• چهارشنبه، ۱۸ فروردین ۱۳۸۹
  • بررسی فعالیت زنان در سه دوره مشروطه، قبل و بعد آن
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 438
    کد خبر: 909

     نگاه تاریخی به زنان البته با نگاه سیاسی و اجتماعی به آنان متفاوت است اما چنانکه می‌دانیم درهرحال هیچ جای تاریخ از مقوله سیاست خالی نیست. مهم آن است که وقتی از نقش سیاسی ــ اجتماعی زنان سخن می‌گوییم، تنها متوجه زنان مشهور و سرشناس یا زنان بانفوذ درباری نباشیم، بلکه حرکت اجتماعی زنان را در گستره اجتماعی آن در نظر آوریم.

     
    نگاه تاریخی به زنان البته با نگاه سیاسی و اجتماعی به آنان متفاوت است اما چنانکه می‌دانیم درهرحال هیچ جای تاریخ از مقوله سیاست خالی نیست. مهم آن است که وقتی از نقش سیاسی ــ اجتماعی زنان سخن می‌گوییم، تنها متوجه زنان مشهور و سرشناس یا زنان بانفوذ درباری نباشیم، بلکه حرکت اجتماعی زنان را در گستره اجتماعی آن در نظر آوریم. زنان ایران در منزلگاههای مهم تاریخی به صحنه آمدند و حضور موثری نشان دادند اما متاسفانه این سابقه هنوز در لابه‌لای تواریخ پنهان است و شاید هم برای همیشه پنهان بماند. بااین‌همه نمونه‌های بارزی را می‌توان از تاریخ معاصر استخراج نمود و نمایان ساخت. در مقاله حاضر به چگونگی حضور سیاسی ــ اجتماعی زنان ایران در سه دوره مهم مشروطیت و قبل و بعد آن پرداخته شده است.

    درباره نقش سیاسی‏اجتماعی زنان معاصر ایرانی، چند دیدگاه وجود دارد: الف‌ــ زنان در دوره معاصر تاریخ ایران همانند دوره‏های پیش از آن، چندان نقشی نداشتند، و اگر هم در گوشه و کنار تاریخ از نقش آنان سخن به میان آمده، این نقش بسیار اندک است. ب‌ــ برخلاف دیدگاه قبلی، برخی معتقدند زنان تاریخ معاصر دارای نقش بوده‏اند، ولی این نقش مثبت و ارزنده نبوده، بلکه اغلب آنان به ایفای نقش حرمسرایی، مفسده‏انگیزی و روشنفکری ضددینی پرداخته‏اند.[i] ج‌ــ دیدگاه سوم معتقد است نقش اصلی در تحولات سیاسی اجتماعی یک سده اخیر را زنانی که نه در دربار بوده‏اند و نه از طایفه روشنفکران، برعهده داشته‏اند، ولی این نقش به دلایلی چون دسترسی نداشتن به امکانات چاپ و نشر و... چندان در تاریخ معاصر برجسته نشده است.

    نوشته حاضر با تقسیم فعالیتهای سیاسی ــ اجتماعی زنان دوره قاجار به سه دوره قبل از مشروطه، انقلاب مشروطه و پس از آن می‌کوشد فعالیتها و دستاوردهای زنان ایرانی را که هم می‏خواستند از مدنیت برخوردار باشند و هم دیانت خود را پاس بدارند، به تصویر بکشد.

    ۱) فعالیت سیاسی ــ ‏اجتماعی زنان قبل از انقلاب ‏مشروطه

    الف‌) حادثه گریبایدوف:

    بر پایه ماده سیزدهم عهدنامه ترکمنچای (۱۲۰۷.ش/ ۱۸۲۸.م) همه کسانی که طی دو جنگ پیشین ایران و روس از دو طرف به اسارت درآمده بودند، باید چهار ماه پس از انعقاد عهدنامه به سرزمینهای خود بازگردانده می‌شدند. دولت روسیه گریبایدوف را برای بازگرداندن اسرای روسی و اجرای دیگر مفاد قرارداد ترکمنچای، به ایران فرستاد. گریبایدوف برای بازگرداندن اسرای زن، شیوه نادرستی را در پیش گرفت و فرمان داد اسرای زن روسی که به همسری و کنیزی مردان ایرانی درآمده‏اند را بدون اجازه شوهران و صاحبانشان به نزد او ببرند تا خود از آنان بپرسد آیا از روی رضا و رغبت در ایران می‏مانند یااینکه می‏خواهند به وطنشان بازگردند. ازجمله این زنان، دو اسیر گرجی‏ بودند که با پذیرش دین اسلام به همسری و کنیزی آصف‏الدوله، دولتمرد قاجاری، درآمده بودند. مخالفت آصف‏الدوله سودی نبخشید و او تحت فشار شاه، به بردن آن‏ دو زن به سفارت روس رضایت داد، اما کنیزان به گریبایدوف گفتند مایل‏اند در تهران بمانند و به‌هیچ‌روی قصد بازگشت به گرجستان ندارند. بااین‌وصف، گریبایدوف تصمیم گرفت این زنان را چندروزی در سفارت نگاه دارد تا شاید بتواند آنان را تشویق نماید که بازگردند.[ii] طولانی‌شدن اقامت زنان، بر خلاف میل شخصی آنان بود و این امر شوهرانشان را نگران می‏ساخت. لذا آیت‏الله میرزا مسیح، مجتهد معروف تهران که درخواستهایش از دولت قاجاری و سفارت روس در تهران برای رهاکردن این زنان رد شده بود، فتوا داد: «تکلیف است بر هر مسلمان تا هم‌مذهبان خود را از دست کافران نجات دهد.» مردان و زنان که غیرت دینی‏شان به جوش آمده بود، به سوی سفارت روس رفتند. قزاقان حافظ سفارت، به سوی آنان آتش گشودند. جوان چهارده‌ساله‏ای به شهادت رسید. پس‌ازآن مردم به درون سفارت هجوم آوردند و هر کسی را که مانع آزادسازی زنان می‌شد، کشتند. آنها حتی گریبایدوف را با خنجری از پای درآوردند و از این میان فقط مالتسف، منشی سفارت که پنهان شده بود، نجات یافت. رقم کشته‏های روسی را در این ماجرا بین سی‌وپنج تا هشتاد نفر شمرده‏اند.[iii]

    در حادثه گریبایدوف چند نکته مهم در ارتباط با زنان وجود دارد:

    ۱) علت اساسی شکل‏گیری حادثه، زنانی بودند که اغلب بر خلاف میلشان به سفارت برده شدند

    ۲) فتوایی که میرزا مسیح داد، به‌خاطر آزادسازی زنان بود

    ۳) بخشی از جمعیتی که به سوی سفارت رفتند و سپس به آن حمله کردند، زنان تهرانی بودند

    ۴) جمعیتی که به سفارت حمله برد، همه تلاش خود را برای آزادی زنان به کار گرفت و کار نخست‏شان آزادی آنان بود

    ۵) زنان در این حرکت خواسته‏های جنسیتی نداشتند، بلکه در تلاش برای تحقق آموزه‏های دینی بودند.

    ب‌‌) جنبش تنباکو:

    شاه از مخالفت آیت‏الله‌میرزاحسن آشتیانی با قرارداد توتون و تنباکو بر آشفت و سرانجام دستور داد او را به عراق تبعید کنند. زنان مصمم شدند مانع از تبعید مجتهدشان شوند و لذا دسته‌دسته به سوی محله سنگلج حرکت نموده و در دارالشرع اجتماع کردند. آنها سپس به طرف بازار آمدند و هر مغازه‏ای را که گشوده می‌دیدند، بستند. آنگاه با فریاد و فغان روی به ارگ سلطنتی آوردند. مردانی که قبل از زنان در سنگلج و دارالشرع گرد آمده بودند، به دنبال زنان راه افتادند. برخی از مردان برای مراقبت از آنان، در اطراف زنان راه می‏رفتند. زنان در میدان ارگ به داد و فریاد پرداختند، به‌گونه‏ای‌که شاه را وحشت فرا گرفت. زنان همچنان فریاد می‏زدند: «ای خدا می‏خواهند دین ما را ببرند، علمای ما را بیرون کنند، تا فردا عقد ما را فرنگیان ببندند، اموات ما را فرنگیان کفن کنند و دفن کنند، بر جنازه ما فرنگیان نماز بگذارند. نایب‏السلطنه کامران‌میرزا، با ملایمت به آنها می‏گفت: همشیره‏ها، فرنگی را بیرون می‏کنیم، هیچ‏یک از علما را نمی‏گذاریم بیرون بروند، خاطرتان جمع باشد و... اما پیش‌ازآن‏که سخن وی به پایان برسد، زنان او را با داد و فغان فراری دادند.»[iv]

    به جمعیت زنان اطلاع رسید امام‌جمعه منصوب شاه، به تهدید مردم مشغول شده است. ازاین‌رو، زنان به مسجد شاه رفتند و او را از منبر به زیر کشیدند. آنها سپس به میدان ارگ بازگشتند و شعارهای واشریعتا، واسلاما، یاعلی و یاحسین آنان در تمام کوچه‏ها و بازارهای اطراف ارگ به گوش می‏رسید. شاه بار دیگر با ارسال پیغام آنان را به آرامش دعوت کرد؛ اما زنان فریاد می‏زدند: ما شاه نمی‏خواهیم. دراین‌میان، زنان، وزیر دربار را که به آنها گفته بود چرا دیگر به خانه‏های‏تان نمی‏روید، به باد کتک گرفتند و به نایب‏السلطنه که بار دیگر به قصد متفرق‌کردن زنان آمده بود، حمله بردند و او را وادار به عقب‏نشینی و فرار به داخل عمارت سلطنتی نمودند. یکی از زیردستان نایب‏السلطنه که وضع را این‏گونه دید، به دسته‏ای از سربازان که به بی‌پدران معروف بودند، دستور شلیک داد. عده‏ای از مردان و زنان کشته شدند. پس‌ازآن، مردم به دستور علما متفرق شدند اما روز بعد دوباره بازگشتند و این کار تا لغو قرارداد توتون و تنباکو ادامه یافت.[v

    اعتراض زنان به قرارداد رژی، به زنان تهران محدود نماند بلکه زنان دیگر شهرها به‌ویژه شیراز و تبریز را در بر گرفت. در شیراز، زنان در کنار مردان به اعتراض عمومی دست زدند. زمانی‌که حکمران شیراز، روحانی مبارز سید علی‏اکبر فال‏اسیری را به‌خاطر سخن‌گفتن علیه قرارداد، دستگیر و تبعید کرد، قریب سه الی چهارهزار زن و مرد در شاه‏چراغ جمع شدند و تعدادی از آنان، به بستن بازار پرداختند. زنان ایلاتی اطراف شیراز هم همراه و همگام با مردان، همه‌روز تلگرافهای تهدیدآمیز به تهران مخابره می‏کردند. در تبریز، دسته‏ای از زنان مسلح درحالی‌که چادرنمازهایی به کمر بسته بودند، به بازار آمدند و بازار را در اعتراض به قرارداد رژی بستند و به‌سرعت ناپدید شدند. رهبری این زنان را زینب‌باجی بر عهده داشت. ماموران بارها کوشیدند بازار را باز نگاه دارند، اما هر بار گروه زینب، با اسلحه و چماق مانع از بازشدن بازار می‏شد و این کار را تا لغو قرارداد ادامه داد.[vi]

    ج‌) فعالیتهای زنان دهقان‏زاده درباری:

    چرا زنان حرمسرای سلطنتی، قلیانها را شکستند؟ چرا برخی از آنان، خبرهای اندرونی را به مخالفان حکومت دادند؟ و به چه دلیل بعضی از زنان درباری، از افکار سیدجمال‏الدین و از اقدام میرزارضای کرمانی علیه ناصرالدین‌شاه حمایت کردند؟ به این سوالها، پاسخهای مختلفی داده شده و از جمله گفته شده است اغلب زنان شاه را دهقان‏زادگانی تشکیل می‏دادند که شاه بیشتر آنان را در گردش و شکار و به‌صورت‌تصادفی می‌یافت و به همسری برمی‌گزید. اغلب این زنان وضعیت رضایت‏بخشی نداشتند. تعداد زیادی از آنها، تنها چندبار در سال همسر خود را می‏دیدند و گاه اتفاق می‏افتاد شاه حتی از تولد و مرگ فرزندان این زنان آگاه نمی‏شد. تاج‏السلطنه، دختر ناصرالدین‏شاه، درباره وضع این زنان شاه نوشته است: «در خانه‏هایی که دیوارهایش از سه تا پنج ذرع ارتفاع دارد، مخلوقاتی سر و دست شکسته، بعضی با رنگهای زرد و پریده، برخی گرسنه، برخی برهنه، بعضی در تمام شبانه‌روز منتظر و گریه‌کننده، در زنجیر به سر می‏برند. در مقابل این زندگانی تاریک، مرگ، روز سفید ما است.»[vii] تلاش این دسته از زنان در مخالفت با سلطنت را نمی‏توان در پرونده زنان مرفه و اشراف قرار داد، آنان بیش‌ازآن‏که به دربار تعلق داشته باشند، به جامعه دهقانی و روستایی تعلق داشتند. برخی از مهمترین حرکتهای ضددولتی زنان شاه و درکل زنان دربار را به شرح زیر می‏توان نام برد:

    ۱) یکی از برجسته‏ترین مخالفتهای این زنان درباری با اقدامات شاه، طغیان آنها علیه قرارداد رژی بود. در این حادثه بسیاری از زنان ‏درباری به حدی منقلب بودند که تمام قلیانهای بلوری، چینی و گلی را شکستند و همه آثار دخانیات را از عمارت سلطنتی پاک کردند. در این حرکت، همه زنان، چه کوچک و چه بزرگ، همدست بودند. هم‏دستی زنان و پافشاری‏شان، شاه را شگفت‌زده کرد، به‌طوری‌که شاه با خشم و غضب می‏گفت: «زن‏هایم حاضر بودند، برای خوشی من جان خود را فدا کنند، اما امروز حتی از دادن یک سیگار به من مضایقه می‏کنند.»[viii]

    ۲) جلوه دیگر مخالفت زنان شاه با قرارداد رژی، زمانی ظاهر شد که ماموران دولتی به سوی مردان و زنان تظاهرکننده آتش گشودند. در پی آن، زنان اندرونی بنای گریه و زاری گذاشتند. یکی از آنها، گریه و زاری بیشتر می‏کرد. ناصرالدین‌شاه وقتی او را دید، برای آرام‌کردنش گفت: حکم تحریم تنباکو، از میرزای شیرازی نیست، و الا من هم اطاعت می‏کردم. آن زن پاسخ داد: پس این صدای تیر و تفنگ که به طرف سادات و علما شلیک می‏شود را نمی‏شنوید. شاه برای گمراه‌کردن آن زن گفت: این تیرها به هوا شلیک می‏شود.[ix]

    ۳) اوج مخالفت زنان حرمسرا با قرارداد را می‏توان در اقدام انیس‏الدوله، سوگلی شاه، مشاهده کرد. شاه قلیان درخواست نمود اما او که ریاست حرمسرا را بر عهده داشت، گفت: کشیدن قلیان حرام است. شاه گفت: چه کسی آن را حرام کرده. وی جواب داد: همان کسی که مرا بر تو حلال کرده است. انیس‏الدوله که دختر یکی از دهقانان لواسان تهران بود و در جریان مسافرت شاه به لواسان به عقد شاه درآمد، بارها در جهت خواست عمومی گام برداشت. به‌عنوان‌مثال، «وی از شاه خواست که رکن‏الدوله حاکم شیراز را عوض نکند تا مردم مجبور نشوند با آمدن حاکم جدید، دوباره مالیات بدهند. شاه با تقاضای وی موافقت کرد.»[x]

      

    مرتضی شیرودی* عضو هیات علمی پژوهشکده تحقیقات اسلامی


    پی‌نوشت‌ها
    [i]ــ محمدابراهیم باستانی پاریزی، گذر زن از گدار تاریخ، تهران، نشر کیانا، ۱۳۸۲، ص۳۶
    [ii]ـ علی‌اصغر شمیم، ایران در دوره سلطنت قاجار، تهران، علمی، ۱۳۷۰، ص۱۰۴؛ رابرت گرانت واتسن، تاریخ ایران دوره قاجاریه، ترجمه: وحید مازندرانی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۶، ص۲۵۳
    [iii]ــ کلمنت مارکام، تاریخ ایران در دوره قاجار، ترجمه: میرزارحیم فرزانه، تهران، فرهنگ ایران، ۱۳۶۴، ص۶۶؛ سعید نفیسی، تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر، ج۲، تهران، بنیاد، ۱۳۶۴، ص۱۹۳
    [iv]ــ سعید سیرجانی، وقایع اتفاقیه، تهران، نوین، ۱۳۶۲، ص۳۸۷
    [v]ــ حسن اعظام قدسی، کتاب خاطرات من یا روشن‌شد تاریخ صد ساله، بی‌جا، بی‌تا، ۱۳۴۲، ص۴۴
    [vi]ــ حسن کربلایی، تاریخ الدخانیه یا تاریخ انحصار دخانیت، اراک، بی‌نا، بی‌تا، ص۱۱۰
    [vii]ــ مجله زنان، مهر ۱۳۸۰
    [viii]ــ مصطفی اجتهادی، دائرهًْ‌المعارف زن ایرانی، ج۱، تهران، مرکز امور مشارکت زنان، ۱۳۸۲، ص۱۶۲
    [ix]ــ جعفر بوشهری، گوشه‌ای از تاریخ اجتماعی تهران قدیم، تهران، سیمرغ، ۱۳۴۷، ص۴۸
    [x]ــ فریدون آدمیت و هما ناطق، افکار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در آثار منتشرنشده دوران قاجار، تهران، آگاه، ۱۳۵۶، ص۱۵۶
    [xi]ــ ناصر نجمی، طهران عهد ناصری، تهران، عطار، ۱۳۷۰، ص۱۵۹
    [xii]ــ کلنل کاساکوفسکی، خاطرات کلنل کاساکوفسکی، ترجمه: عباس‌قلی جلی، تهران، سیمرغ، ۱۳۵۳، ص۲۴۰
    [xiii]ــ مری‌شیل، خاطرات لیدی شیل، ترجمه: حسین ابوترابیان، تهران، نشر نو، ۱۳۶۸، ص۱۷۵
    [xiv]ــ ناظم‌الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ج۲، تهران، نوین، ۱۳۶۲، ص۳۹۵
    [xv]ــ عبدالحسین ناهید، زنان ایران در جنبش مشروطه، تبریز، احیاء، ۱۳۶۰، ص۵۵
    [xvi]ــ ناظم‌الاسلام کرمانی، همان، ص۵۵
    [xvii]ــ همان.
    [xviii]ــ محمدرضا عافیت، سردار ملی ستارخان. تبریز، اندیشه، ۱۳۵۲، ص۷۰
    [xix]ــ میخائیل پاولویچ، سه مقاله درباره مشروطه، ترجمه: م. هوشیار، تهران، حبیبی، ۱۳۵۷، ص۵۵
    [xx]ــ اسماعیل امیرجعفری، قیام آذربایجان و ستارخان، تهران، کتابفروشی تهران، ۱۳۵۶، ص۴۶۷
    [xxi]ــ ناظم‌الاسلام کرمانی، همان، ص۴۵۷
    [xxii]ــ یحیی دولت‌آبادی، تاریخ معاصر یا حیات یحیی، ج۲، تهران، عطار، ۱۳۶۱، ص۲
    [xxiii]ــ حسن معاصر، تاریخ استقرار مشروطیت در ایران، تهران، ابن‌سینا، ۱۳۵۳، ص۸۱
    [xxiv]ــ یحیی دولت‌آبادی، همان، ص۲۲
    [xxv]ــ ژانت آفاری، انجمنهای نیمه‌سری زنان در نهضت مشروطه، ترجمه: جواد یوسفیان، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۹، ص۱۰۵
    [xxvi]ــ مهدی ملک‌زاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، ج۲، تهران، علمی، ۱۳۷۱، ص۲۶
    [xxvii]ــ محمدحسین خسروپناه، هدف‌ها و مبارزه زن ایرانی، تهران، پیام امروز، ۱۳۸۱، ص۲۹
    [xxviii]ــ بشری دلریش، زنان در دوره قاجار، تهران، سوره، ۱۳۷۵، ص۳۶
    [xxix]ــ محمد هاشمی، مذاکرات مجلس شورای ملی در دوره دوم، ج۳، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۵، ص۵۳۰
    [xxx]ــ ژانت آفاری، همان، ص۴۸
    [xxxi]ــ بدرالملوک بامداد، مشعل‌داران و پیشتازان آزادی زنان، ج۲، تهران، زیتون، ۱۳۵۲، ص۴۸
    ژانت آفاری، همان، ص۴۸
    [xxxiii]ــ مورگان شوستر، اختناق در ایران، ترجمه: اسماعیل رائین، تهران، صفی‌علی‌شاه، ۱۳۶۸، ص۲۳۶
    [xxxiv]ــ بدرالملوک بامداد، همان، ص۴۸
    [xxxv]ــ همان.
    [xxxvi]ــ ژانت آفاری، همان، ص۶۰
    [xxxvii]ــ علی‌مراد فراشبندی، گوشه‌ای از تاریخ انقلاب مسلحانه، تهران، رسا، ۱۳۶۲، ص۱۷۳
    [xxxviii]ــ همان.
    [xxxix]ــ محمدحسین رکن‌زاده آدمیت، فارس و جنگ بین‌الملل، ج۲، تهران، اقبال، ۱۳۵۷، ص۴۵۹


    دوران
    آفتاب

    مطالب مرتبط:
    مهریه، چالش خانواده های ایران امروز
    حجاب و به رسمیت شناختن هویت فردی و حقوقی زن
    در جستجوی تفسیری مهربان با جنس زن
    علل مؤثر بروز رفتارهای خشونت‌آمیز در مردان
    حضور زنان در حوزه‏هاى تصمیم سازى بین المللى