• یکشنبه، ۲۹ فروردین ۱۳۸۹
  • تب فانتزی تا به کجا می رود ؟
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 213
    کد خبر: 317

    توران (فرشته ) ولی مرادvali.med.med.jpg


    من چه هستم و چه خواهم بود؟ دوست دارم چه باشم که نیستم؟ همین طور دنیای اطراف من. دنیای تخیل به کدام یک از این سوال ها جواب می دهد؟ کدام جواب دلچسب تر است؟ آیا کسی که در رویا من را راضی می کند قابل دسترس است؟ آیا شدنی است که من، او باشم؟ اویی که می ستایمش. بازار فانتزی داغ است و کمپانی های چند بیلیون دلاری و استودیوها پشت آن را گرفته اند. ادبیات، هنر و تکنولوژی دست به دست هم داده اند و یک راه را به سرعت پیش می برند. این رشد فزاینده فانتزی چه می گوید؟ چه می کند؟ سخن نه فقط در باب دنیای کودکان است، بلکه دنیای بزرگسالان هم. هزاره جدید رویاهای جدید با خودش آورده است. تب فانتزی که بالا گرفته است تا به کجا می رود ؟


    گذر از فرد به دنیای بشری، و از سادگی داستان ها و شخصیت ها به پیچیدگی


    شمشیرهای جادویی. قهرمانان تک شاخ. اروپای قبل از رنسانس. سرزمین های نادیده و ناشناخته. شمشیر است و چکاچک شمشیر.کلاه خودها با طرح های نو. انسانی که تحت طلسم است. ورد یا چوبی که جادو می کند. دشمنی که قدرت های فوق بشری را در دست دارد. انسان هایی که در اوج ایثار و فداکاری خود را فدای سعادت بشر می کنند. قهرمانی که قدرت های برتر او را همراهی می کنند. نوجوانی که به سرزمین های ناشناخته و نا دیده پا می گذارد و به قلب خطر می رود. کلاه های آهنی، به جای کلاه بوقی جن هایی که در داستان ها می آمدند. مردهایی که خود را با نوارها و یراق های آهنی بسته اند. دیگر موضوع فقط مربوط به یک فرد نیست. این دنیا است که در خطر است. دیگر جنگ یک قهرمان با اژدهای دو سر نیست، با وسوسه است.


    زنان و دخترهای این دنیا هم فرق کرده اند. دیگر این دخترها یک فرد و یک خانه را نجات نمی دهند. مسئله آن ها هم فراتر از خود و خانه خود است. دخترهایی که جای دخترهای بور و بولوندی مثل سیندرلا و زیبای خفته و سفید برفی و دلبر (داستان دیو و دلبرBeauty and the Beast) ) را گرفته اند. یا حضور ندارند و یا اگر هستند آن ها هم هر کدام در یک جبهه اند. آن ها که با قهرمان همراهند برای جامعه بشری دل می سوزانند. دیگر از آن دامن های پف داری که چین روی چین دارند، از آن آستین های پفی و لباس و کالسکه مد روز فرانسه که افتخار دخترها بود خبری نیست. آن سالن های مجلل رقص و آن همپایی ها در رقص به همراهی در مقابله با اهریمن و دلسوزی برای نیستی و نابودی بشر تبدیل شده است. این نوع حضور زنان در داستان هایی است که زن ها هم در آن باشند. اگر باشند. (آرون زن داستان فیلم "ارباب حلقه ها" موجودی غیر انسانی است. شخصیتی که به خاطر عشقش به آراگون و سرنوشت ابدی اش به عنوان موجودی غیر انسانی دو پاره شده. او در کتاب ظاهر نمی شود و در ضمیمه کتاب تولکن آمده است. خلق شده بازنویسان داستان است. کارگردان فیلم پیتر جکسون و شریک زندگی اش فرن والش که به همراه فلیپ بوین فیلمنامه را نوشته اند، آروین را در آن جا داده اند.)

    mermaid1.jpg
    ادبیات عامهFolktales که از گذشته رسیده است پر است از تخیل آمیخته با واقعیت. قویی که دختری است. انسانی که مجسمه شده. گرگی که حرف می زند و بچه ها را می فریبد. در آن دنیا قورباغه ای خلق می شود که پسر پادشاه است و طلسم پیرزنی جادوگر زشت صورت و زشت سیرت او را قورباغه کرده. محبتی خالص پسر را به زندگی باز می گرداند. بوسه ای از یک دختر که بر چهره قورباغه می نشنید. انسان ها محتاج محبت هستند تا زیباترین روی خود را نشان دهند. زیباتر از این می توان پیامی دریافت کرد؟ باز همین پیام در داستان دیو و دلبر است. این بار مرد طلسم شده شاهزاده ای است که به صورت دیوی درآمده. باز هم او محتاج محبت خالص است. دختری که از خود می گذرد تا زندگی را به دیوی برگرداند. محبت که به این حد می رسد دیو است که به چهره زیبای خود باز می گردد. دیوی که دلی مهربان دارد ولی زشتی چهره او همه را از او رانده. فضایی برای نشان دادن مهر و محبت خود ندارد. مگر این که دختری از روی مهر، مهری بالاتر از مهر او، او را دریابد.


    تخیل درگذشته های دور هم بوده است. در داستان هایی که سینه به سینه نقل می شده اند و ما امروزه آن ها را به اسم داستان ها عامیانه می شناسیم. در قصه های جن و پریFairytales جا داشته. میزان به کارگیری آن تفاوت داشته است. آمیزه ای از تخیل و واقعیت. مخاطب از دنیا و از زندگی خود بیرون نمی رفت. محیط پیرامونش رنگ دیگر می گرفت تا به او درس زندگی دهد. دشمن دیوی می شد یا اژدها و یا جادوگری. سیر در وادی فانتزی هرگز متوقف نشده. از زمانی هم که کتابت به کار آمد و قصه ها نوشته شدند هنوز دنیای فانتزی جای خود را داشته است مثل آلیس که به سرزمین عجایب می رود و سرزمین خود را می آفریند. این دنیا تعلق به شرق و غرب هم نداشته. لوبیایی که پسرک را تا خانه غول می برد. مرغی که تخم طلا می کند. اژدهایی که با پسرکی دوست می شود. مارهایی که بر دوشی جان می گیرند تا مغز جوان ها را بخورند. کلیله و دمنه ای که سخن می گویند. سیر و پیازی که با هم مناظره می کنند (در آثار پروین اعتصامی) و اخلاق انسان ها را به نمایش می گذارند. اشیایی که جان می گیرند تا حرف ها را به زبان دیگر و از زبان دیگر بگویند.

     

    lord6.jpg
    نکته ای که امروز مطرح است رشد و گسترش و فراگیر شدن فانتزی است. گویی که دنیای فانتزی آمده تا دنیای واقعی را ببلعد. باز همان دنیای فانتزی است، ولی دیگر آن سادگی داستان های گذشته را ندارد. داستان ها و شخصیت ها در فضاهایی پیچیده تر از گذشته جان می گیرند. دیگر شاهزاه خانمی قو و دختری پری دریایی (مرمید mermaid ) نمی شود. غم ها دیگر غم یک نفر نیست. موضوع "نیستی" است و یا غم جهان بشری. سخن از به قدرت رسیدن شر است. طلسم و جادو از زندگی فرد بیرون آمده. قدرت های فوق بشری، ارواح و قدرت های شرور ( Harry Potter ) و نیستی (در داستان "داستان بی انتها" Neverending Story ) و وسوسه ( در داستان ارباب حلقه ها)(Lord of the Ring) است که دنیای بشری را تهدید می کند. دنیای فانتزی امروز خاص کودکان و منحصر به تبدیل یک شاهزاده به یک قورباغه سخنگو نیست. فقط جک و لوبیای سحر آمیز نیست. موجوداتی درشت، خشن، بلند قد به بلندی درخت راه می روند و سخن می گویند. یکی و دو تا هم نیستند.


    دنیای فانتزی امروز پر از جنگ است و خونریزی و کشت و کشتار. آن ها که می میرند و دوباره در ادامه داستان برمی گردند. عالمان جادو که هزاران هزار سال در خانه های خود زنده اند، و با خانه های خود. عنکبوت هایی که گرسنه انسانند و مارهایی که از بزرگی تمام صحنه و فضای ذهن را اشغال می کنند (هری پاتر) حلقه ای که می تواند دنیا را تحت فرمان شیطان در آورد. انسان هایی که به پای این مصلحت کشته می شوند تا حلقه به دست اهریمن نیافتد. حلقه ای که وسوسه می کند. اخلاق و ایثار و فداکاری است که در این فانتزی جان می گیرد و مخاطب را با قهرمان داستان همراه می کند. دنیای فانتزی قهرمانی خلق می کند که مراقب است حلقه به دست اهریمن نیافتد ولی در نهایت خود گرفتار وسوسه حلقه می شود. فلسفه هم وارد دنیای فانتزی شده است.


    "ارباب حلقه ها" و جادوی وسوسه، "هری پاتر" تحقق آرزوهاharypotter3.jpg


    در "ارباب حلقه ها" حرف از حلقه ای است که در دست هر کس که باشد توان تسلط بر دنیا و تحت کنترل گرفتن آن را به او می دهد. قهرمان فیلم و یارانش در میدان این نبرد قدرت که می تواند دل هر کس را ببرد برای نجات سرزمین خود و مردم خود ایستاده اند. کیست که وسوسه نشود؟ در ذهنیت نامحدود فیلم محدوده ای از سرزمینی برفی برگرفته از میدل ارث Middle earth (سرزمین میانه که در تلفظ نزدیک به همان میدل ایستMiddle East به معنای خاور میانه است) محلی برای مبارزه است. شهری از آیزن گراد ( Isengrad ) که توسط موجوداتی بسیار بلند، مانند درخت به اسم اِنت ها ( Ent ) نابود شده است. فرودو قهرمان فیلم به سوی ماموریت خود که نابود کردن حلقه است پیش می رود. او باید حلقه ای را که قدرت جادویی دارد نابود کند، قبل از این که شارون(Sauron ) ارباب تاریک Dark Lord بتواند از آن استفاده کرده و به وسیله به دست آوردن آن بر دنیا حکومت کند. اگر فرودو( Frodo ) شکست بخورد و شارون ارباب تاریک، حلقه را به دست بیاورد از قدرت استفاده خواهد کرد تا میدل ارث را تحث کنترل خود بگیرد. آراگون که خود را هم پای باد می کند برای نجات جایی که برای بشر باقی مانده است در داستان حضور دارد. او یک انسان اصیل است که به تقاضای فرودو برای نابود کردن حلقه جواب مثبت داده است.


    فردود این حلقه را از عموی خود گرفته و موظف است آن را در آتش کوه مرگ (یا کوه لعنت شده) بیاندازد. آن آتش تنها آتشی است که حلقه را نابود می کند. فیلم داستانی است درباره وسوسه. در "ارباب حلقه ها"ی دو (دو برج) فرودو هم توسط حلقه جادو می شود و دوست دیگری ایمان را زنده نگاه می دارد. توانایی خارق العاده فرودو این است که در مقابل اغواهای وسوسه انگیز حلقه ای که همه قدرت ها را به او می دهد مقاومت می کند. حلقه ای که او با خود حمل می کند. هر چند که او در مقابل این وسوسه سخت مقاومت می کند ولی در پایان شکست می خورد.

    lord7.jpg
    شخصیت های "ارباب حلقه ها" خودشان حتی برای دوران گذشته تر نوستالژیک هستند. زمان ناول زمانه ای است که عصر جادو از بین می رفته است با این همه باز جذاب است. می گویند "ارباب حلقه ها" یک تخیل است. در عوض تخیلی که در باب رشد کردن است و کنار گذاشتن اخلاق های بچه گانه. اصل مطلب این است که "ارباب حلقه ها" داستانی است درباره وسوسه. فرودو یک قهرمان در زره جنگ و پوشیده در لباس های آهنی نیست. او یک حکیم با یک کلاه بوقی هم نیست. او جوانی است (با پوست سفید و چشمان آبی) پاک و دست نخورده، که همه هدفش نجات بشر از اسارت شرارت است. میدل ارث (سرزمین میانه) بر خلاف اسمش که نزدیک به میدل ایست (خاور میانه) است شباهتی به میدل ایست ندارد، نه مکانش و نه آدم هایش. همه آدم هایی که برای نجات بشر خود را فدا می کنند سفید هستند، بعضی با چشمان آبی و بعضی با موهای بور. تنها مردمی که در میدل ارث پوست های تیره دارند اورک ها ( Orcs ) (موجودی با چهره ای زشت، از شکل آدم برگشته، وحشی که سلیقه ای مثل هابیت ها دارد) هستند.


    "هری پاتر" Harry Potter (فیلم اول آن در سال ۲۰۰۲ و فیلم دوم در ۲۰۰۳ در سینماهای آمریکا) خودش و دنیایش جواب آرزوهای یک نوجوان در دنیای امروز است. دوستانی که با او همراه اند، قدرت، راندن با سرعت، کشف رازهای ناگشوده، تسلط بر قدرت های بزرگ، پیروزی بر رقیب و نفس کشیدن در فضایی عاطفی با یک دوست نزدیک خواهش های نوجوان امروز است. در عین حال به جای "هری" که باشی و در مدرسه ای که او هست کاری داری تا انجام دهی. مهم هستی چون کارهای مهم می کنی. نقشه های مهم داری. "هری" الگویی است که همه آرزو دارند مثل او باشند و قدرت او را داشته باشند. دنیایی که ناممکن ها ممکن می شوند و آرزوها دست یافتنی. ضعف ها برطرف می شوند و ناتوانی ها به توانایی مبدل می شوند. سوار بر جارو پرواز می کنی. می توانی به سرعت فضا را به بازی بگیری و بر فراز زنده ها در حرکت باشی. زبان مار بدانی و بتوانی با یک ورد بند بند ساختمان را باز کنی، به لایه های زیرین ساختمان بروی و از اسرار با خبر شوی. با هیولا در بیفتی و او را شکست دهی. می توانی اسرار را بخوانی. یک کتابچه زنده بشود وبا تو از گذشته بگوید.

    harypotter2.jpg
    "هری" شاگرد مدرسه ای است که نوجوانان در آن مشق تقویت نیروهای فوق بشری می کنند. اراده کند که انجام شود و انجام شود. به استقبال خطر رفتن هم بخشی از هیجان این مدرسه است. مدرسه ای که برای یک نوجوان همه چیز دارد. هر چه او بخواهد در آن هست. "هری" نوجوانی که رابطه عاطفی و قلبی اش با یک دختر نوجوان دوست داشتنی هم سن خودش برقرار است. دختری باهوش و زیبا که خوب فکر می کند و خوب هم بیان می کند، راهنمایی می کند در عین حالی که مثل خود "هری" شجاع است. یک گروه سه نفره، یک دختر و دو پسر که یکی "هری" است و دیگری دوستش. "هری" پسری است که نه فقط آزارش به هیچ کس نمی رسد که شجاع و بی باک است وبه فکر نجات دیگران. او با همراهی دوستانش به استقبال خطر می رود تا با شر و شرارت دربیافتد. این ها نوجوانانی هستند که در زندگی واقعی مثل نوجوانان دیگر زندگی می کنند و مشکلات آنان را دارند. مثل همه می ترسند، با مشکلات رو به رو هستند و مثل آن ها ضعف را درک می کنند. ولی در خلوت خود دور از چشم غیر و در مدرسه توانایی های خاصی را تمرین می کنند که آرزوی هر نوجوان دیگر است که بتواند آن گونه باشد و آن قدرت ها را در اختیار داشته باشد.


    ساختمان مدرسه از همان قصرهای شناخته شده در ادبیات و فیلم های انگلیسی است. قصری با دیوارهای بلند و دور از شهر که نمای بیرونی آن را یا در شب می بینی یا در فضایی تاریک و سیاه و وهم آلود. همان خانه جادوگرها که همه اموات خود را هم در خود دارد. در این مدرسه آدم ها و ماجراهای گذشته و حال و آینده در هم می آمیزند و مرده ها در میان زنده ها با هم زندگی می کنند. یکدیگر را می بیینند و با هم سخن می گویند. به این شکل گذشته و آینده در حال به هم رسیده اند و با هم در آمیخته اند. مرده های آن جا هم مثل زنده ها خوبی و بدی می کنند. یکی به خاطر رسیدن به قدرت نیرنگ می زند و یکی از "هری" و دوستانش که با بدی در می افتند به آن ها کمک می کند. در این مدرسه مرگ راه ندارد حتی اگر مرده باشی.

    harypotter1.jpg
    در دنیای "هری پاتر" همه چیز شدنی است. پرنده ای که چون وقت سوختنش رسیده آتش می گیرد و در میان خاکسترش دوباره جان می گیرد و به زندگی برمی گردد . ذهن است که به کار افتاده و مخاطب را با ماجراهای نادیده و ناشنیده و پیش بینی نشده به دنیاهای ناشناخته می برد. از داخل یک کلاه شمشیری بیرون می آوری که تو را بر اژدهایی که به قامت یک ساختمان بزرگ است پیروز می کند. پاسخ می یابی که این شمشیر را تو بودی که از میان کلاه بیرون کشیدی چون آن را خواستی. (فیلم دوم هری پاتر) این ها خود بخشی از هیجان فانتزی است. همه چیز شدنی است. وقتی باب فانتزی باز شد دست برای به هم بافتن هم باز است. تا جایی که باید برای خلاقیت و هنر تعریفی دوباره داد.


    داستان های علمی-تخیلی تعلق به قرن گذشته دارد.


    امروز خلق این آثار به گونه ای رشد و گسترش پیدا کرده اند که حتی داستان های علمی_تخیلی هم رنگ باخته اند. گویی آن ها تعلق به گذشته دارند. در مقابل رشد فانتزی مثل مدرسه ای که "هری پاتر" Harry Potter در آن است امروز "پارک جوراسیک"(Jurassic Park) متعلق به قرن بیست به حساب می آید. زمان "جنگ ستارگان(Star Wars) سپری شده است. در ربع قرن گذشته داستان های علمی-تخیلی پر رونق بود و کمپانی های بزرگ سرمایه گذاری هایشان را روی آن ها می کردند. کمپانی های بسیار بزرگ فرنچایزز ( great mega-franchises of science fiction ) تولیدات خود را بر داستان های علمی- تخیلی متمرکز کردند تولیداتی مثل "جنگ ستارگان"، روز استقلال، ماتریس، Star Treck ... با عوض شدن هزاره، این فانتزی است که پیش می تازد.


    فرهنگ فراگیر جامعه وسیله نظر سنجی حساسی است و از هر وسیله دیگری برای نشان دادن حال و احوال مردم جامعه بهتر عمل می کند. گرایش به داستان های علمی- تخیلی اثر عمیقش را بر آن چه امروز در جریان است گذاشته. پیداست که آینده با فانتزی مشغول خواهد بود. دنیایی خیالی، نوستالژیک، عاطفی با رویتی اعجاز آمیز از دوره قبل از رنسانس. سفر به وادی های ناشناخته. با ابزاری که به مخیله نمی آمده اند. ماندن در قرن ها قبل. آرزوهایی که عملی می شوند. خلأهایی که پر می شوند. ایثار و فداکاری به پای حقیقت و عدالت و صداقت گم شده های زندگی بشر امروز هستند که در فانتزی زنده می شوند. به تماشا گذاشته می شوند. جنگ هایی که اگر چه با شمشیر است ولی فداکاری به پای حفظ و بقای بشریت است. اخلاق است که خودنمایی می کند. دنیای ماشین و صنعت دیگر دلبری نمی کند.آینده آن گونه که به نظر می رسید نخواهد بود.


    ۲۰۰۱ سال "هری پاتر" و "ارباب حلقه ها" و بازی های تخیلی


    رویاهای دوران های گذشته شمشیرهای جادویی، شوالیه ها و بانوان، جادو و تک شاخ بوده است. در سال ۱۹۹۷ رای دهندگانBBC اسم "ارباب حلقه ها" را به عنوان بهترین کتاب قرن بیستم انتخاب کرده اند. در سال ۱۹۹۹ مشتری های "آمازون" بر روی خط اینترنت (Amazon.com) آن را بهترین کتاب هزاره اسم برده اند. "هری پاتر" عنوان "قصه گوی طلایی" ( Golden Snitch ) را گرفته. ۲۰۰۱ "هری پاتر" و "ارباب حلقه ها هستند که پرفروش ترینند. فیلم "هری پاتر" در اولین تعطیلات آخر هفته خودش ۸۸ میلیون دلار فروش می کند. کتابش هم کم فروش نبوده است. ۱۵۰ میلیون نسخه از کتاب در سراسر دنیا . کتاب قصه های تولکن (قصه "ارباب حلقه ها") در سال ۲۰۰۱، ۱۱میلیون فروش داشته و فیلمش در همان سال ۸۶۰ میلیون دلار فروش ( اولین اپیزود از ارباب حلقه ها به اسم "یاری و یاوری" Fellowship ). به علاوه این که در همان سال کاندیدای ۱۳ جایزه اسکار می شود از جمله بهترین تصویر می شود. "ارباب حلقه ها"ی دو به "اسم دو برج"Tow Towers در هفته اول فروش (آخر سال ۲۰۰۲) ۱۱۰ میلیون دلار فروش دارد. "ارباب حلقه ها" در سال ۲۰۰۱ به عنوان دومین بهترین فیلم پشت سر "هری پاتر و جعبه جادویی" (Harry Potter and the Chamber of Secrets) خبر از چه می دهد؟ آیا زنگ خطر است یا گواه؟


    بازی های تخیلی هم همچنان سیر صعودی دارند. بازی تخیلی کامپیوتری زنده روی خط (آن لاین) "ِاورکوِاست" (جستجو و ماجرای همیشگی) EverQuest از نیم میلیون عضو خود در یک ماه بیشتر از ۵ میلیون دلار در می آورد. کارت های تخیلی بازی (مجیک د گدرینگ کارت- کارت های اجتماع جادویی)Magic: The Gathering تا گرفتن ۷ میلیون عضو جدید بالا می رود. بازی های تخیلی یک واقعیت چند بیلیون دلاری شده است. بازی های تخیلی بر روی اینترنت، بازی های کامپیوتری، سرزمین بازی، کارت های بازی، دنیای فایتر(جنگجو) و ... به سرعت رو به گسترش هستند. همه آن چه دیده می شود "خیالات" است اما آرزو و اشتهای نسبت به آن واقعی است. چرا که دنیایی که در آن با ظلم و تاریک جنگیده می شود آرزو و ایده آلی درونی است. داستان "دو برج" اپیزود دوم "ارباب حلقه ها" در همین مسیر جلو می رود تا فروش آن رکورد دار بشود. همان چیزی که می توان از آن به عنوان اعجاز آمریکا نام برد. فیلمی تکنو کاپیتالیست پست مدرن.


    نقش سرمایه و تکنولوژی در رشد فانتزی


    فانتزی با قدم های بلندتری از گذشته در راه است. کمپانی ها با به میان آوردن پول های زیاد بازار داغ فانتزی را شکل می دهند. نیو لاین(New Line) برای تولید "ارباب حلقه ها" ۳۱۰ میلیون دلار می دهد که البته با فروش حقوق بین المللی آن، تولید هر فیلم (از سه تا) برایش ۲۵ میلیون دلار تمام می شود. این کمپانی پروژه های گسترده ای با فرم فانتزی را برای کار در دست دارد. پول های زیادی برای خریدن حقوق نوشته ها و چاپ آن ها پرداخت می شود تا قصه ها برای ساخت به جریان بیفتند.


    ساخت فیلم هایی از رمان های "خشکی-دریا"، "حکیم خشکی دریا" A Wizard of Earthsea و "گورهای آتوان" (Tombs of Atuan) توسط کارگردانی که "شِرِک" (Sherek) را کار کرد در دست کار است. کمپانی میرامکس به زودی ساختن فیلم از کتاب پرفروش "کتاب های پرندگان آرتمیز" ( Artemis Fowl books ) رقیب جدی در رقابت با "هری پاتر" را شروع می کند. کمپانی مبلغ هفت رقمی برای کتاب و حقوق فیلم سه اپیزودی بارتیمس ( Bartimaeus ) می پردازد. ناول هایی که به صورت سری به بازار آمده و در باره یک جینی ( jinni ) و جادوگر جوان که توسط نویسنده انگلیسی جاناتان استراود ( Jonathan Stroud ) خلق شده. دیزنی برای این که از این مسابقه جا نمانده باشد ۸ میلیون دلار برای فیلم و حقوق پارک های مجموعه ای برای بازیtheme-park و وسیله ارتباطی صوتی تصویری (multimedia) رمان آبارات ( Abarat ) ناول فانتزی کلیو بارکر ( Clive Barker ) می پردازد.

    Wizard of Earthsea.jpg
    تکنولوژی است که راه را به جلو باز می کند. از کارکنان ربات ها سرویس می گیرد تا اوتوپیای تخیلی قابل دیدن شود. همه آن چه توسط ادبیات و خالق داستان ها خلق شده و می شود در فیلم ها جان می گیرد. تکنولوژی این توان را تقویت کرده. در خدمت آمده جاهای ندیده را دیدنی می کند. موجودات فضایی و خیالی را جان می دهد و به حرکت در می آورد. تکنولوژی کمک کرده است تا دنیای تخیل جان بگیرد (اوتوپیای کامپیوتری). امروز تکنولوژی پشت سر دنیاهایی که توسط ادبیات خلق می شود به کار گرفته می شود.


    ویویان سابچِک Vivian Sobcheck استاد مطالعات فیلم و تلویزیون در دانشگاه یو سی ال ایUCLA می گوید: "تکنولوژی و تحول به قدری در زندگی روزمره فراگیر شده که دیگر چیزی غیر عادی و جادویی به نظر نمی رسند." او ادامه می دهد که " آن ادعایی که علم و تکنولوژی قولش را می داد چیزی عادی شده است. آن دیدگاه که انتظار اتوپیا را می کشید عملی نشد." این است که به نظر می رسد آن جادویی که باید از جای دیگر می آمد و نیامد در فانتزی رخ می نماید و ارضا می کند. دنیای غرب دنیای گسترش فانتزی در ادبیات است و آن چه به کمک هنر و تکنولوژی به دنبال آن می آید. این فضا و شخصیت های خلق شده در کتاب ها هستند که به وسیله بازیگران جان می گیرند و به نمایش در می آیند.


    پیش به سوی گذشته


    مخاطب این قصه ها در دنیای امروز است ولی دنیای قصه قرن ها پیش. خبری از لیزر نیست، شمشیر است. الکتریسیته در کار نیست، جادو است. از شهر و زندگی شهری خبری نیست، قریه است. آینده نیست، همه گذشته است. چیزهایی که با دنیای فانتزی بازگشته. دنیای فانتزی به سرعت رو به گذشته به پیش می رود. آینده دیگر آن چه عادت داشت که باشد نیست. به نظر می رسد که گذشته به حال می رسد. جالب توجه این است که دنیای تخیل به جایی رسیده است که از قبل آن جا بوده. این واقعیت همپای طرح جهانی شدن به پیش می رود. فضای سنگین ضدیت با زندگی ماشینی فضای ذهن را اشغال کرده. اروپای قبل از رنسانس دنیایی خواستنی می شود. اجتماع خلاق آنارشیزم رشد خودش را دارد. اعضای شمشیر به دست اجتماعی برای آنارشیزم خلاق (اس سی ای) S.C.A.) (Society for Creative Anachronism) که به طور سازمان یافته عهد کرده اند تا در این دوره ماشین و مدرنیته سبک زندگی اروپای قبل از اروپای متمدن را دوباره بیافرینند.


    این استقبال از دنیای تخیل نشان می دهد واقعیتی در حال شکل گرفتن است که می توان از آن به عنوان جادوی آمریکا تعبیر کرد. این جادو عبارت است از دیدگاه تاریک و بدبینانه ای که نسبت به آینده دارد. رو آوردن به فانتزی فقط این نیست که نوستالژیک است. استقبال این گونه از تخیل، عاطفه، دنیایی غیر ماشینی و غیر صنعتی، فداکاری، احساس نوستالژی (دورماندن از اصل و از گذشته) و به خصوص از خود گذشتگی فرد به خاطر نجات جامعه بشری نشان می دهند که آینده دیگر دلربایی نمی کند. به نظر می رسد این گذشته است که بشر را دنبال کرده و به امروز رسیده است. تایم می گوید: " آنتی تکنولوژی و آنتی جهانی سازی دنیای خاطرات آبرنگی مه آلودی است که ما هرگز آن جا نبوده ایم. همان را هم اگر بخواهیم به طور تخیلی ببینیم همان هم خواستنی است."


    فانتزی در بستر جدید


    پرداختن به فانتزی در بستر جدیدش با کار یک استاد نه چندان معروف آکسفورد که تخصص او در گویش و بیان غرب در زمان قبل از رنسانس West Middland از دوره میانه انگلیس (Middland English ) بود آغاز شد. در اوایل دهه ۱۹۳۰ داستانی به نام "هابیت" ( Hobbit The) گفت تا بچه هایش را سرگرم کند. داستان های جان رونالد ریول تولکن(Ronald Reuel Tolkien John) ابتدا همه گیر شد و بعد تبدیل شد به یک پدیده phenomenon) ). برداشت های دیگر "ارباب حلقه ها" که در سال ۱۹۶۵ منتشر شد در یک سال بیش از یک میلیون کپی از آن به فروش رفت. به دنبال کار او و ایده گرفته از او بازی "زندان ها و اژدهاها" (دانجنز و دراگنز(Dungeons and Dragons) خلق شد. همه دنیای خیالی، بازی در دنیای خیالی، دنیایی که قانون های خودش را دارد. کتاب قانون خودش را دارد. یک دنیای بازی قانون دار که یک میلیون دانش آموز دوره راهنمایی را خوراک داد. بسیاری از جوانان آمریکایی درگیر این داستان ها شدند. تا این تاریخ نقاشی های تامس کینکید ( Thomas Kinkade ) برای کمپانی اش به اسم گروه هنر وسایل ارتباطی (media Art Group ) تقریباً ۷۵ میلیون دلار از فروش نقاشی در آورده. نقاشی هایی با فضای روستایی گذشته با همان سادگی در زندگی غیر ماشینی، ناکجا آباد، شمشیر و جادو، تصویرهای ترسناکی که ترسناکی اش دلچسب است.

    lord2.jpg
    فانتزی به انسان ها آن چه را که آرزو دارند باشند نشان می دهد. از خود واقعی انسان کمتر می گوید. از این که چه هستند نمی گوید. از این که آرزو می کنند تا که باشند می گوید. آمال و آرزوهای شخصی و جمعی شان را به تصویر می کشد. تولکن نویسنده رمان سه اپیزودی "ارباب حلقه ها" سرد وگرم چشیده روزگار است. یک انگلیسی گذر کرده از کابوس جنگ جهانی اول. او شاعر جنگ است و آمریکا به قصه های روشن جنگ احتیاج دارد. مجله تایم می گوید "زمانی که آمریکا با یک دشمن بی چهره عمیق رو به روست تولکن جنگی را راه می اندازد که ما همه آرزو می کردیم."


    آن زمان که به واسطه ماجرای ویتنام و واترگیت مشکلاتی در آمریکا به وجود آمد مردم قصه های تولکن را برگزیدند چرا که در آن ها به وضوح و روشنی بدی و خوبی و دنیای عادلانه توصیف شده است. در میدل ارث (سرزمین میانه) خوبی و بدی روشن است. در دنیای فانتزی جنگی رو در رو است. کشاکشی که می خواهی در آن باشی و تقابل را به نفع عدالت و اخلاق و بشریت پیروز شوی. تولکن دشمن را به فضایی باز کشانده، دور از زندگی شهروندان بی گناه، به میدل ارث (سرزمین میانه). می توانی این میدل ( Middle ) به معنای میانه را میانه هر سرزمینی بدانی، هر کجای زمین یا حتی لایه میانه روان(نفس) خودت بین جسم و روح.


    اولین اپیزود فیلم "ارباب حلقه ها" به نام "یاری و یاوری" سه ماه بعد از حمله یازده سپتامبر اکران می شود. زمانی که مردم تقاضای پاسخ دارند که خوب به همان شکل گذشته علیه بد وارد نبرد شود. درست همان گونه که خواننده های کتاب در دهه ۵۰ (زمانی که کتاب منتشر شد) خط موازی بین کتاب و جنگ جهانی دوم پیدا کردند و هیپی هایی که در دهه ۶۰ خواهان کتاب های تولکن بودند چرا که عاشق صلح است. نسل جدید هم نوشته های او را برگزیده است چرا که دیدی نوستالژیک نسبت به دنیای گم شده دارد. این انتخاب ها یک سفر ملی است از طریق افسانه به جایی که با بدی و تاریکی می توان مقابله کرد. تاریکی را می توان به زانو در آورد. جا دارد به این نکته توجه شود با این که هر سه فیلم "ارباب حلقه ها" در سال ۱۹۹۹ یک جا و در نه ماه فیلم برداری می شود، سال گذشته این مونولوگ را به فیلم اضافه کردند. "خوبی در جهان وجود دارد و ارزش این را دارد که برایش جنگید." بوین (نویسنده فیلمنامه) می گوید: "آیا این حرف مثل بعضی از حرف های جرج بوش نیست؟" مجله تایم در باب فیلم "ارباب حلقه ها" می گوید: "در دید آمریکا از خودش، او جنگنده ای است که ناخواسته وارد جنگ شده."


    شِری تُرکِل Sherry Turkle  استاد مطالعات اجتماعی علم و تکنولوژی دانشگاه ام آی تی M.I.T. می گوید: "همین که چیزی خاطر را جمع می کند، خیال را راحت می کند و وسوسه انگیز است نباید این طور به نظر بیاید که همه احتیاجات را پاسخ می گوید." احتیاجاتی که نباید فراموش شوند کدام ها هستند؟ آیا فانتزی کاری می کند که در زندگی واقعی از واقعیت فرار کنیم؟ آیا این اجازه را می دهد که از روی واقعیت بپریم ؟ یا توان کشتی گرفتن و مقابل شدن با آن را بارور می کند؟ ترکل باز می گوید: "سوال این است که آیا آن ما را تحت فشار می گذارد تا در دنیایی که پیچیده است زندگی کنیم؟ دنیایی که ما احتیاج داریم تا بتوانیم در یک ساختمان اجتماعی کار کنیم که در آن قانونی وجود ندارد. جایی که ما مجبوریم به فرهنگ و به نحوه دید مردم دیگر که چه گونه چیزها را ردیف می کنند توجه داشته باشیم." مقاله بخش فرهنگی مجله تایم که از" فیلم ارباب حلقه ها" می گوید در پایان نوشتار خود این گونه نتیجه گیری می کند "آیا برای مردم آمریکا این جا پیامی هست؟ آمریکا تنها قدرت برتر دنیا است که به نمایندگی از جانب کره زمین حلقه را در دست دارد و مثل فرودو یک تنه با همه مشکلات روبرو است."


    آن چه در دنیای واقعی در جریان است اثر دنیای فانتزی را نشان می دهد. آن ها که با دنیای فانتزی خود را راضی نگاه داشته اند در جهان بیرون چه کرده اند؟ چه نقشی در جنگ حق و باطل داشته و دارند؟ در مجله تایم آمده است: "ارباب حلقه ها" اجازه می دهد یک آمریکایی خود را یک جنگجوی ناخواسته بیابد. پیتر جکسون کارگردان حلقه ها می گوید: "به نوعی بیشتر مردمی که این فیلم را می بینند جدای از این که عاشق صلح هستند مردم نرم و نازکی هستند که ترجیح می دهند دور و بر دردسر نگردند. آن ها مجبور شده اند با شرایطی که خارج از کنترل آن ها است یک جوری کنار بیایند."


    شکی نیست که فانتزی سرگرم کننده، خیره کننده و جذاب است. حتی اگر به شکل ابتدایی ترین فرم خود که قصه گویی است ارائه شود. قصه گویی باشد و شنونده ای. در همین اندازه هم می توان بسته به تناسب سن، دیدگاه، آرمان ها، ایده آل ها و پیچیدگی فکر و اندیشه مخاطب او را برای ساعت ها جذب کرد. چند نوجوان را می توان ساعت ها با یک تاس (که یک حبه قند به شکل مکعب مربع با شش وجه که شش عدد روی آن حک شده باشد هم می تواند همان کار را بکند) در دنیای "دانجنز و دراگنز" (زندان ها و اژدها ها) (فایتر) رها کرد. فارغ از این دنیا با تخیلات خود می سازند و خراب می کنند. می خرند و می فروشند. دستگیر می کنند و به زندان می فرستند. دفاع می کنند و می جنگند. سال ها را می گذرانند و زندگی را به پیش می برند بدون این که نیازی به ابزاری داشته باشند. تخیل و کلام همه چیز را برای آن ها فراهم می کند. کافی است که قانون بازی را بدانند. ولی آیا تخیلی که این گونه رو به رشد است و سرمایه داران برای بردن سودهای کلان پشت آن را گرفته اند نتیجه دیگری جز سرگرمی دارد؟


    حرف آخر:


    تحلیل گران غرب این طور می گویند که حق و باطل در دنیای واقعی مه آلود است. فضا روشن نیست. نکته این است که آیا با این استدلال می توان با حق و عدالت و حقیقت کاری نداشت؟ تولیدات فانتزی علاوه بر آوردن سود مادی برای کمپانی ها، به تقاضای درونی مخاطبین هم جواب می دهد. ندای درونی انسان از او می خواهد که در جبهه خیر باشد. خواهشی عجین شده با انسان که از به زانو در آوردن تاریکی استقبال می کند. عطشی که از دید دنیای اسکتبار بهتر است کسی در دنیای واقعی به دنبال یافتن پاسخ برای آن نباشد. این انسان گم شده تشنه، در دنیای داستان هم می داند کدام جانب را بگیرد و هم اجازه دارد این کار را بکند. این جانب گرفتن بی خطر است. فقط نیازی است که به آن پاسخ گفته می شود.


    استقبال بالای ازکتاب ها و فیلم های فانتزی بخشی از اصرار جدید آمریکا به رشد و گسترش آثار تخیلی است. دنیای فانتزی در فضایی شفاف روشن می کند حق و باطل کدام است. آن جا دیگر معلوم است که چه کسی در کدام راه است. جق و باطل مه آلود نیست. می توان در دنیای خیال خود را آسوده کرد. بی خطر طرف حق را گرفت و با اهریمن دشمن بود. بدون این که مجبور باشی برای ایجاد تغییری در زندگی واقعی تلاشی کرده باشی. طرف جانبی را بگیری و با جانبی دیگر مخالف باشی. هم زندگی روزمره ات را داشته باشی و هم به ندای درونی ات که از تو می خواهد یاور مظلومین، یا رحق و دشمن ظلم باشی پاسخ مثبت داده باشی. دنیای فانتزی جایی است که در آن شیطان تنبیه و تقوا پاداش داده می شود، اگر چه دنیای افسانه است.


    شجاعت، ایثار، فداکاری، تسلط یافتن بر ترس، حمایت از مظلوم، از خود گذشتن به خاطر حقیقت و به خاطر زندگی دیگران، و از همه بالاتر صداقت مفاهیمی نیستند که دل را نبرند و مخاطب را با خود همراه نکند. این ها مفاهیمی هستند که در دنیای فانتزی به نمایش گذاشته و دست یافتنی می شوند. حتی اگر دنیای واقعی آن گونه باشد که این کمبود را ببینی و حس کنی و نبودش آزارت دهد. می توانی این حقایق را در دنیای خیال ببینی و با آن ها ارتباط برقرار کنی. آن جا که دنیای بیرون خالی از این الگوها و اسطوره ها بشود باید آن ها را ساخت. حتی اگر شده در خیال. باید جایی باشد که بتوان آن ها را پیدا کرد و به دامنشان چنگ زد. دل دادن به شخصیت هایی که صداقت و ایثار را تمرین می کنند و به نمایش می گذارند واقعیتی غیر قابل انکار است.


    فرشته ولی مراد- دی ماه ۱۳۸۱


    × توضیح: آمار، اطلاعات و نقل قول ها از بخش های فیلم و فرهنگ مجله تایم ۲ دسامبر ۲۰۰۲، سری ۱۶۰، شماره ۲۳ گرفته شده.

     
    به چاپ رسیده در ماهنامه "ادبیات داستانی"

    مطالب مرتبط:
    تحلیلی بر ادبیات مجموعه نمایشی "او یک فرشته بود" در ارتباط با نقش و جایگاه زن در آن
    تحلیلی بر ادبیات مجموعه نمایشی "او یک فرشته بود" در ارتباط با نقش و جایگاه زن در آن
    زن در ادبیات داستانی دفاع مقدس
    چهره‌ی زن در ادبیات معاصر
    تحول نقش مادری در رمانهای معاصر زنان