
مینو بوزرجمهری
عنوان: اشعاری از زنان شاعر ایران (معاصر)
گردآورنده: مهری شاهحسینی (شادمانی)
ناشر: مؤسسه انتشارات مدبر
تیراژ: ٣٠٠٠ جلد
قطع: رقعی، ١٠٢۴ صفحه
نوبت چاپ اول: ١٣٧۴
طرح روی جلد: سمیرامیس نیکوپرست
(این کتاب با استفاده از کاغذ حمایتی وزارت فرهنگ و ارشاد به چاپ رسیده)
□
این کتاب با یادداشتی کوتاه از ناشر آغاز میشود:
«هنر اندیشیدن، این ویژگی ذاتی انسان، در سیر تاریخی تفکر همواره نقشها زده و زیباییها آفریده و احساسات نسلها را به اقتضای موقعیت روزگاران برانگیخته و از این جهت مهمترین عامل در تکامل و تعالی افکار و عقاید بشر بوده و خواهد بود. این توهم برای آنان که سهم زنان را در پدیدار کردن آثار ارزشمند نادیده گرفتهاند از آنجا ناشی گشته که هرگز محیط بسته ادوار گذشته آنچنان که باید مقام زن را ارج ننهاده و تبلیغ و ترویجی در رابطه با معرفی آنان به جامعه صورت نداده بودند.»
و سپس مقدمهای از داریوش شاهین در بهار ١٣٧٣:
«سخن از زن و اندیشه شعرگونه اوست؛ نه تمام زنان و نه همه اندیشه و احساس آنان. جایی که تبلور اندیشه به میان آید، ذهنیتها از شکل مادی خارج میشود و غنای فضل فکر پیش رو میآید. در مسیری ژرف و ظریف در هستی شعر زنان سرزمینمان از دوردست تا امروز، زیباترین شگفتیها در برابرمان میدرخشند. هر چند تا «عصر نیمایی» شعر زنان جویباری گاه جاری و زمانی خشک بود، اما از آن به بعد سیمای زنان شاعر گستردهتر و پربارتر پیش رو آمده است.
آنچه مسلم است از «رابعه دختر کعب»، «مهستی گنجوی»، «جهان ملک خاتون»، «خانزاده خانم»، «مستور کردستانی» و ... تا خانم «شمس کسمائی» و «پروین اعتصامی» و بسیار زنان شاعر امروز ما، همه نمونه بارز این حرکت مثبت زنان به سوی حضور ارزشمند در پهنه شعر و ادبیات ایران زمین است.
در این مجموعه کوشش شده که آثار زنان ایرانی از هر قوم و نژاد به علاقمندان عرضه شود. زنان روشندل، اقلیتها، شاعرانی که از نعمت گویایی و شنوایی بینصیب بودهاند. حتی زنان شاعری که از سواد به طور مطلق بهرهای نداشتهاند؛ حضوری با زیباترین شکل ممکن.
خانم «شاهحسینی» {که اشعار خودشان نیز در این مجموعه هست} در پذیرفتن ارزش این کار چنان جدی بود که به این منظور راهی اروپا و آمریکا شد و از دور و نزدیک آنچه را که ارزش ارائه در این مجموعه داشت، فراهم آورد.»
و بالاخره مقدمهای دیگر از خانم «مهری شاهحسینی» در ادامه میخوانیم که همان مطالب را در مصاحبهای در سایت خبرگزاری آتیبان عنوان نمودهاند.
در سایت خبری آتیبان در مورد ایشان میخوانیم که:
«مهری شاهحسینی محقق ادبی و شاعر ایرانی، پس از دریافت مدرک کارشناسی ادبیات فارسی از دانشگاه تهران وارد حوزه ادبیات شد و در کنار کارهای ادبی به فعالیت در عرصه نشریات نیز علاقه نشان داد. از وی تاکنون چهار اثر در زمینه ادبیات منتشر شده است که عبارتند از: «عشق بازی میکنم با نام او» مجموعه شعر، «طبیعت و شعر» مجموعه گفتگو با شاعران معاصر در مورد طبیعت در شعر، «زنان شاعر ایران» و «زنان شاعر پارسی گوی هفت شهر عشق». دو اثر آخر منتشر شده از وی که به شعر زنان میپردازد آثاری باارزش هستند که از کتابهای مرجع برای محققان در مورد شعر زنان فارسی گوی محسوب میشود.»
ایشان در مصاحبهای در سایت آتیبان میگویند:
«در طول تاریخ به خاطر دیدگاه خاص جامعه ایرانی، زن هنرمند و شاعر ناگزیر بوده هنر و شعر خود را، یا به کلی پنهان نگاه دارد یا فقط توانسته در محافل خصوصی کوچک و در میان آشنایان و یاران بسیار نزدیک مطرح کند، و نه مانند مردان در حضور جماعت و جامعه. به همین خاطر زن شاعر همواره در سایه ابهام و پشت پرده گمنامی و اختفا مانده و در حد شأن و ارزش کار هنری خود مطرح نشده است.... حال آن که این امکان منطقی وجود دارد که در صورت مطرح شدن شعر و هنر زنان در طول زمان، امروز دهها و صدها زن شاعر ارزنده و بزرگ با صدها دفتر و دیوان از آثار و اشعارشان در اختیار میداشتیم که بر گنجینه شعر و ادب ایران میافزودند. با این همه در طول تاریخ بودهاند زنان شاعری که تاریخ ادبیات نتوانسته است از آثار آنها چشمپوشی کند و صفحات خود را از ذکر نام و نشان و نمونه آثار و ذکر اشعار آنها کاملا" خالی نگاه دارد. امروز دیگر نمیتوان گزیده شعر معاصر را منتشر کرد و از پروین دولتآبادی، سیمین بهبهانی و فروغ فرخزاد نام نبرد؛ به خصوص دو نام آخر که هر کدام به شایستهترین شکل راهگشای قافله شعر زنان این مرز و بومند. اگرچه ما هنوز در آغاز راهیم، اما زنان خود را خوب شناختهاند و دریافتهاند که چه هستند و در کجای تاریخ ایستادهاند....
امروز که زنان شاعر، به دور از قید و بندهای نابجا و غیر منصفانه قرنهای گذشته به عنوان یک انسان خلاق نه مثل عروسک پشت پرده میتواند قدم به عرصه اجتماع بگذارد و آثار و اشعار خود را مطرح کند، بیانصافی است که هم چنان زنان شاعر، مورد بیتوجهی و بیاعتنایی باشند و کسی در فکر جمعآوری و تنظیم و تدوین آثار آنها در یک کتاب بزرگ و مجموعه منسجم و ماندنی و ارائه و عرضه آن به جامعه به ویژه جامعه ادب دوست و شعرشناس نباشد.
پژوهش در زمینه آثار زنان شاعر به خصوص شاعران سدههای پیش، کاری سخت و پر از موانع و مشکلات گوناگون است. من برای به دست آوردن زندگینامه و آثار زنان شاعر پارسیگو در کشورهای آسیایی بیش از چهار سال وقت صرف کردم و حقیقتا ً تلاش زیادی کردم تا این پژوهش به ثمر برسد....
در طول تاریخ شعر و ادب فارسی، زنان شاعر فارسی زبان علاوه بر تمام محدودیتهایی که داشتهاند هرگز نتوانستند شعر خود را به عنوان شعر یک زن، و با هویتی زنانه بر ذهن و زبان و قلم آورند، به همین خاطر هرگاه شعری از زنان شاعر قرنهای گذشته و حتی چند دهه پیش میبینیم در صورتی که نام شاعر را از کنار شعر بردارند تشخیص شعر آنها از شعر مردها غیرممکن میشود، چرا که زنان شاعر، شعر خود را از حقایق و واقعیتهای زندگی الهام نگرفتهاند، بلکه به قول فروغ فرخزاد شعر را از کتابها و دیوانهای اشعار مردان شاعر آموختهاند و به همین دلیل تمام تشبیهات، تعبیرات، کنایات و خطابهای آنان به همان صورت و با همان محتوایی بیان شده که الگوی مردانه این شعرها به کار برده است. به همین دلیل همیشه در شعر این گونه شاعران خطابها و توصیفها چیزی فراتر از دلدار عشوهگر، طناز دل گداز، شمع محفل رقیبان یا قامتی چو سرو، چشمانی چو نرگس یا قدح می، گیسوانی پر چین و شکن و نظایر آن نیست و تازه وقتی شاعری چون پروین اعتصامی هم میخواهد خود را از این محدوده رنجآوری که گاهی به صورت مضحکهای چندشآور درمیآید نجات دهد، راهی پیدا نمیکند، جز آن که از زبان دیگ و سیخ و سه پایه و سیر و پیاز و چوب و تخته حرف بزند تا در معرض تهمت و بدبینی ملامت قرار نگیرد و از طعن و لعن بدگویان و بدخواهان در امان بماند......»
این کتاب ما را با اشعار و بالطبع با گوشهای از روحیات حدود ٣٢۶ زن ایرانی که در شرایط مختلفی بودهاند آشنا میکند و البته نام زنان مشهوری چون پروین اعتصامی- سیمین بهبهانی- طاهره صفارزاده- فروغ فرخزاد- هما میرافشار- ژاله علو- مریم حیدرزاده و گیتی خوشدل هم در فهرست این کتاب به چشم میخورد.
□
در اینجا بنا به سلیقه خود نمونه اشعاری از این کتاب را برگزیدهام:
پیرایه یغمایی- متولد ١٣٣٢
بر درگاه ایستاده بود...
بر درگاه ایستاده بود...
چشم به سرگیجه پاییز داشت
پشت به چلچراغ تابستان...
معبدی را میمانست،
با شکوه دستآوردهای سنگیاش
او...
بانوی یادهای بیزنهار من
در پیراهن سبزفام خویش
گردبادی وزید و توفان شد
و زلفکان سیاهش را پریشان کرد
بیتن آزاری دستی که تار مویی را از رخساره
بازگیرد-
تن به توفان سپرد.
گردباد در پیراهن سبز در افتاد
باد،
باد،
باد،
و چکاوک اندوهناک باران بود
که به پرسهگاه غروب میرفت.
□
منصوره نیکوگفتار- متولد ١٣۴٩
در ارتفاع کوههای کاغذی
تمام کوره راه را دویدهام
به جستجوی عطر ناشنودهای
و یک نفس
شکوفه دادهام تمام روز
و از ملازمان دشت گشتهام
و از ملازمان نامهای
که ناگشوده مانده تا هنوز
□
مهشید نقاشپور- متولد ١٣٣۴
بیقراری
و نگاهم
کودکی است
در ظهر تابستان
که باغهای تشنگی را
میدود
خستهام دیگر
میان آینههای شکسته
□
فروغ میلانی- متولد ١٣١۶
بوم
اسبهای جوان
از کوههای متروک میگذرند
و سواری بزرگ
با چشمانی مشوش
بر دیواری که تاریخ از آن عبور میکند
تلنگری میزند
و به صبح
پرندهای بر بالای دیوار گریه میکند.
□
گراناز موسوی
هاشور
آغوش تو هنوز عرصهای سبز است
برای مادیان سرکشی
که زیر پوست من
به تاخت میدود.
و لبانت مثل همیشه بوی باروت میدهد
بوسهات؛
طعم پوکه فشنگ.
تصویر تو در قاب
با تارهای عنکبوت هاشور میخورد.
و انگشتان من
در نیمه راه لمس و شرم
مات ماندهاند.
□
پروانه ملکزاده- متولد ١٣١٨
بیگانه
بنالم تا سحر مستانه امشب
ز گریه پر کنم پیمانه امشب
ز خویشان آنچنان رنجیدهام من
که گردم دور صد بیگانه امشب
□
شمسالملوک مصاحب- متولد ١٣٠٠
یاسهای سپید
یاسهای سپید دلاویز
سر به سر بازگشتند
در هوا عشق و مستی درآویخت
پرتو ماه در ساغر گل
بادهها خورد
عطرها بیخت
دیدگانم به راه تو بودند
یاسهای سپید دلاویز
شاخه از برگ و از گل فشاندند
مه فرو رفت و گلها بپژمرد
دیدگانم به راه تو ماندند.
□
روحانگیز کراچی- متولد ١٣٣٣
پندار نیک
من،
چگونه مصب زندگیم را برسانم به کویر؟
پشت دانایی چنبر بزنم؟
زیر زیتون جهالت
آرام
به دماوند و دیو
و به اروند و به البرز
در خیالستانی از نور... از مهر
گام استغنا بردارم؟
گره عاطفه در بارش نفرت باز است
چشمه خانه ما، آب تاریک جهالت دارد.
□
سوسن فلاح
مذبح
از خود عبور میکنم
فاصله مرا
با تو
مذبحی است
که خورشید را در آن
گردن میزنند.
□
همایونتاج طباطبایی
هلال کامل
شط نارنج است
در بن انگشتهای تو
جاری
تا که مشت بستهای
حروف نسیم
در خاطرات بهار
معنا نمیشود.
□
نسرین جافری- متولد ١٣٢٩
چرا به فهم من نرسیدی؟
با محاق میخکی سفید
میآیم
کنارت مینشینم
از صدای روشنت نخی برمیدارم
تکهای خورشید
به لب رودم میدوزم.
چرا به فهم من نرسیدی؟
□
بنفشه حجازی- متولد ١٣٣٣
شب
چنار، بر چینهای پرده
هویتش را سوسو میزد.
سیگار من، موجودیتش را
بند، بند تحلیل میبرد.
و من بر چینهای روحم
هویتم را استفراغ میکردم.