• جمعه، ۲۵ دی ۱۳۸۸
  • موضوع امام زمان، علیه السلام، خود زندگی ماست
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 188
    کد خبر: 409

    zavarian.med.jpg

     

     گفتگو با زهرا زواریان - داستان نویس

    زهرا زواریان سال ۱۳۴۱ در تهران به دنیا آمد . از سال ۱۳۵۹ در آموزش و پرورش مشغول به کار شد و از سال ۱۳۶۷ به داستان نویسی روی آورد . وی پس از شهید آوینی سردبیری ماهنامه ادبیات داستانی را به عهده گرفت . کتاب های او عبارتند از نجوای حریر، مستانه، رایحه نجابت، شخصیت زن در ده سال داستان نویسی، شبستان دل (سفرنامه حج)، نزدیک تر بیا احمد (داستان معراج) و خاتون عشق، (داستان حضرت نرجس خاتون، علیهاالسلام) .

    با زواریان درباره خاتون عشق و سایر آثار مذهبی اش همصحبت شدیم .

    خانم زواریان قبل از اینکه درباره خاتون عشق، صحبت کنیم، برای اینکه خواننده ها بهتر با شما آشنا شوند، برایمان تعریف کنید که چگونه به دنیای نویسندگی وارد شدید؟

    من سال ها معلم دینی دبیرستان بودم . در آن سال ها رابطه عاطفی، قوی و جالبی با بچه ها داشتیم . بچه ها دفترچه خاطرات و عقایدشان را به من می دادند تا برایشان یادگاری بنویسم . یادم هست که خیلی از بچه ها به من می گفتند، خانم شما باید نویسنده شوید . اما من هیچ وقت جدی نمی گرفتم . تا اینکه سرنوشت مرا با کلاس های قصه نویسی حوزه هنری آشنا کرد . گفتم بروم ببینم که چه خبر است . اصلا جدی نبودم . آن موقع آقایان عموزاده خلیلی، رضا رهگذر: حسن حسینی و محسن سلیمانی، در آن کلاس ها درس می دادند . کلاس های خوبی بود . در یک لحظه احساس کردم که گمگشته ام همین جاست . خیلی تلاش کردم . همان روزها اولین داستانم در یکی از روزنامه ها چاپ شد و در جلسه قصه نویسان حرفه ای حوزه هنری داستانی خواندم و خلاصه نویسنده شدم .

    چه شد که کتاب «خاتون عشق » را درباره زندگی حضرت نرجس خاتون، علیهاالسلام، تالیف کردید؟

    داستان نرجس خاتون سال ها ذهن مرا مشغول کرده بود، خیلی سال بود که می خواستم بنویسم و نمی شد . وقتی از سردبیری مجله ادبیات داستانی استعفا دادم شروع به نوشتن آن کردم چند بار هم آن را بازنویسی کردم . هنوز هم فکر می کنم آن طور که باید نوشته نشده، این داستان بسیار جذاب است و می تواند به یک رمان جهانی تبدیل شود .

    مشکلی برای تالیف این کتاب نداشتید؟

    مشکلم تاریخ مسیحیت بود . خیلی جستجو کردم . حتی همسرم در سفرهایی که به خارج از کشور می رفت از کشیش ها و کلیساها سؤال می کرد . ما باید جنگی را پیدا می کردیم که حدود سال ۲۵۰ هجری بین مسلمانان و روم صورت گرفته باشد و طی آن دختر امپراطور روم به اسارت درآمده باشد . در کتاب های مسلمانان این مساله هست اما در تاریخ مسیحیت ثبت نشده است . به آقای علی دوانی مراجعه کردم و ایشان که در تاریخ خیلی متبحر هستند این سؤالم را پاسخ دادند .

    توصیفی که در داستان از دربار امپراطور روم شده خیلی زیباست . چگونه به این توصیف ها دست پیدا کردید؟

    من فیلم های تاریخی زیادی درباره روم باستان دیدم . کتاب «رؤیا» نوشته امیل زولا هم در زمینه ارایه تصاویر زیبایی از کلیساها و آیین مسیحیت برایم مفید بود . در اصل حدیث شیخ صدوق درباره نرجس خاتون هم کمی توصیف است، بقیه اش تخیل و تصور ذهنی نویسنده است .

    نگفتید که چه شد این موضوع را انتخاب کردید؟

    من روی موضوع زن خیلی حساسم و به جایگاه زن در نظام هستی . فکر می کنم و به نظر من حقیقت وجود زن یک معما و راز کشف نشده است . برای همین به زندگی زنان بزرگ تاریخ، زنانی که نسبت خاصی با اراده خداوندی دارند علاقه مند بوده ام .

    داستان نرجس خاتون واقعا عجیب است و شما در لحظه لحظه آن هنوز تقدیر و اراده الهی را می بینید، دختری از روم مادر تشیع و مادر انتظار می شود . این موضوع می تواند پیوند اسلام و مسیحیت باشد . داستان بسیار جالبی است که کار مناسبی روی آن صورت نگرفته بود .

    آیا در این زمینه داستان های دیگری هم نوشته اید؟

    داستان حضرت هاجر را تمام کرده ام که او هم زندگی عجیب و جالبی دارد و او هم بسیار ناشناخته است . خانم دیگری که خیلی دوست دارم داستانش را بنویسم حضرت فاطمه بنت اسد مادر حضرت علی، علیه السلام، است . زنی که در خانه خدا بچه اش را به دنیا آورد . ما درباره این خانم هیچ چیزی در تاریخ پیدا نمی کنیم تنها صحنه تولد علی، علیه السلام، و صحنه خاکسپاری او در تاریخ آمده . داستان رابعه عدویه را هم نوشته ام ولی باید بازنویسی شود . داستان شگفت دیگری هم درباره یک زن بنی اسرائیل پیدا کرده ام که در آن نسبت خاصی بین خدا و زن مشاهده می شود .

    حالا که بحث مقام زن پیش آمد من فکر می کنم در میان داستان ها، کتاب ها و مجلاتی که برای نوجوانان نوشته شده خیلی کم به دختران و نیازهایشان توجه شده، شما چه نظری دارید و چه راه حلی پیشنهاد می کنید؟

    من در سلسله مقالات «رایحه نجابت » که در رشد جوان چاپ شده و بعد به صورت کتاب درآمد، این روش را تجربه کردم . حجاب را یک چیز دور از دسترس و تحمیلی ندیدم و آن را یک نیاز درونی و فطری معرفی کردم . البته جامعه خیلی فرق کرده و اگر قرار باشد امروز بنویسم باید روش جذاب دیگری را پیدا کنم . دوست دارم از علما درباره حجاب جدید سؤال کنم . چون در مساله حجاب عرف خیلی تعیین کننده است . دخترها خیلی مظلوم واقع شده اند . همین که آدم خودش را گم کند و هویتش را نشناسد بزرگترین ظلم است . زن یکی از پیچیده ترین و زیباترین پدیده های خلقت است . اگر دخترهای جوان مقام خودشان و حقیقت وجودشان را بشناسند اینقدر راحت خودشان را خرج نمی کنند . برخلاف همه سروصداها درباره زنان حقیقت وجود زن مخفی مانده است .

    خب به عنوان آخرین سؤال از نحوه آشنایی خود با موضوع امام زمان، عجل الله تعالی فرجه، تعریف کنید؟

    من در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم و یکی از مسائل اساسی خانواده رابطه با امام زمان بود . پدرم دائم حکایت سید رشتی را که در مفاتیح آمده برای ما می خواند و از آن حرف می زد . در اواخر دوره راهنمایی با هیاتی آشنا شدم که برنامه های مذهبی جذاب و نویی داشتند . مناجات هایی که در فضای باز برگزار می کردند خیلی جالب بود . آن روزها در رادیو و تلویزیون اصلا چنین چیزهایی وجود نداشت . البته به طور کلی این موضوع خیلی فطری است . رابطه امام و ماموم دوطرفه است . ایشان در زندگی ما حضور دارند، همه وقتی به مشکلی برمی خورند بی اختیار فریادرس و نجات بخشی را صدا می کنند .

    پیش از خداحافظی نظر خودتان را درباره موعود جوان بگویید .

    من از حدود شش سال پیش مجله موعود را می شناسم و خواننده آن هستم . من فکر می کنم علیرغم اینکه خیلی زحمت می کشید و کار خوبی می کنید باید به جذابیت آن بیشتر بها بدهید . من معتقدم کار مذهبی باید بسیار شیک و زیبا باشد . صفحات، جلد و طرح های مجله اصلا در شان موضوع نیست . دین و ولایت در میان جوانان فطری است علت اینکه گریز پا می شوند روش های غلط ماست . متاسفانه در این بیست و دو سال مسایل دینی به شکلی برای جوان ها مطرح شده که ایجاد زدگی کرده است . به جز مسایل ظاهری غیرمستقیم گویی خیلی مهم است و بعد هم ملموس کردن موضوع که مخاطب بفهمد امام زمان موضوعی خارج از زندگی ما نیست، عین زندگی ماست .


    موعود جوان :: مهر و آبان ۱۳۸۰، شماره ۱۸
     

    مطالب مرتبط:
    پدران نامرئی!
    زنان مطیع/ درباره مجموعه داستان کلاغ
    زنان در ادبیات
    بانو
    تحول نقش مادری در رمانهای معاصر زنان