• سه شنبه، ۲۴ فروردین ۱۳۸۹
  • زن در منظر اندیشه ترقى
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 150
    کد خبر: 944

     بانوى بزرگ، اى مرز نیکى و بدى و فراخوان به فلاح، اى بلوغ و شکوفایى آدمیت، اى روشنایى دیده رسول، اى بزرگ، اى راهنما با تو همه وجودم، اندیشه‏ام، قلبم، روحم و رفتارم را به سوى خداوند جهت بخشیده‏ام و اینک نیاز خود آگاه همراهى تو با من را به پیشگاهت آورده‏ام.

    اکنون در این وادى عجز و فنا تو وسیله‏ام، تو پاى رفتنم باش تا معراج بانوى من، من در «خود مرام تو را یافته‏ام که راهبر منى تا بلنداى تعالى و هم ذخیره منى و توشه من در برهه‏هاى کم داشتنها و نداشتنها و نیازهایم در وادى سیر و سلوک تا آن اوج به سوى خداوندگارمان بانو، تنها با محبت و قرب تو امید نجات دارم، ما را بپذیر(۱)

    بدایت سخن

    شناختى نظام‏گونه در چارچوبه منظر برگزیده اندیشه ترقى، درباره سنت و زندگانى اصلاحى فاطمه زهرا علیهاالسلام و از این رهگذر، آشنایى عمومى با مقوله تحقیق و توسعه زنان از منظر بینش دین شناختى تحقیق و توسعه در قالب یک الگوى روش شناختى منقح، به ویژه از دیدگاه اصل کارآمدسازى فکر دینى، غرض نگارش این مکتوب کوتاه است. البته هر کدام از فرازهاى مکتوب مزبور تحلیل و توضیحى تفصیلى‏تر مى‏طلبند که در جاى خود آمده است.

    ۱ـ انتظار از دین در بدایت شکل‏گیرى و بیان و بروز خواهانى آدمیان، بیرون دینى است و بیش از همه، برآمده از نوع انسان‏شناسى مقبول ماست. از آن پس که چشم‏انداز آغازین و گره‏هاى محورى و فطرى و انسان شناختى ما اندکى به روشنایى گراییدند و خاستگاه درونى معینى یافتند نوبت به آموزه‏هاى درون دینى مى‏رسد، تا آفاق و ابعاد و ژرفاى این انتظار را در عین تنقیح و سره‏سازى، هم بسط دهند و هم عمق و ژرفاى بیشترى در درون آدمى بخشند و نیز پیچیدگى‏ها و ظرافتهاى بى‏شمار آن را با نظر به فرآیند عظیم تعالى فردى و اجتماعى انسان به عیان آورند.

    جویایى و خواهانى آدمیان از خود و مذهب ـ که این البته بیشتر صبغه انسان‏شناختى دارد ـ به شکل‏گیرى نوع انتظار از دین در مردمان دست مى‏دهد ـ که این هم از مقولات فلسفه دینى است ـ و در راستاى آن بینش انسان‏شناختى و این انتظار از دین،دین تعریف و تفسیر مى‏شود و به این قرار نیز، در راستاى آن انتظار برگزیده، دیدگاههاى دین‏شناختى ما ناظر به امور منتظر، مى‏توانند شکل بگیرند و در دو عرصه نظر و اقدام به آزمون تجربت درآیند و اما جویایى زن امروز در همین راستا و با این چشم‏انداز تحلیلى، تبیین‏پذیر است.

    ۲ـ گفتمان توسعه‏اى اینک چند دهه است، به عنوان گفتمان غالب فکر ترقى، مدار خواهانى انسان امروز و مضمون اصلى انتظار جامعه امروز از دیانت عهده‏دار مدیریت و حکومت شناخته مى‏شود و کم یا بیش و به تدریج شاخصه اصلى نهضت یا سازمانى فکر دینى برگفته مى‏شود. از منظر انتظار ترقى‏بخش و هدایت‏آفرینى دین، در این دوره، آموزه‏هاى دین در سه حوزه مطالعات توسعه‏اى مورد توجه و شناسایى قرار مى‏گیرد و تحلیل مى‏شود. این توجه و تحلیل به عینه در موضوع گفتمان توسعه‏اى زنان نیز سارى و معمول افتاده است. اینکه دین چه آموزه‏هایى در تصویردهى از وضعیتِ آرمانى و مطلوب آدمیان در هر دو وجهه حیات فردى و اجتماعى دارد و در قالب یک نظام و دستگاه کارآمد این آموزه‏ها چه سامان و ساختارى دارند. به این قرار درموضوع گفتمان توسعه‏اى زنان، پرسش آن است که دین چه تصویر تفصیلى و نظام واره از زن الگو و وضعیت مطلوب زنان دارد.

    ــ اینکه چه میزان تعالیم دین مى‏توانند به گونه‏اى تجربه‏پذیر در تحلیل و نقد وضعیت موجود فردى و اجتماعى جامعه انسانى به ویژه با توجه به عناصر و خاستگاه تاریخى آن وضعیت، جریان یا بند، نگاه تحلیلى و نقدى به وضعیت موجود جامعه زنان در این راستا قرار دارد.

    ــ اینکه آموزه‏هاى دین براى هدایت و راهبرى آدمیان از وضعیت موجودشان به سوى وضعیت مطلوب براى دست‏یابى به تعالیم عملى و راهکارها و سیاستها و برنامه‏ها چه قابلیتى دارد. در مقوله گفتمان توسعه‏اى زنان این پرسش نیز به عینه جارى است.

    حضور شکوفا و هدایت‏آفرین دین در عرصه امور انسانى ـ اجتماعى در تحول ـ و از جمله و براى مثال در عرصه وجوه روانشناختى و جامعه شناختى جامعه زنان ـ و کارآمدى فکر خالص دینى درعرصه‏هاى یادشده در گرو سامان‏یابى گفتمان ترقى در ساخت فکر دینى و از این رهگذر جریان‏یابىِ روشمند و سیستماتیک آن در سه حوزه درونى تحقیق و توسعه (R & D) مى‏باشد.

    یک نظریه جامع تحقیق وتوسعه زنان فراگیر سه حوزه مزبور و در درون آن یک نظام طولى با پیوستگى متقابل معین است که کلیت این حوزه به طور عام و هر کدام از حوزه‏هاى زیر مجموعه به طور خاص، داراى مبانى ادراکى معین (از مبانى معرفت‏شناختى تا مبانى معرفتى) مى‏باشد. فکر دینى در نگاه به مقوله زن و توسعه در چارچوبه یک ساختار و فرایند منطقى از مبانى نظرى (ادراکى) توسعه به شکل گرفتن مى‏آغازد و بر پایه مبانى نظرى مزبور به توضیح وضعیت مطلوب اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و اقتصادى زنان در قالب سیستم‏هاى مرتبط با آن و توجیه الگوى مطلوب اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و فرهنگى مى‏پردازد. دو مبناى تئوریک و ارزشى مزبور، خاستگاه فرایند مدیریت کاربردى زن در توسعه در مراحل تدوین الگوى کاربردى توسعه، تا سیاست‏گذارى، موضوع‏شناسى و برنامه‏ریزى توسعه قرار مى‏گیرد.

    سه حوزه اندیشه‏اى و مطالعاتى یادشده، برآمده از یک نظام فکرى مبنا، متشکل از دو دسته معارف در طول یکدیگر مى‏باشند:

    ــ معارف درجه اول تجریدى، اعتبارى و تجربه‏پذیر و غیرمتافیزیکى ـ غیر علمى که خاستگاه معرفتى سه حوزه تحقیق و توسعه‏اند.

    ــ معارف درجه دوم یا مبانى معرفت‏شناختى به مفهوم عام (شامل مبانى فلسفه علم، مبانى روش‏شناختى، مبانى فلسفه زبانى و مبانى روانشناختى و جامعه‏شناختى معرفت)

    بسته به مبانى برگزیده معرفت‏شناختى و نوع منظر برگزیده در موضوع انتظار از دین، معارف درون دینى در پیوستگى و هماهنگىِ با معارف بیرون دینى در قلمرو معارف درجه اول جریان مى‏یابند و در راستاى همان مبانى و منظر یاد شده، در سه حوزه تحقیق و توسعه سارى خواهند بود. مجموعه آن حوزه‏ها و این مبانى معرفتى در یک نظام مخروطى قرار دارند که مبانى مزبور در قاعده آن قرار دارد.

    مصلحان فکرى و اجتماعى دیندارِ معاصر، بسته به میزان دریافت از اندیشه ترقى و سامان گفتمان برگزیده خویش از فکر ترقى، قرائت خاصى را نیز از آموزه‏هاى دین براى مخاطبان خویش تصویر نموده‏اند. انقلاب اسلامى و دغدغه اسلامى نمودن نظام، این خواهانى را تشدید کرده است.

    ۳ـ از تعالیم دین، سنت اولیاى معصومین علیهم‏السلام از جمله به دلیل زندگى ملموس فردى و اجتماعى آنان و با این زندگانى،تفسیر زنده و کاربردى آموزه‏هاى حیاتى از منظر امر ترقى‏بخشى و انتظار آن، به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه، موردنظر و توجه بوده است. انتظار ترقى بخشى از دین، از جمله در بردارنده این پرسش جزیى است که سنت اولیاى معصومین علیهم‏السلام به طور عام و درخصوص زنان به طور خاص سنت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، در آن مخروط نظام طورى فکرى ترقى و حوزه‏هاى مطالعاتى آن چه میزان جریان مى‏یابد. تصویر بخش الگویى از سنت بانوى بزرگ براى دوره معاصر و زن امروز در گرو آن است که نشان دهیم سنت آن بزرگ در حوزه‏هاى مطالعاتى و اندیشه‏اى یادشده و به ویژه از جنبه‏هاى مبنایى و تفسیر نظام مطلوب قابلیت جریان‏یابى دارد.

    ۴ـ چکیده تحقیق آن است که انتظار ترقى بخشى، لبّ و جمع‏بند انتظار مردمان از دین است و با این خواهانى به تفسیر و شناخت و تبیین دین مى‏پردازند. فاطمه زهرا علیهاالسلام تبلور و تحقق عینى این انتظار و خواهانى است. بانوى بزرگ انسان هادى است و سنت او، آموزه اصول ترقى و تعالى‏یابى آدمیان در دو عرصه حیات فردى و اجتماعى، مى‏باشد. ساختار منطقى یک نظریه توسعه‏اى ـ به عنوان گفتمان غالب فکر ترقى و در دوره معاصر ـ چارچوبه نظرى و الگوى روش‏شناختى این شناخت و تفسیر قرار مى‏گیرد.

    ــ در معارف و اندیشه‏هاى بنیادین و مبنایى، آموزه‏هاى بانوى بزرگ اندیشه‏هاى تجریدى به ویژه اصول مبانى فلسفه اجتماعى، سیاسى، اخلاقى و حقوقى را ـ که توجیه نظام مطلوب فردى و اجتماعى است ـ در خود دارد.

    ــ الگوى مطلوب حیات فردى و اجتماعى و در این راستا زن الگو و الگوى مطلوب زن مسلمان در تعالیم او قابل دانستن است.

    ــ سنت بانوى بزرگ مى‏تواند چشم‏اندازى در تحلیل نقادانه وضعیت موجود فردى و اجتماعى هر جامعه‏اى باشد.

    ــ و با آموزه‏هاى او مى‏توان اصول راهبردها و الگوى عملى راه‏بردن از وضعیت موجود خویش تا وضعیت آرمانى را، دریافت. بانوى بزرگ با زندگى و با انتخاب مرگش این تعالیم را در آزمون عینى زندگى تاریخى‏اش نشان مى‏دهد و به تجربت توفیق ترقى‏بخشى آن را باز مى‏نماید.

    کوتاه آنکه مى‏توان با سنت بانوى بزرگ به منظرى و نظام اندیشه‏اى و فکریى بر مدار فکر و ترقى و تعالى درباره دستگاه و نظام حوزه مطالعات زنان دست یافت که بر مدار فکر تعالى و ترقى اصول نظریه دین‏شناختى مطالعات توسعه‏اى زنان را به عزم تأثیرگذارى بر مطالعات و مدیریت توسعه‏اى زنان استنباط نمود.

    به دست دادن تفصیلى این دیدگاه دو تحقیق مشروح مى‏طلبد، یکى کاوش در نظام حوزه مطالعات و تحقیقات زنان با تأکید بر محوریت اندیشه ترقى و دیگرى کاوش مشروح در سنت بانوى بزرگ از منظر اندیشه تعالى و نظام حوزه مطالعات و تحقیقات زنان و البته در این فرصت کوتاه مجال هیچکدام نیست.

    با آنچه گذشت براى کاوش از مسئله، این مطالعه کوتاه را در چهار فصل سامان مى‏بخشیم:

    ۱ـ فصل اول برخى شاخصهاى عمومى را در بردارد. مفاهیم محورى در مقوله زن و اندیشه ترقى و شناختهایى عمومى درباره بانوى بزرگ علیهاالسلام در این بخش مورد توجه‏اند.

    ۲ـ در فصل دوم، اصول حرکتهاى اصلاحى بانو مورد تأملى کوتاه قرار مى‏گیرد.

    ۳ـ در فصل سوم، به حضور دیدگاه آرمانى پیشنهادى بانوى بزرگ از وجهه انسانى نظر مى‏افکنیم و کوشش مى‏کنیم تا ساختار الگوى دین‏شناختى ترقى انسانى زن را در عرصه تجدد روانشناختى، نشان دهیم و ابعاد اندیشه‏اى، روحى و رفتارى حضور زن در فرایند تعالى را به مدد سنت بانوى بزرگ در قالب یک الگوى نظام واره، اندکى تحلیل کنیم.

    ۴ـ در فصل چهارم بر پایه تعالیم فردى و تربیتى، نوبت به بررسى دیدگاه دین‏شناختى ترقى و توسعه اجتماعى در سنت بانوى بزرگ مى‏رسد. اصول تحلیل توصیفى از وضعیت عصر خویش، ساختار الگوى مطلوب وضعیت اجتماعى در دیدگاه فاطمه زهرا علیهاالسلام و بالاخره راهبردها و اصول کاربردى اجتماعى ـ سیاسى بانوى بزرگ در عصر خود، ارکان این بررسى و تحلیل‏اند.


    فصل اول
    شناخت‏هاى نخست

    براى آشنایى با بانو، اندیشه ترقى، منظر بایسته‏اى است، این دیدگاه را بایستى به درستى شناخت و آشنایى‏هاى کوتاهى نیز پیش از تحلیل دیدگاه دین‏شناختىِ پیشنهادى بانو براى ترقى، مهیا داشت.
    ترقى و تعالى، یک نگاه برگزیده به سنت بانوى بزرگ

    ترقى فارغ ازتبعیض جنسیتى، مضمون اصلى نیاز زن امروز از دین است که این خود مبناى فلسفى مفاهیم مربوط به تعالى و توسعه مى‏باشد که بایستى تعریف سزاوارى از آن به دست داد. در مفهوم پیشینى ترقى، گرایش به تغییرات با دوام و مستمر مطلوب‏تر در همه ابعاد و ارکان وجه نظرها و گرایشهاى فردى و ساختار و رفتار و فرایند اجتماعى و در سیاست و اقتصاد است.

    اعتقاد به ترقى مفهومى است که داراى ماهیتى نظرى ـ تجربى است و برپایه گرایش به بهینه‏سازى انسان و جامعه براساس قوانینِ کلىِ حاکمِ معینى، استوار است. یک مفهوم درونى این عقیده آن است که عقل جزیى و ابزارانگار در خدمت بینش آرمانى به وضعیت مطلوب و عقل کلى‏نگر و آرمان‏خواه و تعالیم وحیانى قرار گیرد. ترقى، متشکل از تغییراتى است که در یک جهت معینى صورت مى‏پذیرد و این جهت به طرف مطلوب‏تر شدن اوضاع و احوال نسبت به وضعیت قبلى است.

    ترقى و تعالى از نگاه و تفسیر دینى آن و در نمونه آن سنت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، هدایت است و فلاح و رشد و دین اسلام الگو روش هدایت به صراط مستقیم تا توحید.

    ترقى و به این قرار پدیده ترقى و تعالى و تجدد در امر انسانى، فارغ از انواع گفتمانهاى دینى و غیردینى درباره آن، از وجهه نظر فلسفى، داراى دو حوزه معنایى پیوسته است.

    ۱ـ یکى تغییر و حرکت در حوزه امر فردى و روانشناختى در ابعاد معرفتى، روحى و رفتارى که حرکت و تجدد فردى و یا تجدد روان‏شناختى نیز، نامیده شده است.

    ۲ـ دیگرى تغییر و حرکت در حوزه امر اجتماعى و جامعه‏شناختى در ابعاد فرهنگى توسعه، در این چشم‏انداز انسانى تنها وجهه جامعه‏شناختى آن نیست و بلکه فراگیر مفهوم روانشناختى آن نیز یعنى اهتمام به عنصر انسانى و فردى آن هم هست.

    بهترین تعریفى که مى‏توان براى تجدد روانى، آن طور که این اصطلاح در متون ترقى و تعالى مورد استفاده قرار گرفته است، ارائه داد این است که «مفهوم وصل کننده‏اى» است که فرایندهاى تغییر را در سطوح فردى و اجتماعى به هم مرتبط و متصل مى‏سازد. تجدد روانى به مجموعه‏اى از حالات فردى (یستارها، ارزشها، سبکهاى شناختى، ویژگى‏هاى شخصیتى و ...) اطلاق مى‏شود که در مجموعه تجارب اجتماعى قابلیت جریان یافتن دارد.

    دین، با توجه به ادبیات این تحقیق عبارت است از: شیوه مدیریت حرکت و تغییرات و فرایند ترقى انسانى ـ و در ادبیات دینى هدایت انسانى ـ (روان شناختى یا فردى و جامعه‏شناختى یا اجتماعى) رو به جاذبیت الهى با تکیه بر مجموعه‏اى از اصول ابدى برگرفته از حقایق خدادادى (وحیانى، قابل استنباط از کتاب و سنت معصومین علیهم‏السلام ) و عقلانى، در هماهنگى مستمر با یکدیگر.

    قرآن کریم و سنت (زبان و زندگى) پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان معصوم علیهم‏السلام گزارشگر آموزه‏هاى دیانت حق‏اند و فراخوانى هستند به بینشى عمیق و فراگیر و کارآمد در ابعاد هدایت اسلامى و هدایت دینى خود، شامل «تربیت» انسانى از سازندگى و راهبرى فرد و شکوفایى قابلیتها و استعدادهاى انسانى به منظور سازندگى و راهبرى و به ثمر رساندن بهینه قابلیتها و امکانات جامعه آغاز مى‏شود و «مدیریت اجتماعى»، عبارت است از ساختن و راهبرى و جهت‏دهى به جامعه (به ساخت اجتماعى، رفتار تحولات و تغییرات اجتماعى و فرایند اجتماعى) به منظور شکل‏دهى و هدایت درست و تربیت بر صواب فرد و عناصر انسانى جامعه و زمینه‏سازى شکوفایى نهایى آدمیت و انسانیت در همه ابعاد جامعه. فاطمه الگوى جاودان انسان آرمانى و نشانگر انسان و جامعه ایده‏آل در هنگامه‏هاى توفان تاب ما هماره بر صخره‏هاى فهم و باور تو

    پاى سفت کرده‏ایم تو را که همیشه بوده‏اى مى‏خواهیم.

    فاطمه زهرا علیهاالسلام انسان هادى است و ترقى، تعالى و هدایت و فلاح براى فرد و جامعه خواهانى و پرسش ما از آستانه آن بزرگ مى‏باشد. این پرسش و خواهانى منظر ما در شناخت سنت بانوى بزرگ است. در شناخت نخست، مفاهیم اساسى دیدگاه دین‏شناختى ترقى به اجمال یادآور، مى‏گردد تا منظر پیشنهادى اندکى تفصیل گیرد و زمینه اصلى مطالعه سنت بانوى بزرگ فراهم‏تر آید.

    فاطمه علیهاالسلام الگوى تربیت و حضور اصلاحى در جامعه، الگوى جاودان انسان آرمانى، زن راهنما و نشانگر انسان و جامعه ایده‏آل است. از امام زمان علیه‏السلام وارد شده است که:

    و فى ابنة رسول‏اللّه‏ لى اسوة حسنة(۲)

    الگوى حسن، الگوى صادق و سعادت‏آفرین، حرکت و سلوک و حیات و کمال پایدار فرد و جامعه است.

    پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏گوید:

    ... فاقتدوا بالزهرة (... والزهرة فاطمة)(۳)

    و امام باقر علیه‏السلام خطاب به زنى که پى‏جوى الگو و معیار و ملاک و روش سزاوار زندگى است مى‏گوید:

    تو اگر طالب فضیلتى، راه زهرا علیهاالسلام را پیش گیر.(۴)

    حضور این الگو را به ویژه در رویارویى با جاهلیت همواره تاریخ بشریت به طور مقایسه‏اى بهترمى‏توان سنجید و شناخت. آنگاه شناختى کلى از زهراى مرضیه علیهاالسلام و به آموزگارى او، زینب کبرى علیهاالسلام و فاطمیان و زینبیان سده‏هاى پس از وى، براى دانستنیهاى بعدى ضرورت مى‏یابد و این‏گونه مى‏توان تصویر روشن‏ترى از نقش دین و سنت فاطمه زهرا علیهاالسلام در زندگى بشر داشت.


    فاطمه علیهاالسلام ، در عرصه سه جریان و سه شناخت

    بانو از آن اولین هنگام که جان آدمى، آگاهیها را درمى‏یابد و پرورش مى‏گیرد، تحت تعلیم و پرورش آموزه‏هاى وحى، خانواده و به خصوص پدر است و فاطمه علیهاالسلام به این‏گونه مى‏آموزد و مى‏بالد. وجود صدیقه طاهره علیهاالسلام ، فراگیر سه جریان وجودى است و شناخت او در گرو شناخت این سه جریان عظیم تربیتى و وجودى اوست.


    اول: جریان وجودى او به عنوان صاحب ولایت کبرى و اسرار باطنیه

    نفس قدسى زهراى مرضیه علیهاالسلام ، از سرادق عالم ربوبى براى هدایت آدمیان به این جهان آمده است، جریان عظیم وجودى که اساس هستى شناختى پایدارى و حقانیت و فراترى از زمان و مکان سنت اوست و مبناى نظرى، کلامى نظام تربیتى ـ اجتماعى قابل استنباط از سنت او را، توضیح مى‏دهد و همین خاستگاه هستى شناختى است که کلام او را، زندگى او را، مرگ او را، تنهایى‏ها و خروشها، اشک‏ها و فریادها و سلوک و سیره او را، الگویى مى‏دارد، جاودان و جارى در همه عرصه‏هاى زندگى، جامعه و تاریخ بشرى.

    فاطمه زهرا علیهاالسلام انسان هادى است.(۵) در اسلام انسان هادى، پس از نفس الوهى پیامبر اعظم و اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، همان کسانند که در حدیث نبوى و مسلم «ثقلین»، عدل و لنگه قرآن کریم قرار گرفته‏اند. انسان هادى ـ ناگزیر ـ معصوم است. عصمت، پاکیزگى از خطا و گناه است. «علم صحیح» و «اختیار خلاق» (برآمده از جوهره عبودیت) ملازم با «عصمت» است و عصمت ملازم با علم صحیح و اختیار خلاق. آیات تطهیر و مباهله عصمت زهرا علیهاالسلام را توضیح مى‏دهند.


    دوم: جریان وجودى او به عنوان تربیت یافته آموزه‏ها و پرورش خانواده و پیامبر

    وجود فاطمه علیهاالسلام در وجهه انسانى، عرصه جریانهاى عظیم شناختى، روحى و رفتارى است:

    ــ جریان عظیم شناختى در برخورد با انسان، زندگى، هستى، خداوند، جامعه، تاریخ، رسالت، مسؤولیت، تکلیف، دنیا و آخرت.

    ــ جریان عظیم وجود او به عنوان بنده‏اى خاشع و عارفى عاشق در اوج عرصه‏هاى حماسه و تدبیر

    ــ جریان عظیم وجود او به عنوان انسانى مسؤول در ارتباط با عمیق‏ترین دغدغه‏هاى بالندگى انسانى

    ــ جریان عظیم وجود او به عنوان پاسدارترین انسان از ارزشهاى انبیایى

    ــ جریان عظیم وجود او به عنوان فداکارترین یاور و مام پیامبر خاتم

    ــ و بسیارى جریان‏هاى عظیم دیگر


    سوم: جریان وجودى او به عنوان انسان راهبر

    فاطمه یک زن است و خود یک هادى، یک شاهد و یک امام است، یک اسوه براى هر زنى که مى‏خواهد چگونه بودن خود را، چگونه شدن خویش را، خود برگزیده باشد. او در بینش و اندیشه و احساس و باورها و انگیزه‏ها و سلوک و سیره و رفتار و زندگیش، آموزگار چگونه بودن و چگونه شدن زن در هر دو عرصه فردى و اجتماعى است. در وجود فاطمه علیهاالسلام جریان عظیم انسان هادى، دیدنى است:

    ــ جریان عظیم وجود او به عنوان دردمندترین با خلق و همنشین باورها و رنجهاى زن در تاریخ

    ــ جریان عظیم وجود او براى پیشنهاد زن الگو

    ــ جریان عظیم وجود او به عنوان مصلح‏ترین حکیم و حکیم‏ترین حماسى و حماسى‏ترین عاشق و عاشق‏ترین تبیین‏گر حق و افشاگر باطل

    ــ و نیز جریان‏هاى عظیم دیگر شناختنى و ناشناختنى
    با دوره‏هاى زندگانى آن آموزگار

    شناخت ملموس دوره‏هاى زندگانى بانو و عصر او در درک بهتر نمودهاى عینى الگوى پیشنهادى وى براى زندگانى نسل امروز، مدد بسیار مى‏رساند.

    عصر تولد از نام‏گذارى که نشانه شخصیت الگویى و آرمان و خواسته پدر و مادر براى فرزندش که آموزگار فرایند عظیم بالندگى اوست.

    دوره آموزش و پرورش شخصیت فکرى و روحى و رفتارى و اجتماعى او با آموزه‏هاى وحى و خانواده و پدر در دوران کودکى.

    دوره تبعید و محاصره اقتصادى و آزمون عقیده، تجریه صعوبت و آماده‏سازى اراده

    و مرگ مادر و عمو و او که در این آزمون دیگر جانشین پدربزرگ و عمو و مادر براى پدر و راهبر امت مى‏شود.

    و در ادامه دوره پایدارى در آن برهه‏هاى تبلیغ و صعوبت تا هجرت به مدینه و حضور پویا در عصر آغازین شکل‏گیرى مدنیت و تمدن مسلمانى

    و وقت ازدواج با سالکى همراه، و آموزگارى شیوه گزینش همسر، مبانى نهاد خانواده، الگوى همسرى و الگوى مادرى؛

    و دوره‏هاى تاریخ‏ساز پس از ازدواج یعنى دوران تکوین مدنیت نوبنیاد اسلامى و آزمون حضور تربیتى، اجتماعى ـ سیاسى و تعهد و مسؤولیت‏شناسى و دین‏خواهى و قناعت و زهد و ایثار در عصر هجوم کفر و نفاق تا استقرار در حضور مدنیت اسلامى مکه؛

    و رخداد غدیر و تفسیر نبوى نظام ولایت؛

    و وقت رحلت پیامبر و پیچیدن بزرگترین غم همه هستى در وجود فاطمه و آغاز رویارویى بدعت در برابر سنت نبوى و نمایش سقیفه؛

    و تقابل دو اراده تاریخ‏ساز (سنت محمدى و جاهلیت بازگشته با نام دین) دو انتخاب ممکن با دو فرجام تاریخى تا قیامت رقم خورد؛

    و پایه‏گذارى نهضت اصلاحى (در هر دو وجهه فکرى در تفسیر دین و اجتماعى در فراخوانى جامعه) در برابر بدعت در حال تثبیت با روشهاى مختلف و شکل‏دهى آن با تنى سوخته و شکسته و روحى دردمند تا تثبیت بینش و اصول تفسیر فاطمى از دین و جنبش فاطمى اصلاح؛

    و عصر شهادت، مرگ انتخاب فاطمه است؛ درد اصلى او رنج روح است. تن او نیز پیچیده در دردى جانکاه است. درد او براى رنج خلایق تا واپسین تاریخ است.


    فصل دوم
    اندیشه اصلاحى در منش فاطمى و بنیان انسانى آن
    فهم دین و مدیریت حوزه تمدنى

    عصر بانوى بزرگ شاهد رخدادهاى عبرت‏آموز تاریخى شگرفى است که هم اینک حضور زنده آن آثار و پیامدهاى آن رخدادها را مى‏توان در جهان امروز شاهد بود. یکى از این رخدادها، تقابل دو جنبش در فهم و کارکرد دینى است.

    پس از رحلت پیامبر اسلام در مدینه به عنوان مرکز استقرار و نشر دین اسلام و سپس تمامى جهان اسلام دو جنبش متضاد و رویاروى یکدیگر پدید آمد و گسترده شد:

    ۱ـ نگرش و نهضت کوشا بر پیروى و دنبال‏گیرى روش پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در فهم دین و مدیریت جامعه دینى و حوزه تمدنى اسلام و به تعبیرى نگاهبان سنت رسول خدا؛

    ۲ـ رویکرد و جنبش دیگر، که به گمان و اجتهاد خویش فهم دین و مدیریت حوزه تمدنى را تابعى از پیشرفت زمان مى‏انگارد و تأکید بر ضرورت تجدیدنظر در نظام سیاسى و احیانا بعضى از عناصر و نظامات حقوقى دین دارد، و بر آن بود که سنت‏گرایان واقعیت را چنانکه باید درک نمى‏کنند، و این دگرگونى متناسب با خواسته‏هاى عصر، و به سود مسلمانان و موجب تقویت قدرت مرکزى و حفظ وحدت اسلام است.

    یک نهضت و رویکرد بر آن بود که روش فهم دین و الگوى حکومت و اول مدیریت جامعه دینى در راهها و چارچوبه قرآن و سنت رسول و عصر پیامبر باشد و گرایش و حرکتى که استقرار نظام سیاسى تازه و دریافت دینىِ مبتنى بر استنباط نوسازى شده را ـ هرچند با سنت جارى پیامبر موافقت نداشته باشد ـ ضرورى مى‏دانست. امروز هم که نزدیک چهارده سده از آن ماجرا مى‏گذرد، هر دو گرایش شناختى و حکومتى در میان مسلمانان و حتى دیگر ادیان الهى و جز آنان پذیرندگان و حامیانى دارد.
    بدعتها و نوگرایى‏ها

    گرایشى از دوره اول اسلام چه در اساس دین و چه در فهم دین و چه در مدیریت جامعه دینى پذیراى عقلانیت مقابل نص بوده است و به تأویل در بسیارى از نصوص دست یازیده است به طورى که آن نصوص صریح را برخلاف مفاهیم و معانى آنها بدون قرینه معنى کرده یا تحریف نموده و بعضا به معارضه پرداخته است. نصوص خدا و پیامبر را به نظر خود تأویل کردند و در آن با پویش به اجتهاد پرداختند.

    پس از بروز تاریخى این تقابل تا به اینک دپر حوزه تمدنى اسلام دو گرایش اندیشه‏اى و مدیریتى را مى‏توان یافت:

    ۱ـ یک گرایش اندیشه‏اى و اجرایى (اجتهاد و مدیریت) در راستاى تعالیم سیره نبوى و علوى همانا تشیع علوى یا تسنن نبوى؛

    ۲ـ گرایش اندیشه‏اى و مدیریت خارج از مدار سنت سره قرآن کریم و پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و امامان معصوم علیهم‏السلام . جماعت سقیفه آغازگران آن بوده‏اند و تا امروز نیز به نام گرایشهاى مختلف سربرآورده‏اند؛

    حرکت اصلاحى فاطمه علیهاالسلام پس از رحلت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با رخداد سقیفه آغاز مى‏شود. احیاى انگیزشها و باورهاى دینى، احیاى بینشى و فکرى و اصلاح اجتماعى ـ سیاسى، همه مدنظر و وجهه همت فاطمه علیهاالسلام اند و براى ایفاى رسالت احیایى و اصلاحى خویش از روشهاى گوناگونى بهره مى‏گیرد.
    نهضت اصلاحى فاطمه زهرا علیهاالسلام

    فاطمه علیهاالسلام و على علیه‏السلام و خاندان پیامبر و تنى چند از یاران آنان پیشروان گرایش نخستین بودند و گروهى (بیشتر مهاجران و کمتر انصار) رهبران حرکت دیگر.

    رویدادهاى پى‏درپى در دوره رحلت پیامبر، فاطمه علیهاالسلام را ناگزیر مى‏سازد موضع خویش را که همانا موضع نخستین است نشان دهد و خود پیشرو اصول‏گرایان و سنت‏گرایان گردد. او با سخنرانى، اندرز، اعتراض، ناخشنودى نمودن و سرزنش، سنت پیامبرشکنان و تجدیدنظر طلبان و تجددگرایان را از فرجام نامطلوب و شومى که پیش گرفته‏اند آگاه ساخت.

    هرچند که بسیارى از آثار مکتوب پس از این حادثه در تحلیل این رخدادها و نیز ظاهر برخى روایات نگاهى موردى به موضوع دارند لیکن هیچکدام از گفتار و عملکرد زهرا علیهاالسلام و على علیه‏السلام و امامان علیهم‏السلام پس از وى مانند امام حسن علیه‏السلام و امام حسین علیه‏السلام و یاران آنان و جماعت مقابل آنان در آن روزها، جنبه شخصى ندارد. نه آن روز و نه این زمان تنها سخن بر سر آن نبوده و نیست که:

    چرا جماعتى مهترى و زمامدارى را از على علیه‏السلام دریغ داشتند و شخصیتى که سال سى و پنجم هجرى زمامدار مسلمانان شد باید سال یازدهم به خلافت رسیده باشد. یا چرا بر خانواده پیامبر ضیق و محاصره اقتصادى روا داشتند. فلان مزرعه راچرا گرفتند؟ و چرا موجب آن شدند که تنها منبع درآمد خانواده پیامبر ضبط شود و آنان را در محاصره اقتصادى گذاردند؟

    شأن انسان مصلح، اصلاح و زنده داشتن مستمر و بر دوام اندیشه و جامعه دینداران در برهه حیات عینى دین است. اصلاح و بیدارگرى دینى فراگیر دو حوزه علم و عمل یا اندیشه و جامعه دینى و تغییرات و بازسازى‏هاى سطحى یا دگرگونى‏هاى بنیادین، است. از منظر همین اندیشه اصلاحى مى‏توان برپاخیزى بانوى بزرگ را تحلیل کرد.


    ۱ـ وضعیت جامعه عصر بانوى بزرگ

    با رحلت رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اندیشه و جامعه مسلمانى در آستانه تغییرات وسیع اجتماعى، سیاسى و فرهنگى و اقتصادى است که:

    هم دیانت به منزله یک نظام عقیدتى ـ معرفتى یعنى فهم تفسیرى دین یا تفکر دینى مى‏رود تا با بدعت درآمیخته و سنت رسول میرانده شود و اسلام را لباس تحریف پوشاند و خرافه‏ها و گرایشها و باورها و سلوک دیگرى را به نام اسلام مطرح کند و دین توحید و عدل به نظام طاغوتى و اشرافى‏منش بدل گردد و به جاى توحید و عدل انکار وحى باشد و شره ظلم و هم جامعه دینداران مى‏رود تا یک دوران نسبتا طولانى حاکمیت مدیریت نامشروع حاکمانى بیگانه با مرام نبوى را تجربه کند و در دوران حیات و حکومت یا نامردمان به مردگى درافتد.

    محروم شدن از ولایت على علیه‏السلام و رخداد فدک و ... بیان نمودن این دو فاجعه است و آن را بینش تیزبین فاطمه علیهاالسلام در مى‏یابد و سوز و اشک او بر این دو ماتم بزرگ است.

    فهم رایج از دین در میان بیشتر مردم و نیز حاکمیت در آن دوره درآمیخته با امور بیگانه از دین شده است؛ حقیقت دین مخفى مانده وتفسیرهاى ناصواب و وارونه از دین، مذهب و گرایش دیگرى را به نام دین، در مقابل دیانت ناب نشانده و پاره‏هاى بسیارى از تعالیم و آموزه‏هاى دین مغفول و متروک مانده و جوانب انسان‏ساز و جامعه‏ساز آن متروک و مجهول افتاده و فهمى و تفسیرى ناقص و معوج و ممسوخ در دست و ذهن و فرهنگ مردم جارى است. تا به جایى که درتوانایى دیانت نیز خلل افتاده و سطحى‏بینى و قشرى‏نگرى و پرهیز از اجتهاد درست در فروع و شناختهاى عمیق منطقى و برهانى از اصول عقاید، سکه رایج گردیده و حاکمیت ارزشها و روش مدیریت خویش را از بیگانه وام مى‏کند. جامعه مسلمانى نیز در حوزه فرهنگ به ابتذال و در حوزه سیاست به حاکمیت سلطه و تباهى و در حوزه اقتصاد به فقر و نابرابرى و تکاثر و بى‏عدالتى، رسیده است.

    این است که بانوى بزرگ دو دغدغه بزرگ دارد: هم دغدغه اصلاح فکر دینى و هم دغدغه اصلاح جامعه مسلمانى.


    شأن بانوى بزرگ در این هنگامه

    حرکت بانوى بزرگ براى آن است تا دین خدا باقى بماند و همواره در درون اندیشه‏ها و جانها و باورها و سلوکها و زندگیها زنده باشد و بانوى بزرگ این راهبر آدمیت، اینک در راستاى مسؤولیت اصلاحى خویش به پا مى‏خیزد:

    هم به عزم احیاى فکر دینى و تصفیه و تقویت نظام دینى و تفسیرى درست و بر صواب آموزه‏هاى دین در برابر آن بدعتها و انحرافهاى شناختى در حوزه فکر دینى به پا مى‏خیزد؛ با عزم و همتى فراگیر بر پیرایش و پالایش معارف ناب شریعت از تفسیرهاى زشت بیگانه با حقیقت دین براى بازگردانیدن خلوص آن به آن و هم معرفى دوباره بخشهاى واگذارده شده دین براى بازگردانیدن تمامیت آن به آن و نیز تبیین این حقیقت که دین توانمند جریان‏یابى در عرصه‏هاى گوناگون زندگى بشرى است.

    و هم به عزم اصلاح جامعه دینداران و بازسازى فرهنگ و همه شؤون زندگى ملت و پاکسازى و تقویت جامعه مسلمانى براى بازگردانیدن اصل مشروعیت و کارآمدى به نظام اجتماعى جامعه مسلمانى، در برابر آن انحرافها و انحطاطهاى انسانى ـ اجتماعى، به پا مى‏خیزد، با عزم و همتى فراگیر عنصر تربیت ـ انسان‏سازى و جامعه‏سازى ـ و عنصر سیاست و مدیریت اجتماعى براى راهبرى مردم خویش رو به آرمان عدالت و صلاح و قسط و نیک‏بختى.

    در راستاى این رویکرد اصلاحى، سنت و زندگانى و شهادت بانوى بزرگ و راهروان راه و مرام او، داراى دو وجهه اصلى ماندگار در تاریخ اندیشه و بشریت است:

    ۱ـ وجهه اول: به دست‏دهى اندیشه و نظریه دینى ـ شیعى اصلاح در چارچوبه یک نظریه جامعه‏شناختى از دین و دیانت و فکر و اندیشه دینى و نیز الگوى دین‏شناسانه حیات فردى و اجتماعى؛

    ۲ـ وجهه دوم: به دست دادن نمونه‏ها و تبلور عینى اندیشه و دیدگاه پیشنهادى خویش با زندگى و انتخاب مرگ خویش.

    فلسفه و هدف برپاخیزى بانوى بزرگ را باید از همین موضع اندیشه اصلاحى جستجو کرد. هدف حرکت بانوى بزرگ اصلاح در ارکان فکر دینى و جامعه دینداران در همه ابعاد و اصول است. بانو همه زندگانى و حتى مرگ خویش را بر سر این آرمان نهاد. موضع‏گیرى‏هاى بانوى بزرگ در منزلتى فراتر از مرز شکنجه و شهادت، جاى در رسالت بلند اصلاحى بانوى بزرگ دارد؛ رسالت احیاى دین و تربیت و نجات انسان و هدایت و مدیریت زمان.

    مفهوم درونى اندیشه اصلاح، ابعاد آن و اصول اصلاح فکر دینى و جامعه دینى و وجوه و مراحل درونى آن (ارائه دیدگاه و تبلور عینى بخشیدن به آن دیدگاه) الگوى خاص تحلیل نهضت بانوى بزرگ را به دست مى‏دهند.

    جمع‏بند دیدگاه و نظریه برگزیده ما در تحلیل بانوى بزرگ آن است که:

    ۱ـ هدف و فلسفه و انگیزه نهضت بانوى بزرگ، همانا اصلاح جامعه مسلمانى در حوزه‏هاى مختلف فرهنگى، اجتماعى، سیاسى و اقتصادى مى‏باشد. زن الگو این عزم و آهنگ برگزیده را دارد و از آنجا که اصلاح و احیاء جامعه دینداران بدون اصلاح فرهنگ و ساخت فکرى جامعه و احیاء فهم درست و توانمند دینى، ممکن نیست، نهضت فاطمه، نهضتى اصلاحى، فراگیر دو حوزه فکر دینى و جامعه دینداران مى‏باشد؛

    ۲ـ بانوى بزرگ و نهضت او و یاران فاطمى‏اش در راستاى هدف اصلاحى و احیاگرى خویش، دیدگاه درست در تفسیر سره و توانمند دین را و الگوى (شیوه و چگونگى) سلوک براساس آن را در دو حوزه تربیت انسانى و مدیریت اجتماعى به دست مى‏دهند؛

    ۳ـ دو رخداد سیاسى ـ اقتصادىِ سقیفه و فدک، زمینه فکرى ـ اجتماعى حرکتِ اصلاحى بانو را ایجاد مى‏کند و بانو در راستاى آن هدف و فلسفه مذکور و در چارچوبه دیدگاه دین‏شناختىِ پیشنهادیش، اصول حرکت اصلاحیش را توضیح مى‏دهد و بارى، هدف او، پیاده‏سازى آن هدف اصلاحى است هم در حوزه تفسیر خالص و توانمند دین و هم اصلاح جامعه مسلمانى از هر دو وجهه تربیتى و اجتماعى. زمینه و شرایط هرگونه باشند، آن هدف اصلاحى بر جاى خویش است و روش بانو نیز همانا امر به معروف و نهى از منکر و حرکت در سو و سمت آموزه‏هاى پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است.

    او از سویى امکانات و ابزار ممکن موجود براى رویارویى با جریان انحرافى در حال شکل‏گیرى را شناسایى کرده و به کار مى‏بندد حتى اگر تنها امکان سخنى در مسجد مدینه یا بستر شهادت باشد الگوى پیشنهادى فاطمه علیهاالسلام در نهضت اصلاحى‏اش حتى تا مرحله حکومت را نیز پوشش مى‏دهد و شکل‏گیرى حکومت مشروع ـ بر فرض تحقق ـ نیز تبلورى از همان الگوى پیشنهادى فاطمه علیهاالسلام است.

    و از سویى نیز، فاطمه علیهاالسلام به خوبى شرایط را مى‏دیده و مى‏دانسته است. در آن شرایط و وضعیت، فاطمه علیهاالسلام با آن بینش اجتماعى پیشنهادى‏اش و آن شعور بلند اجتماعى خویش، به خوبى مى‏داند که شرایط به گونه‏اى است که قدرت و حکومت ماندگارى براى امام على علیه‏السلام نمى‏تواند پاى بگیرد و هم اینکه در نسبت با رسالت اصلاحى وى، نقش تعیین‏کننده و ابدى ندارد؛ بلکه آن حقیقت جاودانه و ارجمند آن است که دیدگاه و الگویى پیشنهاد شود که فراگیر افقهاى دوردست بشریت باشد؛ الگویى فراتر از مقتضیات زمانى معینى که راهبر شرایط و وضعیتها ومقتضیات دیگر نتواند باشد.

    بلى، الگوى پیشنهادى فاطمه علیهاالسلام در نهضت اصلاحیش، نظام عدل مشروع کارآمد براى مدیریت صالح و شایسته اجتماعى را نیز شامل است و نیز بارى، آهنگ فاطمه علیهاالسلام براى شهادت نیست؛ بلکه براى اصلاح مردمان است؛ با همه هستى‏اش و حتى با مرگش و بر عزم و آرمان خویش ایستادن، همان آرمان دین‏خواهى، حتى اگر به جز با شهادت خویش و با انتخاب مرگ خویش نتوان تفسیرگر دیانت ناب و تربیت کننده بشر و راهبر خلق به سوى نیکى و عدالت و حکومت صالح و شایسته و انسانى و شکننده کفر و فسق و ظلم، بود.


    ابعاد جریان اندیشه اصلاحى با عاشورا

    قیام فاطمه علیهاالسلام از جنبه معرفتى و شناختى، همانا براساس دیدگاه و موضع اصلاحى خویش، به دست دادن دیدگاه و تصویرى سره و خالص و توانمند از دین و ارائه دیدگاهى دین‏شناسانه از مجموعه مقولات و موضوعات‏شناختى دست‏اندرکار زندگى فردى و اجتماعى آدمیان مى‏باشد. در سنت بانوى بزرگ (سخن و سلوک و سیره او) و فاطمیان همراهش، مى‏توان این دیدگاه و تصویر را شناخت و آن را استنباط کرد و در قالب یک الگو و مدل شناختى آن را ارائه داد. جنبه‏هاى عمده و اصلى اندیشه اصلاح این‏گونه‏اند که:

    ــ «مفهوم اندیشه اصلاح»، فراگیر دو اصل خلوص و توانمندى در حوزه فکر دینى و دو اصل مشروعیت و کارآمدى در حوزه نظام اجتماعى جامعه دینداران است.

    ــ «ابعاد اندیشه اصلاح»، هم شامل شناخت دینى و هم جامعه دینداران است و هم شامل نظریه و عمل یا توصیف و رفتار راهبر و مصلح دینى، مى‏باشد.

    ــ شیوه‏ها و شکلهاى اصلاح، که در بخش اصلاح و احیاء و بیدارى فکر دینى، روشهاى خالص‏سازى و توانمندسازى و در بخش اصلاح جامعه مسلمانى، روشهاى شکل‏دهى مشروعیت نظام و کارآمدى آن، موردنظر هستند و فاطمه علیهاالسلام و راه روان مرام او در نهضت اصلاحى خویش این اصل و شیوه‏ها و شکلها را تبیین کرده و به دست مى‏دهند.

    برپایه این دیدگاه اصلاحى، مضمون آموزشى ـ تربیتى و اجتماعىِ بانو، درست‏تر و بهتر شناخته مى‏شود. بر این اساس، با فاطمه علیهاالسلام یکى رابطه میان انسان و مذهب و دیگرى رابطه جامعه و مذهب، تفسیرى درست و بالنده و عینى و زندگى‏ساز و کرامت‏آفرین و عزت‏بخش مى‏گیرد.

    از جنبه انسانى اصلاح، با فاطمه علیهاالسلام ، اصل انسان‏سازى و تربیت انسانى شناخته مى‏شود: یکى دیدگاه دینى فاطمه علیهاالسلام در مقوله تربیت و انسان‏سازى و دیگرى وجهه تربیتى فاطمه علیهاالسلام و نمونه‏هاى عینى تربیت دینى با فاطمه علیهاالسلام ، دریافته مى‏شود.

    از جنبه اجتماعى اصلاح نیز، با فاطمه علیهاالسلام اصل جامعه‏سازى و مدیریت اجتماعى شناخته مى‏شود: یکى دیدگاه دینى فاطمه علیهاالسلام به مقوله مدیریت تحول اجتماعى و دیگرى وجهه اجتماعى و جامعه‏شناختى و مدیریتى نهضت فاطمه علیهاالسلام .


    اصول نهضت اصلاحى فاطمه علیهاالسلام

    احیاى انگیزشى، فکرى، معرفتى، تمدنى، اعتقادى و شعائرى و هنجارى و نیز اصلاح ساختارى، رفتارى و فرآیندى در جامعه معاصر خویش خطاب به تمامیت تاریخ برآمده از جریان سیر و سلوک شخصیتى فاطمه علیهاالسلام ، ابعاد نظرگیر حرکت اصلاحى بانو را تشکیل مى‏دهند؛ همچنان‏که روشهاى گوناگون احیاى پالایشى، احیاى جامع نگرانه، احیاى ساختارى یا بازسازى بنیادین، فرهنگ‏سازى، برخى از اصول این حرکت تاریخ‏ساز است.

    شناخت ابعاد و اصول حرکت اصلاحى فاطمه علیهاالسلام ما را به شناخت زیرساز و ماهیت این حرکت نزدیک مى‏کند و مى‏توان پى‏جوى پاسخ دو پرسش بود. یکى اینکه زیرساز نظرى اندیشه اصلاحى فاطمه علیهاالسلام چیست؟ اندیشه ترقى پایه اندیشه اصلاحى فاطمه علیهاالسلام است و نوع گفتمان برگزیده ایشان از اندیشه ترقى و کیفیت تحول در این گفتمان، بینش دین‏شناختى، فرایند تحول در این بینش و نگرش اصلاحى وى به دین، فکر دینى و ساخت اجتماعى را سامان مى‏بخشد.


    تجربه دینى، مضمون ماهیت حرکت اصلاحى بانو

    پرسش دیگر آنکه ماهیت حرکت اصلاحى فاطمه علیهاالسلام به گونه‏اى که یک نظریه مشخص، مبانى اندیشه‏اى فاطمه علیهاالسلام ، حیات و جریان سیر و سلوک فردى و اجتماعى وى و بینش دین شناختى او در حرکت اصلاحیش، این دو وجهه در پیوستگى با حیات دینى را و همین‏طور ابعاد و اصول نهضت اصلاحیش را تحلیل کند، چیست؟ به نظر مى‏رسد عنصر تحلیلى «تجربه دینى» مبناى تحلیلى سزاوارى براى پاسخ‏دهى به این پرسش باشد. تجربه دینى میدان‏دار شخصیت و حیات فردى و اجتماعى بانوى بزرگ است.

    این تجربه و بسط آن در زندگانى فاطمه علیهاالسلام و در هر دو وجهه پیامبرانه‏اش، یکى تجربه درونى (روانشناختى) و دیگرى تجربه بیرونى (جامعه شناختى) در معاضدت با یکدیگر، قابل مشاهده است. اولى بستر شکل‏یابىِ بر دوام و آرمانىِ تجربه جامعه شناختى را به همراه داشت و تجربه جامعه شناختى وى نیز، غنا و پیچیدگى و ژرفایى و واقع‏گرایى تجربه درونیش را به ارمغان آورد.

    به همین منوال باید گفت که مقوّم شخصیت تعالى یافته زن در دیدگاه دین‏شناختى پیشنهادى فاطمه علیهاالسلام به اصطلاح امروز همانا «تجربه دینى» است، راه و سلوکى به جز این، براى زن، براى همه آدمیان تنها پویشى پوک با اسم و رسمهایى خالى از عناصر محتوایى وناب تعالى انسانى و ترقى جامعه‏شناختى، خواهد بود. توسعه واقعى زن امروز دست کم در نگرش پیشنهادى دین، وام‏دار تجربه دینى هر بانویى مى‏باشد. شرط تبعیت از زهرا علیهاالسلام ، پیروى از نوع تجربه دینى پیشنهادى اوست. تجربه دینى بانو، داراى دو وجهه درونى و بیرونى و به تعبیرى دو وجهه روانشناختى و جامعه شناختى است. این دو وجهه در توسعه پایدار و انسانى، توأمان و هماهنگ بایستى مورد سلوک و اقدام قرار گیرد.


    فاطمه علیهاالسلام و روشهاى تبیین موضع اصلاحى

    فاطمه علیهاالسلام براى ایفاى رسالت اصلاحیش به تناسب مجال اندکى که در اختیار اوست(۶) و به تناسب شرایط اجتماعى و سیاسى و فرهنگى خاص آن دوره و مقدورات و امکانات موجود خویش از چند روش بهره مى‏جوید و فراخوان جامعه مخاطب خویش به اصلاح اندیشه‏ها و باورها و عملکردها و فرایند و ساخت اجتماعى، سیاسى و فرهنگى و بازگشت به خودى اسلامى خویش یعنى سنت نبوى، است:(۷)

    ــ با دعوتهاى شبانه از مهاجرین و انصار؛

    ــ با یادآورى‏ها و تذکرها در مثل بیعت‏هاى پیشین با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى یاورى اهل بیت علیهم‏السلام و انقیاد همواره در برابر آنان، مانند حماسه غدیر و مانند منزلت على علیه‏السلام براى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و مانند اشاره به حدیث ثقلین و نیز حماسه‏ها و فضایل على علیه‏السلام در عصر زبونى همه آن پیمان‏شکنان و اهل نفاق و بدعت و شرک؛

    ــ با حمایت و دفاع جانانه از على علیه‏السلام حتى با تن مجروح و شکسته‏اش و نفرین نابکاران و تن خویش را سپر على علیه‏السلام ساختن؛

    ــ با سخنرانى و تبیین و افشاگرى؛

    ــ با تحریم سخن گفتن با رهبران و کارگزاران و مزدوران کودتاى سقیفه؛

    ــ با هشدار به ایشان از فرجام شوم تاریخى این اقدام و دستاورد سیاه آنان در قیامت و برحذر داشتن آنان از غضب و عذاب خداوندى؛

    ــ و با بهانه قرار دادن تصرف عدوانى فدک براى افشاء بدعتها و سنت‏شکنى‏ها؛

    ــ و با سرزنش مردان و زنان و جوشانیدن غیرت آنان؛

    ــ و حتى با اذان بلال و سوز و اشک شبانه‏روزى در خانه و مسجد و حتى بیرون مدینه بر سر راه کاروانیان چه که کربلاى نینواى فردا و کربلاى شلمچه و پاوه پسین آن را و دورترها را نیز مى‏دید؛

    ــ و با اقرار گرفتن از بدعتیان و سنت‏شکنان و کودتاچیان بر حقانیت و صداقت سخنان و حق‏خواهیهاى خویش؛

    ــ و درست به وقت نداشتن هیچ امکانات و مقدوراتى براى شکستن نفاق و تباهى و بدعت و سلطه با دو روش یکى وصیت اینکه نمى‏خواهم و نباید حتى مدعیان همسرى با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله جنازه مرا ببینند و نیز از آن کسان کسى در نماز و تشییعم حاضر نباشد و نیز این وصیت که نشانى مزار او معلوم نباشد تا هیچ‏کس ـ آن نابکاران و دیگر مردمان ـ قادر به برکنار داشتن خویش از محکمه وجدان و فلاح و هدایت و نبوت و وصایت و ولایت و حقانیت و مشروعیت و عدالت و سعادت و قیامت نباشند. تا آیندگان و فرشتگان و جهانیان همواره این پرسش را داشته باشند که چرا این‏گونه شد؟ و چگونه مى‏بایست مى‏شد و دو فرجام جدا براى رخداد تاریخى و خواهانى آرمانى را به عینه در تاریخ و قیامت مشاهده کنند و داورى نمایند.
    موضع اصلاحى فاطمه علیهاالسلام در خطابه‏هاى او

    شأن فاطمه علیهاالسلام در برابر بدعت و انحطاط نظام سلطه در حال شکل‏گیرى، چونان هر راهبر الهى همانا احیاى فکر سره دینى و سنت نبوى و اصلاح اجتماعى است. خطابه‏هاى فاطمه علیهاالسلام ، دیدگاه اصلاحى وى را در برابر وضعیت عصر خویش مى‏توان دریافت:

    اولین سخن تفصیلى او با جماعت بدعتگزاران و مردمان در مسجد مدینه در برابر مجمع عمومى مسلمانان است و دومین آن در برابر جمعى از زنان عیادت کننده او.

    ــ بیان فاطمه علیهاالسلام در مسجد مدینه هر سه حوزه اصلاحى را شامل است. ابتدا نگاهى به مطلوبیت و آرمان پیشنهادى دین براى بشر سپس تحلیل وضعیت و شرایط موجود و آنگاه پیشنهاد راهکارها و راهبردهاى اصلاح و راهبرى وضعیت موجود.

    ــ فاطمه علیهاالسلام بیمار در بستر افتاده است. اندک کسانى مانند بلال و سلمان او را دلدار بودند و غمگسار. روزى تنى چند از زنان مهاجر و انصار به دیدار او مى‏روند(۸) جویاى حال فاطمه علیهاالسلام مى‏شوند و فاطمه علیهاالسلام سخنى بلیغ با آنان در چند فراز دارد. فهرست و سرفصل فرازهاى این دو سخن در فصل آخرین این مقال و اندکى مرور شده است و تفصیل آن در جاى خود آمده است.

    در این میان بنگرید درد عظیم على علیه‏السلام را که مانند کوهى در درون خود آتشفشانى را در غلیان دارد اما براى پاسدارى از کیان دین وحرمت ولایت و ماندگارى امامت و وحدت امت صبورى مى‏کند و پوسته صورت و دست بر شمشیر را در اختیار دارد و عنان شکیبایى زده است. از درون چگونه در تب و تاب است.

    یک کشش عمیق هم بانو را بى‏تاب رفتن کرده است. کشش به دیدار پدر که مژده این زیارت را پیشتر از خود او گرفته است.

    در آخرین روز زندگانى، خواست تا برایش آبى فراهم شود. به نیکوترین صورت خود را شست. جامه نو خواست. آن را پوشید. خواست تا بسترش را در وسط اتاقش بگسترانند. آنگاه در بستر رو به قبله قرار گرفت دستهایش را بر گونه‏اش نهاد و گفت هم اینک روحم پرخواهد کشید.(۹) و آنگاه ... پریان در سوز و آسمان و زمین در سوگ و على علیه‏السلام با شنودن خبر در پیچ و تابى غریب و تنها. فرشتگان گواه بودند و ما را تنها خبرى است از آن رنج عظیم.

    فاطمه علیهاالسلام به شهادت رسید.(۱۰)


    یادداشتها:

    ۱ـ دعاى توسل به چهارده معصوم(ع)؛ مصباح‏المنیر، صص ۲۰۲ ـ ۲۰۸

    ۲ـ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۹ـ ۱۸۰

    ۳ـ معانى الاخبار، ص ۱۱۴ ـ ۱۱۵

    ۴ـ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۵۱

    ۵ـ درباره انسان هادى نک به: حکیمى محمدرضا، کلام جاودانه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۷۰، ۴۸ ـ ۵۹

    ۶ـ به تفاوت اخبرا از چهل شب (بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۸۰ و ۱۹۹) تا هشت ماه (الاستیعاب، ص ۷۴۹)

    ۷ـ فهرست منابع و مصادر موارد در مکتوب بلند مذکور آمده است.

    ۸ـ صدوق به اسناد خود از فاطمه علیهاالسلام دختر حسین على علیه‏السلام ، بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۸

    ۹ـ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۲

    امام کاظم علیه‏السلام : ان فاطمه علیهاالسلام شهیدة کافى، ج ۱، ص ۴۵۸

    کتاب زنان شماره ۱ سال ۱۳۷۷

     

    مطالب مرتبط:
    تفسیر درست از غدیر
    قسمت هایی از دعای عرفه امام حسین (ع) به قلم دکتر علی شریعتی
    آیت‌الله جوادی آملی در دیدار با ۲۳ زن انقلابی مصر: قرآن کریم آینه جمال و جلال زنان است
    آیت‌الله جوادی آملی: زن بالاتر از مرد و لااقل همتای مرد است
    بخشی از مسائل مبتلا به در ایّام حج/ حکم نماز آقایان و بانوان در مسجدالحرام