• دوشنبه، ۲۸ دی ۱۳۸۸
  • یک صفحه از یک کتاب/ دخترم فرح
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 198
    کد خبر: 433

     


    یک صفحه از یک کتاب
    به انتخاب : فرشته ولی مراد
    ---------------------------
    نام کتاب : دخترم فرح
    ترجمه : دکتر الهه رییس فیروز
    ویراستار : احمد پیرانی

    بخش "یک صفحه از یک کتاب" نه خلاصه کتاب است و نه تحلیل. فقط گزیده هایی است از یک کتاب. کتابی که برای این شماره در نظر گرفته شده کتاب دخترم فرح است. این کتاب خاطراتی است از زبان فریده دیبا مادر فرح پهلوی. می توانید با بخشهای اندکی از این خاطرات که حول محور موضوع فساد اخلاقی و مالی انتخاب شده اند همراه شوید. آن چه در این کتاب آمده و آن چه انتخاب شده (از زبان خودشان) فقط قطره ای از دریای فساد افرادی است که به عنوان سردمداران با زور بر این سرزمین و بر جان و مال این ملت مسلط بوده اند.

    (شماره ای که در اول هر نوشته آمده شماره صفحه کتاب است.)

    (۵۷) از فرانسه چند نفر به عنوان طراح مجلس عروسی و مشاور جشن به ایران آمده بودند که یکی از آن ها به نام کلود بلموند و شهرت جهانی داشت. خیاط خانه معروف کریستین دیور هم که اندازه های فرح را در پاریس گرفته و الگوهای اولیه لباس را تهیه کرده بود و دو نفر از زبده ترین خیاط های خود را به تهران فرستاد تا لباس عروسی فرح را در تهران پرو کنند و روی بدن او بدوزند تا کاملا بدون نقص و عیب باشد.

    آرایشگرها هم از کارتیه پاریس آمده بودند که دو آرایشگر مخصوص فرح در شب عروسی بودند و دو آرایشگر دیگر کار آرایش نزدیکان عروس و خواهران شاه را نظارت می کردند. بعضی از جواهرات نیز از خزانه بانک مرکزی بیرون آورده شد تا در مراسم عروسی مورد استفاده قرار بگیرد. البته این جواهرات جزء جواهرات سلطنتی محسوب می شدند و به جز جواهراتی بودند که در سر عقد توسط محمد رضا و خانواده او به فرح اهداء شدند...

    هواپیمای اختصاصی به طور مرتب بین تهران و پاریس پرواز می کرد تا لوازم مورد نیاز جشن را به تهران بیاورد... گاهی اوقات خیاط فرانسوی که فراموش کرده بود یک نوار یا روبان را به تهران بیاورد هواپیما را به فرانسه برمی گرداندند تا برای او یک قطعه روبان بیاورد در حالی که این روبان در تهران هم وجود داشت.

    (پاورقی: احمد علی انصاری (پسر خاله) در کتاب خاطرات خود (پس از سقوط) می نویسد: شمس پهلوی برای رفت و آمد سگ های خودش از هواپیماهای نیروی هوایی استفاده می کرد تا سگ ها را به فرانسه و انگلیس ببرند واکسن بزنند یا به دامپزشک نشان دهند. خانواده پهلوی با دارایی های این مملکت و با بیت المال روبان و لباس و فیلم و غذای مورد نیازشان را با بوئینگ ۷۴۷ نیروی هوایی مستقیما از پاریس و روم و فرانکفورت به تهران می آوردند.

    ۷۷ اشرف تقریبا هر شب میهمانی می داد و سایر شاهزادگان و اعضای فامیل سلطنتی بدون تحمل هر گونه زحمتی خوش می گذراندند. در این میهمانی امرای عالی رتبه ارتش و رجال سیاسی و گاهی اوقات سفرای طراز اول کشورهای مهم و اکثر هنرمندان و خوانندگان و موزیسین های معروف مشارکت می کردند....

    ۸۰ (در شب تولد اشرف) بسیاری از صاحبان صنایع و متمولین تهران هم در میهمانی حضور داشتند و هدایای گرانبهایی به اشرف دادند که در میان این هدایا همه چیز دیده می شد. از سهام کارخانجات گرفته تا املاک مرغوب شمال تهران و جواهرات و امثالهم. سایر اعضای خانواده محمد رضا به طور مرتب و همه ساله جشن تولد و جشن سالگرد ازدواج برگزار می کردند و فرح می گفت منظور اصلی از برگزاری این جشن ها همین جمع آوری هدایای گرانبها است...

    ۳۴۶ پس از زیاده روی در مصرف مشروبات الکی و با گرم شدن سرها کار به تدخین و استعمال مواد مخدر کشید... اشرف رعایت هیچ چیز را نمی کرد. مثلا گاهی اوقات در حضور اشخاص زن یک مرد شوهردار را تشویق به معاشقه با یک مرد زن دار دیگر می کرد...

    ۳۴۷ این قبیل میهمانی ها چون با موزیک و ارکسترهای باب روز همراه بود مورد توجه جوانان فامیل قرار داشت. ایضا چون خانم های بی بند و بار و آزاد هم حضور پیدا می کردند باب طبع افراد خوشگذران و مردان بوالهوس هم بود... دخترم چون عاشق رقص بود این میهمانی ها را می پسندید و هیچ فرصتی را برای حضور در این میهمانی ها از دست نمی داد... دیدم در ساعات پایانی شب که میهمانی رو به پایان است ناگهان چراغ ها را خاموش می کنند و می گویند هر کس نفر بغل دستی خود را ببوسد...۳۴۹ این اعمال متاثر از فرهنگ آمریکا است و این آقایان و خانم ها چون اکثرا تحصیل کرده آمریکا و بزرگ شده غرب هستند با این اخلاقیات خو گرفته و مانوس شده اند...

    ۱۴۵ خاطره دیگری که از این میهمانی ها دارم کارهای جنون آمیز میهمانان در ساعات پایانی آخر شب است. مثلا یک زن آبرومند حاضر می شد در برابر شرط بندی های کلان کاملا در جلوی حضار لخت شود و به اصطلاح غربی ها استریپ تیز کند. این استیریپ تیز و لخت شدن منحصر به خانم ها نبود و بعضی آقایان دارای اسم و رسم هم در برابر شرط بندی های کلان اقدام به لخت شدن می کردند.

    اعمال دیگری هم انجام می دادند که بسیار جلف و... در میهمانی ها سرو مشروبات الکلی بسیار عادی بود ... استعمال تریاک به قدری برای اشراف و طبقات بالا عادی شده بود که اکثرا در ویلای خود سالنی را به تریاک کشی اختصاص داده و در وسط سالن شومینه یا منقل ثابت دکوری ساخته و اطراف آن را تشک و مخده انداخته بودند تا افراد زیادی به راحتی به آتش و وافور و اسباب تریاک کشی دسترسی داشته باشند.

    ۱۳۷در سال های ۱۳۵۰ به بعد محمد رضا نظر فرح را هم می پرسید و فرح حد اقل در مورد انتخاب زنان به نمایندگی مجلس و یا سناتوری مجلس سنا حرف آخر را می زد. من از این نفوذ استفاده کردم و "پری" را که محبوبیت زیادی در میان رجال سیاسی و افراد متنفذ و حتی درباریان داشت به مجلس فرستادم. ۱۳۸ پری نمونه یک "فمنیست" و یک زن صد در صد آزاد بود که می گفت هر آزادی که مردان دارند زنان هم باید داشته باشند.

    منزل پری در حوالی پل رومی بود و من گاهی به خانه او می رفتم. او نمونه یک زن خودساخته بود... او را تحسین می کردم. پری می گفت زنان باید مانند مردان آزادی های جنسی داشته باشند و اگر مردان می توانند چند زن داشته باشند زنان هم باید آزاد باشند تا چند دوست پسر بگیرند. او در جلوی شوهرش که کارمند وزارت خارجه بود با مردان مختلف مغازله می کرد و جالب این که شوهرش نیز هر وقت مردی پری را می بوسید جلو می آمد و به مردی که همسرش را بوسیده بود می گفت: "مرسی!"

    پری در کارهای هیجان آور یک متخصص بود. مثلا میهمانی های جسورانه ای تحت عنوان "کلید پارتی" ترتیب می داد که ضمن آن مردان با زنان خود در این میهمانی ها حاضر می شدند. این میهمانی ها که در هتل های معروف تهران برگزار می شد هواخواهان زیادی داشت. در آخر شب که همه به حد افراط مشروبات الکلی نوشیده بودند هر یک از خانم ها به یکی از اطاق های هتل که قبلا رزرو شده بود می رفتند. بعد مردان کلید این اطاق ها را روی هم ریخته و آن ها را به هم می زدند سپس با چشمانی که خوب توسط چشم بند بسته شده بود هر یک کلیدی را انتخاب می کردند و از روی کلیدی که برنده شده بودند به اطاقی که خانم شخص دیگری منتظر بود می رفتند. گاهی اوقات هم برای خانم های مجرد میهمانی بر پا می کرد که در آن هنرپیشه و یا ورزشکار معروف دعوت می شدند. این میهمانی ها بی شباهت به بازار برده فروش های قرون گذشته نبود.

    ۱۳۹ بعد از آن که همه خوب می خوردند و می آشامیدند چندین دور رقص تا نیمه های شب برگزار می شد مردان دعوت شده به میهمانی روی میز مدوری می رفتند و درست مثل جلسات حراج مبلغی برای آن ها تعیین می شد. اگر مردی مورد توجه قرار می گرفت خانم ها برای به دست آوردن او به رقابت می پرداختند و هر یک مبلغ بیشتری را پیشنهاد می کردند تا آن مرد را برای ساعات باقیمانده شب در اختیار داشته بگیرند. البته این کار علاوه بر هیجانی که داشت بیشتر به خاطر گرد آوری پول جهت انجام کارهای خیریه داشت!!!!!(کدام کار خیری است که می خواهد با این پول انجام شود؟)

    ۱۴۰ از ابتکارات دیگر پری هر چه بگویم کم گفته ام. پری نه فقط یک زن روزنامه نگار و وکیل مجلس بلکه یک مبتکر با ذوق در ایجاد هیجان بود. پری کاری می کرد که هیچ کدام از خانم ها احساس نمی کردند در سال های میان سالی و سراشیبی پیری قرار گرفته اند. کم کم علاقمندان به شرکت در میهمانی های پری به حدی زیاد شدند که امکان پذیرایی از همه آن ها ممکن نبود و دوستان هم مایل نبودند با زیاد شدن تعداد میهمانان جلسه از آن حالت نیمه خصوصی خارج شود. به همین خاطر پری اقدام به گرفتن مبالغ کلانی از علاقمندان به شرکت در این میهمانی های هیجان انگیز می کرد. عده ای که پول برایشان اهمیتی نداشت این مبالغ را با طیب خاطر می پرداختند ...

    شاهدخت فاطمه پهلوی پس از حادثه غم انگیز برخورد کایت ارتشبد محمد خاتمی با دیوار سد دز و مقتول شدن او بیشتر در میهمانی های ما شرکت می کرد و کم کم به حلقه دوستان همیشگی ما در آمد. رضا ( قطبی) فرزند برادرم (مسول رادیو و وتلویزیون) هم که با فاطمه صمیمیتی به هم زده بود به خاطر او به میهمانی های ما می آمد و با فاطمه می رقصید و گرم می گرفت تا فاطمه از افسردگی ناشی از درگذشت همسرش بیرون بیاید. اما متاسفانه این رقت قلب رضا باعث سوء تفاهم شهرزاد همسر رضا برادر زاده ام که توسط افراد مغرض و دور از این ارتباط مطلع شده بود زندگی را برای رضا تبدیل به جهنم کرد....

    ۱۴۱ بعد فاطمه با یک نویسنده و خبرنگار جوان موسسه اطلاعات که در نیروی هوایی هم شغل مضاعفی داشت آشنا شد... من اسم این خبرنگار را چون حالا در ایران زندگی می کند ذکر نمی کنم... جوان خوش هیکل و خوش قیافه ای بود که ... هم بازی گلف ارتشبد خاتم بود و زمستان ها نیز با او به اسکی می رفت... فاطمه این جوان را خیلی دوست داشت... پری اباصلتی هم عاشق این جوان بود و از مطالب او در مجله زنانه اش استفاده می کرد... اما این جوان دست رد به سینه پری می زد... (او) دست هیچ کس را هم نمی بوسید و فقط روی خانم های زیبا را ماچ می کرد....

    (از ایران که آمدیم)

    ۴۷۴ دخترم روزها را صرف تلفن می کند... از خبرنگاران و نویسندگان ایرانی مقیم تهران گرفته تا کارمندان وزارت خارجه و ساواک منحل شده. با آن که حکومت سلطنتی سرنگون شده بود اما هنوز افرادی در داخل و خارج کشور نسبت به ما اظهار وفاداری می کردند...

    ۴۷۵ بعضی از روزنامه نگاران مقیم ایران هم اطلاعات با ارزشی به دخترم می دادند. نوری زاده یکی از این روزنامه نگاران که در حال حاضر در لندن زندگی می کند و به موفقیت های شایان توجهی در حرفه خود رسیده استبه دخترم پیشنهاد کرد که هزینه تاسیس چند روزنامه و مجله را در ایران بپردازد. زیرا بسیاری از روزنامه نگاران گروه رستاخیز و روزنامه های اطلاعات و کیهان پاکسازی شده و بی کار هستند. این افراد به سلطنت و اعلیحضرت شاه علاقمندند ولی پولی برای راه اندازی روزنامه ندارند. دخترم این پیشنهاد را پذیرفت. ما در ایران هنوز دوستان متنفذ و پروتمندی داشتیم. فرح نوری زاده را به آدرسی در تهران حواله کرد و ما بزودی شاهد راه اندازی چند روزنامه و مجله بودیم که علنا با جمهوری اسلامی و حکومت روحانیون مخالفت می کردند...

    البته ما بعدا در راه اندازی روزنامه کیهان لندن سرمایه گذاری کردیم و بسیاری از نشریات خارج از کشور با سرمایه اولیه دخترم فرح و یا والاحضرت اشرف راه اندازی شدند. هنوز هم پس از بیست سال که از سقوط سلطنت می گذرد بعضی از این روزنامه نگاران که در ایران توانسته اند کار خود را حفظ کنند وقتی به خارج از کشور می آیند به منظور حق شناسی از دخترم با او ملاقات کرده و دستش را می بوسند.

    ادامه دارد.....

     

    مطالب مرتبط:
    مهریه، چالش خانواده های ایران امروز
    حجاب و به رسمیت شناختن هویت فردی و حقوقی زن
    در جستجوی تفسیری مهربان با جنس زن
    علل مؤثر بروز رفتارهای خشونت‌آمیز در مردان
    حضور زنان در حوزه‏هاى تصمیم سازى بین المللى