طاهره ایبد، متولد سال ۱۳۴۲ در شهر شیراز است. وی علاوه بر نویسندگی، در زمینه بازنویسی، ویراستاری و ترجمه کتابهای کودکان نیز فعالیت میکند.
از جمله آثار این نویسنده میتوان به "صالح"، "شیشههای شکسته"، "خروس جنگی"، "باغچه توی گلدان"، "آخرین نامه" و "به هوای گل سرخ" اشاره کرد.
*****************************
گفت و گو با طاهره ایبد
روزهاست که برای بچه ها چیزی ننوشته ام؛ نمی توانم بنویسم، نمی توانم چیزی بنویسم که روح لطیف کودک را نیالاید، چیزی که خشونت را به او القا نکند، چیزی که به او بیاموزد، فقط او نباید دیده شود، دیگری را هم باید ببیند، چیزی که به او بیاموزد، فقط او نباید شنیده شود، دیگری را هم باید بشنود، چیزی که به او بیاموزد، فقط او نباید دوست داشته شود، دیگری را هم باید دوست بدارد، چیزی که به او بیاموزد، بودن فقط حق او نیست، حق دیگری هم بداند، چیزی که به او بیاموزد خدا فقط خدای او نیست، خدای دیگری هم هست، چیزی که به او بیاموزد...
سال ها در شعرها و قصه هایمان سرنوشت بدی و بیداد و زشتی و ستم را در «روزی بود و روزگاری بود» ها به فنا سپردیم. سال ها برای کودکان دیروز در «یکی بود و یکی نبود»هایمان از خدای مهربانی گفتیم که جز او نبود و جز او کسی ماندگار نیست. سال ها قصه سر دادیم تا کودکان دیروزمان باور کنند که ما بزرگ ترها می خواهیم برایشان دنیای بهتری بسازیم. سال ها قصه سر دادیم و گفتیم «بالا رفتیم دوغ بود، پایین اومدیم ماست بود، قصه ما راست بود.» سال ها قصه سر دادیم تا کودکان دیروزمان باور کنند...

امروز اما باور کودکان دیروزمان شکسته است.
باور کودکان دیروزمان شکست، وقتی ما بزرگ ترها نادیده شان گرفتیم. باور کودکان دیروزمان شکست وقتی ما بزرگ ترها پرسش شان را به ناسزا پاسخ گفتیم. باور کودکان دیروزمان شکست، وقتی ما بزرگ ترها سکوت شان را زیر ضربه های سنگین باتوم و پوتین شکستیم. باور کودکان دیروزمان شکست، وقتی ما بزرگ ترها بودن شان را به کنج سیاهچاله ها کشاندیم. باور کودکان دیروزمان شکست. باور کودکان دیروزمان شکست وقتی ما بزرگ ترها به روزی روزگاری قصه ها سپرده شدیم. باور کودکان دیروزمان شکست وقتی ما بزرگ ترها با آنکه می توانستیم، برایشان دنیای بهتری نساختیم. باور کودکان دیروزمان شکست، وقتی ما بزرگ ترها رودرروی قهرمانان قصه هایمان ایستادیم. وقتی ما بزرگ ترها فراموش کردیم که غیر از خدای مهربان هیچ کس نخواهد بود.
امروز کدام یک از ما بزرگ ترها مسوول شکستن باور کودکان دیروزمان (جوانان امروزمان) هستیم؟ امروز کدام یک از ما بزرگ ترها می تواند این باورهای شکسته را بند بزند؟
مدت هاست چیزی ننوشته ام؛ نمی توانم بنویسم، می ترسم، می ترسم این بار هر قصه یی که به پایان می رسد، کودکان امروز و جوانان فردا فریاد بزنند؛ «بالا رفتیم ماست بود، پایین اومدیم دوغ بود، قصه ما دروغ بود.»
۲۴ مرداد ۱۳۸۸
اعتماد - شماره ۲۰۲۶
********************************************
ادبیات جنگ برای کودکان و نوجوانان آری یا نه؟/طاهره ایبد
کسانی که معتقدند نباید از جنگ برای بچه ها نوشت، به ادبیات کودک واقف نیستند. کسانی که مدعی کار ادبی برای کودکان هستند باید بدانند از چه زاویه ای باید وارد این مقوله شد تا ضمن دوری از تاثیرات منفی جنگ، پیام صلح و دوستی را به بهترین شکل به مخاطب کودک منتقل کرد. جنگ برگی از تاریخ زندگی این ملت است پس هیچ نویسنده فهیمی نمی تواند و نباید نسبت به آن و عواقب مثبت و یا حتی منفی آن بیت فاوت باشد. پس، جا دارد در ادبیات اعم از ادبیات بزرگسالان و کودکان و نوجوانان به این مسأله پرداخته شود. اگر چه این پرداخت ممکن است با توجه به دیدگاه های خاص هر نویسنده متفاوت باشد.
اگر ما حتی از بعد عرق ملی هم به جنگ نگاه کنیم، نمی توانیم نسبت به بسیاری از بلایا و سختی هایی که بر تاریخ این ملت گذشت، بی تفاوت باشیم. با این وجود باید توجه داشته باشیم که در همه جای دنیا آنچه در ادبیات کودک مهم است، بعد تعلیمی و تربیتی آن است. پس شاهدیم که حتی کسانی که مدعی شعار هنر برای هنرند، در ادبیات کودکان زیاد بر دیدگاه خود تاکید نمی کنند.
از همین رو، متوجه می شویم که زاویه دید و نوع نگاه ما در خلق ادبیات جنگ ۱۳ برای کودکان و نوجوانان با آنچه در مورد ادبیات بزرگسالان رخ داده و می دهد، باید متفاوت باشد. بنابراین بجاست که ما به عنوان نویسندگان کودک مفاهیمی همچون صلح طلبی، نوع دوستی، آرامش خواهی، انسانیت گرایی را در لابه لای ادبیات جنگ به بچه ها منتقل کنیم.
هیچ ضرورتی وجود ندارد که وقتی صحبت از ادبیات جنگ برای کودکان می شود، نویسنده برای انتقال مفاهیمی همچون ایثار و فداکاری به ترسیم صحنه های خشن جنگ بپردازد بلکه او می تواند این پیام را بدون اینکه هیچ اشاره به جنگ داشته باشد با اهدای عروسک کودکی به کودک دیگر با مثالی از این دست منتقل کند و این ممکن نیست مگر آنکه نویسنده کودک بیش از هر چیز جایگاه و مخاطب خود را به خوبی بشناسد.
۱۳۸۸