خانه
درباره ما
تماس با ما
نقشه سایت
درباره مدیران پیوندها عضویت در سایت کمک رسانی مالی
سخن اول
روزنوشت
اخبار و گزارش ها
شبکه ایران زنان
دیدگاه
فرهنگی
اجتماعی
مطالعات زنان
زنان و کارآفرینی
پرسش و پاسخ
English
صفحه اصلي » فرهنگی » هنر و ادبیات »
  • یکشنبه، ۲۰ دی ۱۳۸۸
  • تأملی بر کتاب «آخرین پدر بزرگ»
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 110
    کد خبر: 335
    ×
    *نام:
    *ايميل فرستنده:
    *ايميل گيرنده:
    متن:

    ketab.samani.jpg
    آخرین پدر بزرگ نوشته محمد حسن حسینی

    مفهم مرگ، یکی از مسائل ناشناخته و اسرارآمیزی است که ذهن ما آدم‌ها را از دیرباز، دقیقاً از اولین روز خلقت، به خود مشغول کرده است. هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که درطول حیات زمینی‌اش، هرگز به مرگ و چگونگی آن فکر نکرده باشد، یا هرگز از اندیشة فرا رسیدش، به خود نلرزیده باشد! اصولاً ناشناخته‌ها همیشه رعب انگیزند و مرگ، از مهمترین ناشناخته‌های زندگی فرزندان آدم است.


    اما مفهوم مرگ، اندیشه علمی نیست که با گذر زمان و پیشرفت علوم، کشف شود و بشر به قدرت دانشمندان و نوابغ خود بنازد که بالاخره روزی، سیطره و مینمة مرگ را درهم خواهند شکست. زیرا بشر تنها زمانی سر از این ناشناخته ‌خلقت در خواهد آورد که خود، تجربه‌اش کند. هیچ راه دیگری، برای شناخت آن نیست و همین، آن را دست نیافتنی تر و مبهم‌تر می‌کند.

    «آخرین پدربزرگ» اثری است با محوریت مرگ و برخورد و تعامل‌‌آدم‌ها با آن. اثری که در عین پرداختن به یکی از موضوعات پیچیده زندگی بشری، نگاه تلطیف شده و ضعیف‌تری به آن دارد.


    «حمید» نوه «باب جون حاج مصطفی» است؛ نوه ‌ای که مثل بیشتر نوه‌ های قصه‌های کلاسیک، عاشق پدربزرگش است و تمام اندوه کودکانه‌اش، وحشت از دست دادن باب جون است و همان‌طور که در خلال اثر، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود، دید و نگاه تازه‌ای نسبت به مقولة مرگ پیدا می‌کند. در ابتدای اثر، حمید از مرگ پدربزرگ دوستش می گوید؛ این‌که با مرگ حاج یدالله، مرگ را از همیشه به باب جونش نزدیک تر حس می‌کند:


    «اصلاً آدم موجود عجیبی است. تا تشنه‌ نشود، قدر آب را نمی‌فهمد. تا مریض نشود، قدر سلامتی‌ را نمی‌فهمد. بالاخره تا پدربزرگ دوستش نمیرد، قدر پدربزرگ خودش را نمی‌داند.»


    مرگ حاج یدالله، انگار حمید را از خوابی عمیق و خودخواسته بیدار می‌کند. اغلب آدم‌ها، به عمد، خودشان را به خواب می‌زنند تا زحمت فکر کردن به این را نداشته باشند که مرگی هم هست که کابوس زندگی است و جایی، همان اطراف، آن‌ها را می‌پاید.
    البته در این نوع اندیشه، آدم‌ها مرگ را چیزی جدای از خود می پندارند که یک روز از راه می‌‌‌ رسد و آنها یا عزیزانشان را با خود می‌برد. غافل از این‌که مرگ، چیزی جدای از آن‌ها نیست و از همان زمانی که زاده شده‌اند با آن‌ها است. در و اقع ما آدمها، با مرگ زندگی می‌کنیم. با آن می‌خوابیم و بیدار می‌شویم و در هر نفسی که می رود و می آید، میان مرگ و زندگی در نوسانیم.
    در ادامه داستان، ما شاهد ریشه دار شدن ترس حمید می شویم. اما در این مسیر، تکاملی هم هست که رفته رفته، هم حمید به آن می رسد و هم خواننده را به آن می رساند. اولین گام، درک این موضوع است که در این دنیای پهناور، چیزهایی بدتر از مرگ هم وجود دارد. چیزهایی که گاه آدمی حاضر می شود مرگ را با آنها تاخت بزند یا از دستشان به مرگ پناه ببرد و یکی از آنها، «تنهایی» است. باب جون بعد از مرگ حاج یدالله، روزه سکوت می گیرد و غصه می خورد. اما دیگران در دایره ستبر عقل معاش خود، نمی فهمند که جنس غصه خوردن پیرمرد، از جنس ترس از مرگ و ترک حیات نیست. در این میان، تنها حمید است که می فهمد غصه پدر بزرگ، غصه تنهایی آدم ها است:
    «آدم، پیری را می تواند تحمل کند، اما تنهایی را نه!»


    اینجاست که حمید، قدم به مرحله تازه ای از درک هستی می گذارد؛ اینکه تنهایی، سخت ترین و دشوارترین درد بشر امروز است. تا جایی که پذیرش مرگ، آسان تر از تنها بودن است:
    «آدم، اگر تنها نباشد، هیچ وقت نمی میرد پسر! اما تنهایی آدم را می کشد...»


    باب جون با وجود مخالفت های اطرافیان، زنجیر تنهایی اش را پاره می کند و از آنجا که پای «ننه فرخنده» به زندگی اش باز می شود، دنیای سرد و بسته و دلگیر پیرمرد، شور و حال دیگری پیدا می کند.


    اما هنوز درس دیگری مانده که حمید باید بیاموزد. اینکه آدم ها حاضر نیستند به قیمت زندگی، عزّت و بزرگی خود را از دست بدهند و اینکه زندگی، تاجایی ارزش جنگیدن را دارد که سرپا باشی و دستت به زانوی خودت باشد، نه خوار و ذلیل و زمینگیر و نیازمند دیگران، که در این صورت، مرگ دیگر اتفاق هولناکی نیست:
    «دعا کن مثل درخت سرپا بمیرم. نمی خواهم زمینگیر شوم.»


    اما بالا رفتن سن و گرفتاری پیری و کهولت، ناگزیر از تحلیل قوای جسمانی است و به قولِ باب جون، هر فوِ‍ّ اره ای، هر چند بلند و بلند، بالاخره فرود هم دارد:
    «فوِّاره، فو‍ّ اره است. باید حتماً یک روز بیاید پایین. فقط خداست که همیشه بالا می ماند....»


    و این یعنی سر تسلیم فرود آوردن در برابر تقدیر الهی. یعنی پذیرش بی چون و چرای حکم فانی بودن و اینکه دنیا، جای ماندن نیست و باید رفت و آن که ازلی و ابدی و باقی و واجب الوجود است، تنها خداست. آدم ها همگی رفتنی اند و هیچ کس ماندنی نیست و این، نوع ِ رفتن آدم هاست که با هم تفاوت دارد. آدم های بزرگ، مثل سبلان هستند که حتّی وقتی روح از تَنِشان جدا می شود، نمی میرند؛ بلکه روحشان، تازه جاری و ساری می شود و راه می افتد توی کوچه پس کوچه های زندگی و بزرگ می شود و همه دنیا فرا می گیرد.


    آدم های بزرگ می دانند که مرگِ هر کسی، به موقع اتفاق می افتد. یعنی درست همان وقتی که باید. یعنی وقتی که وجود‍ِ انسان، پر از زندگی شد و کامل شد. مثل سیبی که رسیده باشد. سیب رسیده را باید کند. اگر نه، همان بالای شاخه می گندد و چهره درختِ زندگی را زشت می کند.


    آدم های بزرگ، مرگ را جُدای از زندگی نمی دانند که منتظرش باشند. بلکه آن را در تک تک سلولهای خود حس می کنند و می دانند که مرگ، با تولد آنها که زاده شده و با هر نفسی که می کشند، به آن نزدیک و نزدیک تر می شود و زندگی، که طولش از مرگ کوتاه تر است، بخش کوچکی از برنامه حیات آنهاست.


    و بالاخره اینکه آدم های بزرگ می دانند به اندازه کافی، برای مُردن وقت دارند. اما سؤال آنها این است که آیا به اندازه کافی، برای زنده بودن و زندگی هم، وقت خواهند داشت؟!
     

    وجیهه علی اکبری سامانی

     

    ۲۹ آذر ۱۳۸۸

    لوح

    مطالب مرتبط:
    ادبیات / داستان کوتاه - سبا / نقش مرده بازی کنید
    لالایی ها نخستین شعرهای نانوشته ی زنان ایرانی
    بفرمایید اینجا طنز عزیز، آن گوشه بد است
    هوس بهاری
    داستان کوتاه/ گوشواره ای از نور
    آرمین: انسان در طلب گمشده ی خویش است
    فاکنر و همینگوی چگونه می نوشتند؟
    داستان کوتاه / یک گل سرخ برای امیلی / داستانی از ویلیم فاکنر ترجمه نجف دریابندری
    نگاهی به مجموعه داستان "آمده بودی برای خداحافظی" نوشته میترا صادقی
    ادبیات کره جنوبی و جام جهانی ۲۰۱۰ و اوه یونگ هی و محله چینی ها
    درس داستان نویسی / کارگاه داستان نویسی تبیاد
    «صدای ساز سهراب»، از میان «گلوله‌ی بزرگ نخ»
    عکس / تابلوی «کوثر» اثر استاد فرشچیان
    زن دراشعار پروین اعتصامی
    Home of Parvin Etesami becomes ICOM office in Tehran
    ادبیات "غیر نخبه گرا"
    داستان نویسی پس ازانقلاب بویژه در حوزه زنان جهش کرد
    گفتگویی با خواهر مریم کاظم زاده، گزارشگر و روزنامه نگار
    اگر می توانی من را بگیر: catch me if you can
    افسانۀ عمو نوروز، از منظر نشانه شناسی سلامت
    داستان/ بره کشون...!
    آزادی سرود فرشتگان است
    بی مرام: داستان کوتاه
    دوست دارم در جهان داستانی‌ام بیشتر آدم‌ها جای بگیرند
    مادر، دلى خسته دارى!
    زن در آینة شعر فارسی / فریدالدین محمد عطار نیشابوری
    نور و نان
    شعر/ عشق / سفر
    ادبیات: نه زنانه و نه مردانه, انسانی
    قلبی بزرگتر از جهان
    دانلود کتاب / داستان (کودک و نوجوان) / چهل پنجره / طاهره ایبد/
    چهره‌ی زن ایرانی در شعر ژاله اصفهانی
    تحلیل رمان آنا کارنینا نوشته لئوتولستوی
    انتشار آثار چهار داستان‌نویس زن ایرانی در هند
    موضوع امام زمان، علیه السلام، خود زندگی ماست
    بررسی جایگاه زن در ادبیات داستانی در گفتگو با زهرا زواریان
    چهره زن در ادبیات معاصر
    بازی آخر بلقیس سلیمانی در نشر چشمه
    مروری بر رمان «خاله‌بازی» نوشته «بلقیس سلیمانی» در وقت اضافه
    گفت‌وگو با «بلقیس سلیمانی» به مناسبت انتشار رمان «خاله‌بازی»
    نقد «دا» در نمایشگاه کتاب
    کلاغ خنزر پنزری به کودک امروز خودباوری می‌آموزد
    معرفی/ منیژه آرمین داستان نویس و سفالگر
    تا زمانی که نویسنده ، منتقد و مخاطب حرفه ای تربیت نکنیم اتفاقی درادبیات مارخ نمی دهد
    معرفی/ سمیرا اصلان پور داستان نویس و منتقد ادبی
    گفت وگو با سمیرا اصلان پور: این نسل هنوز در حال تمرین است
    نقد داستان کوتاه هفت بند از راضیه تجار خط هفتم
    تأملی بر کتاب «آخرین پدر بزرگ»
    گزارشی از نقد کتاب
    راضیه تجار و کوچه اقاقیا
    گفتگو با لیلا صادقی - داستان نویس
    زن در ادبیات ایران باستان
    پایه های داستان

کتاب خانه on line newspapers - روزنامه های اینترنتی در سراسر جهان اندیشکده روابط بین الملل- مطالعات زنان پایگاه اجتماعی فرهنگی هنری قلمدونی kks.ir جستجوگر ارتباط اینترنتی - روزنامه های ایران مجله  اینترنتی دخت ایران iranzanan in inglish
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شبکه ایران زنان بوده و هرگونه باز نشر مطالب منوط به درج منبع می باشد.
دایر شده توسط نگاه نرم
بازديد امروز:753
بازديد ديروز: 747
بازديد از ابتدا:175662
افراد آنلاين: 4