• چهارشنبه، ۲۵ آذر ۱۳۸۸
  • خلق زنان اهریمنی در تولیدات هنری
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 187
    کد خبر: 192



    به بهانه سریال تلویزیونی «باران بهاری»

    فرشته ولی مراد

     


    سریال تلویزیونی «باران بهاری» چندی است که شنبه شب ها بر روی آنتن شبکه یک است. بازنگری تصویر و نقش زنان در این سریال قابل توجه و تحلیل است، کم اندیشی، ناتوانی زنان از به کار بردن عقل در چند شخصیت و در مقابل به دست گرفتن قدرت تصمیم گیری و نقشه کشی در شخصیتی که سرمنشاء شر ترسیم شده نکته مورد تحلیل این نوشتار است.

    به عنوان مقدمه روی این نکته تمرکز می شود که روشن است در آثار ادبی هنری و به خصوص رسانه ای شخصیت ها و طرح داستان نه فقط پیش برنده ماجرا ها بلکه بازگوکننده و دربردارنده موارد دیگری نیز هستند. مواردی مثل طرح بعضی از واقعیت ها به جهت حفظ یا درشت نمایی، بیان آرمان ها و ایده آل ها، ارائه الگوها، عادی کردن یک جریان، جا انداختن یک نگرش، ایجاد کنش و رفتارهای مورد نظر در جهت یک نگرش خاص و مواردی از این دست. به علاوه نهادینه کردن فلسفه ای خاص در فکر و ذهن مخاطب که در پس پرده داستان است.

    بدیهی است که یک درامای خانوادگی مبتنی بر واقعیت موجود بنا می شود. شخصیت ها نمی توانند فراتر از واقعیت روند چرا که دیگر باورپذیر نخواهند بود. اما از طرف دیگر واقعیت های موجود انتخاب می شوند و بلکه می توانند بزرگنمایی شوند. علاوه بر این انتخاب، بعضی دیگر از واقعیت ها هم حذف می شوند که همه این انتخاب ها و حذ ف ها به نگاه هنرمند و انتخاب دست اندرکاران و تصمیم گیران تولید بستگی دارد. این انتخاب ها و حذف ها می تواند تا جایی پیش رود که به قلب واقعیت، گمراهی مخاطبین و ظلم فاحش به واقعیت حذف شده منجر شود.

    اصرار صداوسیما در خلق زنان قدرتمند شیطانی زیر سئوال است. به خصوص وقتی که با حذف زنان قدرتمند تصمیم گیر که در جهت مثبت حرکت می کنند و قهرمان داستان می شوند همراه است. قهرمان هم به معنای خلق شخصیت خارق عادت و آسمانی نیست بلکه همین زنانی در همین جامعه زندگی می کنند و با آگاهی و پایداری و شکیبایی و مهر ورزی خانه و خانواده و جامعه را به جهت استقلال و حفظ هویت دینی و حماسی تربیت کرده و می کنند.

    با این مقدمه می توان شخصیت های زن سریال «باران بهاری» را مورد توجه و بحث قرار داد به خصوص اینکه پسر جوان داستان که همه چیز حتی اخلاقیات را زیر پا می گذارد خود تحت نفوذ و تسلط راهبری زنی فریب کار، نقشه کش و شیطان صفت است. چرا زنان شیطان صفت در مقایسه با زنان مدیر مدبر تصمیم گیر قهرمان در تولیدات ادبی هنری تا به این حد پررنگند

    زنان و مردان جامعه ما چگونه هستند که تصویرشان در رسانه ملی این گونه ترسیم می شود غیر از این است که در جامعه همان طور که زنان مدیر و مدبر و تصمیم گیر که در جهت صحیح انتخاب و عمل می کنند وجود دارند، زنان اسیر نفس به دور از اخلاقیات و تقوا هم می توانند وجود داشته باشند و همین گونه هم هست به همین شکل است حضور مردان. همان گونه که مردانی باایمان و اخلاق و تقوا که در مسیر صحیح حرکت می کنند وجود دارند مردان قدرت طلب شهوت پرست هرزه که در مسیر خطا می روند نیز می توانند وجود داشته باشند و همین گونه هم هست. این انسان هایی که برشمرده شدند چهار دسته بندی آدم های جامعه هستند. تمرکز این نوشتار بر یافتن دلیل و تحلیل و دستیابی به پاسخ بر چرایی حذف دسته اول در مقابل سه دسته دیگر در تولیدات ادبی و هنری است.

    بهتر است به جهت جلوگیری از پرداختن به حواشی ابتدا نقاط اشتراک نظر روشن شوند تا بهتر بتوان به نقاط مورد اختلاف پرداخت. این نکات را می توان این گونه برشمرد:
    ۱ در نگاه اسلام زن و مرد هر دو انسانند که در حیطه انسانیت با هم مساویند. رفتن به راه رشد و کمال و یا درغلتیدن در راه فساد تابعی از زن یا مرد بودن نیست بلکه نتیجه ایمان و عمل صالح و یا عدم آن است.
    ۲ زن و مرد هر دو می توانند از اولیای خدا شوند و الگوهای قرآنی و تاریخ اسلام شاهد بر این مطلب است. همین گونه است از اینکه زن یا مرد از جنود و عمله شیطان و وسوسه کننده های دیگران به راه فساد شوند. تعلیمات اسلام به قدری روشن است که جایی برای کتمان یا مجادله باز نمی کند. از همه بالاتر وجود پربرکت بزرگ زنان جهانیان زهراس دختر پیامبر بزرگ اسلامص که الگوی زنان و مردان است برای همیشه تاریخ. او از اولیای الهی است که انبیای عظامع هم به درجه او نمی رسند. اسم اعظمی از پروردگار که نزد اولیا و انبیا و ائمهع هم نیست فقط فاطمهس به آن آگاه است. این حقیقت از آن وجود راه هر اما و اگری را در ارتباط با نگاه اسلام به زن به عنوان انسان می بندد. روشن است که الگو چراغ راه است و پرچم هدایت و مسیر و غایت راه را روشن می کند، ولی در عین حال قابل تاسی است و بیانگر نگاه اسلام به زن. این موضوع جدا است از این که عقیده های رایج در جامعه ما و نگاه ها و باورها و تفکرات و نگرش ها به زن چیز دیگری است و نگاه اسلام به زن چیز دیگر.

    ۳ مرد بودن دلیلی بر خوب و برگزیده بودن نزد خدا نیست، همین طور است زن بودن. گرامی ترین انسان ها نزد خدا پرهیزکارترین است برگرفته از آیه. زنان همان قدر می توانند پست و پلید و شرور باشند که مردان. مردان و زنان در این مسیر نه چیزی از یکدیگر کم دارند و نه اضافه. نه مردان به دلیل مرد بودن مورد توجه و عنایت خاص خداوندی هستند و مصون از گناه و نه زنان. بلکه آنچه هر فرد را اعم از زن یا مرد مورد توجه خاص خداوند قرار می دهد و انسان را نزد خدا عزیز و گرامی می کند تقوا است .

    ۴ در نگاه اسلام هر انسانی مسئول اعمال خود است و هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد نه مردان به دلیل مرد بودن می توانند بار گناه زنان را بر عهده بگیرند و پاسخگوی اعمال آنها باشند و نه زنان به دلیل زن بودن بار گناهان مردان را بر دوش دارند . خداوند انسان را اعم از زن و مرد صاحب چشم و گوش و عقل آفرید و پیامبران را برای هدایت همه انسان ها اعم از زن و مرد فرستاد .

    ۵ اعمال انسان براساس دو محرکه انجام می گیرد یا عقل است و یا شهوت. عقل همان است که به راه حقیقت و صحیح هدایت می کند و شهوت انگیزه ای است که بیانگر تسلط نفس، دنیاپرستی و ضعف انسان است. انسان عقل را به عنوان پیامبر درون دارد و هدایت انبیا را به عنوان هدایتی که از بیرون او را به سعادت رهنمون می کند. عقل سلیم و هدایت انبیا هر دو انسان را به مسیر صلاح رهنمون می کنند. اگر سررشته عمل انسان را عقل در دست گرفته باشد او در مسیر هدایت است و اگر شهوت، او در مسیر خطا، شیطان و ناصواب است که آتش این شر هم دامن خودش را می گیرد و هم دیگران را. این عقل همان است که معرف انسان است، خدای رحمان به وسیله آن عبادت می شود و بهشت رضوان کسب برگرفته از حدیث. نکته این است که زن و مرد به دلیل انسان و مسئول بودن در داشتن این عقل و این شهوت با یکدیگر برابرند. به کار گرفتن عقل و انتخاب راه مبتنی بر آن و سعی انسان در مسیر حق است که راه کمال را بر او باز می کند. اینگونه است که زنان و مردان با استفاده از عقل و هدایت، خدایی می شوند و با اسارت شهوت اهریمنی. اینگونه است که زنان به عنوان انسان می توانند در مسیر خیر باشند و به خیر عمل کنند و بانی خیر باشند همان طور که مردان می توانند. به همین شکل است که مردان می توانند در مسیر شر قرار بگیرند و بانی شر باشند، و همین گونه هم باشند زنان.

    ۶ نگاه اسلام به زن می تواند یک موضوع باشد و التزامی ایجاد نکند که در فکر و ذهن انسان ها و حتی مسلمان ها و به طور کلی آحاد مردم و به طور خاص مدیران برنامه ریز فرهنگی هنری و سیاستگزاران و مسئولین و مدیران فرهنگی و تولیدکنندگان آثار فرهنگی و هنرمندان همین اعتقاد و باور و نگرش وجود داشته باشد. بالاتر این که آن آگاهی سرمنشاء تصمیمات و تولیدات ادبی هنری قرار گیرد.

    تصمیم ها، نگرش ها و کنش های انسان مبتنی بر نگاه، اعتقادات و باورهای شخصی اش صورت می گیرد و نه نوشته های داخل کتاب ها هر چند در زبان به عنوان حق و حقیقت جاری شوند. تا زمانی که انسان آگاهانه در مقابل عقاید منحط ناصحیح و هر چند رایج در فرهنگ جاری قرار نگیرد عاملی برای تغییر باورهای رایج به نفع حقیقت نخواهد بود. عقاید مطرح شده در ادیان دیگر به زن چیزی غیر از نگاه اسلام به زن است و متاسفانه سرمنشاء بعضی از باورها و رفتارها در میان جوامع اسلامی است اگرچه در مغایرت با نگاه قرآن و سنت پیامبر عظیم الشٲن اسلامص نسبت به زن است.

    ۷ آخرین نکته که به لحاظ تئوریک محل اتفاق است ولی انعکاس و حضور آن در تولیدات ادبی هنری محل اختلاف، نکته اصلی مورد بحث این نوشتار است. این نکته موضوع تصمیم گیری، مدیریت و داشتن قدرت انتخاب در زنان است که مبتنی بر عقل است و نه شهوت. نکته مورد اتفاق این است که هم در بحث کلامی و هم در جامعه هم زنانی هستند که در مسیر صحیح قرار می گیرند و هم مردان و همین طور بالعکس، هم زنان می توانند نعمت عقل را که هدایت کننده به سوی صلاح است به کار گیرند و هم مردان، و بالعکس هم زنان می توانند با شهوت از قدرت انتخاب، سوءاستفاده کنند و هم مردان. در واقعیت جامعه هم همین طور است زنان مدیر و مدبر و تصمیم گیری که در جهت صلاح هستند کمتر از مردانی که اینگونه عمل می کنند نیستند.

    از طرف دیگر هستند زنانی که همه فکر و قدرت و توان خود را به راه خودخواهی و خودپرستی و خودمحوری به کار می گیرند و هم مردانی که همین گونه اند.نکته این است که این داستان ها و مجموعه های نمایشی از تمام این زنان و مردان یک دسته را حذف کرده است و آن خلق زنان قهرمان داستان است که مدیر و مدبر و توانمند و تصمیم گیر هستند و در اموراتشان در مسیر صحیح قرار دارند و نه شر. زن مسلمان سرمنشاء خیرات و برکات و آموزش های انسانی بوده که پیروزی انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس و پیروزی سربلند ایران اسلامی و ایستادن در مقابل استکبار از برکات همین تربیت ها است.

    چرا تولیدات صدا و سیما کمر همت به سانسور این گنجینه عظیم بسته است حرف اصلی، موضوع تصمیم گیری و قدرت انتخاب زنان است. سئوال اصلی این است که چرا در این مجموعه نمایشی و درصد بالای مجموعه های نمایشی صدا و سیما پای زنان توانمند تصمیم گیر تصمیم ساز و قدرت انتخاب و توانمندی آنان که پیش می آید زنان فقط در وادی شر حضور دارند و زنان توانمندی که مبتنی بر عقل در مسیر صواب فکر و عمل می کنند غایبند.

    پاسخ از خود سئوال بیرون کشیده می شود. وقتی نشان داده می شود که زنان توانمند می شوند و در وادی انتخاب که راه پیدا می کنند جز به بیراهه نمی روند نتیجه گیری عملی آن روشن می شود. زنانی که توانمندند یا می خواهند سررشته امور را به دست بگیرند با بی خردی و تسلط نفس بر آنها هم خود به بیراهه می روند، هم جمعی را دچار مشکل و عذاب می کنند و هم آتشی به پا می کنند. مخاطبی که با این زنان روبه رو است به دلیل عقل خود راه حل را می جوید.

    راه حل چیست اینکه جلوی قدرتمندی، توانمندی و راهیابی زنان به وادی تصمیم گیری گرفته شود و این همان تسلط و اعمال قدرت مردان بر زنان است که باید حفظ شود. این توجیهی است بر اینکه مردسالاری تنها راه صحیح زندگی است و نه به نفع مردان که به نفع همه است. به خصوص جلوگیری از به قدرت رسیدن زنان به خاطر خود زنان است هر چند که خود ندانند. این تصویرهاثابت می کنند زنان که به وادی قدرت و تصمیم گیری راه پیدا نکنند به نفع همه است.مجموعه نمایشی «باران بهاری» به وضوح نشان می دهد که مردان این مجموعه خواه خردمند و مهربان و خواه مردانی بی خرد و شهوت پرست چگونه بازیچه دستان زنانی می شوند که هر یک با توانمندی خاص خود زندگی و مسیر انسان را دچار مشکل می کنند.

    ربیعی پدر که مهربان است و با همسرش همراه، زنش را به خاطر همین مهربانی و همراهی اختیاردار اموالش کرده. این زن که با ۵۰ تومان از خانه پدر آمده با بی خردی و اسیر احساسات بودن تحت نفوذ ربیعی پسر است که سررشته امور پسر در دست زنی شیطان صفت است. این زنجیره با نقشه های آن زن شیطان صفت به راه ناصواب می رود.

    مخاطب خود به این نتیجه می رسد که راه حل همان است که از همان اول مردان حق تسلط و تصرف اموال را خود به دست بگیرند و زنان را به این وادی راه ندهند. از طرف دیگر خود به وضوح ببینند که اجازه انتخاب دادن به زنان و راه دادن آنها به وادی تصمیم گیری و رفتن به دنبال آن زندگی را تا به کجا می کشاند. البته روشن است که در مقابل این زنان زن ایده آل هم تصویر می شود. دخترانی که پای عشق به مردانشان می ایستند و از هر تلاشی در این راه فروگذاری نمی کنند. جز چشم به آنها نمی گویند و همه توان خود را در راه خدمت به آنها به کار می گیرند. ایستادگی، تلاش، انتخاب و تصمیم گیری آنها در محدوده رضایت مردان و خدمت به مردانشان است بدون داشتن توقع چیزی و یا نفعی برای خود.

    در این مجموعه نمایشی زنان ایده آل اینگونه ترسیم می شوند و در باقی بخش ها ساکت و منفعل. البته با این نگاه روشن است که آن اطاعت از مردان سعادت را برای آن دختران به دنبال خواهد داشت، فقط کافی است که مرد ایده آل را پیدا کنند که دیگر باید سررشته همه امور را به او بسپارند.

    مرد یک خانه ربیعی با زنش مخالف است ولی مسائل به گونه ای است که موضعش انفعالی است و همین جا جای ورود خرابی ها است. در خانه دیگر پژمان همراهی بیشتر مرد با همسرش است که هر دو در مسیر ناراستی قرار می گیرند. در مجموع در هر دو خانه روشن است که منشاء کجی ها از زنان خانه است. ورای این دو خانه زنی شیطان صفت وسوسه کننده پسر جوان هوشنگ را در اختیار دارد که خود او هم اسیر شهوت دنیاپرستی است و هر دو با هم به دنبال نقشه های شیطانی. اما طراح نقشه ها همان زن است.

    انسان با چه ممیزه ها و خصوصیاتی انسان شمرده می شود و با از دست دادن آنها هر چیز دیگری می تواند باشد غیر از انسان دو خصیصه نشانه انسان بودن است یکی عقل و به کار گرفتن عقل و دیگری انتخاب. انسان به این دو عنصر از اشیا و حیوان جدا شده و اگر هر یک از این دو عنصر از او گرفته شود دیگر انسان معرفی نمی شود. این موجود اگر خوب باشد خوب است ولی نه با انتخاب که به حکم جبر. نه در مقام یک انسان بلکه چیزی است با حفظ ظاهر انسانی موجودی مادون انسان، غیرانسانی به ظاهر انسان.

    لازم به گفتن نیست که خداوند انسان را این گونه آفرید که با انتخاب و سعی خود به راه خدا رود و نه به جبر. حیوانی که به دنبال صاحبش راه می افتد و مطابق خواسته او عمل می کند حیوان خوبی است ولی انسان نیست، یا ماشینی که تعلق به صاحبش دارد و به او خدمت می کند خوب است و در خدمت ولی انسان نیست. این دو خوبند ولی یا ابزارند و یا منفعل و در خدمت انسانی دیگر.

    به تعبیر دیگر تنگ کردن دایره انتخاب همان کشاندن به وادی انفعال است و انسان با انتخاب هایش است که معرفی می شود. آنچه مردسالاری را مجاز می کند طرز فکری است که دیگری غیر از خود زنان را بی بهره از عقل می پندارد و دیگری را در معرض وسوسه و شهوت پرستی می بیند و خودش را بالاتر. روشن است که این ظاهر امر است و باطن آن در خدمت داشتن زنان و بهره کشی از آنان در جهت منافع خود است. این دیدگاه حاضر است تا یک حرف را ثابت کند و آن این که مرد «من» است و زن «نیم من»، مرد انسان است و زن نیمه انسان و بلکه عقب تر در وادی کودکان و... مرد انسان است و زن درجه دو البته. همه این دلایل کافی است که مرد سالار باشد و زن سرباز. این دیدگاه می خواهد خود را همه جا مسلط کند و خانه و جامعه نمی شناسد.

    البته اگر قرار بشود توضیح و توجیهی در ارتباط با حق زندگی زنان ارائه دهد بنایش بر این است که امور به مردان واگذار شود، هر چه می شود عین صواب است و غیر از این نمی توانند. مثلا توجیه اش این می شود که اگر این سالار که همان مرد است انصاف داشته باشد و این عدالت باشد زندگی زن هم می تواند قابل قبول بشود. با این احوالات تکلیف مسئولیت و پاسخگویی زن در قبال توانایی هایی که خداوند به جهت رشد و اعتلای او در او قرار داده و او آنها را ندیده گرفته و خود را جزء مهجورین و دیوانگان و کودکان قرار داده نامعلوم و بی پاسخ می ماند. اگر هیچ یک از این امور هم نباشد مسئولیت این که خداوند که او را فعال خواسته و نه منفعل با کیست اینها اضافه می شود بر این که زن هم مانند مرد هم مسئول اعمال خود است و هم در قبال آنچه در جامعه و جهان می گذرد مسئول. او مکلف و موظف است تا در مقابل آنچه به ناروا بر خود او و بر دیگران می گذرد عمل کند. آیا همه مردان عالم از گناه خود انجام گناه هم ظلم است مصونند تا سرنوشت همه زنان عالم به دست و به تسلط آنان سپرده شود

    مردسالاری یعنی این که زنان حق انتخاب خود را به دیگری که همان مردان می شوند واگذار کنند. روشن است که این طرز فکر به این جا می رسد که اگر زنان به خواست خود اختیار خود را به دست مردان ندادند باید به این کار مجبورشان کرد. در هر صورت تنها راه این است که از توانمندی زنان که قدرت انتخاب را در آنها بالا می برد ممانعت شود و تا جای ممکن حق انتخاب از آنان گرفته شود. در این تولیدات هنری، به عنوان ابزاری برای انجام کارهای فرهنگی تصویر زنان شیطانی ترسیم می شود. اینگونه نشان داده می شود که این موجود یعنی زن می تواند انتخاب کننده باشد و از تصمیم گیری بهره مند و حتی عامل تصمیم گیری دیگران هم باشد ولی ببینید که او شیطان است و شر.

    این همان تصویری است که از زنان تصمیم گیر در مجموعه های نمایشی تلویزیونی و از جمله مجموعه نمایشی «باران بهاری» داده شده. به این معنا که کمبود و نقص به کار گرفتن عقل در زنان و تسلط شهوت در آنها از اعمال و تصمیمات آنها نمایان می شود. نشان داده می شود که زن عنصری است که هم خود در مسیر شر است و هم به راه شر می برد و هم عامل شر است. او انسان نیست، بلکه دیوی است به ظاهر انسانی و با یک درجه تخفیف ضعف و ناتوانی در بهره وری از عقل در او نمایان است. او یا به زور و یا با سوءاستفاده از همراهی و مهربانی مرد اهرم تصمیم گیری را به دست می گیرد ولی چون عقل در تصمیم گیری های او غایب است تصمیمات او و راه هایی که او جلوی پا می گذارد عین ناصواب و خرابی و هلاکت است.

    زنان اصلی داستان چه می کنند هر کدام نماینده ای هستند بر اینکه اگر قدرت تصمیم گیری را به دست بگیرند چگونه زندگی را به راه خطا می برند و باعث نابودی آدم های داستان می شوند. وقتی زنان تصمیم گیری را به دست می گیرند نشان می دهند که چگونه بی عقلی عنان اختیار آنها را در دست دارد. بدترین شکل این زنان زنی است که در زندگی مرد جوان هوشنگ که خود گرفتار خودخواهی و خودمحوری است یک موجود شیطان صفت است. او نماینده و نمونه کامل تسلط هوا و هوس و شهوت قدرت پرستی بر اعمال است.این دلایل کافی است که نشان دهد زنان باید منفعل و خاموش و خدمت کننده و حمایت کننده باقی بمانند. از طرف دیگر مردان تسلط و عنان و اختیار زندگی را به دست بگیرند تا هم زنان و هم مردان سود آن را ببرند. اصرار بر خلق این زنان شیطانی بیانگر اصرار بر حفظ مردسالاری در جامعه است

    شهریور ۱۳۸۵

    روزنامه شرق> شماره ۸۴۸ ۱۱/۶/۸۵> صفحه ۱۶ (تلویزیون)

     

    مطالب مرتبط:
    سیمای زنان قدرتمند در سریال‌های خارجی ضعف آثار داخلی را پوشانده است
    الهه رضایی: از دیدن بچه​های دیروز لذت می​برم
    ولی مراد: نقش زنان در رسانه‌ها کمرنگ و کلیشه‌ای است
    مدیران حمایت نمی کردند "اردی بهشت" پا نمی گرفت. + یک توضیح
    فرشته ولی مراد: نقطه ضعف اساسی شبکه آموزش عدم تعریف از مخاطب است