دست و به تسلط آنان سپرده شود؟
مرد سالاری یعنی این که زنان حق انتخاب خود را به دیگری که همان مردان می شوند واگذار کنند. این طرز فکر متکی به این عقیده است که فقط در این شکل است که زنان می توانند مطمئن شوند که در مسیر صحیح قرار می گیرند. روشن است که این طرز فکر به این جا می رسد که اگر زنان به خواست خود اختیار خود را به دست مردان ندادند باید به این کار مجبورشان کرد. در هر صورت تنها راه این است که از توانمندی زنان که قدرت انتخاب را در آن ها بالا می برد ممانعت شود و تا جای ممکن حق انتخاب از آنان گرفته شود. این ها توضیحی است بر همان چیزی که معروف به مردسالاری است.
کار فرهنگی از ابزارهای مختلف به جهت رهنمون کردن جامعه به دیدگاه های مورد نظر بهره می برد.به این شکل است که در این تولیدات هنری، به عنوان ابزاری برای انجام کارهای فرهنگی تصویر زنان شیطانی ترسیم می شود. این گونه نشان داده می شود که این موجود یعنی زن می تواند انتخاب کننده باشد و از تصمیم گیری بهره مند و حتی عامل تصمیم گیری دیگران هم باشد ولی ببینید که او شیطان است و شر. این همان تصویری است که از زنان تصمیم گیر در مجموعه های نمایشی تلویزیونی و از جمله مجموعه نمایشی “باران بهاری” داده شده. به این معنا که کمبود و نقص به کار گرفتن عقل در زنان و تسلط شهوت در آن ها از اعمال و تصمیمات آن ها نمایان می شود.
نشان داده می شود که زن عنصری است که هم خود در مسیر شر است و هم به راه شر می برد و هم عامل شر است. او انسان نیست، بلکه دیوی است به ظاهر انسانی و با یک درجه تخفیف ضعف و ناتوانی در بهره وری از عقل در او نمایان است. او یا به زور و یا با سوء استفاده از همراهی و مهربانی مرد اهرم تصمیم گیری را به دست می گیرد ولی چون عقل در تصمیم گیری های او غایب است تصمیمات او و راه هایی که او جلوی پا می گذارد عین ناصواب و خرابی و هلاکت است.
با این توضیح شخصیت های سریال مورد نظر را بازنگری می کنیم. زنان اصلی داستان چه می کنند؟ هر کدام نماینده ای هستند بر این که اگر قدرت تصمیم گیری را به دست بگیرند چه گونه زندگی را به راه خطا می برند و باعث نابودی آدم های داستان می شوند. وقتی زنان تصمیم گیری را به دست می گیرند نشان می دهند که چه گونه بی عقلی عنان اختیار آن ها را در دست دارد. بدترین شکل این زنان زنی است که در زندگی مرد جوان (هوشنگ) که خود گرفتار خودخواهی و خودمحوری است یک عفریته شیطان صفت است. او نماینده و نمونه کامل تسلط هوا و هوس و شهوت قدرت پرستی بر اعمال است.
این دلایل کافی است که نشان دهد زنان باید منفعل و خاموش و خدمت کننده و حمایت کننده باقی بمانند. از طرف دیگر مردان تسلط و عنان و اختیار زندگی را به دست بگیرند تا هم زنان و هم مردان سود آن را ببرند. اصرار بر خلق این زنان عفریته شیطانی بیانگر اصرار بر حفظ مرد سالاری در جامعه است.
توضیح نویسنده مقاله: این مطلب با اندک تغییراتی در روزنامه شرق در تاریخ ۱۱/۶/۸۵ به چاپ رسید.