«قله های سپید دور دست» و «نخل های تشنه، کنارهای سیراب» دو عنوان از جدید ترین آثار سمیرا اصلان پور است که داستان زندگی دو تن از شهدای زن انقلاب و جنگ را روایت می کند. زندگینامه داستانی و خود زندگینامه نویسی در ادبیات مدرن ایران پیشینه چندان روشنی ندارد.هرچند در تاریخ ادبیات جهان به عنوان یک نوع ادبی در کنار نحله های دیگر به اوج اعتلارسید و تثبیت شده است و آثار برجسته و شاخصی نیز خلق شده است. اما در ادبیات فارسی، با وقوع انقلاب و جنگ خاطره نویسی و زندگینامه های داستانی متولد شد و امروز پس از سه دهه تلاش تبدیل به یک نوع مستقل شد و نویسندگانی مثل سمیرا اصلان پور در شکل گیری و تثبیت و تداوم آن بسیار کوشیدند. خلق آثاری چون «زیر سایه تاک و آسمان» و «هفت دریا شبنم» و «نخل های تشنه...» به حضور این گونه تازه ادبی شهادت می دهد. سمیرا اصلان پور متولد ۱۳۴۳ تهران در رشته مهندسی پتروشیمی از دانشگاه امیر کبیر فارغ التحصیل شده است. وی علاوه بر نقد نویسی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان نیز آثار متعددی تألیف و منتشر کرده است. اما دغدغه اصلی اش فراتر از این حیطه، ادبیات دفاع مقدس و چگونگی رشد و اعتلاو تداوم آن است. وی هم اکنون مجموعه ای از نقدهایی که بر آثار داستانی نوشته، آماده چاپ دارد.
* خانم اصلان پور، شما نزدیک به بیست عنوان کتاب در زمینه ادبیات کودک و نوجوان، نقد ادبی و زندگینامه داستانی شهدای انقلاب و جنگ تألیف کرده اید. به کدام یک از این آثار علاقه بیشتری دارید؟
من اگر قرار باشد در ارتباط با آثاری که نوشته ام افتخار کنم، قطعاً ۲ کتاب «نخل های تشنه، کنارهای سیراب» و «قله های سپید دور دست» است. دو زندگینامه داستانی از زنان شهید که جزو آخرین آثار منتشر شده من است. اتفاقاً نوشتن زندگینامه داستانی این ۲ شهید به من پیشنهاد شده بود و من هم پذیرفتم. در جریان مطالعه و تحقیق پیرامون زندگی این دو شخصیت تجربه های خوبی کسب کردم و خیلی به زندگی این ۲ شهید علاقه مند شدم. احساس می کنم در این زمینه کار چندانی صورت نگرفته و باید بیش از این ها کار کنیم.
این ۲ شهید که من زندگی آنها را در قالبی داستانی روایت کرده ام، یکی دختر جوانی است که در جریان انقلاب شهید شده بود و دیگری زن میانسالی به نام فاطمه نیک بود که در جریان مراسم حج سال ۶۶ به شهادت می رسد. اما تمام عمر و زندگی اش را در احساس مشترک با رزمندگان جبهه و جنگ گذرانده است. چون بسیاری از افراد خانواده اش مستقیماً درگیر جنگ بودند و هشت تن از آنان به شهادت رسیدند. نشان دادن زندگی این زن بیان تاریخ یک برهه از جنگ است و نشان دادن روح ایثار و شهادت مردم یک منطقه که حضوری عاشقانه در جنگ داشتند. آن هم منطقه ای که نقش استراتژیک در جنگ داشت. یعنی منطقه جزیره هرمز! وقتی کارم را در این منطقه شروع کردم، خیلی خوشحال شدم. برای نوشتن زندگی این شهید در کتاب «نخل های تشنه، کنارهای سیراب» هیچ اطلاعی از آن منطقه، از آن مردم و از فرهنگ و آداب و رسومشان نداشتم. همه آنچه در این کتاب آمده براساس تحقیق و مطالعه و جست وجوهای شخصی من بود. همه این اطلاعات را جمع آوری کردم. تا چنین کتابی را بتوانم بنویسم. شاید اگر من این کار را قبول نمی کردم، این موضوع و داستان زندگی این زن به فراموشی سپرده می شد. الآن خوشحالم که به عنوان یک زن، زندگینامه دو زن شهید را نوشته ام.
* امروز در حوزه ادبیات دفاع مقدس چه کمبود هایی وجود دارد؟
ما در حال حاضر در همه عرصه ها کمبود داریم. یعنی هرچه بیشتر اطلاعات و خاطره از جنگ و شهدا و جانبازان فراهم کنیم، مصالح برای نوشتن آثار داستانی جمع کرده ایم که هم به کار نویسندگان نسل امروز می آید و هم نویسندگان نسل فردا از آن بهره می گیرند. برای چنین کاری باید برنامه ریزی کرد. در تمام استان ها و شهرستان ها گروه هایی تشکیل داد که به جمع آوری خاطرات و زندگینامه های آزادگان، جانبازان و شهدا بپردازند. بعد گروهی آنها را دسته بندی و تنظیم و تدوین کنند. در غیر این صورت این خاطرات به عنوان مصالح کار فراموش می شود. بعد هر نویسنده ای که نیاز به این اطلاعات دارد، آن را در اختیارش بگذارند. این نوع فعالیت باید به صورت مدون و برنامه ریزی شده صورت بگیرد. افرادی که این خاطرات را ضبط می کنند باید آموزش اولیه را دیده باشند و ابزار کار را بشناسند. بعد هم که این آثار به صورت داستان درآمد و عرضه شد، کار را تمام شده تلقی نکنیم، باید مخاطب یابی کنیم. زمانی که کتاب «قله های سپید دوردست» منتشر شد، مردم زنجان از چاپ این کتاب هیچ اطلاعی نداشتند. با برگزاری مراسم مختلف، جلسات گوناگون باید هر کتابی را در استان و شهرستان مورد نظر معرفی کرد. وقتی خیابان یک شهر به نام کسی نامگذاری شده، قطعاً مردم کنجکاو علاقه مند شناخت آن شخص هستند، اگر این کتاب را به درستی در سطح استان معرفی می کردند، قطعاً خوانندگان فراوانی پیدا می کرد. من وقتی به زنجان رفتم، دیدم این کتاب چند ماه است که چاپ و منتشر شده، اما کتابفروشان استان حتی خبر ندارند. مردم شهر هیچ اطلاعی از این موضوع ندارند. ما توزیع خوبی نداریم، اطلاع رسانی ما ضعیف است. چگونه انتظار مخاطب انبوه را داریم؟
* خانم اصلان پور، نقد و نقدنویسی در حوزه ادبیات دفاع مقدس را چگونه ارزیابی می کنید؟
واقعیت این است که فرهنگ نقدپذیری در جامعه ما نهادینه نشده است. فرهنگ استبدادی و تک صدایی میراثی است که از دور دست تاریخ به ما منتقل شده است و ما را از فرهنگ نقد و گفت وگو باز داشته است. به همین خاطر می بینیم که نقد در مطبوعات ما جایگاهی ندارد و به آن اهمیت نمی دهند. منتقد، در نخستین قدم، نقد را برای چاپ در مطبوعات می نویسد. وقتی مطبوعات بابت این قضیه چندان جدی نیستند و به آن روی خوش نشان نمی دهند، چگونه می توان انتظار داشت، نقد و نقد نویسی تداوم پیدا کند و تبدیل به یک جریان شود.
* برخی معتقدند، وقتی برای ادبیات دفاع مقدس، پسوند مقدس را می آوریم این تقدس بخشیدن به ادبیات است و مانع نقد و بررسی جدی این گونه آثار می شود.
واقعیت این است که لفظ مقدس را برای دفاع به کار می بریم نه برای ادبیات. این دفاع است که مقدس شمرده می شود. ادبیات که مقدس نیست. چه ادبیات دفاع مقدس، چه ادبیات پایداری، چه ادبیات مقاومت و یا ادبیات جنگ، هرچه که این گونه ادبیات را بنامیم، مانعی برای نقد و بررسی آن نیست. چه بسا آثار فراوانی که در حیطه ادبیات دفاع مقدس نوشته و منتشر شده که در شأن ادبیات دفاع مقدس نیست. دربرهه دفاع مقدس آثار زیادی بدون نگاه کارشناسانه و از سرشتابزدگی منتشر شده اند که بسیار بسیار ابتدایی و سطحی اند. حالااگر این دسته از آثار درکنار آثار ارجمند و متعالی در ردیف آثار دفاع مقدس قرار گرفته اند، نمی توان به صرف داشتن پسوند مقدس آن ها را از دایره نقد و بررسی خارج کرد و مورد تأیید قرار داد.
برخی از نویسندگان ادبیات دفاع مقدس درک درستی از موضوع ندارند و آثارشان وهن ادبیات است. در حالی که ما یک دوران هشت ساله دفاع مقدس را داشتیم، که در طول تاریخ منحصر به فرد و یگانه است و تأثیری جهانشمول داشت. انتظار داشتیم ادبیات اش هم به همین صورت یگانه و متعالی باشد. آیا این ادبیات توانست بازتاب آن هشت سال که تاریخ جهان اسلام را به شکل دیگری رقم زد، باشد؟ آیا توانست ارزش و اهمیت آن هشت سال دفاع مقدس را در همه ابعادش منعکس کند؟ هشت سال دفاع مقدس متأسفانه در ادبیات ما انعکاس در خور جهان معاصر را پیدا نکرد؟ و آثاری هم که در این حوزه خلق شدند، حتی به لحاظ ساختار آن قدر ضعیف بودند که اگر محتوای خوب و ارزشمندی هم داشتند نتوانستند مخاطبان وسیعی را جذب کنند در نتیجه تأثیر گذار نبودند. بنابراین اگر آمدیم ادبیات دفاع مقدس را نقد کردیم، دلیل آن نیست که اصل مقوله دفاع مقدس را نقد کرده ایم و یا زیر سؤال برده ایم. ما ادبیات را نقد می کنیم که نتوانست شایستگی های دوران دفاع مقدس و ایثار و ازجان گذشتگی یک ملت را با آن شأن و شکوه به خوبی منعکس کند و روایتی در قد و قواره دفاع مقدس عرضه کند.
* چشم انداز شما از خلق یک اثر آرمانی چیست؟ آیا در بین آثار منتشر شده، اثری با ویژگی های مورد نظر سراغ دارید؟ در حالی که در ادبیات جهان، شاهکارهای فراوانی می توان نام برد...
اگر اثری همسنگ شاهکارهای ادبیات جهان در حوزه ادبیات دفاع مقدس خلق نشده، مربوط به ضعف عمومی ادبیات فارسی است. مگر در حیطه رمان فارغ از جهت گیری های سیاسی و عقیدتی شاهکاری خلق کرده ایم که نگاه جهانیان را متوجه رمان فارسی کند؟ مگر یک نویسنده جهانی داریم که جهانیان ادبیات ما را به نام او بشناسند؟ وقتی ادبیات فارسی در مقایسه با ادبیات جهان در فاصله ای بعید ایستاده است، نباید انتظار داشته باشیم در رمان جنگ و در ادبیات دفاع مقدس شاهکار جهانی خلق کنیم.
نسلی که به ادبیات دفاع مقدس می پردازد، نویسندگان نسل امروزند. نویسندگان قبل از انقلاب که عموماً با این نوع ادبیات بیگانه اند. نسل امروز است که تلاش می کند حماسه آفرینی ها و شهادت طلبی های نسل خودش را در ادبیات ثبت و ضبط کند. طبیعی است که این نسل هنوز در حال تمرین است. هنوز برای خلق شاهکار مورد نظرش مشق می کند. اگر قرار باشد نویسنده ای در قد و قواره نویسندگان بزرگ جهان متولد شود و ادبیات دفاع مقدس را در قالب یک شاهکار به جهانیان عرضه کند، مطمئن باشید از درون همین نسل امروز متولد خواهد شد.
* ضعف ادبیات ما چقدر به تأمین معیشت نویسندگان مربوط می شود؟
ضعف ادبیات ما را می توان از وجوه مختلف مورد بررسی قرار داد که یکی از وجوه آن- شاید مهم ترین وجوه آن- به گذران زندگی روزمره نویسنده مربوط می شود. چند روز قبل مطلبی در مورد نویسنده هری پاتر خانم رولینگ می خواندم. این نویسنده قبل از انتشار رمان، یک معلم در به در بوده که از تأمین مخارج زندگی روزانه اش عاجز بود و نمی توانست هزینه روزمره اش را تأمین کند. زمانی که نخستین جلد از مجموعه هری پاتر را منتشر می کند، در آمد هنگفت و کلانی نصیب اش می شود. طوری که از تیراژ جلد اول هری پاتر بالغ بر چهارصد میلیون دلار درآمد کسب می کند. امروز هم می دانید یکی از ثروتمندان جهان شناخته می شود. حالاشما نویسندگان ما را مقایسه کنید با نویسندگان بقیه کشورها، نه با خانم رولینگ. تأمین معیشت و دارا بودن حداقل امکانات زندگی روزمره، نخستین و طبیعی ترین حق هر انسانی است. وقتی نویسندگان و اهل قلم از این حداقل ها هم برخوردار نباشند، چگونه می توان انتظار داشت، آثار بزرگ خلق کنند؟
ما اصلاً چنین زمینه ای نداریم که نویسنده ای بتواند آن قدر رشد کند که در آمد های کلان که نه، درآمدی مساوی درآمد یک کارمند داشته باشد، تا بتواند زندگی اش را از راه نوشتن بگذراند. این یکی از مشکلات است. نویسنده ای که تأمین نیست چگونه می تواند تحقیق کند، تجربه کند. نو آوری کند و موجبی برای ارتقای سطح و کیفیت آثارش فراهم کند؟ ما امروز در آثار خود تنوع تجربه، تنوع فرم و ساختار، تنوع محتوا نداریم. در نتیجه جذابیتی در این آثار وجود ندارد. تا مخاطبان انبوه را جذب کند. شما وقتی کارنامه یک نویسنده اروپایی را نگاه می کنید، می بینید، طرف ده تا رمان نوشته، که هرکدام بادیگری کلی تفاوت دارد. چقدر تنوع مضمون، تنوع شکل و فرم. چقدر تنوع در زبان این آثار دیده می شود که هیچ کدام را شبیه دیگری نمی کند. چقدر به کشف عرصه های تازه و بدیع می روند تا خواننده را مجذوب کنند. آیا چنین وضعیتی در ادبیات ما هم حکمفرماست؟
یکی از ضعف های ادبیات ما این است که گستردگی و تنوع موضوعی ندارد و دانش نویسندگان ما هم پائین است.
* به هر حال نقد مخاطب هم در پیشرفت و رشد ادبیات بسیار مؤثر است.
شما وقتی وارد کشورهای اروپایی می شوید، در اتوبوس، در مترو، در قطار، در هواپیما، در پارک ها می بینید مردم در حال مطالعه هستند، یعنی از کم ترین فرصت بیشترین بهره را می برند. اما در جامعه ما مردم علاقه ای به مطالعه نشان نمی دهند. حتی روزنامه هم نمی خوانند. عادت به مطالعه ندارند. چگونه انتظار داریم ادبیات را بخشی از زندگی خود بدانند؟
ادبیات در نظر غالب مردم یک چیز تفننی و زائد محسوب می شود. عده ای برای سرگرمی کتاب می خوانند. به همین خاطر تیراژ کتاب به ۲ هزار نسخه محدود می شود.
* تعدد نهادهای متولی ادبیات دفاع مقدس را چگونه ارزیابی می کنید؟
من قبل از این که وارد بحث تعدد نهادهای متولی ادبیات دفاع مقدس بشوم، می خواهم از تعدد عناوین کتاب های منتشر شده حرف بزنم. ما در سال در حدود ۴۰-۳۰ هزار عنوان کتاب جدید داریم. وقتی جست وجو کردم که در دیگر کشورها وضع به چه صورت است، متوجه شدم در آمریکا چیزی حدود صد هزار عنوان کتاب در سال چاپ می شود. وقتی مقایسه کردم نسبت به جمعیت این ۲ کشور دیدم خیلی عقب نیستیم. اما این تعداد عناوین را باید مثبت ارزیابی کرد یا منفی؟ به اعتقاد من این فراوانی نشانه رشد و پیشرفت نیست. وقتی در جامعه ما کتابخوان های حرفه ای و جدی نداریم، این همه عناوین تازه برای چیست؟ آیا این تعدد عناوین، نشان دهنده تعدد مضامین، تعدد موضوع، شکل، فرم و ساختار هم هست، نشان دهنده تولد استعدادهای درخشان هم هست، خبر از رشد و اعتلای ادبیات می دهد، به گمان من نه. برخی از این آثار اصلاً خوانده نمی شوند. برخی مستقیماً می روند خمیر می شود و مقوا می شوند. برخی در کتابخانه ها حبس می شوند بدون آن که یک بار ورق خورده باشند. پس این همه آثار و این همه تنوع عناوین برای چیست؟ برای این که عده ای می خواهند کارنامه خودشان را پر بارتر نشان بدهند. عده ای در پی ثبت نام خود در کنار نام های بزرگان این عرصه اند. حالابه هر قیمتی، عده ای به نام ناشر می خواهند تعداد چهار عنوان کتاب را در سال منتشر کنند تا جواز نشر را تمدید کنند. از وام های کم بهره استفاده کنند و ... و...
اما تعدد نهادهای متولی ادبیات دفاع مقدس هم می تواند امر مثبتی تلقی شود. اما الآن کارهایی که انجام می دهند، فعالیت هایی که دارند، ممکن است با خلوص پاک و با نیت خدمت باشد. منتها اغلب کارشناسانه نیست. برنامه ای با چشم انداز روشن ندارند. گاهی فعالیت های این نهادها در راستا و در موازات با یکدیگر است. گاهی حتی کار به دسته بندی و گروه گرایی منجر می شود. یعنی عده ای می روند در یک مجموعه خیمه می زنند و در آن مؤسسه یا نهاد برنامه خودشان را پیش می برند. یا دوستان و اطرافیان خودشان را در اولویت قرار می دهند. این یکی از آفت های بزرگ ادبیات ماست که به جای برنامه ریزی جامع، سراسری و هدفمند و بلند مدت، دچار روزمرگی بشویم و فقط به فکر خود و دوستان خود باشیم. امروز نگاه کلان و گسترده، یک نگاه عام و بلندمدت در عرصه ادبیات دفاع مقدس وجود ندارد. اغلب این دسته بندی ها نه در جهت ارتقای ادبیات بلکه بیشتر در جهت بهره برداری های مادی و اقتصادی شکل می گیرد. در فکر چاپ آثار خود یا دوستان و اطرافیان خود هستند. در حالی که نویسندگان شهرستانی ما از هیچ گونه حمایتی برخوردار نیستند، دسترسی به امکانات پایتخت را ندارند.
آثارشان را به سادگی نمی توانند چاب کنند. راهی برای بروز استعدادهای خود ندارند. برای عرضه آثار خود با مشکل مواجه اند. کسی نیست نوشته هایشان را بدون منت و از سر صداقت ارزیابی کند. مگر آن دسته از افراد که به شکلی به مرکز وصل اند. یا دوستانی در نهادهای نشر دارند که آثارشان را با هر کیفیتی چاپ می کنند. من شخصاً نویسندگانی را از شهرستان ها می شناسم که با امکانات بسیار کم و با حقوق اندک در شهرهای دوردست آثارشان را می نویسند و به طور مستمر مطالعه و تحقیق می کنند. اما کسی نیست که تشویق و حمایت شان کند. چه بسا از میان همین نویسندگان گمنام شهرستانی بهترین نویسندگان سر برآورند. بهترین آثار نوشته شوند. وقتی همه نهادهای نشر و همه مؤسسات انتشاراتی با وظایف و کارکردهای مشابه در پایتخت مستقرند چه کسانی مسئولیت کشف این استعدادها را به عهده می گیرند؟ آثار برجسته را چه کسانی شناسایی خواهند کرد؟ متأسفانه نویسندگان گمنام شهرستان ها به حال خود رها شده اند. برگزاری یک کنگره درسال مشکل را حل نمی کند. برنامه ریزی درازمدت لازم است.
* به نظر شما چه باید کرد؟
من با تعدد نهادها ومؤسسات نشر حتی با وظایف مشابه مخالفتی ندارم. اگر شکل گیری این نهادها و مؤسسات که در امر رشد و گسترش ادبیات تلاش می کنند، براساس یک اصول مدون و یک برنامه ریزی درست و مشخص باشد، هیچ ایرادی ندارد. اگر کتاب به عنوان یک کالای فرهنگی در سبد خانوار قرار بگیرد. اگر بازار عرضه و تقاضا موازنه درست و منطقی پیدا کند و مردم متقاضی کتاب و کتابخوانی باشند، تأسیس دهها مؤسسه انتشاراتی هم محل اشکال نیست. چرا که فرهنگ مطالعه را نهادینه می کنند و مقوله کتابخوانی را گسترش می دهند. اما چون از اساس برنامه ریزی ما در امر کتاب و مطالعه با مشکل مواجه است و چشم انداز روشن ندارد، تعدد نهادهای متولی ادبیات دفاع مقدس کمکی به رشد و اعتلای آن نمی کند. بلکه هرکدام از این ها یک بودجه و اعتباری از دولت می گیرند و هزینه ای می کنند. عده ای هم برای خودشان کارنامه درست می کنند و آمار ارائه می دهند. البته نباید همه را با یک چوب راند. از بین همین مؤسسات و نهادها آثار خوب و قابل توجه هم عرضه شده اند. نویسندگان خوبی هم پرورش یافتند. یک زمانی خاطره نویسی در کشور باب شد. در حالی که در گذشته خاطره نویسی، زندگینامه نویسی در ادبیات فارسی هیچ جایگاهی نداشت. تلاش ها و فعالیت هایی که صورت گرفت تا خاطره نویسی و زندگینامه نویسی در کشور ما به عنوان یک ژانر ادبی تثبیت شود و تثبیت هم شد، ناشی از تلاش همین مؤسسات و نهادهای متولی ادبیات دفاع مقدس است. چاپ این همه کتاب های خاطره و زندگینامه های داستانی چقدر توانست مخاطبان جدیدی را جذب کند؟
این که این ژانر ادبی توانست این همه مخاطب جدید را جذب کتاب و کتابخوانی کند. امتیاز کمی نیست. خاطره نویسی و زندگینامه نویسی در میان مردم گستره وسیعی پیدا کرد. عده ای را ترغیب به نوشتن کرد، عده بسیار زیادی را ترغیب به مطالعه این آثار کرد. طیف های مختلفی را با کتاب آشتی داد که حاصل کوشش های همین نهادهای متولی ادبیات دفاع مقدس است.
* ژانر زندگینامه نویسی در ادبیات فارسی با جنگ متولد شد و رشد و گسترش یافت. امروز در این زمینه چه دستاوردهایی داریم. دچار چه ضعف هایی هستیم؟ به لحاظ آسیب شناسی الآن درچه وضعیتی قرار داریم؟
داوری کلی در این زمینه باید همراه با مطالعات وسیع و همه جانبه باشد. باید اشراف کامل داشت، تحقیق و بررسی کرد و بعد به اظهار نظر پرداخت که چه آثاری با چه ویژگی هایی در این حوزه موفق بودند. اظهار نظر من محدود به آن دسته از آثاری است که فرصت مطالعه آنها را پیدا کردم. پس نظر من نمی تواند همه جانبه و کامل باشد. زندگینامه نویسی در غرب به دلیل سابقه تاریخی آن و به خاطر تداوم گستره آن مخاطبان جهانی پیدا کرده است. ما در همان غرب می بینیم نویسنده ای که هنوز در قید حیات است ده ها زندگینامه نویس مشغول نوشتن زندگینامه اش هستند،
چون یک ژانر اصیل و جا افتاده ادبی درغرب محسوب می شود. به همین جهت آمار و اطلاعات شان خیلی منظم، دسته بندی شده و به روز است و در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد. من اخیراً درگیر یک طرح بودم و می خواستم آمار و اطلاعاتی از نویسندگان و هنرمندان به دست بیاورم. اما دیدم به هر جا مراجعه کنم بی فایده است. اصلاً پیدا کردن چنین اطلاعاتی، چنین آمار و ارقامی یک امر محال است. هیچ نهادی و مؤسسه ای خود را موظف و مسئول نمی داند که چنین آماری فراهم کند و به صورت دسته بندی شده در اختیار متقاضی قرار دهد. اگر هم چنین آماری باشد، معلوم نیست کجا باید سراغ اش را گرفت. در حالی که در خیلی از کشورها چنین آماری از فعالان فرهنگی یک امر بدیهی است و از ملزومات مطالعات و برنامه ریزی های فرهنگی به حساب می آید.
* در مورد زندگینامه نویسی و خاطره نویسی می گفتید و مشکلاتی که بر سر راه آن وجود دارد.
وقتی خاطره نویسی و زندگینامه های داستانی در جامعه رونق گرفت، بسیاری از خاطره ها ضبط شدند. الان نویسندگانی که می خواهند خاطره شهدا را بنویسند یا زندگینامه آنها را به صورت داستانی روایت کنند، می بینند که این خاطرات در جایی ثبت و ضبط نشده است. ناگزیر باید بروند سراغ افرادی که خاطره ای و یادی از آن شهید در حافظه دارند. الآن سال ها از پایان جنگ گذشته، این افراد دیگر آن حال و حوصله سابق را ندارند. درگیر زندگی و گرفتاری های روزمره زندگی هستند. عده ای جزئیات آن خاطرات را فراموش کرده اند و خاطرات این دسته از شهدا در حقیقت از دست رفته به حساب می آید. ما باید سال ها پیش در فکر گردآوری، تدوین و ثبت و ضبط خاطرات شهدا می بودیم و در این مسیر گام بر می داشتیم. اگر برنامه منسجمی داشتیم به تدریج از همان فردای انقلاب زندگینامه شهدای انقلاب را می توانستیم گردآوری کنیم و در تداوم این راه به گردآوری خاطرات و زندگینامه شهدای جنگ می رسیدیم. امروز بسیاری از اسناد از دست رفته خاطره بسیاری از رویدادهای جبهه از حافظه افراد پاک شده است. ما می باید این تاریخ شفاهی را ثبت و تدوین می کردیم و به حافظه جمعی یک قوم می سپردیم که هرگز فراموش نخواهد شد. اما چه کرده ایم؟
* چرا ادبیات دفاع مقدس در جذب مخاطب عام موفق نبوده است؟
ببینید، کل ادبیات جدی ما در جذب مخاطب عام موفق نبوده است. غیر از ادبیات سطحی و رمان های عامه پسند کدام بخش از ادبیات توانست به تیراژهای بالادست پیدا کند و به چاپ های متعدد برسد؟ اگر ادبیات ما نتوانست مخاطبان عام را جذب کند، به این دلیل است که جذابیت در آنها نیست، تنوع ندارند. برای نوشتن این آثار زحمت کشیده نمی شود. برای نوشتن آثار برجسته و شاخص دانش و قدرت خلاقیت لازم است که اغلب نویسندگان ما از این دو ویژگی محروم اند، اغلب مضامین این آثار علایق و دغدغه های محدود نویسنده است. نوعی نوستالژی از دوران کودکی است. نوعی بازگشت به روستاست.
طبیعی است که این دست از آثار نمی تواند مخاطبان امروز را با این همه رسانه های رقیب چون ماهواره و اینترنت جذب کند. ادبیات باید چیزی فراتر از تصاویر رنگارنگ ماهواره ای و مطالب اینترنتی باشد تا خواننده خلاق و کنجکاو را جذب کند. ادبیات خلاقه و مدرن جهان امروز خواننده را در متن سهیم می کند و اثر با مشارکت خواننده شکل می گیرد. تکرار مضامین دستمالی شده، خواننده را راضی نمی کند. به همین خاطر هری پاتر مخاطبان میلیونی در سرتاسر جهان جذب می کند اما ادبیات ما از جذب مخاطبان ۵هزار تایی ناتوان است. چون تفکر در این نوع ادبیات نیست، چون تخیل نیست. اغلب آثار داستانی ما مرور خاطرات گذشته نویسنده است. اغلب احساسی است یا غم ها و غصه ها و دغدغه های فردی آدم هاست که مخاطب با آن ارتباط برقرار نمی کند، پیام در داستان باید آن قدر در پوشش شخصیت پردازی و بازی های زبانی و شکل های بدیع ارائه شود که خواننده آن را پس نزند.
* نویسندگان موفق زن در ادبیات مقاومت جهان چه کسانی هستند؟
واقعیت این است که من الآن حضور ذهنی ندارم تا زنان نویسنده را در این حوزه معرفی کنم، زنانی که آثار برجسته ای خلق کرده باشند. اما ناتالیا گینزبورگ نویسنده ایتالیایی در کتاب دیروزهای ما، به مسائل و پیامدهای جنگ دوم جهانی می پردازند. زمان داستان هایش، حوادث و رویدادها در دوران جنگ اتفاق می افتند یا در آثار مارگارت ات وود هم جنگ به شکل دیگری حضور دارد. اگرچه محور داستان نیست و همه رویدادهای داستان را تحت تأثیر قرار نمی دهد اما در مجموع موفق است.
* ارزیابی شما از آثار نویسندگان زن در حوزه ادبیات دفاع مقدس چیست؟
اکثر آثاری که نویسندگان زن در حوزه ادبیات مقدس نوشته اند، سفارشی بود. خیلی کم آثاری می بینیم که نویسنده زن خودش شخصاً درگیر مسائل جنگ بوده باشد و آن را بنویسد یا براساس تجربیات خودش از حضور مستقیم در جنگ خلق کرده باشد. یک مادر شهید می شناسم که خاطرات خودش را از حضور در مناطق جنگی به شکلی جذاب و خواندنی نوشته است. این از موارد نادر است، اما عموماً نویسندگان زن بنابه پیشنهاد مؤسسات انتشاراتی به سراغ یک موضوع رفته اند و چون علاقه هم به آن موضوع داشتند تا حدودی از پس کار برآمدند و اثر خوبی نوشته اند. عده ای از زنان هم به خاطر حق التألیف این گونه آثار سفارش قبول کرده اند و در این عرصه حضور داشتند. از تأثیر این آثار و از قدرت جذب مخاطب چنین آثاری، ارزیابی جامعی ندارم و از میزان تأثیر آن بی اطلاعم. اما در حیطه زندگینامه نویسی خانم ها هم حضوری مؤثر داشتند و آثار خوبی هم خلق کرده اند.
سایر محمدی
magiran.com > روزنامه ایران > شماره ۳۷۰۰ ۹/۵/۸۶ > صفحه ۱۵ (ادب و فرهنگ پایداری) >