بانوى بزرگ، اى مرز نیکى و بدى و فراخوان به فلاح، اى بلوغ و شکوفایى آدمیت، اى روشنایى دیده رسول، اى بزرگ، اى راهنما با تو همه وجودم، اندیشهام، قلبم، روحم و رفتارم را به سوى خداوند جهت بخشیدهام و اینک نیاز خود آگاه همراهى تو با من را به پیشگاهت آوردهام.
اکنون در این وادى عجز و فنا تو وسیلهام، تو پاى رفتنم باش تا معراج بانوى من، من در «خود مرام تو را یافتهام که راهبر منى تا بلنداى تعالى و هم ذخیره منى و توشه من در برهههاى کم داشتنها و نداشتنها و نیازهایم در وادى سیر و سلوک تا آن اوج به سوى خداوندگارمان بانو، تنها با محبت و قرب تو امید نجات دارم، ما را بپذیر(۱)
بدایت سخن
شناختى نظامگونه در چارچوبه منظر برگزیده اندیشه ترقى، درباره سنت و زندگانى اصلاحى فاطمه زهرا علیهاالسلام و از این رهگذر، آشنایى عمومى با مقوله تحقیق و توسعه زنان از منظر بینش دین شناختى تحقیق و توسعه در قالب یک الگوى روش شناختى منقح، به ویژه از دیدگاه اصل کارآمدسازى فکر دینى، غرض نگارش این مکتوب کوتاه است. البته هر کدام از فرازهاى مکتوب مزبور تحلیل و توضیحى تفصیلىتر مىطلبند که در جاى خود آمده است.
۱ـ انتظار از دین در بدایت شکلگیرى و بیان و بروز خواهانى آدمیان، بیرون دینى است و بیش از همه، برآمده از نوع انسانشناسى مقبول ماست. از آن پس که چشمانداز آغازین و گرههاى محورى و فطرى و انسان شناختى ما اندکى به روشنایى گراییدند و خاستگاه درونى معینى یافتند نوبت به آموزههاى درون دینى مىرسد، تا آفاق و ابعاد و ژرفاى این انتظار را در عین تنقیح و سرهسازى، هم بسط دهند و هم عمق و ژرفاى بیشترى در درون آدمى بخشند و نیز پیچیدگىها و ظرافتهاى بىشمار آن را با نظر به فرآیند عظیم تعالى فردى و اجتماعى انسان به عیان آورند.
جویایى و خواهانى آدمیان از خود و مذهب ـ که این البته بیشتر صبغه انسانشناختى دارد ـ به شکلگیرى نوع انتظار از دین در مردمان دست مىدهد ـ که این هم از مقولات فلسفه دینى است ـ و در راستاى آن بینش انسانشناختى و این انتظار از دین،دین تعریف و تفسیر مىشود و به این قرار نیز، در راستاى آن انتظار برگزیده، دیدگاههاى دینشناختى ما ناظر به امور منتظر، مىتوانند شکل بگیرند و در دو عرصه نظر و اقدام به آزمون تجربت درآیند و اما جویایى زن امروز در همین راستا و با این چشمانداز تحلیلى، تبیینپذیر است.
۲ـ گفتمان توسعهاى اینک چند دهه است، به عنوان گفتمان غالب فکر ترقى، مدار خواهانى انسان امروز و مضمون اصلى انتظار جامعه امروز از دیانت عهدهدار مدیریت و حکومت شناخته مىشود و کم یا بیش و به تدریج شاخصه اصلى نهضت یا سازمانى فکر دینى برگفته مىشود. از منظر انتظار ترقىبخش و هدایتآفرینى دین، در این دوره، آموزههاى دین در سه حوزه مطالعات توسعهاى مورد توجه و شناسایى قرار مىگیرد و تحلیل مىشود. این توجه و تحلیل به عینه در موضوع گفتمان توسعهاى زنان نیز سارى و معمول افتاده است. اینکه دین چه آموزههایى در تصویردهى از وضعیتِ آرمانى و مطلوب آدمیان در هر دو وجهه حیات فردى و اجتماعى دارد و در قالب یک نظام و دستگاه کارآمد این آموزهها چه سامان و ساختارى دارند. به این قرار درموضوع گفتمان توسعهاى زنان، پرسش آن است که دین چه تصویر تفصیلى و نظام واره از زن الگو و وضعیت مطلوب زنان دارد.
ــ اینکه چه میزان تعالیم دین مىتوانند به گونهاى تجربهپذیر در تحلیل و نقد وضعیت موجود فردى و اجتماعى جامعه انسانى به ویژه با توجه به عناصر و خاستگاه تاریخى آن وضعیت، جریان یا بند، نگاه تحلیلى و نقدى به وضعیت موجود جامعه زنان در این راستا قرار دارد.
ــ اینکه آموزههاى دین براى هدایت و راهبرى آدمیان از وضعیت موجودشان به سوى وضعیت مطلوب براى دستیابى به تعالیم عملى و راهکارها و سیاستها و برنامهها چه قابلیتى دارد. در مقوله گفتمان توسعهاى زنان این پرسش نیز به عینه جارى است.
حضور شکوفا و هدایتآفرین دین در عرصه امور انسانى ـ اجتماعى در تحول ـ و از جمله و براى مثال در عرصه وجوه روانشناختى و جامعه شناختى جامعه زنان ـ و کارآمدى فکر خالص دینى درعرصههاى یادشده در گرو سامانیابى گفتمان ترقى در ساخت فکر دینى و از این رهگذر جریانیابىِ روشمند و سیستماتیک آن در سه حوزه درونى تحقیق و توسعه (R & D) مىباشد.
یک نظریه جامع تحقیق وتوسعه زنان فراگیر سه حوزه مزبور و در درون آن یک نظام طولى با پیوستگى متقابل معین است که کلیت این حوزه به طور عام و هر کدام از حوزههاى زیر مجموعه به طور خاص، داراى مبانى ادراکى معین (از مبانى معرفتشناختى تا مبانى معرفتى) مىباشد. فکر دینى در نگاه به مقوله زن و توسعه در چارچوبه یک ساختار و فرایند منطقى از مبانى نظرى (ادراکى) توسعه به شکل گرفتن مىآغازد و بر پایه مبانى نظرى مزبور به توضیح وضعیت مطلوب اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و اقتصادى زنان در قالب سیستمهاى مرتبط با آن و توجیه الگوى مطلوب اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و فرهنگى مىپردازد. دو مبناى تئوریک و ارزشى مزبور، خاستگاه فرایند مدیریت کاربردى زن در توسعه در مراحل تدوین الگوى کاربردى توسعه، تا سیاستگذارى، موضوعشناسى و برنامهریزى توسعه قرار مىگیرد.
سه حوزه اندیشهاى و مطالعاتى یادشده، برآمده از یک نظام فکرى مبنا، متشکل از دو دسته معارف در طول یکدیگر مىباشند:
ــ معارف درجه اول تجریدى، اعتبارى و تجربهپذیر و غیرمتافیزیکى ـ غیر علمى که خاستگاه معرفتى سه حوزه تحقیق و توسعهاند.
ــ معارف درجه دوم یا مبانى معرفتشناختى به مفهوم عام (شامل مبانى فلسفه علم، مبانى روششناختى، مبانى فلسفه زبانى و مبانى روانشناختى و جامعهشناختى معرفت)
بسته به مبانى برگزیده معرفتشناختى و نوع منظر برگزیده در موضوع انتظار از دین، معارف درون دینى در پیوستگى و هماهنگىِ با معارف بیرون دینى در قلمرو معارف درجه اول جریان مىیابند و در راستاى همان مبانى و منظر یاد شده، در سه حوزه تحقیق و توسعه سارى خواهند بود. مجموعه آن حوزهها و این مبانى معرفتى در یک نظام مخروطى قرار دارند که مبانى مزبور در قاعده آن قرار دارد.
مصلحان فکرى و اجتماعى دیندارِ معاصر، بسته به میزان دریافت از اندیشه ترقى و سامان گفتمان برگزیده خویش از فکر ترقى، قرائت خاصى را نیز از آموزههاى دین براى مخاطبان خویش تصویر نمودهاند. انقلاب اسلامى و دغدغه اسلامى نمودن نظام، این خواهانى را تشدید کرده است.
۳ـ از تعالیم دین، سنت اولیاى معصومین علیهمالسلام از جمله به دلیل زندگى ملموس فردى و اجتماعى آنان و با این زندگانى،تفسیر زنده و کاربردى آموزههاى حیاتى از منظر امر ترقىبخشى و انتظار آن، به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه، موردنظر و توجه بوده است. انتظار ترقى بخشى از دین، از جمله در بردارنده این پرسش جزیى است که سنت اولیاى معصومین علیهمالسلام به طور عام و درخصوص زنان به طور خاص سنت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، در آن مخروط نظام طورى فکرى ترقى و حوزههاى مطالعاتى آن چه میزان جریان مىیابد. تصویر بخش الگویى از سنت بانوى بزرگ براى دوره معاصر و زن امروز در گرو آن است که نشان دهیم سنت آن بزرگ در حوزههاى مطالعاتى و اندیشهاى یادشده و به ویژه از جنبههاى مبنایى و تفسیر نظام مطلوب قابلیت جریانیابى دارد.
۴ـ چکیده تحقیق آن است که انتظار ترقى بخشى، لبّ و جمعبند انتظار مردمان از دین است و با این خواهانى به تفسیر و شناخت و تبیین دین مىپردازند. فاطمه زهرا علیهاالسلام تبلور و تحقق عینى این انتظار و خواهانى است. بانوى بزرگ انسان هادى است و سنت او، آموزه اصول ترقى و تعالىیابى آدمیان در دو عرصه حیات فردى و اجتماعى، مىباشد. ساختار منطقى یک نظریه توسعهاى ـ به عنوان گفتمان غالب فکر ترقى و در دوره معاصر ـ چارچوبه نظرى و الگوى روششناختى این شناخت و تفسیر قرار مىگیرد.
ــ در معارف و اندیشههاى بنیادین و مبنایى، آموزههاى بانوى بزرگ اندیشههاى تجریدى به ویژه اصول مبانى فلسفه اجتماعى، سیاسى، اخلاقى و حقوقى را ـ که توجیه نظام مطلوب فردى و اجتماعى است ـ در خود دارد.
ــ الگوى مطلوب حیات فردى و اجتماعى و در این راستا زن الگو و الگوى مطلوب زن مسلمان در تعالیم او قابل دانستن است.
ــ سنت بانوى بزرگ مىتواند چشماندازى در تحلیل نقادانه وضعیت موجود فردى و اجتماعى هر جامعهاى باشد.
ــ و با آموزههاى او مىتوان اصول راهبردها و الگوى عملى راهبردن از وضعیت موجود خویش تا وضعیت آرمانى را، دریافت. بانوى بزرگ با زندگى و با انتخاب مرگش این تعالیم را در آزمون عینى زندگى تاریخىاش نشان مىدهد و به تجربت توفیق ترقىبخشى آن را باز مىنماید.
کوتاه آنکه مىتوان با سنت بانوى بزرگ به منظرى و نظام اندیشهاى و فکریى بر مدار فکر و ترقى و تعالى درباره دستگاه و نظام حوزه مطالعات زنان دست یافت که بر مدار فکر تعالى و ترقى اصول نظریه دینشناختى مطالعات توسعهاى زنان را به عزم تأثیرگذارى بر مطالعات و مدیریت توسعهاى زنان استنباط نمود.
به دست دادن تفصیلى این دیدگاه دو تحقیق مشروح مىطلبد، یکى کاوش در نظام حوزه مطالعات و تحقیقات زنان با تأکید بر محوریت اندیشه ترقى و دیگرى کاوش مشروح در سنت بانوى بزرگ از منظر اندیشه تعالى و نظام حوزه مطالعات و تحقیقات زنان و البته در این فرصت کوتاه مجال هیچکدام نیست.
با آنچه گذشت براى کاوش از مسئله، این مطالعه کوتاه را در چهار فصل سامان مىبخشیم:
۱ـ فصل اول برخى شاخصهاى عمومى را در بردارد. مفاهیم محورى در مقوله زن و اندیشه ترقى و شناختهایى عمومى درباره بانوى بزرگ علیهاالسلام در این بخش مورد توجهاند.
۲ـ در فصل دوم، اصول حرکتهاى اصلاحى بانو مورد تأملى کوتاه قرار مىگیرد.
۳ـ در فصل سوم، به حضور دیدگاه آرمانى پیشنهادى بانوى بزرگ از وجهه انسانى نظر مىافکنیم و کوشش مىکنیم تا ساختار الگوى دینشناختى ترقى انسانى زن را در عرصه تجدد روانشناختى، نشان دهیم و ابعاد اندیشهاى، روحى و رفتارى حضور زن در فرایند تعالى را به مدد سنت بانوى بزرگ در قالب یک الگوى نظام واره، اندکى تحلیل کنیم.
۴ـ در فصل چهارم بر پایه تعالیم فردى و تربیتى، نوبت به بررسى دیدگاه دینشناختى ترقى و توسعه اجتماعى در سنت بانوى بزرگ مىرسد. اصول تحلیل توصیفى از وضعیت عصر خویش، ساختار الگوى مطلوب وضعیت اجتماعى در دیدگاه فاطمه زهرا علیهاالسلام و بالاخره راهبردها و اصول کاربردى اجتماعى ـ سیاسى بانوى بزرگ در عصر خود، ارکان این بررسى و تحلیلاند.
فصل اول
شناختهاى نخست
براى آشنایى با بانو، اندیشه ترقى، منظر بایستهاى است، این دیدگاه را بایستى به درستى شناخت و آشنایىهاى کوتاهى نیز پیش از تحلیل دیدگاه دینشناختىِ پیشنهادى بانو براى ترقى، مهیا داشت.
ترقى و تعالى، یک نگاه برگزیده به سنت بانوى بزرگ
ترقى فارغ ازتبعیض جنسیتى، مضمون اصلى نیاز زن امروز از دین است که این خود مبناى فلسفى مفاهیم مربوط به تعالى و توسعه مىباشد که بایستى تعریف سزاوارى از آن به دست داد. در مفهوم پیشینى ترقى، گرایش به تغییرات با دوام و مستمر مطلوبتر در همه ابعاد و ارکان وجه نظرها و گرایشهاى فردى و ساختار و رفتار و فرایند اجتماعى و در سیاست و اقتصاد است.
اعتقاد به ترقى مفهومى است که داراى ماهیتى نظرى ـ تجربى است و برپایه گرایش به بهینهسازى انسان و جامعه براساس قوانینِ کلىِ حاکمِ معینى، استوار است. یک مفهوم درونى این عقیده آن است که عقل جزیى و ابزارانگار در خدمت بینش آرمانى به وضعیت مطلوب و عقل کلىنگر و آرمانخواه و تعالیم وحیانى قرار گیرد. ترقى، متشکل از تغییراتى است که در یک جهت معینى صورت مىپذیرد و این جهت به طرف مطلوبتر شدن اوضاع و احوال نسبت به وضعیت قبلى است.
ترقى و تعالى از نگاه و تفسیر دینى آن و در نمونه آن سنت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، هدایت است و فلاح و رشد و دین اسلام الگو روش هدایت به صراط مستقیم تا توحید.
ترقى و به این قرار پدیده ترقى و تعالى و تجدد در امر انسانى، فارغ از انواع گفتمانهاى دینى و غیردینى درباره آن، از وجهه نظر فلسفى، داراى دو حوزه معنایى پیوسته است.
۱ـ یکى تغییر و حرکت در حوزه امر فردى و روانشناختى در ابعاد معرفتى، روحى و رفتارى که حرکت و تجدد فردى و یا تجدد روانشناختى نیز، نامیده شده است.
۲ـ دیگرى تغییر و حرکت در حوزه امر اجتماعى و جامعهشناختى در ابعاد فرهنگى توسعه، در این چشمانداز انسانى تنها وجهه جامعهشناختى آن نیست و بلکه فراگیر مفهوم روانشناختى آن نیز یعنى اهتمام به عنصر انسانى و فردى آن هم هست.
بهترین تعریفى که مىتوان براى تجدد روانى، آن طور که این اصطلاح در متون ترقى و تعالى مورد استفاده قرار گرفته است، ارائه داد این است که «مفهوم وصل کنندهاى» است که فرایندهاى تغییر را در سطوح فردى و اجتماعى به هم مرتبط و متصل مىسازد. تجدد روانى به مجموعهاى از حالات فردى (یستارها، ارزشها، سبکهاى شناختى، ویژگىهاى شخصیتى و ...) اطلاق مىشود که در مجموعه تجارب اجتماعى قابلیت جریان یافتن دارد.
دین، با توجه به ادبیات این تحقیق عبارت است از: شیوه مدیریت حرکت و تغییرات و فرایند ترقى انسانى ـ و در ادبیات دینى هدایت انسانى ـ (روان شناختى یا فردى و جامعهشناختى یا اجتماعى) رو به جاذبیت الهى با تکیه بر مجموعهاى از اصول ابدى برگرفته از حقایق خدادادى (وحیانى، قابل استنباط از کتاب و سنت معصومین علیهمالسلام ) و عقلانى، در هماهنگى مستمر با یکدیگر.
قرآن کریم و سنت (زبان و زندگى) پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام گزارشگر آموزههاى دیانت حقاند و فراخوانى هستند به بینشى عمیق و فراگیر و کارآمد در ابعاد هدایت اسلامى و هدایت دینى خود، شامل «تربیت» انسانى از سازندگى و راهبرى فرد و شکوفایى قابلیتها و استعدادهاى انسانى به منظور سازندگى و راهبرى و به ثمر رساندن بهینه قابلیتها و امکانات جامعه آغاز مىشود و «مدیریت اجتماعى»، عبارت است از ساختن و راهبرى و جهتدهى به جامعه (به ساخت اجتماعى، رفتار تحولات و تغییرات اجتماعى و فرایند اجتماعى) به منظور شکلدهى و هدایت درست و تربیت بر صواب فرد و عناصر انسانى جامعه و زمینهسازى شکوفایى نهایى آدمیت و انسانیت در همه ابعاد جامعه. فاطمه الگوى جاودان انسان آرمانى و نشانگر انسان و جامعه ایدهآل در هنگامههاى توفان تاب ما هماره بر صخرههاى فهم و باور تو
پاى سفت کردهایم تو را که همیشه بودهاى مىخواهیم.
فاطمه زهرا علیهاالسلام انسان هادى است و ترقى، تعالى و هدایت و فلاح براى فرد و جامعه خواهانى و پرسش ما از آستانه آن بزرگ مىباشد. این پرسش و خواهانى منظر ما در شناخت سنت بانوى بزرگ است. در شناخت نخست، مفاهیم اساسى دیدگاه دینشناختى ترقى به اجمال یادآور، مىگردد تا منظر پیشنهادى اندکى تفصیل گیرد و زمینه اصلى مطالعه سنت بانوى بزرگ فراهمتر آید.
فاطمه علیهاالسلام الگوى تربیت و حضور اصلاحى در جامعه، الگوى جاودان انسان آرمانى، زن راهنما و نشانگر انسان و جامعه ایدهآل است. از امام زمان علیهالسلام وارد شده است که:
و فى ابنة رسولاللّه لى اسوة حسنة(۲)
الگوى حسن، الگوى صادق و سعادتآفرین، حرکت و سلوک و حیات و کمال پایدار فرد و جامعه است.
پیامبر صلىاللهعلیهوآله مىگوید:
... فاقتدوا بالزهرة (... والزهرة فاطمة)(۳)
و امام باقر علیهالسلام خطاب به زنى که پىجوى الگو و معیار و ملاک و روش سزاوار زندگى است مىگوید:
تو اگر طالب فضیلتى، راه زهرا علیهاالسلام را پیش گیر.(۴)
حضور این الگو را به ویژه در رویارویى با جاهلیت همواره تاریخ بشریت به طور مقایسهاى بهترمىتوان سنجید و شناخت. آنگاه شناختى کلى از زهراى مرضیه علیهاالسلام و به آموزگارى او، زینب کبرى علیهاالسلام و فاطمیان و زینبیان سدههاى پس از وى، براى دانستنیهاى بعدى ضرورت مىیابد و اینگونه مىتوان تصویر روشنترى از نقش دین و سنت فاطمه زهرا علیهاالسلام در زندگى بشر داشت.
فاطمه علیهاالسلام ، در عرصه سه جریان و سه شناخت
بانو از آن اولین هنگام که جان آدمى، آگاهیها را درمىیابد و پرورش مىگیرد، تحت تعلیم و پرورش آموزههاى وحى، خانواده و به خصوص پدر است و فاطمه علیهاالسلام به اینگونه مىآموزد و مىبالد. وجود صدیقه طاهره علیهاالسلام ، فراگیر سه جریان وجودى است و شناخت او در گرو شناخت این سه جریان عظیم تربیتى و وجودى اوست.
اول: جریان وجودى او به عنوان صاحب ولایت کبرى و اسرار باطنیه
نفس قدسى زهراى مرضیه علیهاالسلام ، از سرادق عالم ربوبى براى هدایت آدمیان به این جهان آمده است، جریان عظیم وجودى که اساس هستى شناختى پایدارى و حقانیت و فراترى از زمان و مکان سنت اوست و مبناى نظرى، کلامى نظام تربیتى ـ اجتماعى قابل استنباط از سنت او را، توضیح مىدهد و همین خاستگاه هستى شناختى است که کلام او را، زندگى او را، مرگ او را، تنهایىها و خروشها، اشکها و فریادها و سلوک و سیره او را، الگویى مىدارد، جاودان و جارى در همه عرصههاى زندگى، جامعه و تاریخ بشرى.
فاطمه زهرا علیهاالسلام انسان هادى است.(۵) در اسلام انسان هادى، پس از نفس الوهى پیامبر اعظم و اکرم صلىاللهعلیهوآله ، همان کسانند که در حدیث نبوى و مسلم «ثقلین»، عدل و لنگه قرآن کریم قرار گرفتهاند. انسان هادى ـ ناگزیر ـ معصوم است. عصمت، پاکیزگى از خطا و گناه است. «علم صحیح» و «اختیار خلاق» (برآمده از جوهره عبودیت) ملازم با «عصمت» است و عصمت ملازم با علم صحیح و اختیار خلاق. آیات تطهیر و مباهله عصمت زهرا علیهاالسلام را توضیح مىدهند.
دوم: جریان وجودى او به عنوان تربیت یافته آموزهها و پرورش خانواده و پیامبر
وجود فاطمه علیهاالسلام در وجهه انسانى، عرصه جریانهاى عظیم شناختى، روحى و رفتارى است:
ــ جریان عظیم شناختى در برخورد با انسان، زندگى، هستى، خداوند، جامعه، تاریخ، رسالت، مسؤولیت، تکلیف، دنیا و آخرت.
ــ جریان عظیم وجود او به عنوان بندهاى خاشع و عارفى عاشق در اوج عرصههاى حماسه و تدبیر
ــ جریان عظیم وجود او به عنوان انسانى مسؤول در ارتباط با عمیقترین دغدغههاى بالندگى انسانى
ــ جریان عظیم وجود او به عنوان پاسدارترین انسان از ارزشهاى انبیایى
ــ جریان عظیم وجود او به عنوان فداکارترین یاور و مام پیامبر خاتم
ــ و بسیارى جریانهاى عظیم دیگر
سوم: جریان وجودى او به عنوان انسان راهبر
فاطمه یک زن است و خود یک هادى، یک شاهد و یک امام است، یک اسوه براى هر زنى که مىخواهد چگونه بودن خود را، چگونه شدن خویش را، خود برگزیده باشد. او در بینش و اندیشه و احساس و باورها و انگیزهها و سلوک و سیره و رفتار و زندگیش، آموزگار چگونه بودن و چگونه شدن زن در هر دو عرصه فردى و اجتماعى است. در وجود فاطمه علیهاالسلام جریان عظیم انسان هادى، دیدنى است:
ــ جریان عظیم وجود او به عنوان دردمندترین با خلق و همنشین باورها و رنجهاى زن در تاریخ
ــ جریان عظیم وجود او براى پیشنهاد زن الگو
ــ جریان عظیم وجود او به عنوان مصلحترین حکیم و حکیمترین حماسى و حماسىترین عاشق و عاشقترین تبیینگر حق و افشاگر باطل
ــ و نیز جریانهاى عظیم دیگر شناختنى و ناشناختنى
با دورههاى زندگانى آن آموزگار
شناخت ملموس دورههاى زندگانى بانو و عصر او در درک بهتر نمودهاى عینى الگوى پیشنهادى وى براى زندگانى نسل امروز، مدد بسیار مىرساند.
عصر تولد از نامگذارى که نشانه شخصیت الگویى و آرمان و خواسته پدر و مادر براى فرزندش که آموزگار فرایند عظیم بالندگى اوست.
دوره آموزش و پرورش شخصیت فکرى و روحى و رفتارى و اجتماعى او با آموزههاى وحى و خانواده و پدر در دوران کودکى.
دوره تبعید و محاصره اقتصادى و آزمون عقیده، تجریه صعوبت و آمادهسازى اراده
و مرگ مادر و عمو و او که در این آزمون دیگر جانشین پدربزرگ و عمو و مادر براى پدر و راهبر امت مىشود.
و در ادامه دوره پایدارى در آن برهههاى تبلیغ و صعوبت تا هجرت به مدینه و حضور پویا در عصر آغازین شکلگیرى مدنیت و تمدن مسلمانى
و وقت ازدواج با سالکى همراه، و آموزگارى شیوه گزینش همسر، مبانى نهاد خانواده، الگوى همسرى و الگوى مادرى؛
و دورههاى تاریخساز پس از ازدواج یعنى دوران تکوین مدنیت نوبنیاد اسلامى و آزمون حضور تربیتى، اجتماعى ـ سیاسى و تعهد و مسؤولیتشناسى و دینخواهى و قناعت و زهد و ایثار در عصر هجوم کفر و نفاق تا استقرار در حضور مدنیت اسلامى مکه؛
و رخداد غدیر و تفسیر نبوى نظام ولایت؛
و وقت رحلت پیامبر و پیچیدن بزرگترین غم همه هستى در وجود فاطمه و آغاز رویارویى بدعت در برابر سنت نبوى و نمایش سقیفه؛
و تقابل دو اراده تاریخساز (سنت محمدى و جاهلیت بازگشته با نام دین) دو انتخاب ممکن با دو فرجام تاریخى تا قیامت رقم خورد؛
و پایهگذارى نهضت اصلاحى (در هر دو وجهه فکرى در تفسیر دین و اجتماعى در فراخوانى جامعه) در برابر بدعت در حال تثبیت با روشهاى مختلف و شکلدهى آن با تنى سوخته و شکسته و روحى دردمند تا تثبیت بینش و اصول تفسیر فاطمى از دین و جنبش فاطمى اصلاح؛
و عصر شهادت، مرگ انتخاب فاطمه است؛ درد اصلى او رنج روح است. تن او نیز پیچیده در دردى جانکاه است. درد او براى رنج خلایق تا واپسین تاریخ است.
فصل دوم
اندیشه اصلاحى در منش فاطمى و بنیان انسانى آن
فهم دین و مدیریت حوزه تمدنى
عصر بانوى بزرگ شاهد رخدادهاى عبرتآموز تاریخى شگرفى است که هم اینک حضور زنده آن آثار و پیامدهاى آن رخدادها را مىتوان در جهان امروز شاهد بود. یکى از این رخدادها، تقابل دو جنبش در فهم و کارکرد دینى است.
پس از رحلت پیامبر اسلام در مدینه به عنوان مرکز استقرار و نشر دین اسلام و سپس تمامى جهان اسلام دو جنبش متضاد و رویاروى یکدیگر پدید آمد و گسترده شد:
۱ـ نگرش و نهضت کوشا بر پیروى و دنبالگیرى روش پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآله در فهم دین و مدیریت جامعه دینى و حوزه تمدنى اسلام و به تعبیرى نگاهبان سنت رسول خدا؛
۲ـ رویکرد و جنبش دیگر، که به گمان و اجتهاد خویش فهم دین و مدیریت حوزه تمدنى را تابعى از پیشرفت زمان مىانگارد و تأکید بر ضرورت تجدیدنظر در نظام سیاسى و احیانا بعضى از عناصر و نظامات حقوقى دین دارد، و بر آن بود که سنتگرایان واقعیت را چنانکه باید درک نمىکنند، و این دگرگونى متناسب با خواستههاى عصر، و به سود مسلمانان و موجب تقویت قدرت مرکزى و حفظ وحدت اسلام است.
یک نهضت و رویکرد بر آن بود که روش فهم دین و الگوى حکومت و اول مدیریت جامعه دینى در راهها و چارچوبه قرآن و سنت رسول و عصر پیامبر باشد و گرایش و حرکتى که استقرار نظام سیاسى تازه و دریافت دینىِ مبتنى بر استنباط نوسازى شده را ـ هرچند با سنت جارى پیامبر موافقت نداشته باشد ـ ضرورى مىدانست. امروز هم که نزدیک چهارده سده از آن ماجرا مىگذرد، هر دو گرایش شناختى و حکومتى در میان مسلمانان و حتى دیگر ادیان الهى و جز آنان پذیرندگان و حامیانى دارد.
بدعتها و نوگرایىها
گرایشى از دوره اول اسلام چه در اساس دین و چه در فهم دین و چه در مدیریت جامعه دینى پذیراى عقلانیت مقابل نص بوده است و به تأویل در بسیارى از نصوص دست یازیده است به طورى که آن نصوص صریح را برخلاف مفاهیم و معانى آنها بدون قرینه معنى کرده یا تحریف نموده و بعضا به معارضه پرداخته است. نصوص خدا و پیامبر را به نظر خود تأویل کردند و در آن با پویش به اجتهاد پرداختند.
پس از بروز تاریخى این تقابل تا به اینک دپر حوزه تمدنى اسلام دو گرایش اندیشهاى و مدیریتى را مىتوان یافت:
۱ـ یک گرایش اندیشهاى و اجرایى (اجتهاد و مدیریت) در راستاى تعالیم سیره نبوى و علوى همانا تشیع علوى یا تسنن نبوى؛
۲ـ گرایش اندیشهاى و مدیریت خارج از مدار سنت سره قرآن کریم و پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام . جماعت سقیفه آغازگران آن بودهاند و تا امروز نیز به نام گرایشهاى مختلف سربرآوردهاند؛
حرکت اصلاحى فاطمه علیهاالسلام پس از رحلت پیامبر صلىاللهعلیهوآله با رخداد سقیفه آغاز مىشود. احیاى انگیزشها و باورهاى دینى، احیاى بینشى و فکرى و اصلاح اجتماعى ـ سیاسى، همه مدنظر و وجهه همت فاطمه علیهاالسلام اند و براى ایفاى رسالت احیایى و اصلاحى خویش از روشهاى گوناگونى بهره مىگیرد.
نهضت اصلاحى فاطمه زهرا علیهاالسلام
فاطمه علیهاالسلام و على علیهالسلام و خاندان پیامبر و تنى چند از یاران آنان پیشروان گرایش نخستین بودند و گروهى (بیشتر مهاجران و کمتر انصار) رهبران حرکت دیگر.
رویدادهاى پىدرپى در دوره رحلت پیامبر، فاطمه علیهاالسلام را ناگزیر مىسازد موضع خویش را که همانا موضع نخستین است نشان دهد و خود پیشرو اصولگرایان و سنتگرایان گردد. او با سخنرانى، اندرز، اعتراض، ناخشنودى نمودن و سرزنش، سنت پیامبرشکنان و تجدیدنظر طلبان و تجددگرایان را از فرجام نامطلوب و شومى که پیش گرفتهاند آگاه ساخت.
هرچند که بسیارى از آثار مکتوب پس از این حادثه در تحلیل این رخدادها و نیز ظاهر برخى روایات نگاهى موردى به موضوع دارند لیکن هیچکدام از گفتار و عملکرد زهرا علیهاالسلام و على علیهالسلام و امامان علیهمالسلام پس از وى مانند امام حسن علیهالسلام و امام حسین علیهالسلام و یاران آنان و جماعت مقابل آنان در آن روزها، جنبه شخصى ندارد. نه آن روز و نه این زمان تنها سخن بر سر آن نبوده و نیست که:
چرا جماعتى مهترى و زمامدارى را از على علیهالسلام دریغ داشتند و شخصیتى که سال سى و پنجم هجرى زمامدار مسلمانان شد باید سال یازدهم به خلافت رسیده باشد. یا چرا بر خانواده پیامبر ضیق و محاصره اقتصادى روا داشتند. فلان مزرعه راچرا گرفتند؟ و چرا موجب آن شدند که تنها منبع درآمد خانواده پیامبر ضبط شود و آنان را در محاصره اقتصادى گذاردند؟
شأن انسان مصلح، اصلاح و زنده داشتن مستمر و بر دوام اندیشه و جامعه دینداران در برهه حیات عینى دین است. اصلاح و بیدارگرى دینى فراگیر دو حوزه علم و عمل یا اندیشه و جامعه دینى و تغییرات و بازسازىهاى سطحى یا دگرگونىهاى بنیادین، است. از منظر همین اندیشه اصلاحى مىتوان برپاخیزى بانوى بزرگ را تحلیل کرد.
۱ـ وضعیت جامعه عصر بانوى بزرگ
با رحلت رسول اکرم صلىاللهعلیهوآله اندیشه و جامعه مسلمانى در آستانه تغییرات وسیع اجتماعى، سیاسى و فرهنگى و اقتصادى است که:
هم دیانت به منزله یک نظام عقیدتى ـ معرفتى یعنى فهم تفسیرى دین یا تفکر دینى مىرود تا با بدعت درآمیخته و سنت رسول میرانده شود و اسلام را لباس تحریف پوشاند و خرافهها و گرایشها و باورها و سلوک دیگرى را به نام اسلام مطرح کند و دین توحید و عدل به نظام طاغوتى و اشرافىمنش بدل گردد و به جاى توحید و عدل انکار وحى باشد و شره ظلم و هم جامعه دینداران مىرود تا یک دوران نسبتا طولانى حاکمیت مدیریت نامشروع حاکمانى بیگانه با مرام نبوى را تجربه کند و در دوران حیات و حکومت یا نامردمان به مردگى درافتد.
محروم شدن از ولایت على علیهالسلام و رخداد فدک و ... بیان نمودن این دو فاجعه است و آن را بینش تیزبین فاطمه علیهاالسلام در مىیابد و سوز و اشک او بر این دو ماتم بزرگ است.
فهم رایج از دین در میان بیشتر مردم و نیز حاکمیت در آن دوره درآمیخته با امور بیگانه از دین شده است؛ حقیقت دین مخفى مانده وتفسیرهاى ناصواب و وارونه از دین، مذهب و گرایش دیگرى را به نام دین، در مقابل دیانت ناب نشانده و پارههاى بسیارى از تعالیم و آموزههاى دین مغفول و متروک مانده و جوانب انسانساز و جامعهساز آن متروک و مجهول افتاده و فهمى و تفسیرى ناقص و معوج و ممسوخ در دست و ذهن و فرهنگ مردم جارى است. تا به جایى که درتوانایى دیانت نیز خلل افتاده و سطحىبینى و قشرىنگرى و پرهیز از اجتهاد درست در فروع و شناختهاى عمیق منطقى و برهانى از اصول عقاید، سکه رایج گردیده و حاکمیت ارزشها و روش مدیریت خویش را از بیگانه وام مىکند. جامعه مسلمانى نیز در حوزه فرهنگ به ابتذال و در حوزه سیاست به حاکمیت سلطه و تباهى و در حوزه اقتصاد به فقر و نابرابرى و تکاثر و بىعدالتى، رسیده است.
این است که بانوى بزرگ دو دغدغه بزرگ دارد: هم دغدغه اصلاح فکر دینى و هم دغدغه اصلاح جامعه مسلمانى.
شأن بانوى بزرگ در این هنگامه
حرکت بانوى بزرگ براى آن است تا دین خدا باقى بماند و همواره در درون اندیشهها و جانها و باورها و سلوکها و زندگیها زنده باشد و بانوى بزرگ این راهبر آدمیت، اینک در راستاى مسؤولیت اصلاحى خویش به پا مىخیزد:
هم به عزم احیاى فکر دینى و تصفیه و تقویت نظام دینى و تفسیرى درست و بر صواب آموزههاى دین در برابر آن بدعتها و انحرافهاى شناختى در حوزه فکر دینى به پا مىخیزد؛ با عزم و همتى فراگیر بر پیرایش و پالایش معارف ناب شریعت از تفسیرهاى زشت بیگانه با حقیقت دین براى بازگردانیدن خلوص آن به آن و هم معرفى دوباره بخشهاى واگذارده شده دین براى بازگردانیدن تمامیت آن به آن و نیز تبیین این حقیقت که دین توانمند جریانیابى در عرصههاى گوناگون زندگى بشرى است.
و هم به عزم اصلاح جامعه دینداران و بازسازى فرهنگ و همه شؤون زندگى ملت و پاکسازى و تقویت جامعه مسلمانى براى بازگردانیدن اصل مشروعیت و کارآمدى به نظام اجتماعى جامعه مسلمانى، در برابر آن انحرافها و انحطاطهاى انسانى ـ اجتماعى، به پا مىخیزد، با عزم و همتى فراگیر عنصر تربیت ـ انسانسازى و جامعهسازى ـ و عنصر سیاست و مدیریت اجتماعى براى راهبرى مردم خویش رو به آرمان عدالت و صلاح و قسط و نیکبختى.
در راستاى این رویکرد اصلاحى، سنت و زندگانى و شهادت بانوى بزرگ و راهروان راه و مرام او، داراى دو وجهه اصلى ماندگار در تاریخ اندیشه و بشریت است:
۱ـ وجهه اول: به دستدهى اندیشه و نظریه دینى ـ شیعى اصلاح در چارچوبه یک نظریه جامعهشناختى از دین و دیانت و فکر و اندیشه دینى و نیز الگوى دینشناسانه حیات فردى و اجتماعى؛
۲ـ وجهه دوم: به دست دادن نمونهها و تبلور عینى اندیشه و دیدگاه پیشنهادى خویش با زندگى و انتخاب مرگ خویش.
فلسفه و هدف برپاخیزى بانوى بزرگ را باید از همین موضع اندیشه اصلاحى جستجو کرد. هدف حرکت بانوى بزرگ اصلاح در ارکان فکر دینى و جامعه دینداران در همه ابعاد و اصول است. بانو همه زندگانى و حتى مرگ خویش را بر سر این آرمان نهاد. موضعگیرىهاى بانوى بزرگ در منزلتى فراتر از مرز شکنجه و شهادت، جاى در رسالت بلند اصلاحى بانوى بزرگ دارد؛ رسالت احیاى دین و تربیت و نجات انسان و هدایت و مدیریت زمان.
مفهوم درونى اندیشه اصلاح، ابعاد آن و اصول اصلاح فکر دینى و جامعه دینى و وجوه و مراحل درونى آن (ارائه دیدگاه و تبلور عینى بخشیدن به آن دیدگاه) الگوى خاص تحلیل نهضت بانوى بزرگ را به دست مىدهند.
جمعبند دیدگاه و نظریه برگزیده ما در تحلیل بانوى بزرگ آن است که:
۱ـ هدف و فلسفه و انگیزه نهضت بانوى بزرگ، همانا اصلاح جامعه مسلمانى در حوزههاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى مىباشد. زن الگو این عزم و آهنگ برگزیده را دارد و از آنجا که اصلاح و احیاء جامعه دینداران بدون اصلاح فرهنگ و ساخت فکرى جامعه و احیاء فهم درست و توانمند دینى، ممکن نیست، نهضت فاطمه، نهضتى اصلاحى، فراگیر دو حوزه فکر دینى و جامعه دینداران مىباشد؛
۲ـ بانوى بزرگ و نهضت او و یاران فاطمىاش در راستاى هدف اصلاحى و احیاگرى خویش، دیدگاه درست در تفسیر سره و توانمند دین را و الگوى (شیوه و چگونگى) سلوک براساس آن را در دو حوزه تربیت انسانى و مدیریت اجتماعى به دست مىدهند؛
۳ـ دو رخداد سیاسى ـ اقتصادىِ سقیفه و فدک، زمینه فکرى ـ اجتماعى حرکتِ اصلاحى بانو را ایجاد مىکند و بانو در راستاى آن هدف و فلسفه مذکور و در چارچوبه دیدگاه دینشناختىِ پیشنهادیش، اصول حرکت اصلاحیش را توضیح مىدهد و بارى، هدف او، پیادهسازى آن هدف اصلاحى است هم در حوزه تفسیر خالص و توانمند دین و هم اصلاح جامعه مسلمانى از هر دو وجهه تربیتى و اجتماعى. زمینه و شرایط هرگونه باشند، آن هدف اصلاحى بر جاى خویش است و روش بانو نیز همانا امر به معروف و نهى از منکر و حرکت در سو و سمت آموزههاى پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآله است.
او از سویى امکانات و ابزار ممکن موجود براى رویارویى با جریان انحرافى در حال شکلگیرى را شناسایى کرده و به کار مىبندد حتى اگر تنها امکان سخنى در مسجد مدینه یا بستر شهادت باشد الگوى پیشنهادى فاطمه علیهاالسلام در نهضت اصلاحىاش حتى تا مرحله حکومت را نیز پوشش مىدهد و شکلگیرى حکومت مشروع ـ بر فرض تحقق ـ نیز تبلورى از همان الگوى پیشنهادى فاطمه علیهاالسلام است.
و از سویى نیز، فاطمه علیهاالسلام به خوبى شرایط را مىدیده و مىدانسته است. در آن شرایط و وضعیت، فاطمه علیهاالسلام با آن بینش اجتماعى پیشنهادىاش و آن شعور بلند اجتماعى خویش، به خوبى مىداند که شرایط به گونهاى است که قدرت و حکومت ماندگارى براى امام على علیهالسلام نمىتواند پاى بگیرد و هم اینکه در نسبت با رسالت اصلاحى وى، نقش تعیینکننده و ابدى ندارد؛ بلکه آن حقیقت جاودانه و ارجمند آن است که دیدگاه و الگویى پیشنهاد شود که فراگیر افقهاى دوردست بشریت باشد؛ الگویى فراتر از مقتضیات زمانى معینى که راهبر شرایط و وضعیتها ومقتضیات دیگر نتواند باشد.
بلى، الگوى پیشنهادى فاطمه علیهاالسلام در نهضت اصلاحیش، نظام عدل مشروع کارآمد براى مدیریت صالح و شایسته اجتماعى را نیز شامل است و نیز بارى، آهنگ فاطمه علیهاالسلام براى شهادت نیست؛ بلکه براى اصلاح مردمان است؛ با همه هستىاش و حتى با مرگش و بر عزم و آرمان خویش ایستادن، همان آرمان دینخواهى، حتى اگر به جز با شهادت خویش و با انتخاب مرگ خویش نتوان تفسیرگر دیانت ناب و تربیت کننده بشر و راهبر خلق به سوى نیکى و عدالت و حکومت صالح و شایسته و انسانى و شکننده کفر و فسق و ظلم، بود.
ابعاد جریان اندیشه اصلاحى با عاشورا
قیام فاطمه علیهاالسلام از جنبه معرفتى و شناختى، همانا براساس دیدگاه و موضع اصلاحى خویش، به دست دادن دیدگاه و تصویرى سره و خالص و توانمند از دین و ارائه دیدگاهى دینشناسانه از مجموعه مقولات و موضوعاتشناختى دستاندرکار زندگى فردى و اجتماعى آدمیان مىباشد. در سنت بانوى بزرگ (سخن و سلوک و سیره او) و فاطمیان همراهش، مىتوان این دیدگاه و تصویر را شناخت و آن را استنباط کرد و در قالب یک الگو و مدل شناختى آن را ارائه داد. جنبههاى عمده و اصلى اندیشه اصلاح اینگونهاند که:
ــ «مفهوم اندیشه اصلاح»، فراگیر دو اصل خلوص و توانمندى در حوزه فکر دینى و دو اصل مشروعیت و کارآمدى در حوزه نظام اجتماعى جامعه دینداران است.
ــ «ابعاد اندیشه اصلاح»، هم شامل شناخت دینى و هم جامعه دینداران است و هم شامل نظریه و عمل یا توصیف و رفتار راهبر و مصلح دینى، مىباشد.
ــ شیوهها و شکلهاى اصلاح، که در بخش اصلاح و احیاء و بیدارى فکر دینى، روشهاى خالصسازى و توانمندسازى و در بخش اصلاح جامعه مسلمانى، روشهاى شکلدهى مشروعیت نظام و کارآمدى آن، موردنظر هستند و فاطمه علیهاالسلام و راه روان مرام او در نهضت اصلاحى خویش این اصل و شیوهها و شکلها را تبیین کرده و به دست مىدهند.
برپایه این دیدگاه اصلاحى، مضمون آموزشى ـ تربیتى و اجتماعىِ بانو، درستتر و بهتر شناخته مىشود. بر این اساس، با فاطمه علیهاالسلام یکى رابطه میان انسان و مذهب و دیگرى رابطه جامعه و مذهب، تفسیرى درست و بالنده و عینى و زندگىساز و کرامتآفرین و عزتبخش مىگیرد.
از جنبه انسانى اصلاح، با فاطمه علیهاالسلام ، اصل انسانسازى و تربیت انسانى شناخته مىشود: یکى دیدگاه دینى فاطمه علیهاالسلام در مقوله تربیت و انسانسازى و دیگرى وجهه تربیتى فاطمه علیهاالسلام و نمونههاى عینى تربیت دینى با فاطمه علیهاالسلام ، دریافته مىشود.
از جنبه اجتماعى اصلاح نیز، با فاطمه علیهاالسلام اصل جامعهسازى و مدیریت اجتماعى شناخته مىشود: یکى دیدگاه دینى فاطمه علیهاالسلام به مقوله مدیریت تحول اجتماعى و دیگرى وجهه اجتماعى و جامعهشناختى و مدیریتى نهضت فاطمه علیهاالسلام .
اصول نهضت اصلاحى فاطمه علیهاالسلام
احیاى انگیزشى، فکرى، معرفتى، تمدنى، اعتقادى و شعائرى و هنجارى و نیز اصلاح ساختارى، رفتارى و فرآیندى در جامعه معاصر خویش خطاب به تمامیت تاریخ برآمده از جریان سیر و سلوک شخصیتى فاطمه علیهاالسلام ، ابعاد نظرگیر حرکت اصلاحى بانو را تشکیل مىدهند؛ همچنانکه روشهاى گوناگون احیاى پالایشى، احیاى جامع نگرانه، احیاى ساختارى یا بازسازى بنیادین، فرهنگسازى، برخى از اصول این حرکت تاریخساز است.
شناخت ابعاد و اصول حرکت اصلاحى فاطمه علیهاالسلام ما را به شناخت زیرساز و ماهیت این حرکت نزدیک مىکند و مىتوان پىجوى پاسخ دو پرسش بود. یکى اینکه زیرساز نظرى اندیشه اصلاحى فاطمه علیهاالسلام چیست؟ اندیشه ترقى پایه اندیشه اصلاحى فاطمه علیهاالسلام است و نوع گفتمان برگزیده ایشان از اندیشه ترقى و کیفیت تحول در این گفتمان، بینش دینشناختى، فرایند تحول در این بینش و نگرش اصلاحى وى به دین، فکر دینى و ساخت اجتماعى را سامان مىبخشد.
تجربه دینى، مضمون ماهیت حرکت اصلاحى بانو
پرسش دیگر آنکه ماهیت حرکت اصلاحى فاطمه علیهاالسلام به گونهاى که یک نظریه مشخص، مبانى اندیشهاى فاطمه علیهاالسلام ، حیات و جریان سیر و سلوک فردى و اجتماعى وى و بینش دین شناختى او در حرکت اصلاحیش، این دو وجهه در پیوستگى با حیات دینى را و همینطور ابعاد و اصول نهضت اصلاحیش را تحلیل کند، چیست؟ به نظر مىرسد عنصر تحلیلى «تجربه دینى» مبناى تحلیلى سزاوارى براى پاسخدهى به این پرسش باشد. تجربه دینى میداندار شخصیت و حیات فردى و اجتماعى بانوى بزرگ است.
این تجربه و بسط آن در زندگانى فاطمه علیهاالسلام و در هر دو وجهه پیامبرانهاش، یکى تجربه درونى (روانشناختى) و دیگرى تجربه بیرونى (جامعه شناختى) در معاضدت با یکدیگر، قابل مشاهده است. اولى بستر شکلیابىِ بر دوام و آرمانىِ تجربه جامعه شناختى را به همراه داشت و تجربه جامعه شناختى وى نیز، غنا و پیچیدگى و ژرفایى و واقعگرایى تجربه درونیش را به ارمغان آورد.
به همین منوال باید گفت که مقوّم شخصیت تعالى یافته زن در دیدگاه دینشناختى پیشنهادى فاطمه علیهاالسلام به اصطلاح امروز همانا «تجربه دینى» است، راه و سلوکى به جز این، براى زن، براى همه آدمیان تنها پویشى پوک با اسم و رسمهایى خالى از عناصر محتوایى وناب تعالى انسانى و ترقى جامعهشناختى، خواهد بود. توسعه واقعى زن امروز دست کم در نگرش پیشنهادى دین، وامدار تجربه دینى هر بانویى مىباشد. شرط تبعیت از زهرا علیهاالسلام ، پیروى از نوع تجربه دینى پیشنهادى اوست. تجربه دینى بانو، داراى دو وجهه درونى و بیرونى و به تعبیرى دو وجهه روانشناختى و جامعه شناختى است. این دو وجهه در توسعه پایدار و انسانى، توأمان و هماهنگ بایستى مورد سلوک و اقدام قرار گیرد.
فاطمه علیهاالسلام و روشهاى تبیین موضع اصلاحى
فاطمه علیهاالسلام براى ایفاى رسالت اصلاحیش به تناسب مجال اندکى که در اختیار اوست(۶) و به تناسب شرایط اجتماعى و سیاسى و فرهنگى خاص آن دوره و مقدورات و امکانات موجود خویش از چند روش بهره مىجوید و فراخوان جامعه مخاطب خویش به اصلاح اندیشهها و باورها و عملکردها و فرایند و ساخت اجتماعى، سیاسى و فرهنگى و بازگشت به خودى اسلامى خویش یعنى سنت نبوى، است:(۷)
ــ با دعوتهاى شبانه از مهاجرین و انصار؛
ــ با یادآورىها و تذکرها در مثل بیعتهاى پیشین با پیامبر صلىاللهعلیهوآله براى یاورى اهل بیت علیهمالسلام و انقیاد همواره در برابر آنان، مانند حماسه غدیر و مانند منزلت على علیهالسلام براى پیامبر صلىاللهعلیهوآله و مانند اشاره به حدیث ثقلین و نیز حماسهها و فضایل على علیهالسلام در عصر زبونى همه آن پیمانشکنان و اهل نفاق و بدعت و شرک؛
ــ با حمایت و دفاع جانانه از على علیهالسلام حتى با تن مجروح و شکستهاش و نفرین نابکاران و تن خویش را سپر على علیهالسلام ساختن؛
ــ با سخنرانى و تبیین و افشاگرى؛
ــ با تحریم سخن گفتن با رهبران و کارگزاران و مزدوران کودتاى سقیفه؛
ــ با هشدار به ایشان از فرجام شوم تاریخى این اقدام و دستاورد سیاه آنان در قیامت و برحذر داشتن آنان از غضب و عذاب خداوندى؛
ــ و با بهانه قرار دادن تصرف عدوانى فدک براى افشاء بدعتها و سنتشکنىها؛
ــ و با سرزنش مردان و زنان و جوشانیدن غیرت آنان؛
ــ و حتى با اذان بلال و سوز و اشک شبانهروزى در خانه و مسجد و حتى بیرون مدینه بر سر راه کاروانیان چه که کربلاى نینواى فردا و کربلاى شلمچه و پاوه پسین آن را و دورترها را نیز مىدید؛
ــ و با اقرار گرفتن از بدعتیان و سنتشکنان و کودتاچیان بر حقانیت و صداقت سخنان و حقخواهیهاى خویش؛
ــ و درست به وقت نداشتن هیچ امکانات و مقدوراتى براى شکستن نفاق و تباهى و بدعت و سلطه با دو روش یکى وصیت اینکه نمىخواهم و نباید حتى مدعیان همسرى با پیامبر صلىاللهعلیهوآله جنازه مرا ببینند و نیز از آن کسان کسى در نماز و تشییعم حاضر نباشد و نیز این وصیت که نشانى مزار او معلوم نباشد تا هیچکس ـ آن نابکاران و دیگر مردمان ـ قادر به برکنار داشتن خویش از محکمه وجدان و فلاح و هدایت و نبوت و وصایت و ولایت و حقانیت و مشروعیت و عدالت و سعادت و قیامت نباشند. تا آیندگان و فرشتگان و جهانیان همواره این پرسش را داشته باشند که چرا اینگونه شد؟ و چگونه مىبایست مىشد و دو فرجام جدا براى رخداد تاریخى و خواهانى آرمانى را به عینه در تاریخ و قیامت مشاهده کنند و داورى نمایند.
موضع اصلاحى فاطمه علیهاالسلام در خطابههاى او
شأن فاطمه علیهاالسلام در برابر بدعت و انحطاط نظام سلطه در حال شکلگیرى، چونان هر راهبر الهى همانا احیاى فکر سره دینى و سنت نبوى و اصلاح اجتماعى است. خطابههاى فاطمه علیهاالسلام ، دیدگاه اصلاحى وى را در برابر وضعیت عصر خویش مىتوان دریافت:
اولین سخن تفصیلى او با جماعت بدعتگزاران و مردمان در مسجد مدینه در برابر مجمع عمومى مسلمانان است و دومین آن در برابر جمعى از زنان عیادت کننده او.
ــ بیان فاطمه علیهاالسلام در مسجد مدینه هر سه حوزه اصلاحى را شامل است. ابتدا نگاهى به مطلوبیت و آرمان پیشنهادى دین براى بشر سپس تحلیل وضعیت و شرایط موجود و آنگاه پیشنهاد راهکارها و راهبردهاى اصلاح و راهبرى وضعیت موجود.
ــ فاطمه علیهاالسلام بیمار در بستر افتاده است. اندک کسانى مانند بلال و سلمان او را دلدار بودند و غمگسار. روزى تنى چند از زنان مهاجر و انصار به دیدار او مىروند(۸) جویاى حال فاطمه علیهاالسلام مىشوند و فاطمه علیهاالسلام سخنى بلیغ با آنان در چند فراز دارد. فهرست و سرفصل فرازهاى این دو سخن در فصل آخرین این مقال و اندکى مرور شده است و تفصیل آن در جاى خود آمده است.
در این میان بنگرید درد عظیم على علیهالسلام را که مانند کوهى در درون خود آتشفشانى را در غلیان دارد اما براى پاسدارى از کیان دین وحرمت ولایت و ماندگارى امامت و وحدت امت صبورى مىکند و پوسته صورت و دست بر شمشیر را در اختیار دارد و عنان شکیبایى زده است. از درون چگونه در تب و تاب است.
یک کشش عمیق هم بانو را بىتاب رفتن کرده است. کشش به دیدار پدر که مژده این زیارت را پیشتر از خود او گرفته است.
در آخرین روز زندگانى، خواست تا برایش آبى فراهم شود. به نیکوترین صورت خود را شست. جامه نو خواست. آن را پوشید. خواست تا بسترش را در وسط اتاقش بگسترانند. آنگاه در بستر رو به قبله قرار گرفت دستهایش را بر گونهاش نهاد و گفت هم اینک روحم پرخواهد کشید.(۹) و آنگاه ... پریان در سوز و آسمان و زمین در سوگ و على علیهالسلام با شنودن خبر در پیچ و تابى غریب و تنها. فرشتگان گواه بودند و ما را تنها خبرى است از آن رنج عظیم.
فاطمه علیهاالسلام به شهادت رسید.(۱۰)
یادداشتها:
۱ـ دعاى توسل به چهارده معصوم(ع)؛ مصباحالمنیر، صص ۲۰۲ ـ ۲۰۸
۲ـ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۹ـ ۱۸۰
۳ـ معانى الاخبار، ص ۱۱۴ ـ ۱۱۵
۴ـ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۵۱
۵ـ درباره انسان هادى نک به: حکیمى محمدرضا، کلام جاودانه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۰، ۴۸ ـ ۵۹
۶ـ به تفاوت اخبرا از چهل شب (بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۸۰ و ۱۹۹) تا هشت ماه (الاستیعاب، ص ۷۴۹)
۷ـ فهرست منابع و مصادر موارد در مکتوب بلند مذکور آمده است.
۸ـ صدوق به اسناد خود از فاطمه علیهاالسلام دختر حسین على علیهالسلام ، بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۸
۹ـ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۲
امام کاظم علیهالسلام : ان فاطمه علیهاالسلام شهیدة کافى، ج ۱، ص ۴۵۸