• دوشنبه، ۲۱ دی ۱۳۸۸
  • تا زمانی که نویسنده ، منتقد و مخاطب حرفه ای تربیت نکنیم اتفاقی درادبیات مارخ نمی دهد
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 172
    کد خبر: 339

    aslanpor.jpg

    سمیرا اصلان پور، نویسنده ، روزنامه نگار و عضو هیات منصفه مطبوعات است. روزی که برای مصاحبه ای کوتاه با او تماس گرفتم ، از مشکلات بی پایان در چرخه تولید فرهنگی وبی بهره ماندن نویسندگان از حاصل تلاشهایشان گلایه های فراوان داشت ؛ به همین دلیل آن گفتگوی کوتاه ، به قراری برای مصاحبه ای مفصل تبدیل شد.


    ماحصل آن گفتگو را اینک پیش روی دارید.


    به نظر من در صحبت های این نویسنده می توان به گوشه ای از درددل های اهل فرهنگ رسید و برای خارج شدن از چرخه بسته تولید فرهنگی چاره ای اندیشید.

    در یک برآیند کلی و چشم اندازی همه جانبه ، وضعیت ادبیات ، بخصوص ادبیات داستانی را چگونه می بینید؟

    وضعیت ادبیات ما در حال حاضر قابل قبول نیست و برای دریافت این مساله کافی است سری به بازار نشر بزنیم. شمارگان کتابهای ما حتی در مقایسه با دهه ۶۰ شاهد پیشرفتی نیست که هر روز هم بدتر از پیش می شود. محتوای کتابها نیز به جهات مختلف مطلوب نیست. ساختار ادبی آثار ما ضعیف است و این نشان دهنده عدم تسلط نویسندگان یا بی رغبتی آنان به تحقیق و مطالعه کافی روی موضوع است. مخاطب نیز به خواندن آثار رغبتی ندارد و کتابهایی با شمارگان بسیار پایین هم به چاپ های بعد نمی رسد و این نشان می دهد ما دچار بحران بزرگی در حیطه ادبیات هستیم که باید برای خارج شدن از آن ، راه حلی اساسی پیدا کنیم و نمی توان با تغییرات جزیی در شیوه های پیشین از این وضعیت خارج شد.

    این شیوه ها، چه شیوه هایی بوده اند؟

    مثلا این که در مدارس یا شهرستان ها نمایشگاه کتاب بگذاریم یا این که به ناشران یارانه بدهیم یا جشنواره های مختلفی برگزار کنیم. این شیوه ها در گذشته بارها امتحان شده و مسوولان مختلف به روشهای مختلف با این شیوه ها که اغلب هم سطحی و پیش پا افتاده اند، بازی کرده اند و با حذف یا تغییر برخی از آنها نمی توان به ادبیات کمک کرد. مهمترین کاری که ما باید انجام دهیم ، گسترش مخاطبان ادبیات و علاقه مند کردن آنها به مطالعه آثار ادبی نویسندگان است.

    در سالهای اخیر نویسندگان همواره به عملکرد مسوولان انتقاد کرده اند اما در دوره اخیر که خود اهل قلم ، مسوولیت های فرهنگی را به دست گرفته اند نیز شاهد ادامه وضعیت راکد در عرصه ادبیات هستیم ، به نظر شما دلیل چیست؟

    تاکید می کنم که ما در گیر بحران فراگیری در ادبیات هستیم و این مساله با آمد و رفت مسوولان مختلف تغییر نخواهد کرد چرا که نهادهای فرهنگی ما از اساس و ساختار دچار مشکل هستند. ما نهادها و سازمان های فرهنگی فوق العاده زیادی داریم که هر یک از آنها تشکیلات گسترده ای برای خود دارند که اداره همین تشکیلات ، همه توان و امکانات آنها را مصروف خود می کند، سالها پیش که من به عنوان هنرجوی داستان نویسی در کلاسهای حوزه هنری شرکت می کردم ، در آنجا همیشه هنرمندان رشته های مختلف هنری را می دیدم ؛ اما امروزه فقط در حوزه هنری کارمند و مدیر می بینید و حیاط حوزه هنری به اشغال خودروهای مدیران درآمده است. ولی خروجی هنر از این مجموعه چقدر است؟ البته کارنامه و بیلان کار خوب ارائه می شود، اما مساله این است که سطح هنری و ارزش فرهنگی کارهای ارائه شده چقدر است.

    ما حدود ۴۰ سازمان و مرکز دولتی در بخش فرهنگ داریم که سهم قابل قبولی هم از بودجه عمومی دارند. به عبارت دیگر نهادهای فرهنگی ما بی پول نیستند، مدیریت ها هم اغلب علاقه مند به تاثیرگذاری هستند، اما واقعا مشکل کجاست؟

    علاقه مندی با توانمندی متفاوت است. اغلب این مدیران ، در جاهایی که هیچ ربطی به فرهنگ ندارد، مدیریت و در آنجا هم ابراز علاقه مندی می کرده اند. پرسش اینجاست که یک انسان چقدر ظرفیت و توانایی دارد که در بخشهای مختلف کارایی داشته باشد؟ اتفاقا در مراکز فرهنگی ما مدیرانی که برای این کار تمرین کرده باشند، کم هستند. این ۴۰سازمان و نهاد فرهنگی را شاید بشود به ساختمانی کهنه تشبیه کرد که عده ای هم در آن زندگی می کنند. در این ساختمان یک روز لوله ها می ترکد، یک روز سقف چکه می کند و... کسی که این خانه را مدیریت می کند، شبانه روز در حال تلاش برای سرپا نگه داشتن آن است تا ساکنان خانه به زندگی خود ادامه دهند اما کسی که از دور به ماجرا نگاه می کند، می فهمد که این فرد در حال وقت تلف کردن است و باید این بنای فرسوده را خراب کرد و از نو ساخت.

    فکر نمی کنید این روند خیلی زمان بر است و باعث می شود فرصتهای بسیاری را از دست بدهیم؟

    بالاخره باید از جایی شروع کنیم. ما در زمینه های فرهنگی همیشه در دل بحران هستیم ، این بحران گاه به شکل وضعیت حجاب، گاه به شکل فیلمهای مبتذل یا بی مخاطب بودن کتاب خود را نشان می دهد. پرسش این است که آیا این بحران ها فقط مختص ماست یا دیگران هم این بحران ها را از سرگذرانده اند؟

    تا زمانی که نویسنده ، منتقد و مخاطب حرفه ای تربیت نکنیم اتفاقی درادبیات مارخ نمی دهد
     

    تا به حال از خود پرسیده ایم آنها چه کرده اند که در بخشهای فرهنگی همیشه در حال رشد هستند و کارهایی انجام می دهند که ما از تکرار تجربه های آنها عاجز هستیم؟ آیا وضعیت صد سال پیش آنها هم همین گونه بوده است؟ در حالی که ما متکی به یک گذشته فرهنگی قوی هستیم ، چرا باید وضعیت ادبیات ما این گونه باشد که من نویسنده به حال یک نویسنده غربی غبطه بخورم؟ چراکه او در خانه اش نشسته است و تحقیق ، مطالعه و سفرش را انجام می دهد و اصلا هم نیاز نیست به دنبال ناشر بدود چراکه پس از مدتی یک ناشر ثابت پیدا می کند و در سال یک یا دو کتاب با شمارگان بالای ۱۰۰ هزار منتشر و از همین طریق امرار معاش می کند. من از مسوولان فرهنگی می پرسم چرا پس از ۲۰ سال نویسندگی در این کشور، وقتی به یک مدرسه می روم هیچ کس کتاب مرا نخوانده و مرا نمی شناسد، اما کتابهای امثال فهیمه رحیمی و نسرین ثامنی را همه آنها خوانده اند؟

    ولی یادتان باشد ما در کشور خودمان به ناشر برای نشر کتاب یارانه می دهیم. پس مشکل در کجاست؟

    در آنجا نشر به یک صنعت تبدیل شده است. بعضی ها می گویند ما محدودیت زبان داریم ، ولی این مساله هم یک محدوده را توجیه می کند یعنی می تواند تفاوت شمارگان چندصد هزار تایی و چند میلیونی را توجیه کند، اما نمی تواند تفاوت شمارگان چندمیلیونی و ۲ هزار تایی را توجیه کند. حتی شمارگان کتاب در کشور ما در مقایسه با کشور تاجیکستان که آنها هم فارسی زبان هستند خیلی پایین است. آمارها می گویند سرانه مطالعه در کشور ما ۱۰ صفحه است. اگرچه برخی مسوولان این آمارها را قبول ندارند، ولی باید گفت خیلی از این سرانه مطالعه هم به آثار کلاسیک ما برمی گردد که چه بسا بسیاری از کتابهای حافظ و سعدی و مولانا که خریداری می شوند، مطالعه نمی شوند و براساس فروش کل کتابها یا برخی ترجمه های خارجی نظیر کتابهای کوئیلو یا هری پاتر این آمارها به دست می آیند.

    شاید یکی از مهمترین مشکلات ما در عرصه فرهنگ این باشد که حمایت های دولتی از این عرصه نتیجه معکوس داشته و حاصل آن دامن زدن به کتاب سازی و مشکلاتی نظیر آن شده است. آیا فکر نمی کنید کم کردن زمینه حضور دولت در عرصه فرهنگ نتایج مثبت بیشتری را به دنبال داشته باشد؟

    از زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی ناگهان بحث NGO ها مطرح شد و گسترش یافت. من شنیدم که در یکی از کنفرانس هایی که پیرامون این تشکلها در خارج برگزار شد، NGO های ایرانی را GO دانسته اند یعنی این تشکلها دولت ساخته اند. تمام NGO های فعال در سطح کشور با حمایت های دولتی سرپا ایستاده اند ؛ یا وام دولتی می گیرند یا با نهادهای دولتی قرارداد دارند یا به ازای طرحهایشان از دولت پول می گیرند و اگر دولت را از پشت سر آنها بردارید، هیچ کدام نمی توانند سرپا بایستند. مجموعه های فرهنگی ما هم همین گونه هستند و بدون حمایت دولت قادر به ادامه کار نیستند و دولت هم دخالت در عملکرد آنها را حق خود می داند و چه بسا نیتهای خیرخواهانه ای هم پشت این دخالت ها باشد. به هر حال به دلیل این که این حمایت ها غیرکارشناسانه و بدون توجه به نکات اصلی ارائه می شود، ما مدام در یک دایره بسته در حال چرخ زدن هستیم و خود را تکرار می کنیم و از هزینه های خود، فایده نمی بریم.

    در این بحث چقدر ناشران مقصرند؟

    از ناشر نمی توان انتظار داشت سرمایه خود را برای رشد فرهنگ کشور به خطر بیندازد، ناشر به دنبال پسند مخاطب است و حتی اگر خیلی هم فرهنگی باشد، پس از مدتی ورشکست خواهد شد. اگر قرار باشد دولت به ناشران کاغذ ارزان بدهد و بخشی از کتابها را بخرد، ناشر به دنبال تضمین سود بیشتر می رود.

    مشکل همین جاست. وقتی سود ناشر از طرف دولت تضمین شده است ، چرا به دنبال نشر فرهنگی نیست؟

    گاهی اخباری می شنویم که ناشری پشت جلد تیراژ بالایی می زند، اما در حقیقت شمارگان خیلی پایین تری می زند و بقیه کاغذ را می فروشد یا این که برخی افراد که دسترسی داشته اند به نزدیکان خود مجوز نشر می داده اند و لابد این مجوزهای صوری سودی داشته که صادر می شده است. این که می گویم باید کار اساسی کنیم ، ناظر بر همین قضیه است. مساله این نیست که یارانه ها را به چه ناشری بدهیم یا به چه ناشری ندهیم ؛ اصلا باید بررسی شود که فرآیند اعطای یارانه ها ادامه پیدا کند یا نه.

    بحث همین جاست. دولت جاهایی که نباید دخالت کند، وارد می شود و مثلا به چند نویسنده به صورت مستقیم جایزه می دهد ولی آنجایی که باید حسابرسی و بررسی کند یارانه های اعطایی در محل خود خرج شده است یا خیر، غایب است ؛ دلیل این ماجرا چیست؟

    بحث ما هم همین است که نظارت دولتی کجاست.


    وقتی یک ناشر مدعی چاپ چند هزار نسخه کتاب است ، یا یک سازمان قراردادی با دولت منعقد می کند که طرحی را اجرا کند، آیا هزینه های مورد ادعا واقعا خرج شده است و نتیجه آن یک کار عمیق فرهنگی بوده است ، یا این که یک جلسه سخنرانی برای چند آدم تکراری برگزار شده یا به چند نفر از دوستان خودشان جایزه ای دادند؟ این همه جشنواره های ریز و درشت و تکراری با هزینه های سرسام آور چرا در یک جا خلاصه نمی شود؟ وقتی ما یک جایزه کتاب سال داریم ، چه دلیلی دارد که دوباره چند نویسنده را انتخاب کنیم و جایزه ای به آنها بدهیم؟

    خیلی از این ریخت و پاشها و همایش ها باید جمع شوند و اگر هم قرار است سازمان های غیردولتی کاری را انجام دهند، باید حسابرسی شوند ؛ چرا که در حال حاضر افراد معدودی ، NGO های متعددی را درست می کنند و از جاهای مختلف بودجه می گیرند. همچنین دولت باید شان و جایگاه نویسنده را حفظ کند و ارتقائ دهد. به همین دلیل من معتقدم نگاه حمایتی دولت باید از ناشر به سمت نویسنده تغییر کند. البته نگاه دولت نباید تنها به تعدادی نویسنده خاص که در مرکز کشور هستند، محدود شود، بلکه باید همه جامعه ادبی ایران را در بر گیرد. ممکن است همین شکل حمایت هم مشکل ساز باشد.

    ما اول باید ببینیم کسی که خود را به عنوان نویسنده مطرح می کند، شایسته این عنوان هست یا نه. برخی افراد به دلیل انتساب به برخی انتشارات دولتی و روابطی که دارند، پشت سر هم کتاب چاپ کرده اند و به واسطه همین امروز صاحب تالیفات فراوان هستند ؛ ولی افرادی هم بوده اند که اصلا این فرصت برایشان فراهم نشده است. جالب است بدانید که یکی از مولفه هایی که برای اعطای مدرک معادل به نویسندگان در نظر گرفته اند، تعداد تالیفات است ؛ در حالی که این ناعادلانه است. وقتی استعدادی وجود دارد، ولی به علت نواقص و ناهنجاری ها امکان بروز نمی یابد، شما چه حقی دارید او را نویسنده به حساب نیاورید؟ باید ابتدا این نواقص رفع و بعد بحث حمایت ها پیگیری شود. تا زمانی که آن ساختار درست نشود، عده ای که اسمشان همه جا بوده و تاکنون همه امکانات را دریافت کرده اند، دوباره مطرح و عده ای دیگر فراموش می شوند.

    مساله همین جاست که اگر واقعا دولت از تولیدکننده فرهنگی بدرستی حمایت کند و رونق فرهنگی در کشور ایجاد شود، ناشر هم دیگر متضرر نمی شود و به سمت فروش کاغذ یا کتاب سازی نمی رود. اما براستی چگونه می شود این حمایت های دولتی را به سمت تولیدکننده برد؟

    دولت باید به بدنه نویسندگی کشور توجه کند و شاید اصلا باید به آموزش و پرورش و شیوه تحصیلات ابتدایی و متوسطه بازگشت تا بچه ها به ادبیات ایران و جهان علاقه مند و با آن آشنا شوند. پس از این مرحله است که گروهی از همین بچه ها نویسنده ، گروهی منتقد و گروه بزرگ تری خواننده حرفه ای خواهند شد. در جوامع غربی ، یک دانش آموز ۱۵ ۱۶ ساله برای کاری که قرار است به دست بگیرد تربیت شده ؛ اما در اینجا نیروی کار ما با وجود داشتن مدارک بالا هم بیکار است یعنی اندیشه ای پشت سر تربیت افراد وجود نداشته است. تا زمانی که نویسنده ، منتقد و مخاطب حرفه ای تربیت نکنیم ، چیزی عوض نخواهد شد و برای نیل به این هدف همه نهادهای فرهنگی باید در کنار هم و براساس یک طرح دراز مدت همکاری کنند.

    در مقطع فعلی هم همه مجموعه های فرهنگی کشور باید همه استعدادهای موجود را حمایت کنند ؛ چرا که دست زدن و تشویق کردن چند آدم محدود و تکراری را نمی توان حمایت از نویسندگان کشور به حساب آورد. مثلا مطبوعات ما تا چه حد به ادبیات و چاپ داستان توجه می کنند تا زمانی که داستان به صفحات روزنامه های ما راه نیابد و اسم نویسندگان جدید و جوان در ذهن مخاطب تکرار نشود، نمی توان امیدی به شکسته شدن این حلقه بسته داشت ؛ چرا که پس از مطرح شدن نام نویسنده در مطبوعات ، ناشران به طرف نویسنده می آیند.

    آموزش و پرورش ، مطبوعات ، رسانه ها و ناشران حلقه هایی به هم پیوسته اند که در کنار هم باید به رونق ادبیات کمک کنند و مانع از هدر رفتن استعدادهای نویسندگی شوند. یادمان باشد مردم مطبوعات را بیشتر از کتاب می خوانند و اگر ادبیات در مطبوعات پر شمارگان و روزنامه ها راه خود را باز کند، می توان به آشتی مردم با ادبیات امیدوار بود. من زمانی فکر می کردم مشکل ما این است که فلان فرد در فلان سازمان یا وزارتخانه مسوولیت دارد و اگر این فرد یا گرایش سیاسی برود، مشکلات ما حل می شوند ؛ ولی امروز معتقدم مشکلات ما ساختاری است و تا زمانی که مشکلات اساسی خود را در فرهنگ عمومی حل نکنیم ، به جایی نخواهیم رسید. برای رسیدن به این تحول ، ابتدا نیازمند این هستیم که مسوولان سیاستگزار ما خودشان را از شر سخنرانی رفتن و همایش برگزار کردن و جایزه دادن خلاص کنند و به فکر حل ریشه ای مشکلات باشند.

    ۱۲ شهریور ۱۳۸۵

    پرتال بانوان ایران
     

    مطالب مرتبط:
    پدران نامرئی!
    زنان مطیع/ درباره مجموعه داستان کلاغ
    زنان در ادبیات
    بانو
    تحول نقش مادری در رمانهای معاصر زنان