راجع به آیه ۳۴ نساء:
«واللاتی تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن فی المضاجع واضربوهن»« و آن دسته از زنانی که از سرکشی و مخالفتشان بیم دارید پند و اندرز دهید ( اگر موثر واقع نشد) در بستر از آنان دوری نمایید ( و اگر دیگر هیچ راهی نماند) آن ها را تنبیه کنید ( این تنبیه از طلاق بهتر است مسلما)»
اعتقاد عام:
این «واضربوهن» ان کتک کاری ای نیست که بعضا تصور می کنند. عرب در زبان به ضربه های تذکر وار هم می گوید «ضرب» مثلا« واضرب علی یده» یعنی « ضربه ای بر دستش بزن» مثل اینکه من محکم می زنم بر دوش شما می گویم :« ببین آقا بار آخرت باشه ها!!!» علامه جعفری می فرماید :« منظور این نیست که با چوب و چماق بیفتید به جان زنانتان زیرا این اصلا با روح اسلام سازگاری ندارد منظور چند ضربه تذکر وار است»
امام علی بن ابیطالب در تفسیر آیه فرمود:« این ضربه نباید به جرح یا خراش یا کبودی بیانجامد زیرا دیه بر او تعلق می گیرد و گناه است» شیخ طوسی(ره) می فرماید:« و اما ضرب به اتفاق فقها نباید شدید باشد بلکه آرام» و از امام محمد باقر نقل کرده است « با وسیله ای همچون مسواک باشد»( تفسیر تبیان ج۳ ص ۱۹۱) و همچنین در (تفسیر جوامع الجامع ج۱ ص ۲۵۴)
قاضی ابن براج طرابلسی( ۴۸۱ ه.ق) از علما و فقهای مورد وثوق اهل سنت می گوید:« ضرب باید با چوبی باشد که دورش حوله ای پیچیده شده باشد»( المهذب ج ۲ ص ۲۶۴)
ثانیا در منطق مبحثی است به عنوان « دفع افسد با فاسد» و این موضوع در این جا صدق می کند زیرا چند ضربه تذکر مانند فاسد است و طلاق افسد است و برای دفع افسد ( طلاق) فاسد( چند ضربه) واجب عقلایی است.
پیامبر اکرم (ص) فرمود: زن لعبت است، هر کس او را گرفت مراقب باشد که ضایعش نسازد(الکافی ج ۵ ص۵۱۰ ، باب إکرام الزوجة . ص : ۵۰۹) و هم چنین فرمود: آیا جای تعجب نیست که کسی همسرش را بزند و آنگاه با او دست به گردن شود(الکافی ج ۵ ص ۵۰۹ ، باب إکرام الزوجة . ص : ۵۰۹)
پس می بینیم که در اینجا رسول اکرم از زدن و تنبیه زنان نهی می کند پس دو حالت وجود دارد یا (ضرب) موجود در آیه همان ضربه های تذکر وار است یا ضربه هایی همچون ادای نذر ایوب نبی به همسرش. یا اینکه (ضرب) اصلا به معنایی ضربه زدن نیست و به معنای جدایی و انفصال زوجین از هم یا همان قهر خودمان است که ذیلا در رابطه با آن توضیح داده شده است.
اعتقاد خود من بر این است:
این مقاله توسط یک روحانی در هامبورگ به نگارش درآمده که به حقیقت نزدیک تر است:
در این آیه هیچ تصریحی بر «کتک زدن» صورت نگرفته است بلکه فقط در این آیه از واژه «ضَرب» (Sarb) استفاده شده است، این واژه (ضَرْب) در قرآن حدود ۱۰ بار به کار رفته شده که معانی آن در همه جا یکسان نیست بلکه دست کم در قرآن برای آن پنج معنای متفاوت وجود دارد: «قرار دادن» و «وضع کردن»، «مقرر نمودن»((Auferlegen) (۲
«چشم پوشی و نادیده گرفتن»(bergehen) (۳) و «روی برگرداندن و دوری گزیدن (Abwenden) (۴).»
اندکی تأمل در مفهوم این آیه، تردیدی باقی نمیگذارد که «ضَرْب» در این آیه نمیتواند و نباید به مفهوم «کتک زدن» باشد. بلکه تنها مفهوم مناسب برای آن «اعراض کردن و دوری گزیدن» (Abwenden) میباشد. چرا که موضوع این آیات، اختلافات زن و شوهر است و به طور خاصّ به مسأله نادیده گرفتن حقوق همسری (زناشویی) از سوی زن پرداخته و میگوید:
«و هرگاه از تضییع حقوق خود از سوی زنان نگران میباشید، [با آنان گفتوگو کنید و] آنان را پند و اندرز دهید و [اگر اثر نبخشید] در بستر مشترک، از آنها فاصله بگیرید [بدون آنکه بستر خواب خود را جدا کنید و چنانکه باز اثر نبخشید] از آنان دوری گزینید و اگر چنانکه باز اثر نبخشید و حقّ شما را ادا نکردند، شما حقّ هیچگونه ستم و ظلمی را بر آنها ندارید». (۵)
ملاحظه میشود که اگر به جای Abwenden (دوری گزیدن) از Schlagen (کتک زدن) استفاده شود، هرگز با لحن آیه و ترتیب منطقی راهحلّهای ارایه شده هیچگونه تناسب و سازگاری ندارد. در حالی که قرآن پس از عدم تأثیر گفتوگو و پند و اندرز دادن، حتّی به مردان، اجازه جدا کردن بستر خواب را هم نمیدهد (۶) و فقط به مرد توصیه میکند که برای اظهار ناراحتی و نشان دادن نگرانی خود، در بستر از او فاصله بگیرد، حال چگونه میتوان پذیرفت که در مرحله بعد، کتک زدن را توصیه نماید؟ آیا منطقی این نیست که حتّی اگر میخواهد کتک زدن را توصیه نماید باید در مراحل دیگر باشد؟
بنابر این تردیدی وجود ندارد که باید در اینجا «ضرب» را به معنای «Abwenden» دانست، یعنی پس از آنکه فاصله گرفتن در بستر خواب نیز تأثیر لازم را دراعلام هشدار و اعتراض به «زن» نداشت در اینصورت توصیه میکند که کاملاً از او کناره بگیرد و دوری بگزیند و این «دوری گزیدن»(Abwenden) میتواند با جدا کردن کامل بستر خواب باشد که بسیار منطقیتر مینماید، و نیز میتواند با خروج از منزل همراه باشد.
ادامه همین آیه به صراحت تمام به مردان گوشزد میکند:
«که اگر همچنان حقوق شما را اداء نکردند حقّ هیچ ستم و ظلمی را بر آنان ندارید.» آیا اگر قبل از این زدن زن جایز شمرده شده بود، ظلمی بالاتر از إعمال خشونت و زدن وجود دارد و در این صورت چه معنا دارد که قرآن در اینجا بگوید: «حقّ ندارید هیچ ستمی بر آنان بکنید».؟
خصوصاً اینکه در آیه بعد، صورتی را پیش بینی میکند که باز این شیوه (یعنی کناره گیری و فاصله گرفتن از زن) نیز مؤثر واقع نشده است در این صورت باز توصیه میکند که راه جدایی و طلاق طی نشود بلکه از میان دو خانواده زن و مرد، افراد مورد قبول مسئله را مورد بررسی قرار داده و بر اساس داوری و قضاوت آنان مسئله پایان پذیرد و از آنجا که از این پس به دلیل شدّت اختلاف زن و مرد، آنان خودشان توانایی برای بازگرداندن دوستی و محبت به خانواده را ندارند، از افراد مورد قبول خانواده هر کدام خواسته است که برای بازگشت دوستی و محبت میان آنان اقدام کنند.)۷)
آنچه که گفته شد در برخی احادیث اسلامی مورد تأکید و تأیید قرار گرفته است. چنانکه امام صادق(ع) به صراحت فرموده است: «شگفت از مردی که همسرش را کتک میزند حال آنکه اگر بر فرض کسی قرار است کتک بخورد مرد استحقاق بیشتری دارد تا زن! پس هرگز زنانتان را نزنید چرا که در این صورت باید قصاص و مجازات شوید ولی [اگر حقوق شما را رعایت نکردند] از آنها فاصله بگیرید و ناراحتی خود را به شیوههای دیگر نشان دهید»
اصولاً قرآن، هرگز نگاه جنسیّتی به زن و مرد نداشته و نگاه یکسان و مشترک انسانیِ به هر دو دارد. از نظر قرآن، جوهر و ماهیتِ زن و مرد یکی است و هر دو انسان میباشند و در ماهیت و جوهر انسانیِ انسان هیچ تفاوتی میان افراد انسان نیست. نه جنسیّت (زن و مرد بودن) و نه ملّیت، و نه نژاد و نه دین و اعتقادات، هیچکدام در هویت و جوهر انسانی، تفاوتی و مزیّت و یا نقصانی و کمبودی ایجاد نمیکند.
این واقعیت وجود دارد که متأسفانه در حلول تاریخ، برخی از فرهنگها و ارزشهای جوامع مسلمان با تفسیرهای اسلامی آمیخته شده و ما بارها از ضرورت تفکیک و پالایش آنها از یکدیگر سخن گفتهایم و یکی از این ویژه گیهای منفی و نادرست فرهنگی که در میان جوامع نخستین مسلمان وجود داشته و به عنوان فرهنگ غالب و مسلّط در عصر نزول قرآن و ظهور اسلام بوده و خود را به تفسیرهای اسلامی تحمیل نموده «فرهنگ مردانه» میباشد.
فرهنگ مردانه، حتّی از «فرهنگ مرد سالار» نیز وضعیّت بدتری دارد و زن را در تحت سلطه مرد میداند و اساساً یکی از مهمترین و اصلی ترین رسالتهای اسلام و قرآن مبارزه با همین فرهنگ بود که قرآن آنرا «فرهنگ جاهلیت» یعنی فرهنگ «عقلانیّت ستیز» مینامد. و عجبا که همین فرهنگ. بعدها در مواردی از تفسیرهای اسلامی دخالت نموده است!
۱. آل عمران (۳) /۷
۲. آل عمران (۳) / ۱۱۲
۳. زخرف (۴۳) /۵
۴. کهف (۱۸) / ۱۱
۵. نساء (۴) /۳۴
۶. کلیه مفسران قرآن و لغت شناسان عرب در توضیح این قسمت آیه تصریح کردهاند که «واهجروهن فی المضاجع» به این معناست که در حالی که در یک بستر خواب هستید از زنان فاصله بگیرید. یعنی حتی در این مرحله توصیه میکند بستر خواب را هم جدا نکنید.
۷. نساء (۴) /۳۵
سلیمان رضایی/ ششم مرداد