• جمعه، ۲۵ دی ۱۳۸۸
  • چهره زن در ادبیات معاصر
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 727
    کد خبر: 398

    litrature.jpg
    در تاریخ تمامی جوامع همواره نقاط عطفی وجود داشته است . در تاریخ ایران نیز انقلاب مشروطیت نقطه عطفی است که حقوق زنان را نیز شامل می شود . زنان در انقلاب مشروطه حضور قابل توجهی نشان دادند و در پیشبرد جنبش سهم مهمی ایفا کردند . در واقعه رژی و اعتراضات گسترده به کمبود نان و قحطی دوران ناصر الدین شاه فعالانه شرکت کردند و به شهادت تاریخ با سلاح و چادر در صف مردان جنگیدند و کشته شدند . در دوره مظفر الدین شاه در تخریب سرای بانک که دولت روسیه تزارری بنا نهاده بود شرکت کردند وآن رادرهم کوبیدند .

     

    نقش و حضور زنان در نهضت مشروطیت ایران در ادبیات نیز بازتاب وسیعی می یابد و شاعران بسیاری اعم از زنان و مردان اشعار مناسبی در این باب سروده اند و زنان به عنوان یک پدیده اجتماعی کما بیش با انقلاب مشروطه وارد حوزه ادبیات می شوند. حضور وسیع زنان را در رمانهایی که به هنگام انقلاب مشروطه یا پس از آن نوشته شده اند به تدریج در رمانهای تاریخی که آزمونی برای یافتن یک روش نوین ادبی بود در می یا بیم . این رمانها میان قصه، افسانه و حماسه در تردیدند و تا رسیدن به انسجامی فراگیر ،که خلق فضای تخیلی بر گرفته از واقعیات هستی است ،فاصله بسیاری دارند.

    رمان تاریخی ‹‹ شمس و طغرا›› (۱۲۸۵ ش) نوشته میرزا باقر خسروی تجربه نخست این دست رمانهاست. رمان به شکل نقل و حکایت آمده است و حوادث و ماجراها به ترتیب تاریخ وقوع پشت سر هم آمده است . محور اصلی رمان عشق است، ماجرایی عاشقانه در دوره نفرت انگیز حضور ایلخانان مغول در ایران .

    در این رمان زنان مرکزیت دارند . سه زن در زندگی قهرمان خضور دارند. طغرا، ماری ونیزی و آبش خاتون ،قهرمان با حضور این سه زن خود را کامل می کند . این زنها به هم رشک نمی برند . طغرا ،ماری کنیز رومی را به عقد شمس (همسرش) در می آورد و سپس او را تشویق می کند تا با آبش خاتون ازدواج کند .

    زنها در این رمان زمینه چین آرامش و توفیق قهرمان مردند. حضور فعال ندارند و تنها وسیله ای برای پدید آمدن دسیسه های عاشقانه اند و از آن فراتر نمی روند . به ضرورت صلاحدید راوی به جهان متن وارد می شوند و سپس بیرون می روند . فداکاری و وفاداری ، عفت و ناموس در ادامه سنت ادبی گذشته ، مایه افتخار و مباهات زنان رمان است و آبش خاتون به عنوان زنی که وابسته به طبقه حاکم است از عشق ورزی با بیگانه ابائی ندارد .

    نخستین رمان اجتماعی که از وهم رمانهای تاریخی فاصله گرفته است و با رمان امروزی قرابت بیشتری می یابد ، رمان واقعگرای ‹‹تهران مخوف›› اثر مشفق کاظمی است که در سال ۱۳۰۴ ش منتشر شده است . این رمان در حقیقت آینه تمام نمای جامعه آن روزگار و سوگ نامه زن ایرانی است .مشفق کاظمی با تصویر شهر مسموم و در حال گذار تهران ، عشق دختر و پسری جوان را دست مایه رمان قرار می دهد و با تکنیک داستان در داستان به شیوه داستان نویسی کهن ،به سرگذشت چهار زن روسپی می پردازد. پس از رمان تهران مخوف یک دسته رمان با همین مضمون و ساختاری مشابه به سرگذشت فواحش و طبقه متوسط شهری ،کارمندان و… می پردازد.

    از جمله این رمانها :روزگار سیاه از خلیلی ۱۳۰۳، اسرار شب ۱۳۰۵، شهرناز ۱۳۰۴، یحیی دولت آبادی ، هما ، زیبا ، پریچهزاد محمد حجازی ،جنایات بشر از ربیع انصاری ،تفریحات شب از محمد مسعود ،من هم گریه کرده ام از جهانگیر جلیلی ۱۳۱۳ و… در همه این رمانها زنان قربانیان بیچاره ای هستند که بهترین بهانه و تصویر برای پرداختن به فقر و جهل و فساد و فحشا قرار می گیرند. توصیفات جنسی و استفاده از زنان فاحشه با الگوگیری از رمانهای اروپایی ،دم دستی ترین طرحی است که رمان نویسان این دوره (نسل اول) را به سوی نوشته های ‹‹عامه پسند›› تر غیب می کند و در خلال‌آنها ، نویسنده در مقام ناصح اخلاقی و مصلح اجتماعی ، بی آنکه راه حل و درمانی اندیشمندانه برای خروج از این مضایق ارائه کند ، به پند و اندرز و ناله و نفرین می پردازد .

    رمانهای اولیه ، دنیای بسته زنانی را به تصویر می کشد که تنها و تنها به یک چهار دیواری محدود است در این دنیای بسته تنها انگیزه دختران برای ادامه حیات یا فتن شوهر و پس از آن خدمت کردن به اوست و درحقیقت ما در این دسته از رمانها که به فراوانی پس از تهران مخوف پدید می آیند با تصویرهایی از زنان به عنوان قربانیان جامعه روبرو می شویم .

    تهران ‹‹ شهری که نیما ، عشقی، کاظمی ،جهانگیر جلیلی و  محمد مسعود از آن بیزارند و بهار در آرزوی ویرانی آن است ، شهر سیاست، جنایت و فساد است.›› شعرای این دوره نیز به یاری سرنوشت زن فساد اجتماع شهری را نشان می دهد .

    مثلا عشقی که در سیاست و ادبیات خواستار دگرگون کردن و بر انداختن راه و رسم دیرین و گشودن راه های تازه است ، در ایده آل پیر مرد دهگانی از سرگذشت ‹‹زن›› به فساد و ستم اجتماعی و تبهکاری نوع بشر می رسد. محمد حجازی از نویسندگان پرکار نسل اول است که سرنوشت را دستمایه داستانهای خود قرار می دهد . نخستین رمان او هما زنی فر شته خو و زیباست .حجازی در مصاحبه ای می گوید ‹‹خصلت زن است که باید مهربان باشد . مرد مبارز است و زن باید آرام ، لطیف، ظریف و با ملایمت و صبور و بردبار باشد .›› زیبا رمان دیگر حجازی نمونه زنی هوسباز ، لکاته و مکار را معرفی می کند . نویسنده معایب اخلاقی و فساد او را بخشی از خبث طینت ذاتی او می داند و بخشی را نیز به محیط فرافکنی می کند . بر خلاف رمان قبل که ‹‹هما›› نمونه زن خوب و مطیع و فداکار معرفی می شود ، زیبا نمونه زنان مکار قصه های کهن فارسی است .در همین بین پاورقی نویسان با تمسک به هرزه نگاری و اندیشه های انحراف جنسی ،‹‹زن›› را به شکلی ابزاری و عروسکی مورد بهره گیری آثار پر ترا کم و سخیف خود قرار می دهند . در رمان بوف کور که جهشی در تاریخ رمان نویسی ایران است .

    راوی در پایان این رمان دو بخشی ، دو چهره از یک زن واحد را به قتل می رساند . او که قربانی وسواسهای روانی است، توانایی برقراری رابطه با شخصیت زن رمان را نمی یابد . ‹‹زن›› لکاته و فرشته در قصه های قدیم در این رمان در شخصیت یک زن متبلور می شود . نویسنده انزجار خود را از زنان لکاته و زمینی ابراز می کند ولی در ضمن قادر به ارتباط با زن اثیری که بر ساخته ی ذهنی اوست نمی شود .

    بزرگ علوی در رمان چشمهایش پای زنان را هر چند با انگیزه های سطحی ، به مبارزات سیاسی می کشاند . ‹‹ فرنگیس›› شخصیت محوری رمان ،که نویسنده نمی تواند شخصیت همه جانبه و تجارب زنانه او رابه تصویر بکشد ،در دو قطب فرشتگی و لکاته وارد رمان می کند . فرنگیس که تنها با عشق مفهوم واقعی زندگی را چشیده است دراین راه به فداکاریهای بسیاری می پردازد .

    اما، استاد ماکان ضمن استفاده از امکانات مالی او ، بی آنکه کمکی در پرورش روحی او کرده باشد ، وی را با چشمانی هرزه و لکاته تصویر می کند . رمان کوتاه ‹‹یکلیا و تنهایی او›› از تقی مدرسی ، دارای درون مایه فلسفی، اسطوره ای و تاریخی است . ‹‹ یکلیا›› دختر پادشاه اسراییل که می خواهد مطابق تمایلات قلبی خود بر تنهایی فایق آید با چوپان پدرش عشق ورزی می کند ، با زنگوله ای بر پا که کوس رسوایی اوست ،از اورشلیم رانده می شود . در این رمان ، زن شخصیت برجسته ای می یابد .

    در فضای رعب و وحشت جامعه سنتی یهود از پوسته انفعال بیرون می آید و قراردادها و سنتهای موجود را نادیده می گیرد . ‹‹تامارا›› زن دیگر این رمان در بخش دوم آن نماد عشق و زندگی است که قدرتی خدایی دارد و قادر است شاه را در ردیف مردم عادی بنشاند . رمان شوهر آهو خانم اثر قابل توجهی است که نقش زن را در در اجتماع سال های ۱۳۰۰ به بعد ترسیم می کند .‹‹آهو›› و ‹‹هما›› دو زن رمان ، دو قطب رمان را شکل می دهند . آهو نمونه زن سنتی ایرانی معرفی می شود : بردبار، زحمتکش و فداکار . هما زنی بوالهوس ، سرکش و متجدد شناسانده می شود . دراین رمان فضای آرام وساکت خانه ‹‹سید میران›› یکباره به صحنه تنازع بقا تبدیل می شود .‹‹آهو›› به خرافه و جادو متوسل می شود و هما با حوصله درکار راندن رقیب از صحنه است . آهو و هما ‹‹روی یک سکه اند›› .

    زنان گذار جامعه به مناسبات جدید اجتماعی -اقتصادی و فرهنگی به تحولی ناقص می رسند و عزم آنان در رسیدن به فردیت و استقلال ابتر و عقیم می ماند . تصویر زنان در بوف کور که بر پایه وسواس های راوی و نفی واقعیت ساخته شده است در رمان شازده احتجاب هوشنگ گلشیری تکرار می شود . زن اول شازده ، فخرالنساء که همچون خود شازده تباری والا و سل اجدادی داشته مدتهاست که مرده و شازده با مستخدمه سابق خود ، فخری زندگی می کند . زنش فخر النساء چهره درخشانی است که در میان این اجداد با صلابت، زنهای حرم، خفیه نویسها ، شکارهای مرال، داغ کردنها، شمع آجین کردنها و کورشو، دورشو ها گفتنها تلأ لو خاصی دارد . زنی است که در زمان حیاتش آن سلطه مرموز و کشنده زنانه را درتار و پود وجود شازده دوانیده و اکنون هم که پیکر مسلول خاک شده ، شازده نمی تواند خود را از چنگ او برهاند . شازده می خواهد از فخری ، مستخدمه ا ش، یک فخر النساء دیگر بسازد اما تلاش او بی ثمر می ماند .

    سبعیت ‹‹شازده›› در مورد دو زن داستان ریشه در ناتوانی او در تصاحب جسم و روح فخرالنساء دارد . اما بازمانده و میراث دار گذشته ای از هم پاشیده ،حریم خانه اش را به زندان دو زن تبدیل می کند اما فخرالنساء که یادآور شخصیت تاریخی ‹‹تاج السلطنه›› دختر زیرک ناصرالدین شاه است درمقابل زور و ارعاب شازده به مبارزه ای روانی دست می زند و شازده را متوجه ناتوانی ها و عجز ش می کند ولی سرانجام تسلیم مرگ می شود و شازده را در کابوسی مرگبار که وسوسه شناخت فخر النساء است با فخری تنها می گذارد .

    نقش زن در شازده احتجاب گامی به سوی شناخت توانایی های زنان است که بسیار نادیده گرفته می شد . در ‹‹بره گمشده راعی›› ازگلشیری همچنان دغدغه راوی در ‹‹شناخت›› زن است که تاکنون به توفیق ارتباط با او دست نیافته است و چون گذشته در برابر این ناتوانی زن اثیری و غیر واقعی ‹‹علم›› می شود تا حضور زن را در دنیای راوی جبران کرده باشد .

    دریک جمع بندی کلی در مورد نقش زنان درادبیات داستانی پس از مشروطه جهان آرمانی مردان به تدریج دچار دگردیسی می شود ودنیای بسته زنان که در دوقطب فرشتگی ولکاتگی سیلان دارد ،یکباره آشفته می شود وعلی رغم افت وخیزهایی که در پرداخت شخصیت زنان دررمانهای این دوره ،تا پیش از انقلاب ۵۷ مشاهده می کنیم .

    زنان در کشمکشی نابرابر خود را در عرصه رمان به رخ می کشند ودر برابر تردیدها ومقاومت های راوی می ایستد تا حضور خود را در رمان که بازتابی تخیلی هستی است ،اثبات کند .

     خسرو صادقی بروجنی

    یکشنبه، ۸ آذر ۱۳۸۸ /

    منبع: فرهنگ و توسعه
     

    مطالب مرتبط:
    پدران نامرئی!
    زنان مطیع/ درباره مجموعه داستان کلاغ
    زنان در ادبیات
    بانو
    تحول نقش مادری در رمانهای معاصر زنان