اشکی برای ویرجینیا ولف
بیماری افسردگی روانی که منجر به خودکشی میشود، گویا در میان بعضی از اعضای خانواده ویرجینیا ولف، نویسنده و فمینیست انگلیسی،سابقه ای دراز داشت.
در سال ۱۹۴۱بعد از پرواز طیاره های آلمانی در زمان هیتلر بر فراز خانه شان، او طاقت نیاورد و خود را کشت. یکساعت قبل از اینکه او خود را به دریای پیش تعمیر خانه شان بیندازد ،جیبهای بالا پوشش را پر از سنگهای سنگین نمود تا زودتر در آب غرق شود. مضمون آخرین نامه او به شوهرش بصورت زیر است :
"لئوی عزیز !
من اطمینان دارم که بیماری جنون باز هم سراغ ام خواهد آمد و فکر میکنم که یکبار دیگر طاقت همچون اوقات وحشتناکی را نخواهم داشت. باور نمیکنم که دیگر کاملا شفا یابم. در روز،ساعتها صداهای مشکوک و ناشناس میشنوم،قدرت تمرکز را هم مدتهاست از دست داده ام. به این دلیل در این شرایط، بهترین کاری که بنظرم میرسد، رفع دردسر و مزاحمت برای همه شما عزیزان است.
باید اعتراف کنم که تو موجب بزرگترین خوشبختی ممکن برای من بودی. تو واقعا که همه چیز من شدی. فکر نمیکنم که بتوان درجهان ، زوجی را یافت که به خوشبختی ما بوده باشند، تا اینکه این بیماری وحشتناک و لعنتی سراغ من آمد. من بیش از این حاضر به تحمل این وضعیت نیستم، چون میدانم که باعث سختی زندگی تو نیز شده ام. یقین دارم که تو بدون من نیز قادر به ادامه کار و زندگی خواهی بود . می بینی که من حتا در اینجا توانایی نوشتن را هم از دست داده ام و مدتهاست که دیگر قادر به مطالعه مطلبی نیستم .
موضوعی که یکبار دیگر میخواستم بگویم، این است که تو سبب تمام خوشبختی من در زندگی شدی. تو بی اندازه با من صبور و مهربان بودی. فکر کنم غالب اطرافیان مانیز اینرا متوجه شده باشند . اگر کسی قادر به بهبود و نجات من باشد، یقینا تو آن شخص می بودی. ولی حیف که همه چیز، غیر از همدردی و اطمینان به مهربانیهای تو، مر اترک کرده. من نمی خواهم بیش از این زندگی ات را تلخ و مشکل سازم . همه شما را می بوسم . نامه دوم را به خواهرم بده . ویرجینیای شما !"
ویرجینیا ولف در سال ۱۸۸۲ در انگلیس بدنیا آمد و در سال ۱۹۴۱ به صورت غم انگیزی درگذشت . قبل از آن، او سه بار: بار اول در ۱۳سالگی بعد از مرگ مادر، و بار دوم در ۲۲ سالگی بعداز فوت پدر، و بار سوم در ۳۱ سالگی در شفاخانه روانی ها، دست به خودکشی زده بود . آخرین بار او ۵۹ ساله بود که به میل خود، جهان را ترک کرد.
شوهرش یک منتقد ادبی سرشناس بود. پدرش در آغاز یک روحانی مسیحی بود که بعد از تحصیل فلسفه به روزنامه نگاری، نقد ادبی و نوشتن کتابهای تاریخی پرداخته بود. او گرچه فرد لیبرالی بود، ولی طرفدار فرهنگ غالب حاکم سلطنتی عصر ویکتوریایی انگلیس شد. از یک طرف او دخترانش را با ا دبیات و هنر آشنا میکرد و از طرف دیگر، به آنها درس اخلاق و خانه داری و اطاعت از شوهر میداد. گرچه محیط خانوادگی آنها فرهنگی بود ولی پدرسالاری ویکتوریایی همه جا حی و حاضر بود و بیداد میکرد.
منتقدین ادبی، ویرجینیا ولف را از جمله چهار زن مشهور و مهم نویسنده انگلستان میدانند . ویرجینیا ولف را میتوان منتقد فرهنگ زمان و جامعه خود دانست.او مینویسد ، گرچه ادبیات مانند لانه تار عنکبوتی سیال و نا مشهود است، ولی واقعیت دارد و آنرا میتوان بطور تجربی احساس نمود. ویرجینیا ولف را وارث ادبی جویس میدانند. او همچون پروست و جویس در آثارش زمان مشخص و محدودی را توصیف میکند و مانند جویس و پروست، یکی از بنیادگزاران داستان کوتاه مدرن اروپااست. ویرجینیا ولف خود را تحت تاثیر چخوف میدانست و الیوت از مشوقین ادبی او بود. منتقدین چپ،جهان او را محدود و آثارش را تخدیر کننده میدانستند .
ویرجینیا ولف مینویسد، باید نشان داد که ادبیات بیش ازیک کاپی و نسخه برداری ازواقعیات است . به قول یونانی های باستان، سرنوشت تاریخی، او را از یک طرف در سر دو راهی سنت گرایی و ارتجاع ویکتوریایی و از طرف دیگر مقاومت و نوگرایی برای حقوق زنان قرارداد. او می گفت،ادبیات دوره ویکتوریایی انگلیس، بدون استثنا مردانه بود. زنان درباری امپراطوری بریتانیا نیز در قفس طلایی هستند که کلید آن در دست مردان است. چون برای هنر نویسندگی، انسان به وقت و آرامش و آموزش لازم احتیاج دارد، فقط زنانی که ازدواج نکرده بودند یا فاقد بچه بودند و یا در رفاه میزیستند، میتوانستند به آفرینش ادبی بپردازند .
گرچه جهان روانی درون انسان، موضوع رمانهای ولف است، ولی او تمایلات رئالیستی در آثارش را نیزنشان می دهد. او می گفت، برای جستجوی ارزشهای انسانی باید در عمق تیره روان انسان غواصی کرد. در کنار جویس او بجای واقعیت گرایی، نماینده اصلی ادبیات شرح و توصیف خودآگاهی و یا خودشناسی است . منتقدین چپ، روان شناسانه شدن ادبیات رابه علت بحران اجتمایی و فرهنگی در دوره تحولات سیاسی میدانند که از واقعیات دور میشود تا به روان فرد و انسان بپردازد .
ویرجینیا ولف را می توان جانبدار گروه ادبی لیبرال-هومانیست دانست که مخالف اقدامات ماتریالیستی و سود پرستی بورژوازی جوان انگلیس شد. او احساس بی وطنی روشنفکرانه عصرمدرنیته را همچون جویس با کمک مونولوگهای استادانه در رمان نشان میدهد.
گرچه ویرجینیا ولف به دلیل وابستگی طبقاتی، رابطه ای با زحمتکشان و اقشار پایین جامعه نداشت و با مسایل عصر صنعت و طبقه کارگر بیگانه بود، ولی آثارش همچون چخوف، پروست و جویس، نشانه درد زمان هستند . او بر خلاف رمان مرسوم قرن ۱۹ به تقسیم و تجزیه کردن فرد در جامعه اشاره می کند که همچون مهره ای ناچیز و بی ارزشی در ماشین سرمایه داری در جایی نصب گردیده. زمان و ابدیت نیز دو سمبول متافیزیک رمانهای او هستند .
ازجمله آثار ویرجینیا ولف : زنی پنجاه ساله، امواج، سالها، یک خواننده معمولی ، و در مسیر برج دیده بانی هستند . او در کتاب مجموع مقالاتش بنام ، یک خواننده معمولی، دلایل سبک نویسندگی خاص خود را توضیح میدهد. گرچه ولف به رسم سنت رمان قرن ۱۹ مینوشت، ولی مدرنیته در ادبیات را در همه جا آزمایش میکرد. صاحبنظران او را نماینده نوعی فن داستانسرایی امپرسیونیستی در رمان انگلیس میدانند. او ارزشها و تصورات زیبا شناسانه و استتیک خود را در داستانهای کوتاه و رمانهای طویل اش معرفی نمود . به علت شهامت در تجربه گرایی، او همیشه پا فراتر از توانایی های خود گذاشت و غیر از سبکهای سنتی ، نوگرایی را نیزآزمایش کرد. اومینویسد، موضوع تمام رمانها،شرح و توصیف و معرفی قهرمان داستان است .
غیر از تعدادی رمان که مهمترین اثر ادبی ولف هستند، در مقالات بیشماری او به موضوع مورد علاقه اش یعنی حقوق و هنر زنان پرداخت . جنبش جدید زنان فمینیست ، به ادعای مورخین ادبی، می کوشد آثار برابری خواهانه او را تنها بخش مهم نویسندگی ویرجینیا ولف معرفی کند. گرجه او نویسنده، منتقدادبی و هنرمند بود، ولی مشکلات اجتمایی زنان برای نویسندگی را احساس میکرد.
او به موانع و مشکلات مادی و اجتمایی بیشمار زنان نویسنده اشاره می کند. ولف سئوالاتی را مطرح کرد که حتا امروزه، تازه و مهم هستند،از جمله: چرا زنان نویسنده ، تاریخ ادبیات خاص خود را ندارند، یا چرا زنان به ژانر رمان اینهمه علاقه نشان میدهند؟.
ویرجینیا ولف درسال ۱۹۲۴ در دو مقاله بنام: اطاقی تنها برای خود، و زنان و هنر نویسندگی، غیبگویانه از روزی سخن میگوید، که زنان اروپایی دارای وقت، پول و اطاقی برای خود خواهند شد. او راه آزادی زنان را استقلال مادی از مردان میدانست.
ولف می نویسد که جامعه برای مردان ساخته شده، سرگرمی آنها: پول و خونریزی و دستوردادن و لباس نظامی پوشیدن است. او میگوید، زنان لباس زیبا می پوشند تا خود را محبوب کنند، و مردان برای اینکه ابهت خود را بدیگران نشان دهند، همچون : قاضی، روحانی، استا د پوهنتون، و آدم نظامی. ویرجینیا ولف مدعی بود که زیبایی نوشته های زنان را میتوان از نوشته های مردان تشخیص داد. مردان درباره خاطرات خو د درباره میدان جنگ و نبرد مینویسند و زنان درباره عشق و تولد و تربیت کودک .
ولف از هرگونه همکاری با مردان در زمینه تئوری و عمل خودداری می کرد. او هیچگاه عضو کمیته و سازمانی نشد، زیر اعلامیه ای را امضا نکرد، دعوت به اعتراض ننمود، چون به نظر او زنان تقصیری در بدبختی جهانی که مردان ساخته اند، ندارند و نباید در فعالیتهای نمایشی و غیرصادقانه مردان شرکت کنند!.
گروهی از مورخین ادبی، به طنز مینویسند ، تقصیر جنبش زنان فمینیست است که ویرجینیا ولف کتابهای ادبی بهتری ننوشت، چون او خود را با مسایل اجتمایی و سیاسی زنان مشغول نمود و مسایل ادبی و زیبایی شناسانه هنری را نادیده گرفت و خواسته های برابری خواهانه او در باره حقوق زنان را، تکرار حرفها و پیشنهادات زنان مبارز دیگر همزمان و یا قبل از او میدانند .
وبلاگ زن افعان