اشاره:
امام موسى صدر بر کتاب «فاطمه زهرا وتر فى غِمد»، نوشته استاد سلیمان کتانى نویسنده بنام لبنانی مقدمهای نوشتهاند که در آن به بررسی شخصیت فاطمه زهرا (ع) پرداخته است. آنچه در ذیل میآید، برگرفته از کتاب «نای و نی» از مجموعه «در قلمرو اندیشه امام موسی صدر»است با ترجمه شادروان علی حجتی کرمانی.
۱. فاطمه زهرا(س)
«خداوند از خشم فاطمه خشمگین و به سبب خشنودى او خشنود مىشود؛ فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بیازارد مرا آزرده، آن کس که با او دوستى ورزد، با من دوستى ورزیده است؛ فاطمه قلب و روح من است؛ فاطمه بانوى زنان دو جهان است.» این شهادتها و نظایر آن در کتابهاى حدیث و سیره به تواتر از پیامبر(ص) نقل شده است، پیامبرى که از روى هوا سخن نمىگوید و تحت تأثیر روابط نسَبى و سبَبى قرار نمىگیرد، و در راه خدا از سرزنش نکوهشگران باکى ندارد.
این گفتارها از پیامبر اسلام است که با دعوت او عجین شده و براى مردم به مثابه سرمشق و نمونهاى در آمده است. تپشهاى قلب او و نگاههایش و دست سودن و گامهاى تلاشگرانه و پرتوهاى اندیشهاش، قول، فعل و تقریر او، تماماً تعالیم دینى و احکام خدا را مىنمایاند؛ چونان چراغهاى هدایت و راههاى نجات است.
آنچه از جانب رسول خدا بر سینه فاطمه زهرا نقش بسته، به مرور زمان و تکامل جوامع و نیز با نگاه به مبدأ اساسى در اسلام، در این سخن پیامبر به فاطمه که فرمود:«اى فاطمه، براى آخرت خود بکوش که من نمىتوانم در پیشگاه خداوند براى تو کارى بکنم.» درخشندگى بیشترى به خود مىگیرد.
فاطمه زهرا(س) نمونه زنى است که خدا مىخواهد و پارهاى است از اسلام مجسم در وجود محمد(ص)؛ زندگىاش براى مسلمان و انسان مؤمن در هر زمان و مکانى بهمنزله الگویى چهره مىنماید. شناخت فاطمه، شناخت بخشى از کتاب رسالت الهى است و پژوهش و تحقیق در حیات حضرتش، به مثابه تلاشى گسترده براى فهم اسلام و ذخیرهاى ارزشمند براى انسان معاصر به حساب مىآید.
۲. با نویسنده
با این احساس بود که در صومعه استاد بزرگوار و ادیب عالى مقام، سلیمان کتانى، در قریه بسکنتا بر دامنه کوه صنین مىنشستم و به او که کتاب عزیزش «فاطمه الزهرا وتر فى غمد» را مىخواند، گوش فرامىدادم. من در حالى به او گوش مىسپردم که در برابرم صفحاتى شکوهمند نمایان مىشد، صفحاتى که از زیبایىِ ذوق و عظمت هنر آن استاد عالىمقام پرده برمىداشت.
من دست در دست او ساعاتى در دنیاى وسیع و درخشان فاطمه(س) سیر کردم. احساس والایى و سرافرازى مىنمودم و از لذت دیده و دیدار بهرهمند مىشدم و با عقل و قلبم، در برابر این میراث بزرگ و شورانگیز، احساس سربلندى مىکردم. بهره عمر من همین ساعات بود؛ ساعاتى که در مقابل جمال الهى فاطمه که بر اندیشه و قلب این مرد انعکاس یافته بود، قرار داشتم.
به مقدمه کتاب او بازگشتم و به کلماتش گوش سپردم که مىخواند: «درباره فاطمه زهرا خواهم نوشت و به قدر امکان از استعمال حرف جر یعنى حرف عن، که در کتب سیره بسیار به کار مىرود، و نیز از نقل سلسله راویان خوددارى خواهم کرد. قلمى که میان انگشتان من جاى گرفته، بیشتر وظیفه خود مىداند که رنگارنگى یک غنچه را ترسیم کند و از بوى خوش آن به جنبش درآید، تا آنکه به بررسى مواد و ترکیبات شیمیایىِ آن بپردازد...»
از او پرسیدم آیا این دیدگاه خود را درباره فاطمه تنها ویژه کسانى کردهاى که فاطمه را مىشناختهاند و از طریق مطالعه کتب سیره به زندگى آن حضرت واقف شدهاند؟ اگر چنین است، بدین ترتیب کسانى را که مىخواستهاند از زندگى او اطلاعى به دست آورند، محروم کردهاى. چرا راه رسیدن به چشمه خورشید و منبع حیات را ترسیم نکردهاى تا جامعه ما، که این کتاب را مىخواند، بتواند مرد و زنى فاطمهوار پرورش دهد و تربیت کند؟
به او گفتم این صفحات درخشان به زودى ارواح سرگردان مردم را به شگفتى وامىدارد و آنها را به خود جذب مىکند، ارواحى که از بحثها و نظریهها و تجربههایى که زن را به صورت بزرگترین مشکل جوامع گذشته و حال ترسیم کردهاند، به تنگ آمدهاند. این شگفتى و شیفتگى منجر به جستجو و مطالعه درباره مواد و عناصرى مىشود که این تابلوهاى زیبا را پدید آورده است و سرانجام به خانههایى راه مىگشاید که خداوند اجازه داده نام متعالش در آنها بلند شود.
پژوهشگران و کارشناسان، تمدن جدید را «تمدن برهنگى» مىنامند و این خود از خطیر بودن چالش دیدگاهها درباره زن و نیز از خطاهاى بزرگى که تمدن جدید درباره زن روا داشته پرده برمىدارد. نظریاتِ نویسندگان و دانشمندان علم روانشناسى، و مادهگرایى، که در همه پدیدهها و خصوصاً در تعریف زن در دنیاى جدید رواج یافته، آینده را تیره ساخته و زن را در تمایلات غریزى غرق کرده است، راه صواب را تباه نموده و سردرگمى او را فراهم آورده و جنبه انسانى زن را زیر قدمهاى تجارب قدیم و جدید متلاشى ساخته است.
ما امروز بیش از هر وقت دیگر به تحلیل خلاصهاى از زندگى فاطمه زهرا(س) احساس نیاز و احتیاج مىکنیم، تا آن را مقتداى خویش سازیم و در راه صلاح و اصلاح خود از فیض زندگى او بهرهمند شویم. همه این سخنان را به نویسنده کتاب اظهار داشتم. او در پاسخ، با صدایى مطمئن و با درکى از عمق رسالت خود، گفت: من پرداختن به این کار را بر عهده تو گذاشتم، تا در مقدمه کتاب بدان بپردازى و این وظیفه را به آخر رسانى، تا بدین وسیله کتاب کامل شود و به آن سطحى که باید، برسد.
من دشواریهاى بزرگى در تحقق این هدف والا پیشاروى خود احساس کردم. از این رو گفته ستودنى امام شرفالدین را که به هنگام نوشتن تقریظى بر کتاب «الامام على صوت العداله الانسانیه» خطاب به مؤلف دانشمندش فرموده بود که:«قلمت را به من امانت ده تا با آن تقریظى بر کتاب تو بنگارم»، براى ایشان نقل کردم. البته این سخن کسى بود که کتابها و نوشتههایش قلمرو کتاب و پژوهش و نگارش را روشن ساخته بود و اینک من، با قلم قاصر و با بضاعت اندکم، کجا به او توانم رسید و چه خواهم کرد. با وجود این، در این تلاش متواضعانه سعى مىکنم به اندازه توان خود این وظیفه را به انجام رسانم و از خداوند براى خود و خوانندگان عزیز توفیق اظهار نظر صائب و راهیابى صحیح خواستارم.
۳. زن
در حقیقت روشن کردن موضع اسلام در قبال زن در این عصر، خالى از مشکلات و دشواریها نیست؛ زیرا در این باره آثار دینى و اسلامى گوناگونى به چشم مىخورد که در نگاه نخست متفاوت و مخالف با یکدیگر به نظر مىآیند. این مشکل هنگامى بزرگتر مىنماید که برخى از عادات، که همواره در نزد برخى از ملل اسلامى وجود داشته و دارد، در این امر نیز پاى مىنهد. این عادات با تعالیم اصیل اسلامى نیز به گونهاى آمیخته که پژوهشگر خیال مىکند اینهمه از اسلام است.
وقتى به نظریات شرقشناسان، حتى آنان که حسن نیت داشتهاند، مىنگریم یا برخى از نوشتههاى مؤلفان اسلامى را مىخوانیم، چنین مىیابیم که موضع حقیقى اسلام در برابر زنْ بسیار پیچیده و ناشناخته است، به طورى که بسیارى از آنان در این باره نظریات دور از حقیقت و ناصواب ارائه دادهاند. عدهاى از آنان نیز گمان کردهاند زن در اسلام مظلوم و تحت ستم واقع شده است. حقیقت آن است که دو میراث مختلف در نزد مسلمانان به چشم مىخورد: یکى تعالیم دینى مستقیم و مستند و دیگر عادات موروثیى که هیچ نشانى از آنها در آثار دینى دیده نمىشود. باید با دقت و اهتمام ویژهاى هریک از این دو را از دیگرى متمایز ساخت. از طرف دیگر، آثار دینى مربوط به زن نیز خود دو نوع است: نوعى درباره زن و شئونات زن که در مرحلهاى معین از تاریخ سخن مىگوید و نوع دیگر تعالیمى که بنیادین و جاودان محسوب مىشود.
آیاتى که در بیان احکام یا قانونگذارى یا پند و اندرزها، زن را به مرد ملحق مىسازد بس فراوان است، بدون آنکه مقام زن را تنزل دهد یا او را تحقیر کند و شأن او را کمتر از مرد بداند. در زمینه زندگى زناشویى و براى حفظ کیان خانواده و نیز براى آنکه زن و مرد بتوانند به امور مربوط به زندگى مشترک خود به درستى بپردازند، خداوند به مرد، نسبت به همسرش، نه دیگر زنان، برترى داده و این برترى، پس از هنگامى است که خداوند حقوق واجب زن را در آیه «و لَهُنَّ مِثل الذى عَلَیهِن بالمَعرُوف و لِلرِّجالِ عَلَیهنّ دَرَجه: براى زنان حقوقى شایسته است همانند وظیفهاى که بر عهده آنهاست ولى مردان را بر زنان مرتبتى است»(بقره،۲۲۸) بیان کرده، درجه و رتبهاى که قرآن از آن در جاى دیگرى چنین تعبیر کرده است:«اَلرِّجال قَوَّامُونَ عَلَى النساء بما فَضَّلَ اللَّه بَعضَهُم عَلَى بَعضٍ و بما اَنفَقوا مِن اَموالِهِم :مردان، از آن جهت که خدا بعضى را بر بعضى برترى داده است، و از آن جهت که از مال خود نفقه مىدهند، بر زنان تسلط دارند.» (نسا،۳۴) کسى که در قرآن تعمق مىکند، درمىیابد که تفاوتهایى که قرآن میان مرد و زن قائل شده، مساوات ذاتى میان آن دو را تحکیم مىبخشد و توجهى عادلانه و یکسان به هر دو دارد.
پس تفاوت در احکام و واجبات و حقوق در بیشتر اوقات به تفاوت در تواناییها و ویژگیهاى هریک از آنان بازمىگردد. زن، بنا بر خصوصیات جسمى و روحى خود، شایستگى مادرى و پرورش فرزندان را دارد و این وظیفه، طبق حدیثى از پیامبر(ص)، مهمترین بنا در ساختمان اسلام قلمداد شده است. تأثیر این وظیفه کم از هیچ وظیفه حیاتى دیگر نیست؛ زیرا مادرْ فرد را، که به منزله قوام و استحکام جوامع است، تربیت مىکند. این وظیفه با روح زن تناسب دارد.
اسلام نیز بدون آنکه بخواهد بر زن چیزى تحمیل کند، وى را براى پرداختن به این وظیفه تشویق مىکند. براى آنکه زن بتواند با آرامش خیال این مسئولیت را بر عهده بگیرد، مرد را موظف مىکند که حقوق زن را بپردازد. در مقابل، بهره مرد را از میراث دو برابر قرار داده، تا بدین وسیله عدالت محقق گردد و نیز به تعبیر قرآن «مال دست به دست در میان توانگران نگردد.» اسلام، بر این اساس و با این ویژگى و این روش، دیگر احکام خود را نیز بنیان نهاده و به قبول شهادت زن در چارچوب کار خود حکم مثبت داده است.
حجاب: اما موضوع حجاب در اسلام به منظور تحقیرِ زن یا حبس یا بزرگداشت و تمجید بیش از حد او صورت نگرفته است، آنچنان که نزد برخى از ملل چنین دیدگاهى متعارف است، بلکه حجابْ سلاح زن در جلوگیرى از طغیان حالت زنانگى اوست، تا مبادا این حالت و این جنبه زن بر دیگر تواناییهاى او غلبه کند. این مقصود در آیات قرآنى، که زنان را از نرمش در سخن گفتن یا پاى کوفتن به هنگام راه رفتن یا زینتنمایى بازمىدارد، به خوبى و روشنى آشکار است.
حقیقت این است که آشکار کردن زیباییهاى زن، به طغیان و سرکشىِ جنبه زنانگى او بر وجود زن منجر مىشود و زن را تنها به یک تابلوى هنرى بدل مىسازد. این مسأله حقارت زن و انکار توانمندیهاى اوست و باعث ازبینرفتن عمر و وقت و فرصتهاى گرانبهاى او مىشود. خصوصا این مسأله به محرومیت زن و جامعه از خدمت مادرى او مىانجامد. اینها مهمترین مواضع اسلام درباره زن است و بر این اساس مىتوانیم عادات را بشناسیم و آنها را از احکام دین باز بنماییم. همچنین مىتوانیم روایاتى را که متعرض وضع زن در یک مرحله تاریخى معین شده است، دریابیم.
پیامبر تلاش پیگیرى را براى بالا بردن سطح زنان همعصرش انجام داد. زن در آن دوره تبعات ستمها و عقدههاى گذشتهاى طولانى را تحمل مىکرد. همچنین او تلاش زیادى براى بهتر کردن نگاه مردم به زن مبذول داشت. پیامبر مىگفت:«بهترینِ فرزندانْ دختراناند»، «بهترین مردم، بهترینِ آنها براى همسرش است»،«زن همچون نماز از دوستداشتنیهاى دنیایىِ اوست». من معتقدم آنچه از حضرت على(ع) درباره زن نقل و باعث شده است تا پارهاى خاورشناسان او را دشمن زن بخوانند، به فرضِ صدور آنها از امام، همچون قضایاى خارجیهاند. یعنى از وضعیت زنان در یک دوره تاریخى معین سخن مىگویند. حضرت على(ع) سخنان دیگرى دارد که بهطور کامل با آنچه ما از قرآن استنتاج کردیم مطابقت دارد.
او در پارهاى اوقات مىکوشید که از آنچه در میان مردم درباره زن رایج بود، تفسیرى دلپذیر ارائه دهد؛ مثلا این مثل معروف را که «زنها ناقص العقل و ناقص المیراث و ناقص الایمان» هستند، با تعالیم قرآنى و تفاوت در میراث و شهادت و انجام پارهاى واجبات دینى تفسیر مىکند. این روش، روش تربیتى دلانگیزى است که آن را در زندگى پیامبر و ائمه و حضرت زهرا مشاهده مىکنیم.
۴. نمونه راستین زن مسلمان
حضرت فاطمه در سال پنجم بعثت یعنى هشت سال پیش از هجرت متولد شد. وى آخرین زاده حضرت خدیجه است. در مکه و در خانه وحى و جهاد و در جوّ صبر و پایدارى به دنیا آمد. سختى را تحمل کرد و در فضایى آکنده از عواطف صادقانه و عشق پاکِ میان پیامبرِ رحمت و حضرت خدیجه بزرگ شد. پیامبر هیچگاه عواطف و اخلاص حضرت خدیجه را در طول حیاتش فراموش نکرد. فاطمه، پس از پیامبر، همراه اهل بیت، و به سرپرستى حضرت على از مکه به مدینه هجرت کرد و همه در منزل قبا، نزدیک مدینه، به کاروان هجرت پیوستند.
فاطمه (س) در سال دوم هجرى با حضرت على(ع) که بیست و سه سال داشت، ازدواج کرد. پیامبر تأکید کرد که انتخاب على از میان خواستگارانِ بسیارِ فاطمه، با توصیهاى از عالم غیب و عدم رضایت فاطمه به غیر على بود. با آنکه زنان مدینه بسیار تلاش کردند تا فاطمه را از ازدواج با على، به بهانه فقر آن حضرت و توجه او به جهاد در راه خدا و سختى زندگىاش، منصرف کنند، ولى وى از انتخاب خود دست نکشید.
فاطمه هشت سال با على زندگى کرد. زندگى خوب این دو زبانزد و ایدهآل همگان شد. فاطمه فرزندانى چون حسن و حسین و زینب و امکلثوم و محسن را که در وقایعِ دردناک پس از وفات پیامبر سقط شد، به دنیا آورد و فقط چند ماه پس از رحلت پدرش زیست و سپس بنا به وصیتش در محلى مجهول به خاک سپرده شد. مراسم دفن و تشییع پیکر پاک او نیز بنا بر وصیتش دور از چشم مردم و در تاریکى شب انجام پذیرفت. برخى از قراین تاریخى و احادیث نقلشده، دلالت مىکنند که قبر آن حضرت در یکى از این سه مکان است: بقیع، یا در خانهاش که اکنون در زمان ما دقیقاً در کنار مرقد پیامبر(ص) واقع شده، یا در روضه شریفهاى که میان محراب و مرقد پیامبر(ص) قرار دارد و امروزه با ایجاد ستونهاى ویژهاى مشخص و ممتاز شده است.
مجموع عمر آن حضرت هجده سال و چند ماه بود. اما عمر کوتاه وى نمونه کامل و شاملى بود از زندگى زن کامل، آنچنان که خداوند مىخواهد و دین براى پدید آوردن چنان زنانى تلاش مىکند. تعالیم دینى به نمونههاى بشرى نیازمند است تا بتواند در قالب انسانى تجلى و تجسم یابد و اجراى کامل آنها را تحققپذیر گرداند، تا بدین وسیله دین را از حالت ایدهآلى و ذهنى بیرون بیاورند و به دایره واقعیتها بکشانند و براى مردم جاى هیچ عذر و بهانهاى باقى نگذارند.
زمانى که رسول خدا آهنگ مباهله با مسیحیان نجرانى کرد، به موجب آیه کریمه «فُقُل تَعالَوا نَدْعُ اَبناءَنا وَ اَبناءَکُم وَ نِساءنا وَ نِساءکُم وَ اَنفُسَنا وَ اَنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهل فَنَجعَل لَعنَتَ اللَّه عَلَى الکاذِبینَ: بگو: بیایید تا حاضر آوریم ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما خود و شما خود. آنگاه دعا و تضرع کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.»(آل عمران،۶۱) پیامبر کسانى را بدین میدان همراه آورد که مردان و زنان و فرزندان اسلام به شمار مىآمدند. آن حضرت، على و فاطمه و حسن و حسین را برگزید و بدین گونه ایمان خود به خدا و نمایندگى خاندان خود را به عنوان الگوهایى کامل از آئینش براى همگان آشکار ساخت. اکنون بجاست که پس از این مرور کوتاه بر زندگى فاطمه زهرا (س) درباره این نمونه راستین زن مسلمان، بررسى کوتاهى به عمل آوریم.
۵. اُمّ اَبیها
فاطمه جوان مىخواهد در جهاد پدرش شرکت جوید. از این رو مخلصانه درصدد برمىآید تا کمبود عاطفى پدر را که از دست دادن پدر و مادرش در دوران کودکى موجب آن شده بود، پُر کند، کمبودى که پیامبر(ص) را مىآزرد و بر دل نازک و مشتاق محبت و شیفته عاطفه او پدیدار مىگردید. پیامبر براى به انجام رساندن رسالت سنگین خویش و نیز در رویارویى با محیط پرشقاوت خود، به مهربانیها و ملاطفتهاى مادرانه بسیار نیاز داشت. آن حضرت اینهمه را در وجود فاطمه پیدا مىکرد. در تاریخ تنها نشان اندکى از این حالتهاى مادرانه ثبت شده است.
اما همین چند مورد اندک به خوبى بیانگر موفقیت حضرت پیامبر با بهرهمندى از این منبع سرشار محبت، فاطمه، در این زمینه است که مىتوانست پدر خود را از جنبه عاطفى غنى سازد؛ به طورى که بتواند بدون کمترین دلنگرانى، سنگینىِ بار بزرگ رسالت خویش را بر دوش گیرد. تاریخْ این مواضع را وقتى تأکید مىکند که مىبینیم مکرراً از قول پیامبر(ص) نقل مىشود که:«فاطمه مادر من است.» نیز مىبینیم پیامبر با او چنان رفتارى دارد که گویا با مادرش رفتار مىکند. دستان او را میبوسد و وقتى از سفرى به مدینه باز مىگردد، نخست به دیدار او مىشتابد و هنگام عزیمت به جنگها و مسافرتها با او وداع مىگوید و گویى از این چشمه بىزوال، عاطفهاى بیکران براى سفر خود برمىدارد.
تفصیل این ماجرا در کتب سیره نقل شده است. از سوى دیگر، درمىیابیم که احساس پدرى کردن پیامبر در پیوندهایش با فاطمه معنى مىگیرد. وقتى آن حضرت به مردم فرمان مىدهد که وى را با لقب «رسولالله» خطاب کنند و فاطمه از این فرمان تبعیت مىکند، آن حضرت وى را از این کار بازمىدارد و به دختر خود مىگوید که وى را مانند گذشته با لفظ «پدر» خطاب کند.
همچنین در تاریخ زندگى پیامبر اکرم(ص) مىخوانیم که آن حضرت به هنگام برخورد با سختیها و اندوههاى بزرگ، بسیار به نزد فاطمه (س) مىرفت. وقتى در جنگها زخم برمىداشت، یا هنگام گرسنگى و فقر، تنها به خانه فاطمه مىرفت. از یک سو فاطمه مانند مادرى مهربان به او ملاطفت و رسیدگى مىکرد، بر زخمهایش مرهم مىنهاد و دردهایش را سبک مىکرد و از سویى دیگر، همچون دخترى، کمر به خدمت و اطاعت از پدر مىبست و احتیاجات او را رفع مىکرد. بدین گونه، نقش فاطمه در زندگى رسول خدا بسیار برجسته و عظیم جلوه مىنماید
۶. همسر على(ع)
حضرت على(ع) مىفرماید: نزد رسول خدا رفتم. آن حضرت وقتى مرا دید خندید و فرمود: «اى اباالحسن چه شده؟» خویشاوندیام را با او و سابقه خود را در اسلام بیان کردم و از یاورىها و جهادهایم با آن حضرت سخن گفتم. فرمود: على راست مىگویى، بلکه تو بهتر از آنى که خود گفتى. سپس عرض کردم: اى رسول خدا، فاطمه را همسر من قرار ده. فرمود: «پیش از تو کسان دیگرى نیز چنین درخواستى کرده بودند و من خواسته آنان را با فاطمه در میان گذاردهام؛ اما در چهره او آثار نارضایتى مشاهده کردم. لختى درنگ کن تا باز گردم.»
پیامبر به نزد فاطمه رفت. فاطمه بر پاى ایستاد و رداى پیامبر را برگرفت، نعلین از پاى آن حضرت به در آورد، و براى وضو آب آورد و آنگاه نشست. پیامبر فرمود:«على پسر ابوطالب، کسى است که به مراتبِ خویشاوندى و فضل و اسلام او به نیکى آگاهى. من از پروردگارم درخواستهام که تو را به همسرىِ بهترین و محبوبترین مخلوقش درآورد. اینک ازدواج با تو را پیشنهاد داده است. تو خود در این باره چه نظرى دارى؟» فاطمه خاموش ماند؛ ولى رویش را برنگرداند. رسول خدا نیز در چهره او آثار ناخشنودى مشاهده نکرد. پس آن حضرت برخاست در حالى که مىفرمود:«الله اکبر، سکوت او قبول این پیشنهاد است.»
سپس جبرئیل آمد و گفت: «اى محمد، او را به همسرىِ على بن ابیطالب درآور که خدا او را براى على و على را براى او پسندیده است.» سپس پیامبر(ص) فاطمه را به همسرى به من داد. پیش من آمد و دستم را گرفت و فرمود: «به نام خدا برخیز و بر برکت خدا بگو: ماشاء الله لا حول و لا قوة الا بالله و توکّلت على اللَّه.» سپس دستم را گرفت و در کنار خود نشاند و آنگاه فرمود: «بار خدایا! این دو محبوبترین مخلوقات در نزد مناند. تو هم این دو را دوست بدار و در نسل آنها برکت قرار ده و از جانب خودت نگاهبانى بر آنان بگمار. این دو و فرزندانشان را از شر شیطان مصون بدار.»
على (ع) زره خود را مهریه قرار داد و بهاى آن را صرف خرید اسباب و اثاثیه منزل کرد. وى مقدارى معطرات، یک پیراهن به هفت درهم، یک مقنعه به چهار درهم، یک تنپوش بلند خیبرى، تختى بافته شده از برگهاى درخت خرما، دو بستر از کتان مصرى که میان یکى از آنها با برگ خرما و دیگرى با پشم گوسفند پُر شده بود، پردهاى پشمین، یک حصیر، یک دستاس، ظرفى مسین، مَشکى از پوست، کاسهاى چوبین براى شیر و پاشیدن آب، یک ابریق، یک سبوى سبز و دو کوزه گلى تهیه و خریدارى کرد.
بدین ترتیب، کار خرید جهیزیه و پرداخت مهریه به انجام رسید. فاطمه به خانه على که تنها یک اتاق داشت و متعلق به ام سلمه همسر پیامبر(ص) بود، نقل مکان کرد. على بر بلندیى برآمد و فریاد زد: «به میهمانى فاطمه بشتابید.» مردم همه به مجلس جشن ازدواج آن دو حاضر شدند و در شادى اهل بیت شرکت جستند.
فاطمه (س) زندگى تازه خود را در خانه على(ع) آغاز کرد. کارهاى داخل خانه را رتقوفتق مىکرد. گندمها را آسیاب مىنمود و از آنها خمیر مىساخت و سپس نان مىپخت. على نیز در کارهاى منزل او را یارى مىکرد. گاهى به خانه مىرفت و شیر مىدوشید. هیزم جمع مىکرد و از چاه آب مىکشید. رسول خدا(ص) روزى میان آنها به داورى نشست و کارهاى خانه را بین آن دو تقسیم نمود. مسئولیت کارهاى بیرون از خانه را به على سپرد و کارهاى داخل خانه را بر عهده فاطمه گذارد.
چندى بعد فاطمه صاحب فرزندانى شد. خود به تربیت و پرورش آنها همت گماشت و به کارهاى آنان رسیدگى کرد. آنچنان که اینهمه کار، نیز تنهایىِ او، سنگین مىنمود. بنا به خواست شوهرش به خدمت پدر رسید و از او خواست تا خدمتکارى براى کمک به آنها استخدام کند؛ اما پیامبر از پذیرش این خواسته عذر خواست و تنگدستى مردم و کثرت اصحاب صفه را، کسانى که نه سرپناه داشتند و نه غذاى کافى، به یاد وى آورد.
پس از گذشت مدتى، با بهتر شدن وضع مسلمانان، پیامبر(ص) خواسته دخترش را اجابت کرد و خدمتکارى براى او فرستاد. کارهاى خانه میان فاطمه و خدمتکار، بدون هیچ تبعیضى، تقسیم شد. یک روز فاطمه (س) به امور خانه مىپرداخت و روز دیگر خدمتکار. فاطمه با عبارتى پوزشخواهانه، که در واپسین دمِ حیاتْ على را با آن خطاب کرده بود، زندگى کوتاه خود را به پایان رسانید:
ـ اى پسر عمو، تو مرا نه دروغگو یافتى و نه خیانتکار، و از هنگامى که به همسرى تو درآمدم، با تو به مخالفت برنخاستم.
آنگاه زمانى که شنید على مىگوید:
ـ پناه بر خدا! تو به خداوند داناتر بودى، نیکوکار و پرهیزگار و بزرگوار بودى و بیشتر از دیگران از خداوند پروا داشتى، مرا چه سود که تو را به سبب مخالفت با من مورد توبیخ و سرزنش قرار دهم؟ به راستى دورى از تو بر من چقدر گران است!
با آرامش خاطر جان به جانآفرین تسلیم کرد.این سخنانى که آنها را به اختصار نقل کردم، مرا از بحث و توضیحِ زندگى خصوصى و خانوادگى آن حضرت بىنیاز مىکند.
۷. فاطمه (س) در راه دانشاندوزى
فاطمه (س) به دانش و علوم فراوانى که در خانه معرفت از هر سو او را فراگرفته بود بسنده نکرد، هرگز؛ زیرا مىخواست در راه کسب دانش از خود تلاش نشان دهد، و در این راه از هیچ کوششى کوتاهى نورزد. از همین رو مىبینیم او در دیدارهایش با رسول خدا و على ـ باب مدینه العلم ـ مىکوشد تا علوم و معارف را به هر وسیله و از طرق گوناگون در کمند خود درآورَد.
یکى از بهترین راهها آن بود که حسنین را از دوران کودکى همواره به محضر رسول خدا مىفرستاد و پس از بازگشت آن دو، از آنچه در محضر پدر رخ داده بود، سؤال و جواب و یا از وحى پرسش مىکرد. بدین طریق براى رشد و اعتلاى مستمر معرفت و دانش خود مىکوشید. ضمناً فرزندانش را براى فراگیرى کامل معارف و علوم تا جایى که بتوانند مطلبى را که مىشنوند نقل کنند، تربیت و تشویق مىکرد. این تلاش پیوسته در راه کسب معرفت و دانشاندوزى، علاوه بر اوقات و زمانهایى بود که براى اداى وظایف خانه و انجام مسئولیتهاى مادرى و همسرىاش در خانه بذل مىکرد. همین تلاش بود که او را در شمار راویان بزرگ حدیث و حاملان سنت مطهر رسولالله(ص) جاى داد. نزد فرزندان فاطمه (س) یعنى ائمه معصوم کتابى عظیم است که آن را «مصحف فاطمه» نام نهادهاند و آنان با کمال سربلندى از این کتاب، بسیار حدیث نقل کردهاند.
۸. جهاد پیگیر
خواننده گرامى، در خلال سطور این مقدمه، مىتواند به روشنى نمونههایى از جهاد همیشگى آن حضرت را در خانه پدر و همسرش، نیز مواضع سلبى و ایجابى او را در برابر حوادث زمان و حتى در وصیتش مبنى بر آنکه وى را سریعاً دفن کنند و قبرش را از چشم مخالفان پنهان نگه دارند، که نشاندهنده اعتراض او به وضع عمومى آن روز جامعه بود، ملاحظه کند.
علاوه بر اینها، فاطمه (س) در جنگهایى که مسلمانان براى دفاع از عقیده و صیانت از کرامت و آزادگیشان مىکردند، پیشاپیش سایر زنان، به کمک مجاهدان مسلمان مىشتافت و نقش خود را ایفا مىکرد، نقشى که در این عصر نیز زنان مجاهد عهدهدار آنند، مثل فراهم کردن دارو براى مداواى زخمها و شستن لباسها و پرستارى از مجروحان جنگى و قرار دادن زندگى در خدمت جنگ.
اما فاطمه (س) نقش برجسته و دشوارى در یارى از حق و دفاع از وصیت رسول خدا(ص) از خود نشان داد. او ملاقاتها و گفتگوهاى محرمانهاى با اصحاب ترتیب مىداد و آنان را به ایستادگى در کنار على تشویق مىکرد. خود به گونهاى بىمانند و استوار، بنا بر نقل مورخان، در سختترین لحظات زندگى علىع، در کنار آن حضرت استقامت مىورزید و نشان مىداد که جبهه داخلى در زندگى على(ع) استوار و بدون خلل است. اما انتخاب موضع صحیح را به شوهر و رهبرش یعنى امام على(ع) وامىگذاشت.
آن حضرت نیز تصمیم مىگرفت و موضعى اتخاذ مىنمود و فاطمه (س) هم از آن پیروى مىکرد. فاطمه(س) هر صبح شنبه بر مزار شهدا و مزار حمزه حاضر مىشد و بر آنها مىگریست و براى آنها از خداوند آمرزش مىطلبید. این عمل که آغازگر کارهاى هفتگى او بود، به خوبى از نهایت احترام او به امر مقدس جهاد و شهادت پرده برمىدارد و به وضوح زندگى عملى آن حضرت را که با جهاد آغاز شده و بر جهاد و فداکارى تا مرحله شهادت استوار بود، نشان مىدهد.
۹. در محراب عبادت
امام حسن(ع) مىفرماید: «مادرم فاطمه را دیدم که شب جمعه در محرابش به عبادت ایستاده بود. او پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا سپیدى صبح پدیدار گشت. مىشنیدم که براى مردان و زنان مؤمن با ذکر نامشان دعا مىنمود؛ اما براى خودش دعایى نمىکرد و از خداوند چیزى نمىخواست.» در سیره آن حضرت آمده است که وى ساعت آخر روز جمعه را به دعا اختصاص داده بود و در آخرین دهه ماه مبارک رمضان شبها بیدار مىماند و خانوادهاش را تشویق مىکرد تا شب را با عبادت و دعا به صبح رسانند.
آن حضرت گاهى از ورم پاهایش رنج مى برد؛ زیرا بسیار به نماز مىایستاد و به شبزندهدارى مىپرداخت. بهراستى آیا فاطمه در تمام زندگیاش از محراب عبادت بیرون آمد؟ آیا حیات او جز سجود پیوسته در برابر پروردگارش بود؟ وى خدا را در خانه با شوهردارى و تربیت فرزندان عبادت مىکرد؛ زیرا مسجدش خانه بود. در خدمات اجتماعى که ارائه مىداد از خدا فرمان مىبرد و با خدمت به خلق خدا، که عیال اویند، پروردگار را عبادت مىکرد. همواره این نکته را در نظر داشت که محبوبترین کس نزد خدا کسى است که براى عیال خداوند سودبخشتر باشد.
او در همدردى با فقرا و دردمندان و رنجکشیدگان، به همراه خانوادهاش، خداى را مىپرستید. در قرآن آمده است که غذاى خود را براى دوستى با خدا به مسکین و یتیم و اسیر مىدهد. او مصداق کسانى بود که در نهایت نیازمندى و احتیاج، دیگران را بر خود مقدم مىداشتند و در نهایت بر قلب و زبانشان مىگذشت که ما شما را به خاطر خداوند طعام مىدهیم و انتظار پاداش و سپاسگزارى از شما نداریم. اینها تنها گوشهاى از زندگى و رکعتى از نماز آن حضرت بود.
۱۰. کوثر
در سال دوم هجرت، ابراهیم، آخرین پسر رسول خدا(ص) درگذشت. بدین لحاظ، برحسب منطق جاهلى، پیامبر بدون نسل باقى ماند. ملامتگرانِ منافق بناى شماتت گزاردند. از این بابت خوشحالیها مىکردند و با مرگ محمد(ص) مرگ رسالت او را نیز انتظار مىکشیدند؛ زیرا در نظر آنان رسالت وسیله و سلطنتى موروثى و فرزند پسر ادامه شخصیت پدر و متضمن بقا و یادآور یاد او بود. محمد(ص) پسران خود را از دست داده و سن او نیز از پنجاه فراتر رفته بود؛ اما وحى الهىْ اشتباه و پوچى منطق مشرکان را نشان داد و اعلان کرد:«ما کوثر را به تو بخشیدیم. پس پروردگارت را نماز گزار و قربانى کن که بىگمان دشمن تو ابتر است.»
پس رسالت پابرجا و اسلام جاوید خواهد ماند و مجد و عظمت محمد(ص) با مجد خداوند درمىپیوندد و نام محمد سراسر زمین را تا ابد فرا مىگیرد. نسل او حافظان رسالت و نشانههاى هدایتاند و دشمنِ ملامتگرِ منافق خود ابتر است.
فاطمه (س) تبلور همین کوثر بود. نسل پیامبر از او ادامه یافت و فرزندانش همان ائمه معصوم و دومین ثقلى هستند که محمد(ص) آنان را پس از وفاتش در میان امت اسلام بر جاى نهاد و فرمود که:«هرگز از آنان و ثقل نخست، قرآن، جدا مشوید.» این نسل از قرآن نگاهبانى کردند و در راه آن فداکاریهاى بزرگى از خود نشان دادند. این دو ثقل عبارت بودند از: کتاب و عترت که هر دو ادامه وجود پیامبر و رسالت و وسیلهاى براى حفظ سلامت و حرکت امت در خط صواب و به دور از انحراف و گمراهى به شمار مىآیند. این شأن والاى فاطمى بودن است.
در جاهاى گوناگون، از زبان پیامبر نقل کردهاند که مىفرمود:«نسل من از سلاله على و فاطمه است.» و نیز مىفرمود: «حسن و حسین فرزندان من و هر دو پیشواى مسلماناناند.» نیز مىفرمود: «من در میان شما دو چیز گرانبها بر جاى مىگذارم: کتاب خدا و عترتم، یعنى اهل بیتم. تا زمانى که به آنها تمسک جویید هرگز گمراه نشوید. این دو هرگز از هم جدا نمىشوند تا بر من وارد گردند.»
زینب، دختر فاطمه نیز نقش سرنوشتسازى در پیروزى نهضت کربلا داشت. نهضت حسین(ع) به منظور بازگرداندن روح اسلام در کالبد جامعه و نابودى ظلم و انحراف صورت پذیرفت. در آن هنگام بنىامیه با نام اسلام فرمان مىراندند، اما از اسلام چیزى جز نام باقى نبود. مواضع زینب(س) و سخنرانیها و شعارها و جهاد و علم او نمونهاى زنده از فاطمه (س) بود.
بدین گونه، با توجه به آنچه نقل کردیم و موارد دیگرى که این مختصر گنجایش آن را ندارد، به درستى درمىیابیم که کوثر عظیمى که خداوند آن را به پیامبرش ارزانى داشت و او را بدان وسیله مکرَّم داشت، چیزى جز وجود فاطمه زهرا نبود. این همان فاطمه است، دختر بزرگترین پیامبر و همسر قدرتمندترین و شجاعترین امام و مادر شکوهمندترین و درخشانترین پیشوایان، در تاریخ رهبرى بشر، که استاد بزرگوار سلیمان کتانى چهره او را در اشراقىترین و ادبىترین وجهى ترسیم کرده؛ پاکترین چهرهاى که تاریخ اسلام به خود دیده است.