• سه شنبه، ۱۷ فروردین ۱۳۸۹
  • اگر می توانی من را بگیر: catch me if you can
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 139
    کد خبر: 903

    جای مامورین امنیتی بودم، زن میان سالی با کیف بزرگ را برای پاره ای تحقیقات دستگیر نمی‌کردم. به دردسرش نمی‌ارزد. باور کنید نمی‌ارزد.

    کیف های زنان میان سال، اصولا مشکل فهمیدن دارد. اشیای داخل این کیفها واژگان زبانی ناشناخته اند که به ریشه های تاریخی متعدد متصل می‌شوند و راز گشایی آنها می‌تواند هرمامور امنیتی خبره ای را دچار مشکلات عجیب کند.مثلا همین خود من! یک قطره خیلی کوچک ژاپنی تقویت گیاه ( برای گلدانهای خانه، محل کار و گیاهان نیازمند)،همیشه ته کیفم است که می‌تواند مامور بدبخت را کاملا سرگردان کند و مجبورش کند برای اینکه مطمئن شود این مایعی برای ریختن در چای مردم و مسموم کردن نیست از سه چهار آزمایشگاه حرفه ای پلیس کمک بگیرد.

    ماموری که قرار باشد این توبره های مرموز را تفتیش کند، اولین مشکلش، پیدا کردن همه فضاها خواهد بود. جیب و زیپ‌ها، در این خورجین‌ها از طبقات فایل‌های بایگانی مدارک دراداره‌ آگاهی بیشتر است و اگر بتواند همه آنها را بیابد، مستحق یک سردوشی جدید یا مدال از رئیسش خواهد بود. وقتی هم بخواهد نفس راحتی بکشد که همه جاهای ممکن را پیدا کرده ، تازه با کیف پول و کیفکی با لایه های بسیارمواجه می‌شود که در یکی از جیب هاست. این کیفک ها که اضافه شده اند تا جور کم بودن فضای طبقه بندی در کیف را بکشند، بطور معمول از کازیه روی میز رئیس اداره امنیت ملی شلوغترند و مخصوص پرونده های سرگردان و انواع فاکتورهای جدیدی هستند که از سوپر تا مانتوفروشی، جدیدا اخذ شده اند. مشکل دوم مامور، شکلات ها ی سرگردان در همه جیبها خواهد بود که برای کودکان گریان احتمالی در خیابان و مجامع عمومی‌دیگر،جاسازی شده اند و البته کارت ویزیت های دکترها، مشاورها و آرایشگاه های مختلف برای توصیه به زنانی که سر درد دلشان برای آدم، در تاکسی، یا مهمانی باز می‌شود.

    اما مرحله مهمتر امنیتی، فهرست های خرید هستند. این فهرست ها که در بعضی موارد لازم بصورت مخفف نوشته می‌شوند، جدا مشکوک می‌زنند و مشکل این است که هرچقدر متهمه را بزنید فقط سرخ می‌شود و راز این مخفف ها را نخواهد گفت و مامور امنیتی که با مرکز تماس بگیرد، مسئول دایره رمز گشائی هم به او می‌گوید که کمکی نمی‌تواند بکند. در درجه دوم اهمیت، بعد از فهرست های خرید، یادداشت یادآوری است که زن، گوشه یکی از فاکتورها یا کارت ویزیت ها درباره کارهایی که امروز باید بکند گذاشته. ممکن است نوشته باشد:« زنگ لول برای مامان عصر» که از نظر خودش یعنی یادم باشد به آقای لولچیان راننده مدرسه پسرم زنگ بزنم که امروز عصر او را به جای خانه خودمان ببرد خانه مامان ولی از نظر آن بدبختی که دارد کیف را می‌گردد ....

    در این جا لازم است بگویم که این مردهای لوس اند که خیال می‌کنند اگر یک ساعت ادا و اطوار آمدند و بعد از کیسه شان یک موش درآوردند، باید اسم خودشان را بگذارند شعبده باز. خود من اگر کنار زن میان سال بچه داری مثل خودم نشسته باشم، اصلا حیرت زده نمی‌شوم اگر برای سرگرم کردن بچه ای که آن نزدیکی دارد گریه می‌کند، ناگهان از توبره بزرگش خرگوش یا کبوتر زنده بیرون بیاورد، کیف های زنانه، ظرفیت شعبده هایی بیش از این را دارند و ما کاملا بی ادعا این کار را انجام می‌دهیم.

    اصولا ما زنها نیمی‌از وقتمان را به حدس زدن احتمالات ممکن می‌گذرانیم (اگر هوا آفتابی باشد، اگر بچه تشنه شد، اگر باران بیاید، اگر گریه ام بگیرد) و در نیمه دیگر وقت، داریم اشیای احتیاطی برای آن احتمالات را در کیفمان می‌گذاریم.

    این بود اعترافات من. لازم است زیر این برگه ها را امضا کنم؟ اگر لطف کنید یک رسید برای این اعترافات بدهید که بگذارم توی کیفم ممنون می‌شوم. لازم است آدم احتیاطا رسید همه چیز را در کیفش داشته باشد.

    وبلاگ شهر نشین

     

    مطالب مرتبط:
    پدران نامرئی!
    زنان مطیع/ درباره مجموعه داستان کلاغ
    زنان در ادبیات
    بانو
    تحول نقش مادری در رمانهای معاصر زنان