مهریه در روایات
با دقت و تأمل در محتوای برخی احادیث ، حداقل به این استنتاج میرسیم که «عوض بودن» مهر ، یک تصور و پندار بیاساس است .
به گزارشایونا ، از امام کاظم (ع) روایت شده است که شخصی از آن حضرت پرسید : مردی با زنی ازدواج کرده و مهر او را به شرط اینکه زن به همراه شوهرش برود و در شهر محل زندگی او زندگی کند ، صد دینار قرار داده و در غیر آن پنجاه دینار ، حکم آن چیست؟ امام(ع) پاسخ داد: اگر شوهر ، زن را به بلاد شرک ببرد ، شرط او اعتبار ندارد و باید صد دینار به زن به عنوان مهر بدهد ؛ اما اگر او را به دار الاسلام و شهر مسلمانان ببرد ، شرط لازم الوفاء است : «و المسلمون عند شروطهم» حر عاملی؛ وسائل الشیعه: کتاب النکاح، ابواب مهور، ب ۴۰، ح ۲..
توضیح اینکه این مسئله دو صورت دارد : در یک صورت ، مهریه زن صد دینار و در صورت دیگر، پنجاه دینار است . اگر زن مطابق شرطی که در عقد لحاظ شده است، عمل کند و به همراه شوهر برود ، در این حالت ، اگر شوهرش بخواهد او را به شهر غیر مسلمان ببرد ، امام کاظم (ع) میفرماید : شرط اعتبار ندارد و شوهر باید تمام مهر ، یعنی همان صد دینار را به زن بدهد. این سخن بدین معناست که زن میتواند از رفتن با شوهر خودداری کند، اما با آن هم بر خلاف مقتضای شرط، مستحق تمام مهریه است؛ ولی اگر شوهرش بخواهد او را به شهر مسلمان ببرد، از نظر امام (ع) شرط نافذ است و باید مطابق آن عمل شود؛ در این صورت، اگر زن از رفتن با شوهر خودداری کند، مستحق تمام مهر نیست؛ بلکه طبق شرط، نصف آن را مستحق میباشد .
از این بیان چنین فهمیده میشود که مهریه ، عوض استمتاع و التذاذ جنسی نیست ؛ زیرا شهر مسلمان و غیر آن در حصول استمتاع و التذاذ تاثیری ندارد .
آیا میتوان گفت استمتاع در شهر مسلمانان دارای کیفیت متفاوت از آن ، در شهر غیر مسلمانان است؟ و اصلاً رفتن یا نرفتن زن با شوهر به شهر دیگر، چه تأثیری در استمتاع دارد؟ پس میتوان گفت مهریه قطعاً «عوض» چیزی نیست و بر اساس اینکه شرط یاده شده در یک صورت لازم الوفاء است و در صورت دیگر، هیچگونه اعتباری ندارد، میتوان فهمید که مهریه جهت و حکمت دیگری دارد .
«فی الاحتجاج عن محمد بن عبد اللَّه بن جعفر الحمیری عن صاحب الزمان(ع) انه کتب الیه، اختلف اصحابنا، فی مهر المرأه فقال بعضهم: اذا دخل بها سقط عنه المهر و لاشیء علیه و قال بعضهم، هو لازم فی الدنیا و الآخره فکیف ذلک؟ و ما الذی یجب فیه؟ فاجاب(ع) ان کان علیه بالمهر کتاب فیه ذکر دَین فهو لازم فی الدنیا و الآخره و ان کان علیه کتاب فیه اسم الصداق، سقط اذا دخل بها، و ان لم یکن علیه کتاب فاذا دخل بها سقط باقی الصداق»همان؛ ب ۱۸، ح ۱۶..
مطابق این روایت، اولاً در صورتی که در سند ازدواج نام صداق ذکر شده باشد و دوم در صورتی که اصلاً سند مکتوبی در میان نباشد، اگر زن حاضر به تمکین شد و میان او و شوهرش «مضاجعت» واقع شد، در این دو حالت، مهریه ساقط میشود و مانند حالت اول که ممکن است در سند ازدواج با نام «دَین» ذکر شود، لازم الاداء نمیباشد؛ بنابراین اگر مهریه عوض استمتاع یا غیر آن باشد، سقوط آن در هیچ حالت توجیه ندارد، مگر اینکه اصل معامله دچار اشکال گردد .
از آن گذشته، احادیث متعددی راجع به قلت مهر و مذمت زیادت آن و اینکه مستحب است زن، حتی پیش از دخول ، مهرش را به شوهرش ببخشد ، و یا اینکه تعیین مهریه به تراضی و توافق زوجین بستگی دارد .
و یا این روایت که رسول اکرم(ص) زنی را به عقد ازدواج مردی درآورد و مهر او را تعلیم یک سوره از قرآن قرار داد، با قطع نظر از اینکه نکاح اصلاً یک معامله محض و معاوضه نیست و بسیاری از احکام و آثار معامله را ندارد، همگی بر این نکته دلالت دارند که مهریه به هیچ وجه عوض یا بهای منافع نکاح و غیر آن نیست که مرد در برابر انتفاع از آنها به زن میدهد؛ در نتیجه:
۱ ـ براساس ارزش انسانی یکسان زن و مرد که احتمال هرگونه معامله و «بیع و شراء» را در روابط انسانی، بویژه رابطهی زوجیت منتفی میداند؛
۲ ـ با توجه به اینکه زن و مرد هر دو در پی دستیابی به آرامش و سکون اند که مطابق حکمت آفرینش ازواج (نه زوجات) در زوجیت و همسری نهفته است؛
۳ ـ و با عنایت به نفی مطلق عوض بودن مهر و اثبات هدیه محض بودن آن، به این جمعبندی میرسیم که مهریه هدیهای است که به پاس نکوداشت پاسخ مثبت زن به تقاضای محبتآمیز و اظهار عشق و ارادت مرد، از سوی وی به زن اعطا میشود؛ چنانکه حتی در روابط آزاد و نامشروع نیز، این مرد است که به زن هدیه میدهد .مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام؛ ص ۲۳۶. و پاسخ به تقاضای حتی نامشروع خویش را هم احترام مینهد .
۲ ـ چرایی مهریه
پس از اینکه معلوم شد مهریه هدیه است و به پاس نکوداشت پاسخ محبتآمیز زن به تقاضای عاشقانه مرد اهدا میشود، این سؤال مطرح میشود که چرا باید مهریه داد؟ بر فرض که مهریه، هدیه باشد، آیا لازم است چنین هدیهای داده شود و اصلاً چرا در فقه به وجوب «مهر» حکم شده است؟ پیش از پرداختن به پاسخ این پرسشها، لازم است یادآوری داده شود که:
۱ ـ طبیعت نیرویی را در نهاد انسان به ودیعت نهاده است که پس از بلوغ جسمانی و رشد هرمونها و تغییر فیزیکی در اندامهای انسان، این نیرو به حرکت درآمده و به فعل و انفعال میپردازد. همچنانکه میدانیم این نیرو جزء غرایز انسانی است و غرایز براساس طبیعتشان، کور و هدایت نشدهاند و لذا یکی از وظایف مهم انسان، تنظیم، تعدیل و هدایت غرایز است که اگر به حال خود رها شوند، موجب انحراف و لغزش افراد میگردند؛ از این رو به اقتضای طبیعت و به حکم ضرورت، سالمترین شیوه و مناسبترین راه ارضای غریزه جنسی و تعدیل شهوت نفسانی، ازدواج و تشکیل خانواده است .
۲ ـ هدف از ازدواج و تشکیل خانواده، ارضای ضابطهمند و تأمین مصلحتآمیز نیاز جنسی زن و مرد، ایجاد آرامش روانی و پیریزی کانون گرم محبت و دوستی میان آنها و سرانجام تأمین حب بقای انسان از طریق ادامهی نسل و داشتن فرزند است. قدرت اللَّه خسرو شاهی و مصطفی دانش پژوه؛ فلسفه حقوق؛ ص ۱۵۴.
بنابراین، ازدواج و تأمین اهداف تشکیل خانواده مستلزم ایجاد عمیقترین رابطه و مستحکمترین پیوند میان زن و مرد است تا بتوانند در پرتو آن، تمام عمرشان را با راحتی و آسایش بگذرانند؛ مهمترین اساس اجتماع را بر محور محبت و دوستی پیریزی نمایند؛ نیاز جنسی شان را به طور منطقی، معتدل و از طریق مشروع، با آسودگی و اطمینان خاطر، برآورند و با تعلیم و تربیت فرزندان صالح و شایسته ضمن بقای نسل آدمی، جامعه انسانی را به سوی رشد و تعالی سوق دهند؛ از این رو اگر قرار باشد مطابق با اصول معماری نوین، بنای مستحکمی ساخته شود تا در برابر حوادثی همانند زلزله و سیل و طوفان از استحکام نسبتاً بالایی برخوردار باشد و به سادگی در برابر این حوادث فرو نریزد و بتواند نگهبان جان ساکناناش باشد، لازم است در ساختن آن، از نخستین نقطهی ساخت تا آخرین مرحلهی آن، از بهترین مصالح، مناسبترین نقشه هندسی و کارآزمودهترین معماران بهرهگیری شود که به نظر میآید در این میان، مصالح مرغوب ساختمانی نقش مهم و محوری را ایفاء مینمایند .
بر همین اساس، بنای مستحکم خانواده که محل تأمین نیازهای حیاتی و ضرورتهای اساسی زندگی انسان است، مقتضی مصالح بسیار مرغوب و درجه یک است که در این میان، محبت، مودت، مهربانی و دوستی نقش کلیدی را ایفا میکنند؛ از سوی دیگر برای محک زدن مرغوبیت مصالح ساختمانی از استاندارد بودن و سایر نشانهها و شواهد آن از قبیل تجارب به عمل آمده، شهرت تولید کننده و امثال آن کمک گرفته میشود .
لذا سؤال قابل طرح در این باره این است که برای محک زدن صداقت و محبت صادقانهی خواستگار ازدواج، از چه عنصری باید بهره گرفت؟ چه عاملی میتواند ثابت کند که ادعای دوستی و محبت مرد نسبت به زن، خالص و سره است؟ مردی که هنگام خواستگاری و قدم پیش گذاشتن به منظور ازدواج با یک زن در نخستین ادعا از دوستی و محبت و علاقهمندی سخن میگوید، چگونه میتواند این ادعا را اثبات نماید؟
ادامه دارد ....
۱۳۸۶/۰۸/۲۱